تحلیل اتفاقات دی ۱۴۰۴ بر دو محور اقتصادی و سیاسی استوار است که جرقه فشار بر حکومت از دو سال پیش با تضعیف نیابتی های و همچنین حمایت ضعیف چین و روسیه در جنگ ۱۲ روزه قابل بررسی است.
به گزارش سرمایه فردا، جامعه ایران در بهمن سال ۱۴۰۴ وارد فاز جدیدی از تغییرات اجتماعی و سیاسی شده شاید مقدمات آن تحولات بینالمللی در خاورمیانه و حذف گروههای نیابتی در لبنان، سوریه بود و با دستگیری مادرو دشمنان ایران سناریو خود را تکمیل کردند.
محمد فاضلی شرایط سیاسی و اجتماعی ایران را اینگونه تحلیل می کند؛ گروههایی از مردم در خیابان به حق اعتراض میکنند. حتی حکومت هم اعتراضشان را به رسمیت شناخته است. وقتی کتاب «ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی» را شرح میدادم، میدانستم روزی مردم و حکومت در ایران به لحظه تقابل میرسند.
گزینههای موجود
حکومت سه گزینه پیش رو دارد. ۱. سرکوب کند و هیچ اصلاحی نکند؛ ۲. امتیاز بدهد؛ ۳. امتیاز دادنش مقبول نشود، نتواند سرکوب کند، شکست بخورد و برود (انقلاب شود).
مردم و معترضان هم سه گزینه دارند: ۱. سرکوب شوند (اگر حکومت قوی باشد)؛ ۲. امتیاز بگیرند و اصلاحاتی واقعی شود؛ ۳. امتیازات را نپذیرند، سرکوب هم جواب ندهد، و حکومت ساقط شود (انقلاب کنند).
نگاهی به تاریخ ایران
ناصرالدینشاه هر نوع اعتراضی را طی پنجاه سال به رسمیت نشناخت، سرکوب کرد، اجازه انقلاب نداد، و اصلاح مؤثری هم نکرد. مصلحان از امیرکبیر تا سپهسالار و بقیه را هم ناکام گذاشت.
مظفرالدین شاه و مردان قاجار، حاضر شدند امتیاز بدهند و توأم با باقی ماندن سلطنت، نوع حکومت به مشروطه تغییر کرد، مجلس و قانون اساسی به عنوان امتیازات دادهشده به مردم، در مقابل باقی ماندن سلطنت، پدید آمدند.
رضاشاه سرکوب کرد، اجازه اصلاحات، انقلاب نشد و با فشار خارجی رفت؛ خدماتش هم لکهدار شد.
شاه تا توانست جلوی اصلاحات مؤثر را گرفت، کارهایی کرد که خودش اصلاحات میدانست (اصلاحات ارضی و …) و وقتی با مقابله گسترده انقلابیون مواجه شد نتوانست سرکوب کند. انقلابیون هم وقتی شاه و دولت بختیار حاضر شدند هر امتیازی بدهند و صدای انقلاب را بشنوند، نپذیرفتند و انقلاب شد.
جمهوری اسلامی، شیوه سرکوب کردن و امتیاز ندادن (اعتراضات و خشونتهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۵، ۱۳۹۸) و هم سرکوب کرده و امتیاز داده (۱۴۰۱ و کوتاه آمدن از حجاب اجباری) داشته است.
وضعیت اکنون ایران (دی ۱۴۰۴)
بدیهی است گزینه سرکوب، غیراخلاقی و غیرانسانی، ضدمردم، مخرب؛ و به جهت قرار دادن کشور در معرض مداخله خارجی (به جهت شرایط امنیتی و تهدیدهای آمریکا و اسرائیل) حتی برای خود حکومت غیرعقلانی و ایرانستیز است.
گزینه انقلاب نه در دسترس و نه مطلوب است. چارلز تیلی جامعهشناس بزرگ انقلابها معتقد بود تجربه بررسی انقلابهای اروپایی به او نشان داده تا وقتی حکومت انگیزه، اراده و توان سرکوب دارد، هیچ انقلابی رخ نمیدهد، هر قدر که انقلابیون ناراضی و خشمگین باشند. جمهوری اسلامی انگیزه و توان سرکوب دارد و این را قبلاً هم نشان داده است.
انقلاب مطلوب هم نیست. انقلابها وارد شدن به بیسامانی و خشونت هستند. به قول جک گلدستون جامعهشناس انقلابها، در فردای انقلاب همه خوشحالند اما یک ماه بعدش نه! انقلابیون در ۲۲ بهمن ۵۷ سر از پا نمیشناختند، اما یک ماه بعدش (تا امروز) خیلیها حال و روز اسفناکی داشتند. خواستید بیشتر حالشان را بدانید، نوارهای مصاحبه انقلابیون در «تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد» را بشنوید.
گزینه زندگی فرسایشی هم به نابودی تدریجی زندگی و ایران میانجامد. وضعیتی که در آن حکومت سرکوب شدید نمیکند، مردم هم به اعتراضات ممتد و گاهبهگاه ادامه میدهند و هیچ ثباتی شکل نمیگیرد، فرسایش تدریجی است و عاقبت ندارد. ذره ذره مردن است.
گزینه سازنده
اگر قرار است ایرانی بماند و دردهای مردم به تدریج و مؤثر درمان شود، و شکلی از زندگی باثبات به نفع همگان و بدون خشونت تداوم یابد؛ راهی جز دادن امتیازهای مؤثر توسط حکومت و رسیدن به توافق جدیدی بین مردم و حکومت وجود ندارد. این توصیهای است که از تحلیل نظری عمیق و تاریخی برمیآید و تجربه و عقل بشری آنرا تأیید میکند.
مظفرالدین شاه که امتیاز داد، بنیان مشروطه را گذاشت که تاریخ معاصر ایران بر آن بنا شده است. سالروز فرمان مشروطه را هم گرامی میداریم. جمهوری اسلامی هم که به زور از حجاب اجباری کوتاه آمد، کار خوبی کرد. کوتاه آمدنش انسانیتر از همه تقابلش با زنان در چند دهه قبل بود.
گزینه سازنده، امتیاز دادن حکومت و رسیدن به شکل متفاوتی از زندگی کردن است که در آن #قرارداد_اجتماعی و مناسبات جدیدی بین مردم و حکومت برقرار شود. در میانه طوفان امنیتی و ژئوپلتیکی که در خاورمیانه و غرب آسیا وزیدن گرفته است، هر گزینه دیگری، حتی اگر هیجانانگیز و دلخنککننده به نظر برسد، شاید آغاز ویرانی بیپایان باشد.
اگر میخواهید ایران سامان یابد، به تجربه تاریخی، عقل خشونتپرهیز، و علوم اجتماعی احترام بگذارید؛ و معامله دموکراتیک (دادن امتیازات پایدار، معنادار، مؤثر به مردم در مقابل باقی ماندن حکومتِ عادلانهی باثباتِ توسعهگرا) را صورتبندی و اجرا کنید.
محمد منصورنژاد مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایران را اینگونه بررسی کرد؛ اینکه شیوه تدبیر چند دهه اخیر ایران، به بن بست رسیده است شکی نیست و از این رو نیاز به تغییر است. این تغییر می تواند با تعویض رژیم، فرض شود و یا با حفظ نظام. نکات بعدی بر اساس فرض دوم بیان شده اند.
الف. مقامات برای کنترل اوضاع و تدبیر امور، دو گزینه در پیش دارند:نخست فضا را بسته تر و امنیتی تر کنند. دوم در مقابل، فضای کشور را گشوده تر و مردمی تر نمایند.
هرکدام از دو شیوه تدبیر، نیاز به جسارت و شجاعت شخص اول نظام برای تصمیم گیری دارد. اضافه شود واگذاری تام¬الاختیار قدرت به جمعی که بتوانند تصمیمات واقعگرایانه و سریع بگیرند، گام نخست است. تاخیر در تصمیم تنها به گسترش کمی و کیفی معترضین کمک می کند، و اوضاع کاملا از کنترل خارج می گردد.
خطای جنبش زن، زندگی، آزادی و نیز جنگ ۱۲ روزه نباید تکرار شود، که وعده تغییر داده شود، و اما سپس بد عهدی شود و همان شیوه غلط پیشین، استمرار یابد.
ب. نگارنده به دلایل زیر، گزینه دوم (گشوده تر شدن فضا) را راه مناسب می بیند، نه بستن فضا به دست یک «بناپارتی» از امنیتی ها، که سعید لیلازها مروج انند. ایده بناپارتی ها فضای کشور را میلیتاریستی، ازادی ها را سرکوب، و با دخالت در امور کشورهای دیگر، نتیجه اش همان می شود که برای ناپلئون شد (در نهایت شکست سخت و تحقیر فرانسویان و اینجا ایرانیان). پس نباید از ترس عقرب جرار، ه مار غاشیه پناه برد. راه درست در آزاد شدن و حفظ کرامت ایرانیان است و بس که ذر طول تاریخ نادیده انگاشته شد. و اما دلایلم؛
۱. امنیتی کردن فضا نه تنها اعتراضات را کم نمی کند، بلکه با فرض توفیق در سرکوب، نارضایتی ها را بیشتر، مزمنتر و عمیق¬تر کرده و امیدها را می سوزاند، حال انکه در شرایط کنونی نیاز به اعتمادسازی و ایجاد دلگرمی است.
۲. سقوط مادرو در ونزوئلا نشان داد، که اعتماد به شرق برای بقا، زهی خیال باطل است و به راحتی مقامات، وجه المصالحه قدرت های جهانی (شرق و غرب) واقع می شوند.
۳. اگر تصمیم درست و به موقع گرفته نشود، اپوزیسیون سازی و رهبر تراشی می گردد و مردم در شرایط نامناسب، به تغییر با هر نتیجه تن میدهند، حال انکه نزدیک شدن دولت به مردم، دستهای طمع ورزان را قطع و امید بیگانگان را ناامید می سازد.
۴. تشدید تقابل دولت_ملت، راه رابرای مداخلات بیشتر خارجی و اقدام بیگانگان، بازمیکند، همان چیزی که این روزها زیاد به چشم می اید.
۵. کوتاه امدن اصحاب قدرت در مقابل مردم خوب ایران، نه تنها مایه سرشکستگی انها نیست، بلکه این افتخار است که خاضعانه خادم و خدمتگذار مردم باشند.
ج. اما اکنون، به سرعت چند اقدام ملموس، ضد فساد و علیه ناکارامدی لازم است، تا قصد ایجاد تغییر، باورپذیر شود. مثلا، کوتاه کردن دست شرکت های خصولتی و نهادهای رانت خوار، بازداشت برخی مقامات فاسد، مصادره اموال اختلاسگران، ازادی زندانیان سیاسی و محصورین و … و پس از این اقدامات عملی، وعده اصلاح عملکرد شورای نگهبان، مشارکت سیاسی ازاد و … در زمان بندی معین و اعلام شده.
د. اگر نظام دست به تغییر اساسی بزند، انگاه چهره های موجه و مشروعی که ایران را دوست دارند، به میدان امده، از اعتبارشان هزینه می کنند، تا کشور به ارامش و همدلی بیشتر باز گردد.
ه. در نهایت ملت رشید ایران خود توان تشخیص خیر و صلاحش را دارد، اگر سایه سنگین دولت، حکام و خداوندان زر و زور و تزویر، (که چند هزار سال، بالای سرشان است)، کمی کنار رود و همین که حاکمیت به مردم کار نداشته باشد، انان راه درست را می یابند و اوضاع کشور نیز بسامان می گردد.
حسین عبده تبریزی اتفاقات اخیر در ایران را اینگونه تحلیل کرد؛ سخن از حدود سه میلیون واحد صنفی است که اگر خانوادههایشان را هم در نظر بگیریم، دستکم ده میلیون نفر را در بر میگیرد؛ جمعیتی همسنگ یک طبقهی اجتماعی بزرگ.
فرض رایج این بوده که «بازار» همواره برخوردار، مقاوم و لبالب از ذخایر مالی است؛ گویی همهی مغازهداران، وارث سرمایههای انباشته و شبکههای حمایتیاند. اما واقعیت امروز چیز دیگری است. اکثریت قاطع این واحدها (بهجرأت میتوان گفت بیش از نود درصد) درگیر تأمین حداقلهای زندگیاند. درآمدشان حداکثر اجاره و دستمزدشان را پوشش میدهد.
فرشفروشی در قلب بازار تاریخی تبریز، سه سال پیش در گوشم آرام گفت: «امسال تا الان دو تخته قالیچه فروختهام.»
نیمههای سال بود. نه یک استثنا، بلکه نمادی از رکودی فراگیر بود و هست؛ رکودی که نه به یک شهر محدود است و نه به یک صنف خاص.
افزایش بیرویهی واحدهای صنفی (محل درآمد شهرداریها) طی چند دهه، رقابت فرساینده، گسترش زنجیرهایها، هایپرمارکتها، مالها و در نهایت فضای مجازی، حاشیهی سود واحدهای کوچک را عملاً بلعیده است.
مغازهای که زمانی نقطهی اتکای معیشت یک خانواده بود، امروز اغلب به محلی برای انتظار، بدهی و فرسودگی روانی تبدیل شده است.
بسیاری از این فعالان صنفی اکنون درآمدی کمتر از یک کارگر ماهر صنعتی در شرکتی متوسط دارند، بیآنکه از امنیت شغلی، بیمهی واقعی یا افق روشن آینده برخوردار باشند.
در این میان، کاهش درآمدهای نفتی و افت توان دولت در تزریق منابع، فشار را مضاعف کرده است. صنوفی که در دهههای گذشته بهطور غیرمستقیم از رونق عمومی اقتصاد و گردش پول بهرهمند میشدند، امروز در حاشیهای ایستادهاند که نه دیده میشود و نه شنیده. طبیعی است که چنین وضعیتی به نارضایتی منجر شود؛ و تصادفی نیست که در سالهای اخیر، هر جا که «بازار» تلقی شده، نشانههایی از اعتراض و ناآرامی دیدهایم.
امروز ۱۶ دی، در تهران تقریباً هر جا نام بازار داشت، صدای معترض از آن شنیده میشد.
نکتهی مهمتر، دگرگونی هویتی این طبقه است. دیگر نمیتوان بازار امروز را با بازار دههی پنجاه شمسی یکی دانست؛ نه از نظر اقتصادی، نه اجتماعی و نه حتی از حیث باورها و پیوندهای سیاسی.
این قشر، بیش از آنکه حامل یک سنت ایدئولوژیک باشد، حامل اضطراب معیشت است. وقتی دخلوخرج با هم نمیخواند، خاطرهی تاریخی و وفاداری نمادین جای خود را به مطالبهی زیست روزمره میدهد.
با این همه، در تحلیلهای کلان و تصمیمات سیاستی، این گروه بزرگ اجتماعی اغلب غایب است. نه در طراحی سیاستهای حمایتی جای روشنی دارد، نه در اصلاحات مالیاتی و نه در برنامههای گذار اقتصادی. نمایندههای صنوف نیز با شفافیت کامل انتخاب نشدهاند.
گویی میان «دولت و کارگر» و «دولت و بنگاه حقوقی متوسط و بزرگ»، این لایهی وسیعِ میانی از نظرها محو شده است. غفلت از این واقعیت، صرفاً یک خطای تحلیلی نیست؛ خطری است برای ثبات اجتماعی.
متأسفانه اقتصادی که طبقهی صنفیاش فرسوده و بیپناه شده، هزینهی آن را در خیابان، در اعتماد عمومی و در سرمایهی اجتماعی دارد میپردازد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا