رفتن به محتوای اصلی
پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵

عاشقانه‌های نسل زد

۱۴۰۵-۰۵-۱۵ ۰۱:۴۷ modir 0
اشتراک‌گذاری:
شاید شما هم متوجه شده باشید که فرهنگ‌های محلی نسل جدید را به سرعت به خود جذب کرده و می کند، مثلاً آداب و رسوم بوشهر یا خوزستان و کردستان و... برای خیلی از آنها جذاب است وشیفته آن هستند، اما...

حمید رضا خالدی: در دنیایی که هر روز با یک آپدیت جدید در گوشی‌هایمان مواجه می‌شویم و سرعت زندگی به جایی رسیده که فرصت نفس کشیدن نداریم، اتفاق عجیبی در حال رخ دادن است. هر چه تکنولوژی پیشرفته‌تر می‌شود، آدم‌ها بیشتر به دنبال چیزهایی می‌گردند که بوی خاک، چوب و خاطرات قدیمی را می‌دهند. از بازگشت به لباس‌های دهه شصت و هفتاد گرفته تا علاقه دوباره به نوشتن با کاغذ و قلم؛ انگار یک جریان خاموش اما قدرتمند در حال شکل‌گیری است که می‌گوید: «بیا برگردیم به عقب، چون آنجا آرامش بود».

وقتی «کندی» تبدیل به یک نیاز می‌شود

یکی از دلایل اصلی این موج، اعتراض ناخودآگاه ما به سرعت خسته‌کننده دنیای امروز است. ما در عصری زندگی می‌کنیم که همه‌چیز «آنی» شده است. پیام‌ها در یک ثانیه می‌رسند و خریدها با یک کلیک انجام می‌شوند. این سرعت زیاد، یک «خستگی دیجیتال» ایجاد کرده است.

وقتی یک جوان شهری تصمیم می‌گیرد با کاغذ بنویسد یا از دوربین‌های قدیمی (آنالوگ) استفاده کند، در واقع دارد «سرعت» را متوقف می‌کند. نوشتن با کاغذ زمان‌بر است و ظاهر کردن عکس‌های قدیمی روزها طول می‌کشد؛ و دقیقاً همین «کندی» است که به او آرامش می‌دهد. این رفتار، در واقع یک اعتراض خاموش به دنیایی است که هیچ‌کس در آن فرصت تأمل و فکر کردن ندارد.

عطش لمس کردن

دلیل دوم به گفته کارشناسان، نیاز شدید انسان به «تجربه‌های حسی» است. ما تمام روز با «صفحات شیشه‌ای» (گوشی و لپ‌تاپ) در ارتباط هستیم و همه‌چیز مجازی است. اما انسان ذاتاً موجودی لمس‌کننده است.

لمس زبری کاغذ، بوی چرم کیف‌های قدیمی، صدای تیک‌تیک ساعت مکانیکی یا حتی حس خاک در سبک زندگی روستایی، چیزهایی هستند که در دنیای دیجیتال وجود ندارند. جوانان شهری که هر روز در محیط‌های استریل و مجازی می‌گذرانند، تشنه لمس واقعیت هستند. بازگشت به چیزهای قدیمی، برای آن‌ها یعنی بازگشت به دنیایی که می‌توان آن را لمس کرد و حس کرد، نه فقط تماشا کرد.

تلاش برای پیدا کردن هویت گم شده

در دنیای امروز، تکنولوژی باعث شده همه‌چیز شبیه هم شود. گوشی‌های همه یک مدل هستند و سبک زندگی در شهرهای مختلف دنیا در حال تبدیل شدن به یک الگوی تکراری و واحد است. در مقابل، چیزهای قدیمی «منحصربه‌فرد» هستند. یک میز قدیمی یا یک لباس دست‌دوم از دهه شصت، هر کدام یک «داستان» مختص به خود را دارد و بوی تاریخ می‌دهد.  برای همین جوانان امروز که در میان میلیون‌ها آدم در فضای مجازی هستند اما احساس تنهایی می‌کنند، به دنبال چیزهایی می‌گردند که به آن‌ها «هویت» بدهد. آن‌ها می‌خواهند چیزی داشته باشند که خاص باشد و اصالت داشته باشد. بازگشت به سنت‌ها، در واقع تلاشی است برای پیدا کردن قطعات گم‌شده شخصیت ما در دنیای یک‌نواخت مدرن.

جایی که سنت‌ها با مدرنیته دست و پنجه می‌اندازند

در ایران، این بازگشت به سنت‌ها رنگ و بوی متفاوتی دارد. جالب است که نسل جدید (زد و میلنیال‌- نسلy ) که بیشتر از هر کسی با تکنولوژی عجین شده‌اند، حالا بیشتر از هر کسی به دنبال «اصالت» هستند.

امروز در کافه‌های تهران، می‌بینیم که دکوراسیون‌ها از مدل‌های سرد غربی، به سمت المان‌های سنتی ایرانی مثل فرش و گچ‌بری و سماورهای قدیمی رفته‌اند. مردم دوباره به دنبال برگزاری جشن‌های سنتی مثل چهارشنبه‌سوری یا هفت‌سین‌های دست‌ساز می‌گردند. انگار هر چه از هویت سنتی‌مان دور شدیم، حالا بیشتر احساس خلأ می‌کنیم و می‌خواهیم با بازگشت به این عادت‌ها، دوباره خودمان را پیدا کنیم.

وقتی دنیا تصمیم گرفت «آهسته» زندگی کند

این میل به بازگشت به گذشته، فقط محدود به ایران نیست و در واقع یک موج جهانی است. در اروپا و آمریکا، جنبشی به نام «سلو لیوینگ» یا همان «زندگی آهسته» راه افتاده که هدفش جنگیدن با سرعت دیوانه‌وار دنیای مدرن است. آدم‌ها در آن طرف دنیا هم خسته شده‌اند از اینکه هر لحظه باید به ایمیل‌ها جواب بدهند یا با اعلان‌های گوشی بجنگند.

مثلاً در بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا، دوباره موجی از مردم به سمت «باغبانی سنتی» یا «هنر دست» برگشته‌اند. کسانی که سال‌هاست فقط با کیبورد کار می‌کردند، حالا وقتشان را می‌گذرانند تا با دست خاک بردارند و گیاه بکارند یا دوباره یاد بگیرند چطور با چرخ ریسندگی یا بافتنی  و کوزه گری، چیزی را از صفر بسازند.

حتی در دنیای تکنولوژی هم این اتفاق افتاده؛ مثلاً بازگشت سریع به استفاده از «صفحه‌های نمایش قدیمی» یا حتی خرید دوباره دستگاه‌های ضبط صوت قدیمی (کاست و وینیل) در میان نسل جدید آمریکایی و اروپایی‌ها نشان می‌دهد که آن‌ها هم دنبال همان «حس لمس کردن» و «صبر کردن» هستند. آن‌ها فهمیده‌اند که وقتی همه‌چیز با یک کلیک آماده است، لذت به دست آوردن چیزها از بین می‌رود. در واقع، این جنبش جهانی می‌گوید که پیشرفت مادی لزوماً به معنای خوشبختی نیست و گاهی برای اینکه دوباره احساس زنده بودن کنیم، باید یاد بگیریم چطور «آرام‌تر» راه برویم و از لحظات ساده‌تر لذت ببریم.

از حس نوستالژی تا آرامش درونی

سارا، یک طراح گرافیک ۲۸ ساله در گفت  گو با «هفت صبح» از حس و حالش در گرایش به استفاده از وسایل قدیمی می‌گوید: «تمام کارهایم با لپ‌تاپ و تبلت است، اما شب‌ها یک دفترچه خاطرات کاغذی دارم. حس لمس کاغذ و صدای قلم روی صفحه، چیزی است که هیچ اپلیکیشنی نمی‌تواند جایگزینش کند. برای من، استفاده از این وسایل قدیمی، یک نوع مدیتیشن است و راه نجات از استرس دنیای آنلاین.»

میثم هم  که در دهه شصت زندگی می‌کند و می‌بیند فرزندانش به دنبال یادگیری هنرهای سنتی مثل «تذهیب» و خطاطی هستند، می‌گوید: «ما یک زمانی این چیزها را قدیمی و دموده می‌دانستیم و می‌خواستیم سریع‌تر مدرن شویم. اما حالا می‌بینم بچه‌ها فهمیده‌اند که مدرنیته بدون ریشه، آدم را تنها می‌کند. حالا به این باور رسیده ام که اصالت هیچ‌گاه قدیمی نمی‌شود و فقط در زمان‌های مختلف، دوباره کشف می‌شود».

راهی برای بقا در دنیای پرتنشن

عادات قدیمی، مثل جمع شدن دور یک سفره بزرگ یا برگزاری مراسم‌های محلی، در واقع ابزارهایی برای تقویت روابط اجتماعی بودند. امروز که ما در میان هزاران فالوور در اینستاگرام هستیم اما در واقعیت تنهاست، بازگشت به این سنت‌ها یعنی بازگشت به «ارتباطات انسانی». وقتی مردم تصمیم می‌گیرند دوباره به جای پیام دادن، با هم بنشینند و یک چای دبش بخورند، در واقع دارند از تنهایی مدرن فرار می‌کنند. آن‌ها به دنبال آن حس امنیت و گرمی هستند که در خاطرات کودکی‌شان از پدربزرگ و مادربزرگ‌هایشان دیده‌اند.

چرا دوباره دلمان برای قدیم‌ها تنگ شده؟

این روزها اگر به اطرافمان نگاه کنیم، می‌بینیم موج عجیبی روی دست ماست. از لباس‌های دهه شصتی و هفتادی گرفته تا وسایل عتیقه و حتی اشتیاق دوباره برای تجربه غذاهای محلی. اما واقعاً چرا؟ دکتر الهام فخاری، روان‌شناس، می‌گوید این اتفاق فقط یک مد ساده یا یک دلتنگی گذرا نیست؛ در واقع ما داریم دنبال «معنا» می‌گردیم. او می‌گوید دنیای امروز آن‌قدر دیجیتالی، سریع و سرد شده که ما ناخودآگاه می‌خواهیم برگردیم به جایی که خودمان و طبیعت را در آن پیدا کنیم و دوباره احساس کنیم که واقعاً «زنده‌ایم».

وقتی تکنولوژی از ما جلو می‌زند

فخاری هم معتقد است که سرعت پیشرفت تکنولوژی خیلی زیاد است، آن‌قدر که روح و جسم ما دیگر نمی‌تواند با این همه سرعت هماهنگ شود. ما با موبایل، تبلت و هوش مصنوعی پیش می‌رویم، اما ذات ما هنوز همان انسان قدیمی است که عاشق طبیعت و لمس کردن چیزهاست. او با ذکر اینکه این پدیده فقط مختص ایران نیست و به نوعی به یک جنبش جهانی بدل شده است می گوید: مثلا شاید برایتان جالب باشد که بدانید در کشور سوئد نیز بعد از سال‌ها استفاده از تبلت و پلتفرم‌های آموزشی در مدارس، حالا دوباره برگشته‌اند به «کتاب کاغذی» و «مشق شب نوشتن با قلم و دفتر». چون دیده اند هر چقدر هم نمرات بچه‌ها در سیستم دیجیتال بالا برود، اما در واقعیت، یادگیری عمیق اتفاق نمی‌افتاد و بچه‌ها در حل مسائل واقعی زندگی مشکل دارند. پس متوجه شده اند که برای رشد واقعی و اثرگذار، باید دوباره کاغذ و قلم دست بگیرند و از فضای مجازی فاصله بگیرند.

فرار از «خوابگاه‌های» شهری و شهرسازی بی‌روح

فخاری همچنین مدعی است که همین دیدگاه و رویه در مورد شهرسازی و خانه سازی های ما هم وجود دارد. وی براین باور است که است ما سال‌ها به اشتباه فکر کردیم نوسازی یعنی تخریب خانه‌های قدیمی و ساخت برج‌های شیشه‌ای و بتونی. اما نتیجه چه شد؟ شهرها تبدیل شدند به یک سری «خوابگاه» فشرده و شبیه به هم که هیچ ارتباطی با طبیعت ندارند. انگار در جعبه‌های بتونی زندگی می‌کنیم که فقط برای کار کردن ساخته شده‌اند!.

به نظر این روانشناس، این مدل زندگی اصلاً با ذات ما جور نیست. ما برای آرامش نیاز داریم در خانه‌هایی باشیم که با طبیعت در ارتباط باشند، درخت و گل و گدان و حوض وطاقچه و… داشته باشد. جایی که بتوانیم کمی «درنگ» کنیم و نفس بکشیم. برای همین است که حالا مردم جذب خانه‌های قدیمی یا روستاهای کوچک می‌شوند؛ چون می‌خواهند از این فضای خفقان‌آور شهری فرار کنند و دوباره با خاک و زمین یکی شوند تا حال روانشان خوب شود و از این اضطراب‌های شهری نجات پیدا کنند.

دنبال خودمان در قصه‌ها و غذاها می‌گردیم

شاید شما هم متوجه شده باشید که فرهنگ‌های محلی نسل جدید را به سرعت به خود جذب کرده  و می کند، مثلاً آداب و رسوم بوشهر یا خوزستان و کردستان و… برای خیلی از آنها جذاب است وشیفته آن هستند. فخاری در تشریح دلایل آن می‌گوید؛ علت آن چندان هم پیچیده نیست در دنیایی که همه چیز یک‌شکل و یکسان شده، ما دنبال «اصالت» هستیم. وقتی می‌رویم دنبال شنیدن قصه‌های قدیمی، یا موسیقی‌های محلی را گوش می‌دهیم یا غذای سنتی می‌خوریم، در واقع داریم دنبال «هویت» خودمان می‌گردیم.

وی می‌گوید این بازگشت به سنت‌ها، یک فرصت است تا دوباره خودمان را بشناسیم. ما می‌خواهیم ببینیم در لابلای آن صنایع دستی یا دستورپختهای قدیمی، چه ارزش‌هایی هست که می‌تواند به ما کمک کند تا دوباره احساس تعلق کنیم. این یعنی ما می‌خواهیم از حالت یک «کاربر دیجیتال» که فقط مصرف می‌کند، خارج شویم و دوباره به یک «انسان زنده» تبدیل شویم که ریشه دارد.

گذشته پله‌ای برای رسیدن به آینده

از نظر فخاری، رشد انسان درست مثل ساختن یک ساختمان است؛ اگر پی و فونداسیون (گذشته) محکم نباشد، طبقات بالایی (آینده) هر لحظه ممکن است بریزند. او می‌گوید پاک کردن تاریخ یا تخریب بناهای قدیمی، مثل اتفاقاتی که در تهران افتاد و دروازه‌ها و خانه‌های قدیمی را برای نوسازی خراب کردند، باعث می‌شود جامعه دچار یک «وقفه هویتی» شود. به زبان ساده، کسی که نمی‌داند از کجا آمده، نمی‌تواند تصمیم بگیرد به کجا می‌رود. پس بازگشت به ریشه‌ها، نه برای عقب‌نشینی و زندگی در گذشته، بلکه برای این است که محکم‌تر، سرحال‌تر و با اعتمادبه‌نفس‌تر به سمت آینده حرکت کنیم. این پیوند با گذشته، در واقع یک راه برای «پر توان‌سازی» روانی ماست تا در برابر سختی‌های زندگی تاب‌آوری بیشتری داشته باشیم.

سادگی نباید گران باشد

آخرین حرف فخاری این است که «سالم زندگی کردن» نباید فقط مخصوص پولدارها باشد. خیلی بد است که امروز غذای سالم، ارگانیک و سنتی فقط در رستوران‌های گران‌قیمت پیدا شود. در حالی که این‌ها باید جزو نیازهای پایه ما باشد. پیشنهاد وی این است که مدارس و دانشگاه‌ها باید یاد بدهند چطور دوباره به طبیعت برگردیم و زندگی کم‌هزینه اما باکیفیتی داشته باشیم این روانشناس معتقد است اگر دوباره به ظرفیت‌های روستایی و شهرهای کوچک توجه کنیم و زندگی سازگار با محیط‌زیست را یاد بگیریم، می‌توانیم نسل جوانی بسازیم که هم با تمدن سرزمینش پیوند دارد و هم از نظر روانی سالم است و دیگر اجازه نمی‌دهد فناوری و ماشین‌آلات برایش تصمیم بگیرند.

آینده‌ای با بوی گذشته

بدین ترتیب می‌توان گفت که تمایل مردم به بازگشت به سنت‌ها، یک شکست در برابر پیشرفت نیست، بلکه یک گام برای «تعادل‌بخشی» است. ما فهمیده‌ایم که پیشرفت بدون ریشه، منجر به پوچی می‌شود. بازگشت به سنت‌ها، در واقع یک سفر است برای پیدا کردن قطعات گم‌شده شخصیت ما. هر لبخند در یک جمع خانوادگی سنتی یا هر خاطره‌ای که از طریق یک شیء قدیمی زنده می‌شود، پلی است که ما را از دنیای سرد و دیجیتال، به دنیای گرم و انسانی بازمی‌گرداند. شاید راه نجات ما در آینده، نه در داشتن سریع‌ترین اینترنت، بلکه در یادآوری این باشد که چگونه در آرامشِ یک عادت قدیمی، خوشبخت باشیم.

دیدگاه خود را بنویسید