افسردگی در ایران دیگر یک اختلال فردی نیست، بلکه به پدیدهای اجتماعی و ملی بدل شده است. با آمارهایی که از ۲۵ تا ۵۰ درصد جمعیت را درگیر میدانند، و رتبه پایین ایران در شاخص جهانی شادی، کارشناسان هشدار میدهند که اگر این بحران روانی بهعنوان اولویت سلامت عمومی تلقی نشود، تبعات آن بر بهرهوری، سرمایه اجتماعی و آینده کشور سنگین خواهد بود.
به گزارش سرمایه فردا، در کشوری که دغدغههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر روز سنگینتر میشوند، افسردگی دیگر فقط یک بیماری روانی نیست؛ بلکه پژواکی است از خستگی جمعی، ناامیدی مزمن و فرسایش تدریجی امید. آمارهای رسمی و مشاهدات میدانی نشان میدهند که جامعه ایران در آستانه یک بحران روانی گسترده قرار دارد—بحرانی که نه با نسخههای فردی، بلکه با اقداماتی هماهنگ در سطح ملی قابل مهار است. این گزارش، نگاهی دارد به ابعاد پنهان و آشکار افسردگی در ایران، از دل آمارهای جهانی تا تجربههای روزمره، و از هشدارهای روانشناسان تا ضرورت بازنگری در سیاستهای سلامت عمومی.
وقتی افسردگی به مسئلهای ملی تبدیل میشود
همین چند روز پیش بود که دکتر رئیسی، معاون وزیر بهداشت، در نشستی خبری جملهای گفت که سالهاست در گوش ما تکرار میشود؛ شایعترین اختلال روانی در کشور ما افسردگی است.
اما این جمله برای اولین بارنیست که گفته میشود. سالهاست که مسئولان حوزه سلامت روان همین عبارت را تکرار میکنند. کسی نمیداند باید از آن ترسید یا فقط از کنارش بیتفاوت رد شد. اما پشت این جمله، واقعیتی نهفته است که نمیتوان نادیدهاش گرفت؛ تقریباً یکچهارم جمعیت کشور به نوعی از اختلالات روانی دچارند و افسردگی و اضطراب سهم اصلی را دارند.
رئیسی خود اعتراف میکند که این فقط یک بحران پزشکی نیست، ریشههایش در اقتصاد، جامعه و فرهنگ ماست. حالا پرسش اصلی این است که چه شد که افسردگی به این اندازه عمومی شد؟ چرا احساس خستگی، بیحوصلگی و ناامیدی اینقدر در زندگی روزمره ایرانیها جا خوش کرده است؟ و از آن مهمتر اینکه آیا واقعا ایرانی ها جزء انسان های افسرده دنیا هستند؟
به گفته شریفی یزدی افسردگی ۱۵ علامت دارد که هر کس اگر بیش از ۷ علامت را به مدت بیش از ۲ هفته با خود یدک بکشد، در کانال افسردگی قرار میگیرد. وی با تاکید براینکه آنچه در کشور قابل مشاهده و پیگیری است این است که این افسردگیها بسیار پایه اجتماعی دارند تا ریشه های فردی می گوید: از این ۱۵ علامت میتوان به این نشانهها اشاره کرد: اختلال خواب، اختلال خوراک، بیانگیزگی، کاهش لذت از چیزهایی که پیشتر ما را شاد میکرد و اکنون شادی ندارد، مرگاندیشی که دو معنا دارد؛ یکی افکار خودکشی و دیگری ترس از مرگ عزیزان و از دست دادن آنان، گوشهنشینی، فرار از جمع، انزواطلبی، عدم اشتیاق به کارهای نو و جدید و علائم دیگر. همچنین یک سری علائم جسمانی دارد که شناختهشده است .
اما وی به نکته جالبی هم اشاره می کند که کمتربه آن پرداخته شده است. اینکه افسردگی در بین روانشناسان نام دیگری نیز دارد و از آن با عنوان سرماخوردگی روانی یاد میشود؛ به این معنا که همانطور که افراد سرما میخورند و بهبود مییابند، این نوع افسردگیها نیز ممکن است خودبهخود برطرف شوند. اما در مورد افسردگیهای مزمن و ماژور، دولت باید برای درمان وارد عمل شود.
رابطه ناامنی مالی به ناامیدی روانی
در کشوری که قیمتها هر روز بالا میرود و درآمدها همانجا که بودند، ذهن انسان پیش از هر چیز یاد میگیرد فقط «زنده» بماند، نه اینکه«زندگی» کند. جوانی که سالها درس خوانده اما هنوز در صف مصاحبه شغلی است، کارمندی که قبل از رسیدن پایان ماه، حقوقش تمام میشود و خانوادهای که هر شب بین خرید دارو و پرداخت اجاره یکی را باید انتخاب کند، نه حال خوش میخواهد و نه حتی فرصت افسردگی رسمی. اینجا افسردگی تشخیص داده نمیشو بلکه به عینه «تجربه» میشود!
آمارهای مطرح شده از سوی معاون وزارت بهداشت در حالی مطرح می شود که به اعتقاد برخی از روانشناسان و جامعه شناس، افسردگی در بین ایرانی ها بسیار شایع تر از اینهاست! به عنوان مثال علیرضا شریفی یزدی، جامعهشناس در این مورد گفته است: واقعیت این است که از سال ۱۴۰۱ به بعد زمینهسازی برای افزایش اختلالات روان در کشور شدت گرفته است و این موضوع از طریق افزایش آسیبهای اجتماعی قابل شناسایی است.
به ادعای وی، مشاهدات میدانی و مطالعات اکتشافی نشان میدهند که آمار اختلالات روان در ایران بسیار بیشتر از ۲۵ درصدی است که وزارت بهداشت اعلام کرده است. حتی نمیتوان گفت این رقم تنها به ۲۷ درصد نزدیک است؛ برخی آمارها تا ۵۰ تا ۶۰ درصد هم میرسند.
جایگاه ایران از نگاه آمارهای داخلی
نگاهی به آمارهای داخلی نشان میدهد که وضعیت افسردگی در ایران جدی و گسترده است. بر اساس بررسیهای وزارت بهداشت و نظر کارشناسان روانپزشکی، حدود یک سوم تا یک چهارم جمعیت کشور به نوعی از اختلالات روانی مبتلا هستند و افسردگی و اضطراب بیشترین سهم را در این بین دارند. این یعنی تقریباً در هر خانوادهای دستکم یک نفر وجود دارد که با این مشکلات دست و پنجه نرم میکند.
۱۳ درصد از جمعیت ایران مبتلا به افسردگی هستند». این یکی از جدیدترین آمارهایی است که از سوی رئیس مرکز ملی مطالعات اعتیاد دانشگاه علوم پزشکی تهران اعلام شده است. گرچه آمارها و گزارش های دقیقی در این زمینه وجود ندارد اما، گزارش های پزشکان حکایت از آن دارد که بی شک جمعیت مبتلایان به این بیماری در کشور رشد قابل توجهی را داشته است آنچنان که افزایش آمار افسردگی در سنین پایین و مواردی از خودکشی دانشآموزان در سالهای گذشته آموزش و پرورش را واداشته تا با انجام غربالگری سلامت تلاش کند تا هر چه سریعتر راهکاری برای توقف این سیر صعودی پیدا کند.
اما علاوه بر این آمارهای دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که البته کمی با این رقم فاصله داشته باشد. به عنوان مثال چندی قبل، دبیر علمی سیونهمین کنگره روانپزشکان ایران اعلام کرد، از هر ۱۰۰ هزار مرد ایرانی، حدود ۳۹۴۷ نفر به افسردگی مبتلا هستند. در حالی که این عدد برای زنان به ۵۰۳۷ نفر در هر ۱۰۰ هزار نفر میرسد. به هر حال این آمار در حالی مطرح می شود که گزارشهای جهانی، متوسط نرخ افسردگی در میان مردان را بیش از ۳۵۰۰ نفر و در میان زنان نزدیک به ۵۰۰۰ نفر اعلام کردهاند. مقایسه این ارقام نشان میدهد که نرخ افسردگی در ایران ، بهویژه در میان زنان، از الگوی جهانی پیروی نمیکند و حتی در مواردی آن را پشت سر گذاشته است. این تفاوت میتواند ناشی از فشارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خاصی باشد که بر دوش زنان سنگینی میکند و سلامت روانی آنان را بیش از دیگر گروهها تحت تاثیر قرار میدهد.
علیرضا شریفی یزدی، جامعهشناس، روانشناس اجتماعی و مشاور علمی در پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش تهران، با ذکر اینکه آمارهای قابل اتکایی به در مورد افزایش افسردگی در کشور وجود ندارد می گوید: اما مشاهدات میدانی و برخی گزارشها نشان میدهد که مساله افسردگی در دنیا، بین آقایان بین ۱۰ تا ۱۳ درصد و بین خانمها بین ۲۰ تا ۲۲ درصد است. در خوشبینانهترین حالت، در ایران دو برابر این نرم جهانی، بر اساس مطالعات مختلف مثل مطالعاتی که وزارت بهداشت انجام داده یا انجمن روانشناسان ایران.
نکته قابل توجه این است که براساس گزارش های منتشر شده، زنان دو برابر مردان در معرض افسردگی قرار دارند و در میان نوجوانان نیز، از هر پنج نفر، یک نفر نشانههای افسردگی را تجربه میکند. با این حال، بخش قابلتوجهی از این افراد هیچ اقدام درمانی انجام نمیدهند و بسیاری از مردم علائم روانی خود را با جملههایی ساده و روزمره مثل «حوصله ندارم»، «هیچچیز خوشحالم نمیکند» یا «زندگی بیمعنی شده» توصیف میکنند، نه با عنوان اختلال روانی.
اما موضوع شیوع افسردگی در ایران فقط محدود به گزارش های داخلی نیست بلکه طبق گزارش شاخص شادی جهانی (WHI) در سال ۲۰۲۵، ایران در رتبه های آخرین لیست شادترین کشورهای دنیاست . به زبان ساده در این لیبست هر چه به انتهای جدول پیش می رویم، کشورها به جای شاد بودن، بیشتر افسرده اند. در چنین لیستی رتبه افسردگی ایران در جهان، با ۰۹۹/۵، جایگاه ۹۹ در بین دیگر جوامع است و در بین کشورهایی قرار دارد که از نظر افسردگی در رتبههای بالایی قرار دارند.
براساس این گزارش، طبق بررسی منابع معتبر و گزارش Migrate Magazine، غمگینترین کشور دنیا در سال ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، افغانستان است. این کشور در رتبهبندی کلی رضایت از زندگی، پایینترین امتیاز را دارد. از طرف دیگر، فنلاند برای هشتمین سال متوالی، به عنوان شادترین کشور دنیا در رتبه اول قرار گرفته است.
افسردگی ایرانی ها، پدیده ای که جای تعجب ندارد
کارشناسان و روانشناسان معتقدند در بروز افسردگی عوامل محیطی بیشتر از ژنتیک اثربخش است، که البته در ایران توفیق زیادی در کنترل این بیماری تا به امروز نداشتهایم.
مینا خرمی، روانشناس اما در گفت و گو با «هفت صبح» آمارهای منتشر شده را چندان عجیب و دور از ذهن نمی داند بلکه میگوید: این گزارش و آمارهایی که معاون وزیر بهداشت میگوید، نه جدید است و نه غیرمنتظره. ما سالهاست با نرخ بالای افسردگی و اضطراب در جامعه امان روبهرو هستیم. به بیانی، این فقط یک آمار نیس، یک واقعیت روزمره است که خانوادهها و محیط کار آن را تجربه میکنند.
او ادامه میدهد: اگر بخواهیم صادق باشیم، میتوان گفت جامعه ایران دیگر مرحله فردی و شخصی افسرده را پشت سرگذاشته و در معرض افسردگی گسترده و جمعی است. هموطنان بسیاری نشانههای افسردگی را تجربه میکنند، اما هنوز آن را بهعنوان بیماری نمیشناسند یا «نمی خواهند» که بشناسند. درواقع ما یک جامعه خسته داریم، جامعهای که امیدش کم شده و انگیزهاش روزبهروز کاهش مییابد.
خرمی میگوید: با توجه به تکرار این مشکل و استمرار عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که قبلاً بررسی کردیم، میتوان گفت که اگر اقدام جدی صورت نگیرد، مسیر جامعه هر روز بیشتر و بیشتربه سمت افسردگی خواهد رفت. این مسئله فقط یک مشکل فردی نیست؛ این یک خطر ملی است.
اما افسردگی در هر جامعه ای می تواند تبعات بسیاری را برای آن جامعه به همراه داشته باشد. مساله ای که خرمی در توضیح آن می گوید: افسردگی گسترده روی همه چیز اثر میگذارد. بهرهوری کاهش مییابد، سرمایه اجتماعی تضعیف میشود، خلاقیت و نوآوری کم میشود و حتی سلامت جسمی مردم تحت تاثیر قرار میگیرد. همه اینها یعنی جامعهای که کمتر میتواند رشد کند و آیندهای امیدوارکننده بسازد.
و در پایان میگوید: ما نیاز داریم که افسردگی را از یک هشدار سالانه به یک «اولویت» در حوزه سلامت تبدیل کنیم. آموزش، دسترسی به خدمات روانشناسی، حمایت اجتماعی و تغییر فرهنگ عمومی، راههای مقابله با این بحران هستند.
براساس یک پژوهش انجام شده مهمترین عوامل افسردگی ایرانیان را می توان در ده محور مهم خلاصه کرد. نگرانی از آینده، اعتیاد، سوء مصرف مواد مخدر، وضعیت نابسامان اقتصادی، یأس و ناامیدی، افزایش آمار طلاق در ایران، نبود دورنمای روشن برای جوانان، وضعیت ناپایدار اشتغال در ایران، تهاجم فرهنگی غرب و ایجاد عادت مقایسه بین مردم، افزایش روز افزون قیمت ارز و طلا و حتی بعضا نبود پایداری سیاسی ۱۰ محوری هستند که در این پژوهش به آنها اشاره شده است.
پژواک خاموش افسردگی در زندگی روزمره
همانطور که گفته شد، افسردگی دیگر فقط یک بیماری نیست، یک واقعیت اجتماعی است که آرام آرام زندگی روزمره مردم را شکل میدهد. از پیادهروهای خالی صبحگاهی تا کلاسهای دانشگاه و ادارهها، از حرفهای نانوشته خانوادهها تا سکوت شبکههای اجتماعی، پژواک آن شنیده میشود. آمارها، هشدارها و تجربه روانشناسان نشان میدهد که جامعهای با درصد بالای افسردگی و اضطراب، تنها با اقدام هماهنگ در سطح فردی، اجتماعی و فرهنگی میتواند مسیر خود را تغییر دهد.
اگر توجه و برنامهریزی مستمر نباشد، نه فقط فرد مبتلا، بلکه کل جامعه با خستگی، ناامیدی و کاهش بهرهوری روبهرو خواهد شد. اما همین حالا هم میتوان آنهم با همان شیوه هایی که روانشناسان به آنها اشاره می کنند؛ مسیر را به سمت «بهبود» و خارج شدن از جلد افسردگی تغییر داد و پژواک خاموش افسردگی را به صدای امید و زندگی تبدیل کنند. که اگر این روند ادامه یابد و اقدامی هماهنگ صورت نگیرد، جامعه نه تنها با افزایش افسردگی، بلکه با کاهش بهرهوری، تضعیف سرمایه اجتماعی، افت خلاقیت و نوآوری و تهدید سلامت جسمی و روانی مردم مواجه خواهد شد.
.ی در مورد پرسشنامههایی که در خصوص غربالگری روان توسط آموزشوپرورش انجام میشود و در برخی موارد سوالات آن موجب تعجب والدین میشود، مشاور علمی در پژوهشگاه مطالعات آموزشوپرورش تهران می گوید: «آموزشوپرورش مرکز مشاوره بسیار قویای دارد. دستگاه تعلیموتربیت یکی از کارآمدترین حوزههایش، مرکز مطالعات روانشناسی آن است که افراد زبدهای در آن فعالیت میکنند. اگر برخی سوالات تعجببرانگیز است، بعید است که به کل دستگاه آموزشوپرورش مربوط باشد. ممکن است این طراحی در یک منطقه آموزشی یا در سطح یک مدرسه انجام شده باشد.»
او افزود: «اما در مورد ترس والدین از انگ اجتماعی نسبت به اختلالات روانی، باید گفت این نگرانی درست است. جامعه ما بهشدت از انگ اجتماعی میترسد و از آن فراری است. بسیاری از افرادی که مراجعه نمیکنند، حالات روحی و روانی خود را نهتنها از جامعه و محیط کار، بلکه حتی از نزدیکان و گاه میان زن و شوهر پنهان میکنند. به همین دلیل این مساله نیاز به برنامهریزی دارد تا بتواند خود را نشان دهد.»
به گفته وی نتیجه این اقدام، کاهش میزان اختلالات روانی در کشور خواهد بود. آموزشوپرورش امکانات زیادی برای این موضوع دارد، هرچند نه به اندازه پوشش کامل ۱۰۸ هزار مدرسه فعال، اما شبکهای بسیار وسیع در اختیار دارد و میتواند بهعنوان بازوی کمکی موثر برای وزارت بهداشت عمل کند.»
این روانشناس اجتماعی گفت: «معمولا در تحقیقاتی با این وسعت، امکان نشتی بسیار زیاد است؛ امکان بیدقتی در پر کردن پرسشنامهها وجود دارد و حتی احتمال دستکاری دادهها در برخی مراکز منتفی نیست. بنابراین اگر بخواهیم به چنین گزارشهایی استناد کنیم، لازم است نتایج آن حتما توسط افراد و مراکز دیگر تایید شود؛ یعنی نهادهای مستقل این تحقیقات را بازبینی کرده و صحت آن را مورد بررسی قرار دهند. در صورت تایید، تحقیق میتواند علمی تلقی شود و امکان استناد به آن فراهم خواهد بود.»
او افزود: «با این حال، اینکه مشکلات را صرفا مربوط به آموزشوپرورش یا فقط مربوط به خانواده بدانیم، نگاه دقیقی نیست. دستگاه تعلیم و تربیت ما طی ۱۲ سال، حدود ۱۶ هزار ساعت در عمر با دانشآموزان در ارتباط است و بسیاری از محاسن، معایب و ایرادهایی که ممکن است در یک کودک یا جوان ایجاد شود، قطعاً به ساختار آموزشوپرورش، شیوه رفتار معلم، محتوای کتابها و نظام سنجش مربوط میشود.»
شریفی یزدی در نهایت می گوید: «در کنار آن، در میان نهادهای اجتماعی، مهمترین نهادی که امنیت نسل نو را تامین میکند و پناهگاه نهایی کودکان و نوجوانان ماست، خانواده است. با وجود اینکه کارکرد خانواده دچار اختلالاتی شده، اما همچنان به دلیل روابط عاطفی، نهادی امن محسوب میشود. با این حال، کل ماجرا به خانواده ختم نمیشود؛ نهاد خانواده بهشدت تحت فشار مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، سیاسی و بهداشتی قرار دارد و این فشارها بر کارکردهای آن تاثیر میگذارد و در نهایت به عدم عملکرد مناسب برخی نهادهای دولتی بازمیگردد.»
فشار مداوم اخبار و اطلاعات ذهن را خسته کرده است. حجم بالای دادهها، شایعات و اخبار نادرست باعث سردرگمی، اضطراب و کاهش توان تصمیمگیری شده است. این خستگی ذهنی نه تنها تمرکز و آرامش را تهدید میکند، بلکه رفتار، روابط اجتماعی و حتی اعتماد عمومی را هم تحت تاثیر قرار داده است. خب این مسئله مطرح میشود که وقتی اطلاعات بیش از حد است، چگونه میتوان آگاه ماند و ذهن را سالم نگه داشت؟ در واقع شاهد پدیدهای نوظهور با عنوان «خستگی ناشی از اطلاعات» هستیم.
فوران بیوقفه دادهها، بهویژه گسترش اطلاعات نادرست و اخبار جعلی در شبکههای اجتماعی و رسانههای غیررسمی، ذهن انسان را در وضعیتی از اضطراب دائمی، بیاعتمادی و فرسودگی شناختی قرار داده؛ وضعیتی که در آن فرد نه توان پردازش درست اطلاعات را دارد و نه امکان فاصلهگرفتن از آنها را دارد. روانشناسان هشدار میدهند که این خستگی ذهنی، بهتدریج قدرت تمرکز، تصمیمگیری و حتی احساس امنیت روانی افراد را کاهش داده و پیامدهایی چون بیحوصلگی مزمن، انزوا، پرخاشگری پنهان و گریز از اخبار را به همراه دارد.
براساس تعاریف روانشناختی، « خستگی از اطلاعات» به وضعیتی گفته میشود که در آن فرد به دلیل مواجهه مداوم با اخبار نادرست، شایعات و اطلاعات گمراهکننده، دچار سردرگمی، بیاعتمادی یا عدم تمایل به پردازش اطلاعات جدید میشود.در واقع مواجهه مداوم با اطلاعات نادرست میتواند اضطراب، استرس و سردرگمی ایجاد کند و توانایی فرد را در تصمیمگیری کاهش دهد. در چنین شرایطی شهروندان ممکن است احساس ناتوانی کنند و نسبت به اخبار جدید یا فعالیتهای اجتماعی بیتفاوت شوند، امری که میتواند باعث انزوای اجتماعی و کاهش اعتماد به جامعه و منابع معتبر شود.
این خستگی شناختی، میتواند تأثیرات بلندمدتی بر سلامت روان داشته باشد، از جمله اختلال در تمرکز، کاهش انگیزه، احساس سردرگمی مداوم و افزایش سطح استرس. همچنین در جوامع بزرگ، این پدیده میتواند سلامت روان جمعی را تحت تأثیر قرار دهد و منجر به کاهش مشارکت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شود.
دکتر محمدرضا ایمانی، روانشناس اجتماعی، معتقد است یکی از مخربترین عوامل فرسودگی روانی در شرایط کنونی، همین پدیدهای است که از آن با عنوان «خستگی ناشی از اطلاعات» یاد میشود؛ پدیدهای که ذهن انسان را در معرض بمباران بیوقفه اخبار، دادهها و اطلاعات تنشزا قرار میدهد.
ایمانی در گفت و گو با «هفت صبح» توضیح میدهد که جامعه امروز، بهویژه در ماههای اخیر، با انباشت بحرانها مواجه است؛ از مشکلات اقتصادی و معیشتی گرفته تا تنشهای اجتماعی و روانی که به شکل مستمر در زندگی روزمره مردم حضور دارد. به گفته او، این شرایط باعث شده است که حجم اخبار منفی و تنشزا بهطور چشمگیری افزایش پیدا کند؛ اخباری که از طریق شبکههای اجتماعی، رسانههای خبری و حتی گفتوگوهای روزمره و زبانبهزبان شدن اطلاعات وارد ذهن افراد میشود.
مسئله اینجاست که ذهن انسان آمادگی پذیرش این حجم از دادهها را ندارد. ذهن نیاز دارد اطلاعات را دریافت کند، تجزیه و تحلیل کند، اولویتبندی کند و در نهایت بر اساس آن به یک کنش یا رفتار معنادار برسد. اما وقتی این حجم اطلاعات با سرعت بالا و بار هیجانی شدید وارد ذهن میشود، این فرآیند مختل میشود.
به باور این روانشناس اجتماعی، نتیجه این اختلال، چیزی جز خستگی، فرسودگی و ناتوانی ذهن نیست.
در شرایط هجوم اطلاعات، افراد با هیجاناتی مثل خشم، اندوه، ترس، احساس تهدید، ناراحتی و حتی نوعی سوگ جمعی مواجه میشوند. این هیجانات فقط در سطح ذهن باقی نمیماند؛ بلکه بر خورد و خوراک، سبک زندگی، روابط اجتماعی، واکنشها و تصمیمگیریهای ما اثر میگذارد و در نهایت کیفیت زندگی را بهشدت کاهش میدهد.
دکتر ایمانی با اشاره به سازوکارهای مغز در مواجهه با فشار اطلاعاتی توضیح میدهد که ذهن، در برابر این حجم و شدت، بهتدریج توان تحلیل و معنا دادن به مسائل زندگی را از دست میدهد. به گفته او، «مغز به جای فهم و پردازش عمیق، وارد یک مکانیزم دفاعی میشود.» این مکانیزم دفاعی، بهزعم او، معمولاً در قالب سه وضعیت بروز پیدا میکند، ناامنی مزمن ذهنی، پیگیری بیوقفه اخبار و احساس ناتوانی در اثرگذاری مطلوب بر زندگی.»
او میافزاید: «ذهن انسان برای آگاهی طراحی شده، اما نه برای بمباران اطلاعاتی. وقتی ذهن مدام تحت فشار اخبار و دادههای تنشزا قرار میگیرد، احساس کنشگری مطلوب را از دست میدهد؛ یعنی فرد نمیداند کجا و چگونه باید واکنش درست و موثر داشته باشد تا بتواند چرخه زندگی را در سطحی پایدار و منطقی پیش ببرد.»
به گفته این روانشناس اجتماعی، پیامد این وضعیت، بروز نشانههایی مانند کاهش تمرکز، زودرنجی، بیحسی عاطفی و نوسانهای شدید هیجانی است. او توضیح میدهد: «برخی افراد در این شرایط به شکل وسواسگونه اخبار را دنبال میکنند؛ مدام موبایل دستشان است و اسکرول میکنند تا از هیچ خبری جا نمانند. برخی دیگر دقیقاً به نقطه مقابل میرسند و بهطور کامل اخبار را کنار میگذارند.»
هر دو واکنش، نشانه خستگی ذهن است. در هر دو حالت، ذهن دیگر قادر نیست فرمانهای لازم برای کنشهای درست زندگی را صادر کند.او در عین حال به یک احساس متناقض اما رایج اشاره میکند: «بسیاری از افراد وقتی از اخبار فاصله میگیرند، دچار احساس بیمسئولیتی میشوند؛ انگار که وظیفه اجتماعی خود را کنار گذاشتهاند.»
اما از نگاه دکتر ایمانی، این برداشت لزوماً درست نیست. او میگوید: «من فکر میکنم این بیمسئولیتی نیست، بلکه یک واکنش دفاعی سالم برای محافظت از روان است. ما نیاز داریم از ذهن خودمان دفاع کنیم.» به باور او، راهحل نه در رها کردن کامل اخبار است و نه در غرق شدن در آن، بلکه در «هوشمندانه دریافت کردن اطلاعات» نهفته است.
رسانههای دیجیتال و شبکههای اجتماعی نقش دوگانهای درشکل گیری پدیده خستگی اطلاعات دارند. از یک سو، این رسانهها دسترسی سریع و آسان به اطلاعات را فراهم میکنند و امکان ارتباط بین افراد و گروهها را افزایش میدهند. از سوی دیگر، به دلیل الگوریتمهای انتشار محتوا و تمایل به نمایش محتواهای جذاب و پرتعامل، انتشار اخبار نادرست تسهیل میشود و کاربران به صورت مداوم با اطلاعات متناقض مواجه میشوند. این مواجهه مداوم باعث ایجاد خستگی شناختی و کاهش توانایی تشخیص حقیقت میشود.
در حقیقت شبکههای اجتماعی با انتشار محتواهایی که احساسات کاربران را تحریک میکند، تمایل دارند توجه کاربران را جلب کنند، حتی اگر این محتوا نادرست باشد. این ویژگی باعث میشود «خستگی اطلاعات» به یک پدیده فراگیر تبدیل شود و افراد دچار سردرگمی و بیاعتمادی نسبت به منابع اطلاعاتی شوند.
روانشناس اجتماعی مخاطب ما دکتر ایمانی نیز ضمن تایید این نکته، پیشنهاد میکند که شهروندان برای مواجهه با حجم بالای اخبار، بخصوص در فضای مجازی، نوعی «رژیم رفتاری» یا «دروازهبانی خبر»، تعریف کنند: «باید مشخص کنیم چه اخباری را، از چه مراجعی، در چه ساعاتی و به چه شکلی دنبال میکنیم. قرار نیست ذهن ما میدان جنگ اخبار و دادهها باشد. کمتر خبر گرفتن، گاهی نشانه بلوغ روانی است.»
دکتر ایمانی در ادامه هشدار میدهد که وقتی حجم اطلاعات افزایش پیدا میکند اما فرد فرصت و امکان واکنش موثر ندارد، پیامد روانی خطرناکی شکل میگیرد:«احساس درماندگی». به گفته او، در این حالت ذهن به این نتیجه میرسد که دانستن هم فایدهای ندارد و این یکی از مخربترین پیامدهای روانی خستگی اطلاعاتی است.
ایمانی در ادامه گفتوگو، تأکید میکند که ناتوانی ذهن در پردازش و واکنش مناسب به حجم انبوه اطلاعات، افراد را ناخواسته وارد زنجیرهای از بحرانهای روانی میکند؛ بحرانهایی که مستقیماً بر خلقوخو، سبک زندگی و رفتارهای هیجانی اثر میگذارد. به گفته او، وقتی نمیتوانیم واکنش درست ایجاد کنیم، ذهن و روان ما زیر فشار فرسوده میشود و این فرسودگی خود را در رفتار، روابط و کیفیت زندگی نشان میدهد.
این روانشناس اجتماعی نیز مانند دیگر همکارانش معتقد است که نتیجه این جابهجایی، اختلال جدی در تصمیمگیری و قضاوت است. تمرکز کاهش پیدا میکند، قدرت تحلیل پایین میآید و فرد دچار قضاوتهای صفر و یکی میشود؛ یعنی همهچیز یا کاملاً سیاه دیده میشود یا کاملاً سفید. این نوع نگاه، آسیبهای رفتاری متعددی به دنبال دارد.دکتر ایمانی برای روشنتر شدن ابعاد این پدیده، نشانههای خستگی ناشی از اطلاعات را در سه سطح شناختی، هیجانی و رفتاری تشریح میکند:
– در سطح شناختی کاهش تمرکز، بینظمی ذهنی، ناتوانی در تصمیمگیری و احساس «ذهن شلوغ» یا حتی «ذهن خالی» ایجاد میشود، حالتی که فرد احساس میکند افکار زیادی در ذهنش جریان دارد اما هیچکدام به نتیجه نمیرسد.
– در سطح هیجانی، بیحسی عاطفی، تحریکپذیری، خشم ناگهانی و احساس گناه پیش میآید. برخی افراد بابت اینکه اخبار را کم دنبال میکنند احساس گناه دارند و برخی دیگر بابت اینکه بیش از حد در معرض اخبار هستند. این احساس گناه خود به فشار روانی مضاعف تبدیل میشود.
– در سطح رفتاری، نشانهها ملموستر و گاه نگرانکنندهتر است. یا با وسواس خبری مواجه میشویم؛ یعنی فرد مدام اخبار را از منابع مختلف دنبال میکند، اسکرولهای وسواسی دارد و نمیتواند از موبایل و شبکههای اجتماعی فاصله بگیرد، یا به نقطه مقابل میرسد و بهطور کامل از اخبار اجتناب میکند. پرخاشگری کلامی، تنش در بحثها، کنارهگیری اجتماعی و پناه بردن به نوعی انزوا نیز از دیگر پیامدهای رفتاری این وضعیت است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا