تهدیدهای ترامپ برای هدف قرار دادن نیروگاهها، تب تبلیغات برای اعطای وام و توسعه پنلهای خورشیدی روی پشت بام منازل را بالا برد
به گزارش سرمایه فردا، تهدیدهای ترامپ پیش از توقف درگیریها درباره حمله به نیروگاهها، تب تبلیغات برای اعطای وام و توسعه پنلهای خورشیدی روی پشت بام منازل را بالا برده است. در حالی که این طرح در گذشته هم در تهران آزموده شده و با شکست مواجه شده بود، آیا منطقی است که بار دیگر منابع کشور صرف توسعه پنل خورشیدی در پشت بام منازل شود؟ آیا اجرای چنین طرحهایی میتواند ایران را از خاموشی نجات دهد؟
نفت ارزان بلای جان محیط زیست ایران شده است. در حالی که کشورمان پتانسیلهای زیادی در حوزه تامین نیازهای انرژی به کمک منابع پاک دارد اما وجود منابع هیدروکربنی، راه را بر توسعه انرژی تجدیدپذیر مسدود کرده است. در حالی که از برنامه سوم توسعه، بر تنوع بخشی به سبد انرژی کشور و استفاده از برق پاک در تامین نیازهای کشور تاکید شده و قرار بوده تا افق ۱۴۰۴، ۲۰ درصد از انرژی ایران از طریق باد و خورشید تامین شود اما با حتی نهضتی که دولت چهاردهم برای توسعه انرژی تجدیدپذیر به راه انداخت هم نتوانست کشور را به تحقق این هدف نزدیک کند و آمارها نشان میدهد که هنوز فاصله معناداری با اهداف پیشبینی شده در برنامههای توسعه داریم.
جنگ و تهدیدهای ترامپ برای هدف قرار دادن نیروگاهها، بار دیگر بحث استقرار پنلهای خورشیدی روی پشت بام منازل را بر سر زبانها انداخت و تبلیغات برای اعطای تسهیلات با هدف نصب پنل خورشیدی بر روی پشت بام خانهها بار دیگر رونق گرفت. طرحی که پیش از این در دولتهای گذشته هم اجرا شد اما در تهران به دلیل وجود سایه روی پشت بامها، با شکست مواجه شد و وامهای پیشبینی شده برای توسعه پنلهای خورشیدی در منازل، کشور را به نتیجه مطلوب نرساند. آیا در شرایط اضطرار امروز، تکرار چنین طرحی میتواند نقطه قابل اتکایی برای تامین نیازهای برق بخش خانگی باشد؟
هاشم اورعی استاد دانشگاه صنعتی شریف در گفتوگو با هفت صبح، هر تصمیم عجولانهای در رابطه با توسعه انرژی تجدیدپذیر در کشور را رد میکند و بر این باور است که ما دانش و امکانات کافی برای اجرای موفق طرحهایی نظیر نصب پنلهای خورشیدی روی پشت بام منازل را در اختیار نداریم. او سرمایه مورد نیاز برای نصب پنل خورشیدی روی پشت بام ساختمانی چهار واحدی با ۱۰۰ متر مربع بنا را (با فرض نصب باتری) حدود ۵۰۰ میلیون تومان اعلام میکند و بر این باور است که با شرط تابش مناسب خورشید و نصب باتری، این میزان فضا برای تامین نیازهای برقی چهار واحد مسکونی کافی است اما بدون نصب باتری و ذخیره سازی انرژی، پنل خورشیدی روی پشت بام منازل برای تامین نیاز خانهها قابل اتکا نیست زیرا از ساعت پنج بعدازظهر به بعد، تابش خورشید نداریم و نصب باتری هم هزینههای مورد نیاز برای تامین برق را افزایش میدهد. به این ترتیب کسی مایل نیست که به سمت استفاده از انرژی خورشیدی برود.
این استاد دانشگاه صنعتی شریف تاکید میکند که تخصیص وام برای استقرار پنل خورشیدی منجر به تشکیل صفهای طویل مقابل بانکها میشود اما بانکها هم منابع کافی در اختیار ندارند که نیازهای متقاضیان را تامین کنند. او تاکید میکند که برای تنوع بخشی به سبد انرژی کشور، نباید یک شبه تصمیمگیری کرد و هیچ جای دنیا به این شکل انرژی تجدیدپذیر خود را توسعه ندادهاند؛ بلکه باید حتما برنامهریزی مناسب در این رابطه انجام شود.
به این مفهوم که باید دولت صلاحیت شرکتهای بخشی خصوصی را ارزیابی کند و به جای اینکه به اشخاص وام بدهد که آنها پنل نصب کنند که منتهی به پروژهای ناموفق شود، این منابع را به بخش خصوصی صلاحیتدار تخصیص دهند و تقسیم کاری بین آنها انجام دهند. برخی از شرکتها مسئول کنترل، برخی مسئول تولید اینورتر و بخش دیگر مسئول تولید پنل شوند تا مسائل به صورت ریشهای درست شود و اقتصاد ایران هم رونق یابد. معتقد هستم که ما حتی اگر مجبور شویم در تاریکی شمع روشن کنیم، باید شرایط را تحمل کنیم اما از چین پنل دست دوم بیکیفیت وارد کشور نکنیم. توسعه انرژی تجدیدپذیر باید صنعت کشور را فعال کند و در اقتصاد نقشآفرینی داشته باشد؛ نه اینکه منجر به فعال شدن اقتصاد چین شود.
این استاد دانشگاه، توسعه انرژی تجدیدپذیر در ایران را اقدامی مناسب میداند اما تاکید میکند که فعلا زیرساختهایش در کشور وجود ندارد. او تکلیف تعیین شده در دولت چهاردهم برای تامین ۲۰ درصد انرژی ادارات دولتی از مسیر انرژی تجدیدپذیر را سیاستی نادرست میداند زیرا دستگاههای دولتی اطلاعات کافی در زمینه توسعه و بهکارگیری انرژی تجدیدپذیر ندارند و سیاستهای یک شبه، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
اورعی تاکید میکند که کشور باید برای توسعه انرژی تجدیدپذیر برنامه مدونی داشته باشد و نباید با عجله کارها پیش برود. یک عده باید بنشینند و برای شرایط بعد از جنگ برنامهریزی کنند زیرا در نهایت جنگ یک روزی تمام میشود و کشور باقی خواهد ماند. به اعتقاد اورعی طی یک دهه میتوان ۴۰ درصد انرژی کشور را با برنامهریزی درست از مسیر تجدیدپذیر تامین کرد. ظرف پنج سال میتوانیم ۲۰ درصد برق کشور را تجدیدپذیر کنیم، پنج سال بعد هم ۲۰ درصد دیگر به این ظرفیت اضافه کنیم تا وابستگی خود را به آب و گازی که نداریم، کاهش داده و اینگونه تولید برق کشور متمرکز نباشد.
این استاد دانشگاه صنعتی شریف توسعه انرژی تجدیدپذیر از نگاه پدافند غیرعامل را هم موضوعی جدی میداند و معتقد است که در صورت آسیب دیدن چند نیروگاه در قبل از اوج مصرف، شبکه برق ایران به مشکل حادی برخورد نمیکند اما بدون شک در زمان اوج مصرف یعنی فصل تابستان، اثرات حذف نیروگاههای حرارتی در مدیریت شبکه برق تاثیر خود را نشان خواهد داد.
حال که به اعتقاد کارشناسان ایران میتواند با برنامهریزی درست نزدیک به نیمی از نیازهای خود را به کمک انرژیهای پاک و پتانسیلهای طبیعی تامین کند و بدون اینکه سوخت بسوزاند، چرخ کارخانههایش را به حرکت درآورده و به اقتصاد ایران رونق بخشد، خوب است برنامهریزان به موضوع انرژی تجدیدپذیر بیش از گذشته توجه کرده و آن را از لیست امور فانتزی خارج کنند.
به گفته اورعی، حتی قبل از جنگ هم راه را اشتباه رفتیم و برنامه درستی برای حوزه انرژی کشور تدوین نکردهایم. یک زمانی در دهه ۶۰ تب انرژی برقابی در میان برنامهریزان صنعت برق بالا گرفت و به این ترتیب ۱۴ درصد از انرژی کشور به سدها وابسته شد. در دهه ۷۰ تا ۸۰ تب مصرف گاز بالا گرفت و بدون اینکه وضعیت تامین گاز کشور بررسی شود، نیروگاههای حرارتی توسعه یافت و حاصل این برنامهریزی، وابستگی بیش از ۹۰ درصد انرژی ایران به آب و گازی شد که در ایران وجود نداشت.
این استاد دانشگاه صنعتی شریف بر این باور است که ترامپ با حرفهایش کمک کرده که معلوم شود مسیر را اشتباه رفتهایم اما نباید در تداوم مسیر اشتباه کنیم. او میگوید که بیش از یک دهه است که فریاد زده نباید تامین انرژی کشور بر نیروگاههای حرارتی متمرکز شود زیرا با این سیاست از دشمن دعوت کردهایم که این مراکز را مورد حمله قرار دهد. اگر انرژی تجدیدپذیر به سبد انرژی ایران اضافه میشد، امروز آسیبپذیری کمتری داشتیم. ولی به کرات وقتی اورعی این حرفها را در مجلس، وزارت نیرو، سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی مطرح میکند، تصمیمسازان یا در دلشان یا علنا به توصیههایش خندیدهاند.
درواقع وقتی صحبت از تابآوری یک کشور در زمان جنگ میشود، معمولاً همه نگاهها به خطوط انتقال و نیروگاههای عظیم میافتد. اما جنگ رمضان ۱۴۰۵ یک حقیقت تلخ را به ایرانیان نشان داد؛ هر چه شبکه متمرکزتر باشد، هدف آسانتری برای دشمن است. حالا اما یک راهکار تازه روی میز گذاشته شده و آن ایجاد نیروگاههای خورشیدی غیرمتمرکز در دل شهرکهای صنعتی و حتی روی برجهای بلند است. این راهکار هم میتواند ناترازی برق را درمان کند و هم وابستگی کشور به سوختهای فسیلی را بشکند. اما این مسیر، هموار نیست. دولت باید بسترهایی فراهم کند و موانع موجود را از سر راه بردارد.
سالهاست که ناترازی برق ایران، زنگ خطر را برای صنایع به صدا درآورده، آمارهای رسمی میگویند کسری برق کشور در سال ۱۴۰۴ به ۲۵ هزار مگاوات رسید و صنایع بزرگ در اوج تابستان با قطعیهای مکرر دستوپنجه نرم میکردند. اما جنگ رمضان معادله را یکباره عوض کرد. حملات به تأسیسات حرارتی، به وضوح نشان داد که یک شبکه متمرکز برق چقدر میتواند شکننده باشد.
حالا، احداث نیروگاههای خورشیدی در شهرکهای صنعتی به عنوان یک راهبرد کلیدی مطرح است، مزیت اصلی این مدل، همان «تمرکززدایی» است. اگر هر شهرک صنعتی بتواند برق مصرفی خود را خودش تأمین کند، دیگر آن وابستگی مطلق به شبکه سراسری را نخواهد داشت و از مدیریتهای بار و قطعیهای مکرر در امان میماند.
واقعیت این است که تابش خورشید در ایران کم نیست. با بیش از ۳۰۰ روز آفتابی در بسیاری از مناطق، ایران یکی از مستعدترین کشورهای جهان برای انرژی خورشیدی محسوب میشود.
مطالعات نشان میدهد میانگین تابش خورشید در ایران بین ۴.۵ تا ۵.۵ کیلوواتساعت بر مترمربع در روز است. یزد، کرمان، فارس و اصفهان در کمربند خورشیدی قرار دارند و پتانسیل تولید برق خورشیدی در آنها بسیار بالاست. اما این پتانسیل طبیعی، تا امروز آنطور که باید به بهرهبرداری نرسیده است. ظرفیت نصبشده نیروگاههای خورشیدی در استان تهران، که پرجمعیتترین استان کشور است، فقط ۸۵ مگاوات است؛ رقمی که در برابر نیاز صنعتی پایتخت، واقعاً ناچیز به نظر میرسد.
اگر دولت واقعاً به دنبال توسعه غیرمتمرکز صنعت برق است، باید سه گام اساسی بردارد یعنی کار اداری را آسان، تأمین مالی را ممکن سازد و زیرساخت فنی را ایجاد کند.
یکی از بزرگترین موانع پیش روی سرمایهگذاران، پیچیدگی فرآیندهای اداری است. تأمین زمین و صدور مجوزها، دو مشکل اساسی سرمایهگذاران در این حوزه است. برای دریافت مجوز احداث نیروگاه خورشیدی، سرمایهگذار باید از چندین نهاد مختلف مجوز بگیرد:
ساتبا برای پروانه احداث، سازمان محیط زیست برای مجوز زیستمحیطی، شرکت توزیع برق منطقهای برای مجوز اتصال به شبکه و سازمان امور اراضی برای تأیید زمین. این فرآیند، گاهی تا چندین ماه طول میکشد و سرمایهگذار را خسته میکند. آنچه دولت باید انجام دهد، ایجاد «پنجره واحد سرمایهگذاری» در حوزه انرژی خورشیدی است؛ سیستمی که در آن، سرمایهگذار فقط یک بار مدارک را تحویل دهد و بقیه کارها به صورت خودکار بین دستگاهها پیگیری شود.
همچنین تأمین مالی با وامهایی بازپرداخت منطقی اجرا شود. هزینه احداث نیروگاه خورشیدی، بزرگترین مانع پیش روی توسعه است. برای یک نیروگاه یک مگاواتی، سرمایه اولیه مورد نیاز در سال ۱۴۰۴ بین ۱۹ تا ۳۱ میلیارد تومان برآورد میشود. در نگاه اول، این رقم سنگین به نظر میرسد، اما اگر به درآمدزایی آن نگاه کنیم، تصویر عوض میشود. یک نیروگاه یک مگاواتی در منطقهای با تابش خوب، سالانه حدود ۱,۸۰۰,۰۰۰ کیلوواتساعت برق تولید میکند. اگر تعرفه خرید تضمینی برق در سال حدود ۳,۰۰۰ تومان به ازای هر کیلوواتساعت باشد، درآمد ناخالص سالانه این نیروگاه به حدود ۵ میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان میرسد.
با کسر هزینههای نگهداری سالانه (حدود ۴۰۰ تا ۸۰۰ میلیون تومان)، سود خالص سالانه حدود ۴.۶ تا ۵ میلیارد تومان خواهد بود. به عبارت دیگر، دوره بازگشت سرمایه برای یک نیروگاه یک مگاواتی در بهترین شرایط، حدود ۴ تا ۵ سال است و پس از آن تا ۲۰ سال درآمدزایی خالص دارد. اما مشکل اینجاست که وامهای فعلی بانکی برای احداث نیروگاه خورشیدی، چندان جذاب نیستند.
نرخ سود این وامها بالاست و دوره تنفس معمولاً یک تا ۳ ساله دارد. در شرایط تورم ۵۵ درصدی، تاخیر در صدور مجوز و تسهیلات سرمایهگذار را دلسرد میکند. آنچه دولت باید انجام دهد، ارائه وامهای کمبهره با دوره بازپرداخت بلندمدت (۱۰ تا ۱۵ ساله) است. دولت میتواند بخشی از سود تسهیلات را یارانه بدهد تا نرخ موثر برای سرمایهگذار به زیر ۱۰درصد برسد.
ایجاد بازار تضمینی و شفاف برای برق خورشیدی نیز یکی از مهمترین مشوقهای توسعه انرژی خورشیدی در ایران است، قراردادهای خرید تضمینی ۲۰ ساله که توسط ساتبا منعقد میشود سرمایهگذار را از بابت نوسانات قیمت برق و عدم تقاضا آسوده میکند، اما این قراردادها یک نقطه ضعف بزرگ دارند؛ تعرفه خرید تضمینی، سالانه توسط دولت تعیین میشود و قابل تغییر است. در شرایط تورمی، اگر تعرفه متناسب با تورم افزایش نیابد، عملاً ارزش واقعی درآمد سرمایهگذار سال به سال کاهش مییابد. پیشنهاد مشخص این است که تعرفه خرید تضمینی باید به شاخص قیمت مصرفکننده یا نرخ تورم رسمی گره بخورد تا ارزش واقعی آن در بلندمدت حفظ شود.
البته حتی اگر دولت تمام بسترهای مالی و اداری را فراهم کند، سه مانع ساختاری دیگر هم بر سر راه توسعه نیروگاههای خورشیدی در شهرکهای صنعتی وجود دارد.
ضعف زیرساخت نگهداری و تعمیرات است. یکی از تجربههای تلخ گذشته، نصب سیستمهای خورشیدی بدون پشتیبانی فنی بعدی بوده است. در سالهای گذشته، سازمان انرژیهای نو در روستاهای دورافتاده سیستمهای خورشیدی نصب کرد، اما به دلیل اینکه تربیت تکنسین در آن مناطق صورت نگرفته بود، مردم در زمینه تعمیرات به مشکل خوردند و بعد از مدتی این تجهیزات بلااستفاده ماند و به یک ضدتبلیغ تبدیل شد.
راهکار این است که دولت همزمان با توسعه نیروگاهها، دورههای آموزشی برای تکنسینهای بومی هر منطقه برگزار کند. همچنین، ایجاد «صندوق نگهداری و تعمیرات» با مشارکت بخش خصوصی و دولتی، میتواند تضمین کند که نیروگاهها پس از نصب، رها نشوند. همچنین بیش از ۶۰ تا ۷۰ درصد هزینه احداث یک نیروگاه خورشیدی، مربوط به تجهیزات اصلی شامل پنلها، اینورترها و سازههای نگهدارنده است. تقریباً تمام این تجهیزات، یا وارداتی هستند یا توسط شرکتهای داخلی با قطعات وارداتی مونتاژ میشوند. در شرایط تحریم و جنگ، زنجیره تأمین به شدت آسیبپذیر است.
قطع شدن مسیرهای وارداتی، میتواند پروژههای نیمهتمام را سالها متوقف کند. راهکار این است که دولت با اعطای وامهای کمبهره و معافیتهای مالیاتی، سرمایهگذاری در تولید داخلی پنلهای خورشیدی و اینورترها را تشویق کند. ایران پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به قطب تولید تجهیزات خورشیدی در منطقه دارد، اما نیاز به یک «جهش صنعتی» در این حوزه دارد.
از طرفی دیگر بسیاری از مدیران صنعتی هنوز به انرژی خورشیدی به عنوان یک منبع «غیرقابل اعتماد» نگاه میکنند. این بیاعتمادی، ریشه در پروژههای ناموفق گذشته و نبود مطالعات موردی موفق دارد. راهکار این است که دولت چندین «پروژه پایلوت» در شهرکهای صنعتی بزرگ اجرا کند و نتایج مالی و عملیاتی آن را به صورت شفاف منتشر کند. دیدن یک نمونه موفق و ملموس، بهترین تبلیغ برای جلب اعتماد سرمایهگذاران است.
توسعه نیروگاههای خورشیدی را از جنبه پدافند غیرعامل بسیار مهم است، زیرا یکی از تهدیدات جدی دشمن، آسیب به نیروگاههای حرارتی و قطع برق است و توسعه نیروگاههای خورشیدی به دلیل ماهیت پراکنده و غیرمتمرکز بودن آنها، تابآوری در برابر تهدیدات نظامی را ارتقا میدهد.در جنگ رمضان ۱۴۰۵، حملات به نیروگاه حرارتی شهید منتظری اصفهان، موجب قطعی گسترده برق در مرکز کشور شد.
یک حمله هدفمند، میلیونها نفر را با مشکل مواجه کرد. اما اگر همان میزان ظرفیت تولید، بین دهها نیروگاه خورشیدی کوچک در شهرکهای صنعتی مختلف پخش شده بود، از بین بردن کل آنها برای دشمن تقریباً غیرممکن بود. بنابراین نیروگاههای خورشیدی در شرایط جنگی، به دلیل عدم وابستگی به سوخت و عدم نیاز به شبکه گسترده انتقال، یکی از مطمئنترین منابع تأمین انرژی هستند. اوکراین در جریان حملات روسیه، به طور گسترده از پنلهای خورشیدی برای برقرسانی اضطراری به مراکز درمانی و ایستگاههای امدادی استفاده کرد.
تا زمانی که این شرایط فراهم نشود، پتانسیل عظیم خورشیدی ایران، همانطور که تا امروز بوده، فقط روی کاغذ میماند. اما اگر دولت اراده کند، شهرکهای صنعتی میتوانند از مصرفکنندگان وابسته برق، به تولیدکنندگان مستقل و تابآور تبدیل شوند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا