پایان مذاکرات ایران و آمریکا کجاست؟

پایان مذاکرات ایران و آمریکا کجاست؟

به گفته کریمی‌پور، فرآیند انتقال یا تثبیت قدرت در بحران‌های اخیر نشان داده که مکانیسم‌های ثبات‌بخش در ایران، بیش از آنکه تابع صندوق رأی باشند، از الگوهای کهن نظم و اقتدار تبعیت می‌کنند؛ الگوهایی که در متون باستانی و اساطیری ایران ریشه دارند.

به گزارش سرمایه فردا، یدالله کریمی‌پور، مدرس جغرافیای سیاسی و تحلیلگر مسائل استراتژیک، در یادداشتی ، به سراغ سه پرسش بنیادین رفته که پاسخ به آنها می‌تواند مسیر آینده ایران را تعیین کند. اول، چرا مذاکرات ایران و آمریکا در بن‌بست گیر کرده است؟ دوم، نقطه پایانی کشمکش کنونی کجاست؟ و سوم، چرا او معتقد است ایران «جمهوری‌ناپذیر» است؟ در این گزارش، چکیده نگاه او را مرور می‌کنیم؛ تحلیلی که شاید برای خیلی‌ها تلخ باشد، اما بی‌رحمی واقعیت را نمی‌توان با آرزوی خوش تعویض کرد.

 چرا مذاکرات به نتیجه نمی‌رسد؟ توازن تهدید و بن‌بست محاسباتی

کریمی‌پور معتقد است که مذاکرات جاری ایران و آمریکا در یک وضعیت قفل شده گرفتار آمده است؛ وضعیتی که او آن را «توازن تهدید» می‌نامد. واشنگتن با اهرم تحریم پشت میز نشسته و تهران با اهرم هسته‌ای. هیچ‌کدام خود را بازنده مطلق نمی‌بینند و به همین دلیل حاضر نیستند تن به امتیازات بزرگ بدهند. هر دو طرف فکر می‌کنند که هنوز برگ برنده‌ای در آستین دارند که می‌تواند معادله را به نفعشان تغییر دهد.

به گفته او، تا زمانی که یکی از طرفین برتری قاطع پیدا نکند یا هزینه ادامه وضع موجود از سود احتمالی سازش بیشتر نشود، مذاکره صرفاً به یک «توقف ساعتی» محدود می‌ماند، نه حل ریشه‌ای. نتیجه اینکه توافق پایدار هیچ‌گاه از دل برابری زاده نمی‌شود؛ از دل تغییر در محاسبات سود و زیان به دست می‌آید. یعنی دقیقاً زمانی که بن‌بست برای بقای هر دو طرف خطرناک‌تر از گذشت کردن باشد. کریمی‌پور کوتاه می‌گوید: «تا وقتی هر دو طرف موقعیت خود را با دیگری برابر می‌پندارند، نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. این وضع تا برهم خوردن این تعادل پنداری ادامه دارد.»

 نقطه پایان کشمکش کجاست؟ میز مذاکره سرنوشت است، نه انتخاب

در نبرد میان ایران و محور آمریکا-اسرائیل، میز مذاکره نه یک انتخاب، که سرنوشت پایان‌است. کریمی‌پور تأکید می‌کند که جنگ در این مقیاس شباهتی به نبردهای کلاسیک سده بیستم ندارد که با فتح پایتخت‌ها تمام می‌شد. امروز با دو قطب روبروییم،؛ یک قطب بر «فناوری انهدام» متکی است و قطب دیگر بر «جغرافیای ایستادگی». مشکل اصلی اینجاست که هیچ‌کدام نمی‌تواند دیگری را کاملاً هضم یا حذف کند. چرا؟ آمریکا توان اشغال جغرافیای ایران را ندارد و ایران نیز توان پس زدن کامل نفوذ آمریکا را.

نتیجه این برابریِ بی‌برنده چیست؟ دو طرف در چرخه‌ای فرسایشی، منابع حیاتی خود یعنی زمان، اعتبار سیاسی و ثبات اقتصادی را می‌سوزانند. کریمی‌پور می‌گوید مذاکره درست در لحظه‌ای رخ می‌دهد که «هزینه ادامه وضع موجود» از «هزینه عقب‌نشینی» پیشی بگیرد. تفاوت در این است که اگر مذاکره پیش از پایان منابع انجام شود، طرفین هنوز چیزی برای معامله با هم دارند. اما اگر پس از اتمام منابع باشد، مذاکره دیگر برای توافق نیست؛ برای امضای سند بی‌خاصیتی است که بر ویرانه‌ها نوشته می‌شود. به عبارت دیگر، جنگ فعلی نبردی است بر سر تعیین «قیمت» روی میز، نه فرار از آن.

 ایران جمهوری‌ناپذیر است؛ روایتی از تاریخ، جغرافیا و سنت

تلخ‌ترین و شاید جنجالی‌ترین بخش یادداشت کریمی‌پور به این گزاره می‌رسد؛ ایران موجودیتی «جمهوری‌ناپذیر» است. او تأکید می‌کند که این گزاره نه یک داوری ارزشی، بلکه برآمده از تحلیل مؤلفه‌های پایدار تاریخ، جغرافیا و بافت موزاییکی جامعه ایران است. به باور او، بر پایه فلسفه سیاسی ایران که ریشه در سنت‌گرایی و واقع‌گرایی جغرافیایی دارد، تداوم بقا و یکپارچگی سرزمینی این فلات، به طور سرشتی در گرو حاکمیتی «غیرجمهوری، ولی ایران‌محور» است.

او تأکید می‌کند که ایران در تاریخ چند هزارساله خود، حتی برای یک روز تجربه موفقی از اداره کشور در قالب «جمهوری کلاسیک» نداشته است. قدرت در ایران همواره بر مدار نهاد پادشاهی، خلافت یا ولایت چرخیده است. او این وضعیت را مشابه کشورهایی نظیر ژاپن یا بریتانیا می‌داند؛ جوامعی که با وجود مدرنیسم، نماد وحدت را خارج از بازی‌های جناحی جمهوری‌خواهانه حفظ کرده‌اند تا از فروپاشی هویت ملی جلوگیری کنند. الگویی که می‌توان آن را «سلطنت دموکراتیک و سکولار» نامید.

به گفته کریمی‌پور، فرآیند انتقال یا تثبیت قدرت در بحران‌های اخیر نشان داده که مکانیسم‌های ثبات‌بخش در ایران، بیش از آنکه تابع صندوق رأی باشند، از الگوهای کهن نظم و اقتدار تبعیت می‌کنند؛ الگوهایی که در متون باستانی و اساطیری ایران ریشه دارند.

کریمی‌پور در پایان، نتیجه‌گیری تلخی دارد: جمهوری‌خواهی در ایران، به دلیل نبود زیرساخت‌های مدنی متناسب و تضاد با فرهنگ سیاسی چیره، همواره به بی‌ثباتی یا بازگشت به اقتدارگرایی منجر شده است. به باور او، صیانت از ایران در گرو بازگشت به مدلی است که میان مدرنیته و سنت‌های حکمرانی بومی آشتی برقرار کند. و این مدل، به باور او، در قالب هیچ‌کدام از تعاریف کلاسیک جمهوری نمی‌گنجد.

ایران در بن‌بستی گیر کرده که نه در مذاکره حل می‌شود (تا وقتی محاسبات سود و زیان عوض نشود)، نه در جنگ (چون هیچ طرفی توان حذف طرف دیگر را دارد) و نه در جمهوری‌خواهی (چون سنن تاریخی و جغرافیایی ایران با ساختارهای کلاسیک جمهوری جور درنمی‌آید). شاید سخت‌ترین سوالی که این یادداشت‌ها پیش می‌کشد، همین باشد: اگر مذاکره راه به جایی نمی‌برد، جنگ هم پایانی ندارد، و جمهوری هم جوابگوی سرشت سیاسی ایران نیست، پس راه حل کجاست؟ کریمی‌پور پاسخ صریح نمی‌دهد، اما جهت را نشان می‌دهد: به سوی مدل‌های بومی حکمرانی که هم سنت را پاس بدارد و هم نیازهای مدرن را پاسخ گوید. یافتن آن مدل، اما شاید سخت‌ترین کار پیش روی ایرانیان در دهه آینده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید