حراج هنر در رکود اقتصادی

هنرمندان ایران به دلیل رکود اقتصادی از فروش آثار و تدریس کلاس‌های هنری بازمانده‌اند. در این گزارش به جزئیات آن پرداخته شده‌است.

فاطمه برزویی: گالری‌های شهر روزهای ساکتی را سپری می‌کنند. دیوارهایی که تا همین چند وقت پیش میزبان رنگ‌ها، فرم‌ها و روایت‌های تجسمی هنرمندان بودند و در افتتاحیه‌های عصرهای جمعه، نبض اقتصاد هنر را به تپش درمی‌آوردند، حالا در روزهای جنگ و پساجنگ در سکوتی عمیق فرو رفته‌اند. اقتصاد هنر در ایران همواره اقتصادی شکننده و وابسته به شرایط روحی و جیب جامعه بوده است. اما سلسله اتفاقات ماه‌های اخیر، تورم فزاینده، اتفاقات اجتماعی و منطقه‌ای و محدودیت‌های فضای مجازی و قطعی اینترنت، این پیکره نحیف را بیش از پیش درگیر رکود کرده است.

برای بررسی دقیق‌تر این وضعیت و درک آنچه در لایه‌های زیرین اقتصاد هنرهای تجسمی می‌گذرد، به سراغ «مژگان قدوسی»، نقاش و عضو هیئت مدیره انجمن هنرمندان نقاش ایران رفتیم. گفت‌وگویی که اگرچه با دغدغه گالری‌داران آغاز شد، اما خیلی زود به رنج معیشتی هنرمندان و توقف یک زنجیره بزرگ اقتصادی رسید. در صدای او، که سال‌هاست در بطن این فضا نفس می‌کشد، غمی پنهان است؛ غم فرسودگی هنرمندانی که تنها با «عشق» بوم‌هایشان را رنگ می‌زنند.

‌توقف کامل یک چرخه؛ از گالری تا اقتصاد کلان هنر

وقتی صحبت از اقتصاد هنر می‌شود، ناخودآگاه ذهن به‌سمت تابلوهای گران‌قیمت و حراجی‌های پر سر و صدا می‌رود؛ اما واقعیت بدنه اصلی هنر چیز دیگری است. مژگان قدوسی در ابتدای این گفت‌وگو با نگاهی واقع‌بینانه به جایگاه گالری‌ها در این چرخه اشاره می‌کند. او معتقد است که گالری‌داران فقط یک بخش از این اقتصاد هستند و وضعیت امروز آنها بازتابی از وضعیت کلی جامعه است.


قدوسی در تشریح این شرایط به صورت غیرمستقیم اشاره می‌کند که اقتصاد هنر شبکه‌ای درهم‌تنیده از انجمن‌های فرهنگی، هنرمندان و گالری‌دارهاست که همگی در یک کشتی نشسته‌اند. او با لحنی صریح درباره وضعیت فعلی می‌گوید: «تا همین سطحی که می‌بینید، گالری‌ها تعطیل شده‌اند، یعنی برنامه‌ای نگذاشته‌اند. از دی‌ماه به این سو، وضعیت جامعه به گونه‌ای پیش رفت که خودتان بهتر می‌دانید؛ تمام برنامه‌ها کنسل شد. پس از آن هم با سایه جنگ و التهابات مواجه شدیم. ما در حالت خوش‌بینانه و در شرایط عادی هم در رکود اقتصادی بودیم، اما با اتفاقات اخیر، دیگر همه‌چیز متوقف شد.»

این هنرمند البته به تحرکات بسیار کم روزهای اخیر اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «فقط جسته و گریخته شنیده‌ام که در یکی دو هفته اخیر، چند گالری بسیار محدود، شاید در حد سه چهار ساعت کرکره‌ها را بالا برده‌اند و نمایشگاه‌هایشان را ادامه داده‌اند، اما واقعیت این است که وضعیت روحی جامعه بسیار اسفناک است و از سوی دیگر، وضعیت اقتصادی به شدت روی قدرت خرید و حتی آمار بازدیدکنندگان تاثیر گذاشته و تعداد آنها به شدت پایین آمده است.»

معیشت هنرمندان در بن‌بست تورم

بخش دردناک‌تر این ماجرا، نه فقط تعطیلی فضاهای نمایشگاهی که به خطر افتادن معیشت روزمره هنرمندانی است که تمام زندگی خود را وقف خلق اثر کرده‌اند. انجمن هنرمندان نقاش به عنوان نهاد صنفی این قشر، تلاش‌هایی برای مدیریت این بحران داشته است، اما ابعاد مشکلات اقتصادی کلان‌تر از آن است که با جلسات درون‌صنفی حل شود.

این عضو هیئت مدیره انجمن نقاشان، با اشاره به جلسات اخیر این انجمن برای یافتن راهکار، روایتی تلخ از وضعیت معاش هنرمندان ارائه می‌دهد. به گفته او، بسیاری از نقاشان تنها ممر درآمدشان فروش آثار یا برگزاری کلاس‌های آموزشی است که در حال حاضر هر دو بخش با بن‌بست مواجه شده است. قدوسی با تاکید بر اینکه همه‌چیز روی دور کُند یا توقف کامل قرار گرفته است، می‌گوید: «ما در انجمن جلسه گذاشتیم تا ببینیم برای اعضا چه کاری می‌توانیم انجام دهیم. بسیاری از این هنرمندان فقط از همین راه امرار معاش می‌کنند. حالا کلاس‌هایشان تعطیل شده، فروشی هم در کار نیست و اوضاع واقعاً خراب است. دست‌هایمان بسته است و واقعاً نمی‌دانیم باید چه کنیم. همه‌چیز استپ شده است تا ببینیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.»

وقتی از او می‌پرسم که آیا این جلسات خروجی عملی هم داشته است، با صراحت از درماندگی در برابر تورم سخن می‌گوید: «متاسفانه نتیجه‌ای نداشته است. هنرمندان برای معاش روزانه‌شان هم مانده‌اند، چه برسد به بقیه موارد. با این تورمی که اتفاق افتاده و هر روز هم دارد بیشتر می‌شود، واقعاً نمی‌دانیم باید چه قدمی برداریم.»

خاموشی ویترین‌های مجازی و فلج شدن زنجیره مشاغل

در سال‌های گذشته، پلتفرم‌های مجازی به عنوان یک راه تنفس و یک «ویترین» برای هنرمندان عمل می‌کردند. حتی اگر فروشی اتفاق نمی‌افتاد، این فضا بهانه‌ای برای دیده شدن، ارتباط هنرمندان با یکدیگر و حفظ امید بود. اما محدودیت‌های اخیر اینترنت، این روزنه را هم مسدود کرد.
قدوسی قطع اینترنت و محدودیت‌های فضای مجازی را «مزید بر علت» می‌داند و با تشریح ابعاد این آسیب می‌گوید:

 

«این اتفاق به‌شدت روی کار ما تاثیر گذاشت. کمترین فایده اینترنت این بود که هنرمندان از حال یکدیگر خبر داشتند. این فضا حداقل یک ویترین بود؛ شاید حتی یک ویترین برای دلخوشی. در آن زمان هم که اینترنت بود، وضعیت اقتصادی چندان جالب نبود، اما حداقل این ویترین وجود داشت و جسته و گریخته اتفاقاتی می‌افتاد و فروشی انجام می‌شد. اما الان همان را هم نداریم.»

نکته حائز اهمیتی که این فعال عرصه تجسمی به آن اشاره می‌کند، مشاغل اقماری و زنجیره‌ای اقتصاد هنر است که در سایه این تعطیلی‌ها، خاموش شده‌اند. او باور دارد که نمایشگاه‌های مجازی در شرایط فعلی و بدون پلتفرم‌های اصلی کاربردی ندارند و در توضیح این دومینوی اقتصادی ادامه می‌دهد:

«یک بخش مهم از جریان هنر، کسب‌وکارهایی هستند که به این چرخه متصل‌اند؛ مثل قاب‌سازها، شرکت‌ها و افرادی که حمل و نقل آثار هنری را انجام می‌دهند، کسانی که مدیریت هنری می‌کنند و حتی افرادی که در پلتفرم‌ها برای هنر تولید محتوا می‌کردند. تمام این زنجیره در حال حاضر ایستاده است. وقتی پلتفرمی وجود ندارد که کسی بخواهد در آن تولید محتوا کند یا اثری را به نمایش بگذارد، آخرین حلقه این زنجیر که گالری‌های مجازی هستند هم از کار می‌افتند.»

