سرنوشت جنبش‌های توده‌گرایی

سرنوشت جنبش‌های توده‌گرایی

آیا تاریخ قرار است تکرار شود؟ در دهه ۱۹۲۰، آلمانِ شکست‌خورده، شبه‌نظامیانی را پرورش داد که خود را سربازانِ نجاتِ میهن می‌دانستند. آن‌ها خیابان‌ها را تمیز کردند، مخالفان را سرکوب کردند و قدرت را به هیتلر رساندند. اما پاداشِ سال‌ها فداکاری‌شان چه بود؟ گلوله‌ای در شبِ سی‌ژوئن. حالا، در آمریکای امروز، جنبشِ ماگا (MAGA) با همان شور و همان خشم در حالِ رشد است؛ با همان وعده‌هایِ احیایِ عظمتِ ازدست‌رفته و دشمن‌تراشی‌هایِ آشنا. اما آیا پایانِ این داستان هم همان خواهد بود؟ آیا جنبش‌هایِ توده‌گرا، پس از پیروزی، محکوم به حذفِ نیروهایِ خیابانیِ خود هستند؟ این گزارش، به بررسیِ هم‌سانی‌هایِ تاریخیِ دو جنبش و سرنوشتِ تلخی که در انتظارِ یکی از آنهاست، می‌پردازد.

یدالله کریمی پور:تاریخ، هرچند گاه در لباس‌های نو تکرار می‌شود، اما ریشه‌های آن همواره در خاکِ تلخِ گذشته، بارور می‌شود. در آغاز دهه‌ی ۱۹۲۰، آلمانِ شکست‌خورده و تحقیرشده، با انبوهی از مردانِ بیکار و خشمگین روبرو بود؛ مردانی که جامعه‌ی آنان را رها کرده بود و آینده‌ای جز تاریکی برایشان تصویر نمی‌کرد. در چنین فضایی بود که ارنست روم، با چراغ‌سبز آدولف هیتلر، گروه شبه‌نظامی SA را بنیاد نهاد؛ گروهی که در ابتدا، پناهگاهی برای جوانانِ بی‌هویت، سربازانِ جنگ‌زده و اوباشِ خیابانی بود، اما به‌زودی به اهرمی مهیب برای تحققِ آرمان‌های نازیسم تبدیل شد. آن‌ها خود را «سربازانِ آرمان» می‌نامیدند، اما در عمل، ابزارِ خشونت، ارعاب و تطهیرِ سیاسی بودند. اما سرنوشتِ آن‌ها، نمایشی عبرت‌آموز از رابطه‌ی «ابزار» و «هدف» است؛ رابطه‌ای که در آن، پس از تحققِ هدف، ابزارها به فراموشی سپرده می‌شوند.

 

در سویِ دیگرِ جهان، در آمریکای امروز، جنبشِ MAGA (ماگا) با شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کن»، میراث‌دارِ همان حسِ طردشدگی و خشمِ مردمی است که احساس می‌کنند جهان‌سازی و سیاست‌هایِ نخبگان، آنان را به حاشیه رانده است. این جنبش، با کلاه‌های قرمز و شعارهایِ ملی‌گرایانه، عمیق‌ترین شکافِ سیاسیِ آمریکا را پس از جنگِ داخلی نمایان ساخته است. اما پرسشِ بنیادین آنجاست: آیا الگویِ تاریخیِ SA، می‌تواند چراغِ هشداری برایِ سرنوشتِ جنبش‌هایِ توده‌گرا باشد؟ آیا «ماگا» نیز روزی، مانند «پیراهن‌قهوه‌ای‌ها» به ابزاری مصرف‌شده تبدیل خواهد شد؟ یا اینکه این بار، تاریخ، روایتی دیگر رقم خواهد زد؟ در این گزارش، به بررسیِ ریشه‌ها، ساختار و سرنوشتِ این دو جنبش می‌پردازیم و درس‌هایی را که می‌توان از این هم‌سانی‌ها استخراج کرد، مرور می‌کنیم.

در آغاز دهه ۱۹۲۰، آلمان درگیر بحران‌های سخت اقتصادی، تورم کمرشکن و تحقیر ناشی از شکست در جنگ جهانی اول بود. در این اوضاع و احوال رقت‌انگیز، ارنست روم، فرمانده نظامی پیشین، با تایید آدلف هیتلر گروه شبه‌نظامی SA را راه انداخت. در آن زمان هنوز هیتلر به قدرت مطلق نرسیده بود.

​هسته اصلی این گروه را جوانان بیکار، سربازان جنگ پیشین، اوباش، لات و لوت‌ها، بزن‌بهادرهای محلات، افراد طبقه ضعیف و فریب‌خوردگان فکری تشکیل می‌دادند؛ کسانی که احساس می‌کردند جامعه آن‌ها را رها کرده است. تشکیلات SA به این افراد هویت، حس برادری و هدفی بزرگ‌تر از خودشان یعنی نجات میهن داد. آنان خود را سربازان آرمان و خط مقدم مبارزه با دشمنان، به ویژه کمونیست‌ها و یهودیان، می‌دانستند.

​در ساختار SA، سوال کردن جایی نداشت؛دستورات باید بدون چون و چرا اجرا می‌شد. هر پرسش کننده ای مشکوک پنداشته می شد. خشونت خیابانی، برهم زدن تجمعات احزاب رقیب، چاقوکشی و ایجاد رعب و وحشت، تحت عنوان جهاد برای نجات آلمان و مکتب(نازیسم) تقدیس می‌شد.

​تا سال ۱۹۳۳، شمار اعضای اس آ (SA) به نزدیک سه تا چهار میلیون نفر رسید؛ رقمی که چندین برابر ارتش رسمی آلمان بود، چرا که ارتش طبق معاهده ورسای، ارتش آلمان به صد هزار نفر محدود شده بود. در تمام سال‌های منتهی به قدرت رسیدن نازی‌ها و هیتلر، این پیراهن‌قهوه‌ای‌ها بودند که در خیابان‌ها هزینه دادند، کتک خوردند، خون ریختند، تجاوز کردند و فضای سیاسی را برای صعود هیتلر آماده نمودند. هیتلر بارها در سخنرانی‌هایش آن‌ها را ستون فقرات نهضت و پاکبازان نامید. اعضای عادی و حتی رهبران SA مانند ارنست روم تصور می‌کردند که پس از پیروزی، هسته اصلی ارتش جدید آلمان را تشکیل خواهند داد و پاداش سال‌ها وفاداری خود را با گرفتن صندلی‌های کلیدی مدیریتی خواهند گرفت.

پایان نیروی شورشی و خیابانی

​در ژانویه ۱۹۳۳، هیتلر صدراعظم آلمان شد. با تصاحب رسمی قدرت، کارکرد SA به عنوان یک نیروی شورشی و خیابانی به پایان رسید. حالا ساختار جدید نیاز به ثبات، نظم و مشروعیت بین‌المللی داشت، در حالی که رفتارهای رادیکال و پافشاری پیراهن‌قهوه‌ای‌ها بر انقلاب دوم و سوم و… بار گرانی بر دوش حکومت بود.

هیتلر زین پس و پس از انجام ماموریت, برای بقای خود به دو چیز نیاز داشت که SA فاقد آن بود: نخست، ارتش سنتی و حرفه‌ای که ژنرال‌های آن SA را اوباشی بی‌انضباط می‌دانستند و حاضر نبودند زیر بار ادغام با آن‌ها بروند. دوم، سرمایه‌داران و صاحبان صنایع بزرگ که از شعارهای نیمه‌سوسیالیستی, عدالت خواهانه و تندروانه SA درباره بازتوزیع ثروت وحشت داشتند. هیتلر متوجه شد که برای حفظ صندلی خود، باید میان نیروهای فدایی قدیمی و صاحبان واقعی قدرت یعنی ارتش و سرمایه‌داران، یکی را انتخاب کند؛ او دومی را انتخاب کرد.

​پروژه حذف با یک سناریوی ساختگی آغاز شد. هملر، فرمانده اس‌اس، و گورینگ به هیتلر گزارش‌های دروغینی دادند مبنی بر اینکه ارنست روم و SA در حال برنامه‌ریزی برای یک کودتا علیه او هستند. در شب سی ژوئن ۱۹۳۴، هیتلر شخصا به همراه نیروهای اس‌اس، که گروه حفاظتی جدید و وفادارتر او بودند، به استراحتگاه ارنست روم و فرماندهان SA در هتل هانزلبوئر رفت.

​در عرض سه روز، بیش از هشتاد و پنج فرمانده ارشد و صدها نفر از اعضای تاثیرگذار SA بدون هیچ محاکمه‌ای دستگیر و به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. به ارنست روم که دوست صمیمی و قدیمی هیتلر بود، گزینه خودکشی داده شد ولی او امتناع کرد و گفت اگر قرار است کشته شوم، بگذارید آدلف خودش مرا بزند. او در نهایت در سلولش توسط دو افسر اس‌اس تیرباران شد.

​گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از اعضای عادی SA تا لحظه شلیک گلوله، فریاد می‌زدند: زنده باد هیتلر. آن‌ها تا آخرین ثانیه زندگی باور نمی‌کردند که قربانی تصمیمی شده‌اند که توسط خود رهبر محبوبشان گرفته شده است.

​پس از این رخداد، سازمان SA به طور متلاشی نشد، ولی به یک بدنه بی‌خاصیت، خلع‌سلاح‌شده و کم‌ بنیه و کم‌ عضو، در خدمت شکنجه و آزار مردم،‌ ولی حاشیه‌ای تبدیل شد و تمام قدرت به اس‌اس انتقال یافت. پیراهن‌قهوه‌ای‌هایی که روزگاری خود را صاحبان آینده آلمان می‌دانستند، فهمیدند که صرفا ابزاری برای عبور از بحران بوده‌اند. جهان بیرونی و مخالفان از آن‌ها متنفر بودند و ساختار درونی نازی‌ها نیز آن‌ها را به عنوان موجوداتی مصرف‌شده و تاریخ‌مصرف‌گذشته به گوشه‌ای پرتاب کرد.

جنبشی که آمریکا و جهان را تحت تاثیر خود قرار داد

جنبشی که آمریکا و جهان را تحت تاثیر خود قرار داده است؛ بلکه سرنوشت دنیا را در دست گرفته،  MAGA (ماگا) نامیده می شود. مخفف
“Make America Great Again“‌به معنای: آمریکا را عالی میکنیم.

​این جنبش بیش از هر چیز با دونالد ترامپ  و حامیانش شناخته می‌شود. برخلاف تصور عموم، این شعار ابتدا توسط رونالد ریگان در کمپین انتخاباتی سال ۱۹۸۰ میلادی استفاده شد. ولی دونالد ترامپ در جریان انتخابات سال ۲۰۱۶ آن را دوباره احیا کرد و به نام خود سکه زد. کلاه‌های بیسبال قرمز رنگ با نوشته سفید MAGA به نماد اصلی حامیان این جنبش تبدیل شده است.

ماگا یی ها معمولاً از این سیاست‌ها پشتیبانی می‌کنند:

-تاکید بر تولید داخل، حمایت از کارگران آمریکایی و وضع تعرفه بر کالاهای وارداتی (به ویژه از چین).

-تمرکز بر امنیت مرزها، ساخت دیوار مرزی و کاهش مهاجرت غیرقانونی.

​-اولویت دادن به منافع داخلی آمریکا و کاهش مداخله نظامی یا مالی در کشورهای دیگر.

​ -حامیان ماگا اغلب به رسانه‌های جریان اصلی و ساختار سیاسی سنتی واشنگتن بی‌اعتماد هستند.

هسته اصلی ماگا چه کسانی هستند

امروز ماگا به یکی از جریان های اصلی و قدرتمند سیاسی آمریکا تبدیل شده است.در کل جامعه آمریکا حدود ۱۹٪ واجدین شرایط رای دادن، خود را وفادار به ماگا معرفی می کنند. عملا در حزب جمهوریخواه اکثریت را در دست گرفته اند. حدود ۶۲٪ از کل جمهوری خواهان‌، خود را ماگا می دانند.

بیشترین حامیان ماگا در ایالت های قرمز، به ویژه ایالت های جنوبی و باختری آمریکا‌ مانند تگزاس، فلوریدا‌، اوهایو‌، آلاباما و کنتاکی هستند. ولی قدرت واقعی و تاثیرگذار ماگا بیشتر در ایالت های صنعتی قدیمی مانند پنسیلوانیا، میشیگان، ویسکانسین و ایالت های جنوبی مانند جورجیا و آریزونا است. هم چنین ماگا دارای بیشترین نفوذ در حومه شهرها و مناطق روستایی است حتی در ایالت های همیشه دموکرات، مانند کالیفرنیا و ایلینوی، در مناطق غیر شهری، تجمع حامیان ماگا چشمگیر است.

هسته اصلی ماگا را طبقه متوسط پایین و کارگر غیر دانشگاهی تشکیل می دهد. این افراد لزوما فقیر و طبقه کارگر نیستند، بلکه احساس می کنند توسط جهانی سازی و سیاست های اقتصادی دموکرات ها نادیده گرفته شده اند. درآمد حدود نصف ماگایی ها، از درآمد سالانه بیش از ۵۰ هزار دلار برخوردارند؛ که در آمریکا متوسط به بالا شناخته می شود.
البته طبقه مرفه و تحصیل کرده، به ویژه در کلانشهرها و طبقات بسیار فقیر‌، کمترین گرایش را به ماگا دارند.

پایگاه اصلی رای ماگا‌‌‌‌، بیشتر سفیدپوست‌، مذهبی(مسیحیان اونجلیست)، افراد مسن تر‌ بالای ۵۰ سال‌، ساکنان مناطق حومه ای و روستایی و از نظر اقتصادی عمدتا متعلق به طبقه متوسط است.

امروز تقریبا تمرکز ترامپ متوجه از دست ندادن ماگایی ها است. ماگا بیشتر یک جنبش توده گرا است که به جای وفاداری به حزب، به شخص ترامپ و شعارهایش وفادارند. چهره های قدیمی قدرتمند پیشین حزب جمهوری خواه، مانند خانواده های بوش، میت رامنی، لیز چنی و…توسطماگا طرد یا بازنشسته شده اند.

در یک کلام، ایرانیان برای دست یافتن به درکی درست از ماگا، خوب است ارتباط و مناسبات دکتراحمدی نژاد و وفادارانش را بیاد آورند. البته خیلی از ماگایی ها از علنی کردن سوگیری خود خجالت می کشند؛ بنابراین در نظرسنجی ها عمدتا خود را لیبرال جلوه می دهند.

برای ماگایی ها، ترامپ‌الگوی دستیابی به صلح سبز، یا صلح بدون ورود به جنگ‌ ها است. بنابراین حامی ترامپ در مواضعش نسبت به ونزوئلا، کوبا‌ و ایران هستند.

دیدگاهتان را بنویسید