فوتبالیست‌هایی که هندبالیست بودند

فوتبالیست‌هایی که هندبالیست بودند

احمدرضا عابدزاده دانش‌آموز مدرسه راهنمایی شهید اندرزگو در ناحیه ۲ آموزش و پرورش اصفهان یکی از فوتبالیست‌های با سابقه هندبال بوده‌است.

به گزارش سرمایه فردا، احمدرضا عابدزاه هم مثل مهدی مهدوی‌کیا ابتدا بازیکن هندبال بوده و سپس وارد فوتبال شده است! خیلی‌ها رسول کربکندی دروازه‌بان اسبق تیم ملی و یکی از چهره‌های باسابقه فوتبال ایران که تجربه حضور در جام‌جهانی ۱۹۷۸ را در کارنامه دارد، کاشف احمدرضا عابدزاه می‌دانند اما‌ خود رسول کربکندی همواره می‌گوید:« اول آقای چرخابی، عابدزاده را کشف کرد و او را در ترکیب تیم تام اصفهان قرار داد.

بعدها من سرمربی تیم منتخب اصفهان بودم و در لیگ قدس از عابدزاده استفاده کردم. او در تیم منتخب به بلوغ رسید و رشد کرد.» بنابراین شاید خواندن ناگفته‌های زندگی ورزشی احمدرضا عابدزاده از زبان کاشف او خالی از لطف نباشد. حسین چرخابی که یکی از مربیان سرشناس فوتبال اصفهان در تیم‌های تام و سپاهان این شهر بوده، در گفت‌و‌گو با ما خاطره جالبی از احمدرضا عابدزاده تعریف کرد. خاطره‌ای که جایی نوشته یا بازگو نشده است و در زیر از زبان حسین چرخابی می‌خوانید.

«‌احمدرضا عابدزاده دانش‌آموز مدرسه راهنمایی شهید اندرزگو در ناحیه ۲ آموزش و پرورش اصفهان بود. من خودم همزمان با سرمربیگری در تیم فوتبال تام اصفهان، در آموزش و پرورش این شهر هم به عنوان معلم ورزش مشغول بودم و معمولا سعی می‌کردم مسابقات ورزشی مختلف بین مدارس و نواحی را بروم و از نزدیک تماشا کنم. یک روز برای تماشای فینال مسابقات هندبال از سوی ناحیه ۲ آموزش و پرورش اصفهان دعوت شده بودم. احمدرضا را اولین بار آنجا دیدم که اتفاقا بازیکن هندبال بود و آن جلو بازی می‌کرد.

خیلی‌ها به اشتباه شاید تصور کنند عابدزاده گلر هندبال بوده اما نه! او مهره تهاجمی تیمش بود. آنجا قد و بالای عابدزاده را دیدم و احساس کردم با توجه به دست‌های بزرگ و قد بلندی که دارد به همراه جسارتش می‌تواند دروازه‌بان خوبی در هندبال شود. آقای جاویز معلم ورزش و مربی هندبال احمدرضا بود که تمایل داشت عابدزاده بازیکن هندبال شود. کلی با جاویز صحبت کردم و متوجه شدم احمدرضا در رده جوانان هلال‌احمر اصفهان هم فوتبال بازی می‌کند. اصرار کردم او را به تیم تام اصفهان ببرم و در ادامه با برادرش داریوش عابدزاده که آشنایی هم داشتیم صحبت کردیم و بالاخره توانستم احمدرضا را جذب کنم.

احمدرضا عابدزاده از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ به مدت ۱۰ سال در تیم تام و منتخب اصفهان بازی کرد. خدا رحمت کند آقای اعلایی مدیر باشگاه تام اصفهان که خیلی هوای احمدرضا را داشت و حتی او را استخدام کرد که صبح‌ها کار کند و عصر به تمرینات باشگاهی‌اش برسد. سال آخر حضور عابدزاده در تام و بازی با تیم استقلال را هرگز فراموش نخواهم کرد. رقابت‌های لیگ سراسری باشگاه‌های ایران بعد از انقلاب برای اولین بار با حضور ۲۲ تیم در دو گروه ۱۱ تیمی برگزار شد. تام اصفهان و استقلال در یک گروه قرار داشتند و پرسپولیس و سپاهان هم در گروه دیگر و مسابقات خیلی نفسگیر و جذاب شده بود.

۱۸ اسفندماه سال ۱۳۶۸ را هرگز فراموش نخواهم کرد. من سرمربی تام اصفهان بودم و خدابیامرز منصور پورحیدری سرمربی استقلال پرستاره که ۸ ملی‌پوش داشت. آن روز با توجه به اینکه قبل از ما پرسپولیس با ملوان انزلی بازی داشت، ۸۰ هزار نفر برای دیدن مسابقه به ورزشگاه آزادی تهران آمده بودند. پرسپولیس با ملوان به تساوی ۲-۲ رسید تا تماشاگران استقلالی خوشحال و خندان آماده بازی با تام اصفهان شوند. از قضا تماشاگران پرسپولیسی هم در ورزشگاه ماندند و از آنجایی که ما جلوی استقلال پیراهن قرمز پوشیده بودیم‌، تیم تام اصفهان را تشویق کردند!

آن روز احمدرضا عابدزاده یکی از بهترین بازی‌های عمرش را انجام داد. او البته گلر شماره یک تیم ملی هم بود اما بارها ‌ مهاجمان استقلال را ناکام گذاشت تا تیم ما روی فرار عباس سیمکانی مهاجم تند و تیز تام که آقای گل هم شد و پاس او به محمود امام‌دوست تک گل ارزشمندی به حریف زده و با نتیجه یک برصفر برنده از زمین استادیوم آزادی خارج شویم.

در آن بازی یک بار احمدرضا عابدزاده توپ را از روی سر صمد مرفاوی مهاجم استقلال با یک دست گرفت و با دست دیگرش روی سر مرفاوی دست کشید که بعدها نماد گلری او در مسابقات مهم از جمله بازی خاطره‌انگیز با استرالیا شد. استقلال از همان بازی دیگر عابدزاده را رها نکرد و آنقدر اصرار ورزیدند که بالاخره ‌‌سال ۱۳۶۹ او را به استقلال بردند و باقی داستان را هم که همه می‌دانید!

این را حتما باید بگویم که احمدرضا عابدزاده از نوجوانی و جوانی فوتبالیست خجالتی نبود اما به قول ما فوتبالی‌ها، او پرروی فوتبالی بود و همین جسارت و اعتماد به نفس کمک کرد تا افسانه دروازه‌بانی ایران و آسیا شود. نکته دیگری که باید درباره احمدرضا عابدزاده بگویم، قدرشناسی و احترامی است که به پیشکسوتان خودش و مربیان قدیمی می‌گذارد. همیشه به من زنگ می‌زند و احوالپرسی می‌کند. من هم روز تولدش را تبریک می‌گویم و هرگز مربیان و همبازیان قدیمی خودش در شهر اصفهان را فراموش نکرده است.»

دیدگاهتان را بنویسید