مقابل سفره خانه بودم که دیدم یک خودروی لندکروز با سه سرنشین روبهروی مغازهام نگه داشت و هر سه نفر از ماشین پیاده شدند و…
فاطمه شیخ علیزاده: اواسط سال ۱۴۰۲ بود که تیراندازی در یک سفرهخانه واقع در خیابان نبرد تهران منجر به قتل جوان ۳۰ سالهای به نام شهروز شد. در حالی که عامل جنایت بلافاصله از محل گریخته و شهروز در مسیر رسیدن به بیمارستان جان باخت؛ ماموران جنایی بلافاصله رسیدگی به موضوع را برای رازگشایی از ماجرا در دستور کار خود قرار دادند. به این ترتیب بازپرس ویژه قتل پایتخت به همراه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران در محل وقوع جنایت حاضر شده و تحقیقات را کلید زدند. این در حالی بود که در داخل خودروی مقتول نیز شمشیر و قمه و اسپری فلفل به همراه یک ساک حاوی ۸ بطری مشروب پیدا شد.همچنین همه چیز حکایت از آن داشت که متهم از اشرار منطقه بوده است.
در اولین گام از بررسیهای جنایی، صاحب سفرهخانه هدف تحقیقات قرار گرفت و در مواجهه با ماموران گفت: «مقابل سفره خانه بودم که دیدم یک خودروی لندکروز با سه سرنشین روبهروی مغازهام نگه داشت و هر سه نفر از ماشین پیاده شدند و وارد مغازه شدند. آنها در بدو ورود شروع به شکستن قلیانها و تخریب شیشهها کردند. عربده کشی و رجزخوانی میکردند و یکی از آنها فریاد میزد و میگفت به من میگویند پیمان کرگدن! هر کسی جرئت دارد برایم کری بخواند بیاید جلو.»
این فرد در ادامه گفت: «به این ترتیب فهمیدم نام این فرد پیمان است. همان موقع دیدم که پیمان به سمت یکی از مشتریها حمله کرد و ناگهان اسلحه کلت کمریاش را از داخل لباس خود بیرون کشید و شروع به تیراندازی کرد.همه چیز در عرض چند ثانیه رخ داد و بعد مهاجمین از داخل سفرهخانه گریختند.»
با اطلاعاتی که صاحب سفرهخانه در اختیار ماموران پلیس قرار داد، پیمان شناسایی شده و مشخص شد که او از دوستان قدیمی شهروز و بچه محل او بوده است.
بررسیهای بعدی درباره سوابق پیمان نشان داد او فردی با سابقه شرارت و درگیریهای متعدد است. پس از آن، مشخص شد که از مدتی قبل، وضعیت مالی پیمان به طور ناگهانی بهبود یافته و او از نظر اقتصادی موقعیت بهتری پیدا کرده است. بررسیهای دقیقتر پلیس مشخص کرد ثروت ناگهانی نتیجه فعالیتهای غیرقانونی در زمینه قاچاق بینالمللی ماده مخدر شیشه است. کارآگاهان جنایی پی بردند پیمان با استفاده از ارتباطات خود در شبکههای قاچاق، توانسته مبالغ هنگفتی به دست آورد و زندگی مرفهی برای خود فراهم کند.
در بخش دیگری از جستوجوهای کارآگاهان معلوم شد در واقع همین تغییر وضعیت مالی، حسادت و دشمنی دیگران را برانگیخت که به درگیری مرگبار منجر شد. چون اعضای یکی از این گروهها شروع به بدگویی و تحقیر پیمان در محافل مختلف کرده بودند و او را به کسب درآمد از راههای حرام و فروش مواد مخدر متهم کردند. حتی این تنشها به فضای مجازی هم کشیده شد و گروه رقیبی که در قهوهخانه هدف قرار گرفته بودند با انتشار استوریها و پستهایی در شبکههای اجتماعی، به کریخوانی و توهین به محسن پرداخته بودند.
ردیابیها برای دستگیری پیمان آغاز شد اما مشخص شد که او بعد از ارتکاب جرم،به ترکیه گریخته است. در ادامه تحقیقات دو همدست او بازداشت شدند.
یکی از آنها در مواجهه با ماموران گفت: «شب حادثه به همراه پیمان در سفرهخانه بودیم. با همدیگر عکس انداختیم و پیمان آن را استوری کرد.بعد که به خانه برگشتیم پیمان با عصبانیت گفت که شهروز استوری او را ریپلای کرده و فحاشی کرده است.