خلق در میان گرانی متریال و فرسودگی روح

سوال مهمی که در این میان مطرح می‌شود، آینده تولید آثار هنری است. آیا هنرمندی که نه فضایی برای نمایش دارد، نه امیدی به فروش و نه پلتفرمی برای دیده شدن، دست از خلق اثر می‌کشد؟ 
پاسخ مژگان قدوسی به این سوال، ترکیبی از واقع‌گرایی اقتصادی و شناخت عمیق از روحیه هنرمندانه است. او معتقد است هنرمندی که با عشق کار می‌کند، هرگز متوقف نمی‌شود، اما نمی‌توان منکر تاثیرات مخرب گرانی ابزار و متریال بر حجم و روند تولید شد. او در این باره توضیح می‌دهد: «تنها شغلی که آدم‌ها در آن با عشق کار می‌کنند همین است. هنرمندان همین الان هم مشغول تولید هستند. اما واقعیت این است که این تولیدات به شدت کمتر شده است. دلیل اصلی آن هم گرانی بیش از حد و در دسترس نبودن مواد اولیه و متریال نقاشی است. همه‌چیز گران شده و این قطعی و بی‌ثباتی تاثیر خودش را می‌گذارد. اینکه در آینده چه اتفاقی می‌افتد را نه من و نه هیچ‌کس دیگر نمی‌داند.»

 هنر نمی‌میرد، اما هنرمند خسته می‌شود

در طول گفت‌وگو، غمی پنهان اما محسوس در صدای مژگان قدوسی شنیده می‌شود؛ غمی که به گفته خودش، محدود به جامعه هنری نیست و امروز در تمام لایه‌های جامعه قابل لمس است. با این حال، او به ذات پایدار و جاودانه هنر ایمان دارد.


این هنرمند در بخش پایانی صحبت‌هایش، با نگاهی فلسفی‌تر و البته آسیب‌شناسانه به این روند پرفراز و نشیب اشاره می‌کند و می‌گوید: «هنر هیچ‌وقت نمی‌میرد. هنر همیشه زنده است و فضای تجسمی به هر ترتیبی که شده خود را حفظ خواهد کرد. این مسیر خاموش و روشن دارد، اما پویایی‌اش کم می‌شود. ما در چند سال اخیر این جریان و این کند شدن را به وضوح دیده‌ایم. یک فرسودگی عجیب در هنرمندان اتفاق افتاده است؛ البته که این حالت فقط مختص هنر نیست و همه‌جا همین شرایط حاکم است.» با این وجود، قدوسی تاکید می‌کند که هنرمندان همواره آسیب‌پذیرترین قشر در برابر بحران‌ها هستند.

جمله پایانی او، شاید دقیق‌ترین توصیف از رابطه جامعه ما با مقوله فرهنگ و هنر در مواقع بحران باشد؛ قاعده‌ای نانوشته که بارها تکرار شده است: «این آسیب‌پذیری بیشتر دلیل روشنی دارد؛ هر اتفاقی که در جامعه اتفاق می‌افتد، اولین بخشی که تعطیل می‌شود فرهنگ و هنر است و آخرین بخشی هم که شاید دوباره راه بیفتد، باز هم فرهنگ و هنر خواهد بود. شما نگاه کنید این پروسه در همین چند سال اخیر چقدر تکرار شده است. ما هر بار می‌آییم شروع کنیم و این چرخ را دوباره به حرکت درآوریم، به یک دلیلی متوقف می‌شویم.»


گفت‌وگو با مژگان قدوسی، آینه‌ای تمام‌نما از روزهای سخت اقتصاد هنر در ایران است. روزهایی که بوم‌ها گران شده‌اند، قاب‌سازها بیکارند، گالری‌ها در سکوت فرو رفته‌اند و نقاشان، در میان بیم و امید، در خلوت کارگاه‌هایشان با سرمایه «عشق» رنگ‌ها را روی بوم می‌آورند؛ به امید اینکه دوباره درهای گالری‌ها به زودی باز شود و هنر، آخرین بخشی باشد که پس از عبور از توفان، دوباره به زندگی لبخند می‌زند.

دیدگاهتان را بنویسید