مدیریت شهری هشدار می‌دهد اگر قطعه ۳۲۹ تکمیل شود، تهران با بحران جدی در خاکسپاری روبه‌رو خواهد شد.

حمیدرضا خالدی: در میانه‌ هیاهوی خفقان‌آور شهر تهران، جایی که آسمان‌خراش‌های سیمانی افق را بلعیده‌اند و هر متر مربعش از ازدحام انسان لبریز است، موضوعی وجود دارد که کمتر کسی درباره آن سخن می‌گوید، اما هر انسانی روزی با آن روبه‌رو خواهد شد: «جایی برای آرام گرفتن». بهشت زهرا، که سال‌هاست نه تنها بار سنگین خاکسپاری پایتخت، بلکه متقاضیان بسیاری از شهرهای اطراف را نیز به دوش می‌کشد، اکنون به لبه‌ پرتگاه رسیده است. ظرفیت این آرامستان عظیم در حال اتمام است و تهران با یک سوال حیاتی و تکان‌دهنده روبه‌روست: اگر بهشت زهرا پر شود، عزیزانمان را کجا به خاک می‌سپاریم؟

کمبود قبر در شهر تهران

  آخرین امید


مهدی پیرهادی، رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران تایید می‌کند که ظرفیت عادی بهشت زهرا عملاً به پایان رسیده است. پیرهادی با اشاره به وضعیت بحرانی، می‌گوید ما اکنون در مرحله‌ای هستیم که تنها از حاشیه‌های برخی قطعات و آخرین قطعه‌ موجود، یعنی «قطعه ۳۲۹»، برای خاکسپاری استفاده می‌کنیم. 


این وضعیت، یادآور هشدارهایی است که سال گذشته توسط مدیریت بهشت زهرا داده شده بود. در آن زمان هشدار داده شد که اگر تدبیری اندیشیده نشود، ظرفیت آرامستان به پایان می‌رسد. حالا این هشدارها به یک واقعیت تلخ تبدیل شده است. اگرچه قطعه ۳۲۹ هنوز ظرفیت پذیرش دارد و احتمالاً برای چند ماه آینده پاسخگو باشد، اما در مقیاس کلان‌شهری تهران، چند ماه زمان بسیار کوتاهی است.

مشکل اصلی زمانی پیش می‌آید که این قطعه نیز به پایان برسد؛ در آن لحظه، ما با بحران «روز دفن» مواجه می‌شویم؛ یعنی وضعیتی که در آن برای یک مراسم خاکسپاری فوری، هیچ فضای آماده‌ای وجود ندارد و خانواده‌ها در سخت‌ترین لحظات زندگی خود با بن‌بست اداری و محیطی روبه‌رو می‌شوند.

  آخرین راهکار


در میانه‌ این بن‌بست، نام منطقه «کلاغ آیه» درکهریزک و جنوب شهر به عنوان یکی از راهکارهای کاهش فشار بر بهشت زهرا مطرح شده است. پیرهادی اشاره می‌کند که عملیات عمرانی برای ساخت یک آرامستان موقت در این مرکز به خوبی پیش رفته و در صورت رسیدن به وضعیت بحرانی، فشار خاکسپاری به سمت آنجا هدایت خواهد شد.

اما بررسی‌های میدانی و گزارش‌های شهری نشان می‌دهد که تکیه بر کلاغ آیه تنها یک «مسکن» است، نه درمان. بر اساس داده‌های مربوط به رشد جمعیت تهران و نرخ مرگ‌ومیر سالانه، تهران به آرامستان‌های جدید و گسترده‌ای نیاز دارد که با جمعیت فعلی و آینده‌ شهر هم‌خوانی داشته باشد. تکیه بر مراکز کوچک و پراکنده، تنها باعث پیچیدگی در مدیریت خدمات شهری می‌شود و پاسخگوی نیاز واقعی شهروندان نخواهد بود.

وقتی کاغذ بازی مانع خاکسپاری می‌شود


نکته‌ تلخ و تامل‌برانگیز در این گزارش، جایی است که می‌بینیم راهکارها شناسایی شده‌اند اما در پیچ‌وخم ادارات گم شده‌اند. پیرهادی با صراحت می‌گوید که شهرداری و شورای شهر وظایف خود را انجام داده‌اند. نقاط جدید برای احداث آرامستان‌ها توسط مشاوران شناسایی شده، بررسی شده و حتی نامه‌های رسمی به استانداری ارسال شده است.


به گفته وی دو نقطه از نقاط مشخص شده در گزارش‌های پیشین شهرداری به عنوان محل احداث آرامستان تایید نشده است و برای همین شهرداری دو نقطه جدید را معرفی کرده که در کمیسیون‌های مربوطه در شورای شهر هم تایید شده‌اند و مشخصات آنها به استانداری اعلام شده و منتظر تایید نهایی آنها هستند تا بعد از تایید دوباره در صحن شورای شهر مطرح و به تصویب نهایی برسد. اما مشکل اینجاست که در نظام اداری ما، تصمیمات جدی معمولاً زمانی گرفته می‌شوند که وضعیت به «نقطه بحرانی» برسد.

این یعنی ما احتمالاً تا زمانی که بهشت زهرا کاملاً پر نشود و خانواده‌ها برای یافتن جای خاکسپاری دچار مشکل جدی شوند، شاهد تایید نهایی این نقاط نخواهیم بود.کمااینکه پیرهادی اعلام کرده که همین الان هم وضعیت دست کمی ازوضعیت بحرانی ندارد و در حال حاضر از حاشیه‌های برخی از قطعات و تنها قطعه باقی مانده یعنی قطعه 329 برای دفن اموات استفاده می‌شود و اگر این قطعه نیز پر شود عملا «روز دفن» در بهشت زهرا قفل می‌شود. در واقع به نظر می‌رسد این نوع مدیریت، «مدیریت بحران» باشد نه «مدیریت پیش‌بینانه» چرا که ما عادت کرده‌ایم ابتدا فاجعه‌ای رخ بدهد و سپس به دنبال راهکار بگردیم.

حقی که نباید فراموش شود


حق خاکسپاری، یکی از ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی و اجتماعی است. وقتی یک شهر نتواند برای ساکنانش فضای مناسبی برای آرامستان فراهم کند، در واقع در حال شکست در یکی از اساسی‌ترین خدمات شهری است. تضاد عجیبی در تهران وجود دارد؛ ما برج‌های بلند می‌سازیم، متروهای پیشرفته فعال می‌کنیم و خیابان‌هایمان را عریض می‌کنیم، اما برای «پایان مسیر» برنامه‌ای نداریم. ما در عصر «نزدیکی‌های سرد» زندگی می‌کنیم؛ جایی که در آپارتمان‌های بلند به هم نزدیکیم اما از هم دوریم، و حالا حتی در مرگ نیز با انزوای اداری و کمبود فضا روبه‌رو هستیم.
پایان دادن به این بحران، دیگر در دست شورای شهر یا شهرداری نیست.

توپ اکنون در زمین استانداری و وزارتخانه‌هاست. اگر این دستگاه‌ها با سرعت عمل نکنند، تهران با وضعیتی روبه‌رو می‌شود که در آن، مراسم خاکسپاری به یک چالش اداری و سخت تبدیل می‌شود.  بنابراین ما نباید منتظر بمانیم تا قطعه ۳۲۹ به پایان برسد و سپس به دنبال راهکار بگردیم. ضرورت این است که تاییدیه‌های اداری سریعاً صادر شوند تا نقاط جدید به بهره‌برداری برسند. چرا که در موضوع خاکسپاری، «دیر رسیدن» به معنای رویارویی با یک شوک اجتماعی است که هیچ خانواده‌ای دوست ندارد با آن مواجه شود. تهران به آرامشی نیاز دارد که حتی در مرگ نیز تضمین شده باشد.