ما سعی کردیم او را آرام کنیم اما شماره موبایل شهروز را گرفت و تلفنی هم با همدیگر بحثشان شد.شهروز فحاشی کرد و پیمان به او گفت بهخاطر فحشهایی که دادی حقت را کف دستت میگذاریم.او دوباره به سمت سفره خانه رفت و ما فقط همراه او بودیم.نمیدانستیم چه نقشهای دارد و در جریان نبودیم که اسلحه دارد.» دوست پیمان ادامه داد: «بعد از آن دیگر از پیمان خبر نداریم و فقط میدانم که در واتساپ به برادر خود پیام داده و تقاضای پول کرده است.»
به این ترتیب برادر متهم تحت تحقیقات قرار گرفت و ادعا کرد از مخفیگاه برادرش بیاطلاع است. در همین حال خانواده پیمان توانستند با پرداخت وجهالمصالحه رضایت اولیای دم را جلب کنند اما تلاش ماموران انتظامی برای دستگیری متهم و مجازات او به لحاظ جنبه عمومی جرم ادامه پیدا کرد.
چند ماه پس از قتل مشخص شد که پیمان به کشور بازگشته است.پیمان که گمان میکرد با گرفتن رضایت اولیای دم، دیگر تحت تعقیب پلیس نیست، تصمیم گرفت به ایران بازگردد. با وجود این، از ترس و نگرانی انتقام تصمیم گرفت برای مخفی ماندن هویتش دست به اقداماتی بزند. بنابراین با استفاده از هویت جعلی خانهای در شرق تهران اجاره کرد و سعی کرد زندگی مخفیانهای در پیش بگیرد، او حتی در رفتوآمدهای خود بسیار محتاط بود و کمتر از خانه خارج میشد تا شناسایی نشود.
اما تعدادی از هم محلهایهایش که با او دشمنی داشتند،وقتی او برای خرید سیگار از منزل خارج شد او را تعقیب کرده و اطلاعات لازم از مخفیگاهش را تحت اختیار پلیس قرار دادند.به این ترتیب متهم در یک عملیات ضربتی دستگیر شد.
زمانی که پیمان در برابر ماموران جنایی قرار گرفت در دفاع از خود گفت: «از مدتی قبل با شهروز به خاطر بدگوییهایی که پشت سرم کرده بود اختلاف و درگیری داشتیم.بارها همدیگر را به باد فحش و ناسزا گرفته بودیم و او هر جایی که مینشست میگفت یک روز پیمان را میزنم و ناکار میکنم.این حرفها و تهدیدهایش به گوش من میرسید و فکر میکردم پیش از آنکه او کاری کند باید از خودم در برابر او دفاع کنم.»
متهم ادامه داد:«شب حادثه شهروز در جواب استوری من، در دایرکت مسخرهام کرد.او بارها من را تمسخر و تحقیر کرده بود.یک بار دیگر هم وقتی از دوران حبس خودم عکس گذاشته بودم من را مسخره کرد.برای همین وقتی این رفتارش را تکرار کرد به حدی عصبانی شدم که به او زنگ زدم اما او باز هم به من فحاشی کرد.برای همین سراغش رفتم.وقتی در سفره خانه مقابلش ایستادم دستش را سمت شکمش برد و من گمان کردم قصد دارد برایم قمه بکشد.برای همین به سرعت به او دو گلوله شلیک کردم.»
بعد از اعترافات صریح متهم و بازسازی صحنه قتل،با تکمیل تحقیقات در پرونده و صدور کیفرخواست؛ پرونده برای رسیدگی به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهم برای دفاع از خود در برابر جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه رفت.
در این جلسه رسیدگی پیمان در دفاع از خود گفت:«من راننده کامیون بودم و قرار بود دو هفته بعد از این شب حادثه عروسیام باشد که این اتفاق رخ داد.برای جلب رضایت اولیای دم حدود ۷ میلیارد هزینه کردم و تقریبا همه چیزم را باختم.برای مادر مقتول خانه خریدم و برای برادرش هم ماشین خریدم که بابت آن بدهکاری سنگینی به شوهر خواهرهایم دارم.خانواده همسرم هم مصرانه پیگیر طلاق هستند اما من نمیخواهم زندگیام خراب شود.»
متهم ادامه داد: «من و شهروز با همدیگر از بچگی بزرگ شدیم و او پدرم را عمو صدا میزد. او تحت تاثیر حرف بچه محلها با من دشمن شد و من میخواستم به این درگیریها پایان دهم.» او درباره تهیه اسلحه نیز گفت: «چند سال قبل به خارج از کشور بار بردم و شخصی در قبال طلب، به من اسلحه را داده بود.»قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا