فاطمه برزویی: موزه و میراث فرهنگی فقط چند ساختمان قدیمی یا مجموعهای از اشیای تاریخی نیستند؛ آنها همان چیزیاند که به یک جامعه هویت میدهد، ریشههایش را یادآوری میکند و ثابت میکند آنچه از تاریخ، تمدن و گذشته خود شنیدهایم صرفا روایت و افسانه نیست و واقعیتی مستند و قابل لمس است. اگر امروز از تمدن چند هزار ساله ایران سخن میگوییم، اگر از شکوه هخامنشیان، ساسانیان، قاجار و پهلوی تصویر روشنی در ذهن داریم، بخش بزرگی از آن را مدیون موزهها و میراث فرهنگی هستیم؛ گنجینههایی که سند هویت ما را در دل خود نگه داشتهاند.
اصلاً اگر این آثار، کاخها، اشیای تاریخی و اسناد باقیمانده نبودند، از کجا میخواستیم بدانیم پادشاهان ایران در چه فضاهایی زندگی میکردند؟ مردم این سرزمین چگونه تجارت میکردند، چه میپوشیدند، چگونه جشن میگرفتند و چه فرهنگی داشتند؟ اگر موزه ایران باستان، کاخ گلستان یا صدها موزه کوچک و بزرگ دیگر وجود نداشت، چگونه میتوانستیم در برابر روایتهایی بایستیم که تلاش میکنند تاریخ و هویت یک ملت را انکار کنند؟ در روزگاری که ترامپ از «بازگرداندن ایران به عصر حجر» حرف میزند، اهمیت میراث فرهنگی بیش از هر زمان دیگری خود را نشان میدهد؛ چرا که این آثار، اسناد زنده تمدنی هستند که قرنها پابرجا مانده و هنوز روایتگر هویت ایرانیاند. حالا به مناسبت روز جهانی موزه و هفته میراث فرهنگی، پای صحبتهای دو تن از فعالان باسابقه این حوزه نشستهایم؛ احمد محیططباطبایی و علیرضا قلینژاد پیربازاری تا از چالشها، بحرانها، مسئولیت اجتماعی موزهها و آینده میراث فرهنگی ایران بگویند.
سال گذشته، شعار روز جهانی موزه پیرامون آینده این نهادها در جوامع به سرعت در حال تغییر شکل گرفت. اما موزههای ایران در عمل تا چه حد توانستند به این آرمان نزدیک شوند؟ احمد محیططباطبایی، رئیس ایکوم ایران، معتقد است که حوادث پیاپی مسیر حرکت موزهها را به کلی تغییر داد. او با اشاره به شرایط ملتهب سال گذشته میگوید: «نکته مهم این است که متاسفانه در سال گذشته ما با تعطیلیهای فیزیکی متعددی مواجه بودیم. به هر حال سه حادثه مهم از جمله جنگ ۱۲ روزه، بحرانهای اجتماعی زمستان و سپس جنگ ۴۰ روزه را از سر گذراندیم. همه اینها شرایط بسیار خاصی را به وجود آورد. موزههای ما بسیار سعی میکردند برنامههای خود را بر محور رویدادها پیش ببرند اما باید بپذیریم که شرایط کاملاً استثنایی بود.»
به گفته رئیس کمیته ملی موزههای ایران، این بحرانها باعث شد تا رویکرد موزهها دستخوش تغییر شود: «بر اساس این شرایط، باید ببینیم موزههای ما کجای قضیه قرار داشتند و عملکردشان چگونه بود. وظیفهای که امسال در روز جهانی موزه بر دوش ماست، تمرکز مطلق بر «شاخص حفاظت» است. ما امروز موزهها را صرفا بر اساس میزان حفاظتشان ارزیابی میکنیم؛ حفاظتی چندوجهی که شامل حفاظت کامل، حفاظت قانونی، حفاظت فیزیکی و حفاظت اجتماعی میشود.»
اما موزهها فراتر از اشیای ملموس و فیزیکی، چه مسئولیتی در قبال میراث ناملموس و جامعه پیرامون خود دارند؟ محیططباطبایی در این باره نگاهی جامعهشناختی دارد: «موزه در هر جایی که قرار گرفته، نسبت به جامعهای که آن را شکل داده مسئولیت دارد. قطعا ممکن است من یک تابلوی نفیس یا اثری مرتبط با عید نوروز در کاخ گلستان یا موزه مردمشناسی داشته باشم، اما سوال اینجاست که موزه من برای معرفی جشنهای ایرانی و رفتارهای فرهنگی چه کرده است؟ جدای از خود یک شیء، مثلا یک سکه تاریخی، باید بپرسیم این سکه بیانگر چه روزگاری است؟ چه بخشی از تجارت، تعاملات و ارتباطات آن نقطه جغرافیایی را شکل میداده است؟»
وقتی صحبت از پیشرفت در حوزه موزههای مجازی و دیجیتال به میان میآید محیططباطبایی نقطه عطف این ماجرا را دوران شیوع کرونا میداند: «بحث مجازی شدن موزهها را باید به سالی که کرونا آغاز شد برگردانیم. از آن زمان به بعد، حضور دیجیتال از حالت «مستحب» به امری «واجب» تبدیل شد. نمودارها نشان دادند که فضای دیجیتال و مجازی یک رکن اصلی است. بسیاری از موزههای ما از آن سال سعی کردند سایتها و زیرساختهای مجازی خود را ارتقا دهند. امروز، وضعیت نسبت به قبل از سال ۹۹ بسیار متفاوت است. اکثر موزههای ملی و بزرگ دارای بخش مجازی هستند و حتی ما امروز به جایی رسیدهایم که موزههایی کاملا مجازی داریم؛ مثل موزه مجازی هنر کودک یا موزه مجازی ورزش که اساسا شکل و ماهیت اصلیشان در بستر مجازی تعریف شده است.»
یکی از تلخترین بخشهای گفتوگو با محیططباطبایی، وضعیت اقتصاد و چالشهای موزههای خصوصی در روزگار بحران است. او وضعیت اقتصادی این بخش را «افتضاح و بحرانی» توصیف میکند و برای ملموس شدن عمق فاجعه، مثال دردناکی میزند: «مهمترین چالش این روزها برای موزههای خصوصی، بقا در شرایط بحرانی و جنگی است. بگذارید یک مورد مستند را بگویم. ما یک موزه خصوصی به نام «موزه گل سرخ» (گل محمدی) متعلق به آقای رستگار داریم. این موزه در ابتدای جاده ساوه قرار داشت و در جریان حملات اخیر، به شدت آسیب دید. اهمیت این موزه در این بود که ۳۵ ژنوم مختلف و ارزشمند گل محمدی ایران در آنجا نگهداری میشد که متاسفانه آسیب جدی دیدهاند. کارشناس دادگستری میزان خسارت را رقمی بالغ بر ۶ میلیارد تومان برآورد کرده است.»
او با طرح یک پرسش اساسی از نهادهای دولتی انتقاد میکند: «حالا دولت چقدر به این موزه کمک میکند؟ آیا حداقل وامی میدهند که این مجموعه بتواند دوباره خود را احیا کند؟ مسئولیت بخش دولتی، چه در سطح شهرداریها و چه وزارتخانههای ذیربط، این است که از مجموعهداران و موزههای خصوصی که در این ایام آسیب دیده، درگیر بحران شده یا به مرز تعطیلی رسیدهاند، حمایت کنند. قطعا باید صندوقی برای کمک به این بخش با بودجه دولتی تشکیل شود و سازمان میراث فرهنگی این کار را به شکل عملی به عهده بگیرد.» محیططباطبایی تاکید میکند که نمیتوان همه موزههای خصوصی را با یک چشم نگاه کرد: «گاهی یک کارخانه، موزهای مثل موزه آشپزخانه صنعتی تاسیس میکند که بیشتر جنبه برندینگ دارد. اما یک وقت با موزهای مثل موزه گل سرخ روبهرو هستیم که اصل موضوع آن حفظ یک میراث طبیعی و ملی است. اینها با هم فرق دارند و نمیتوان همه را در یک قالب گنجاند.»
رئیس ایکوم ایران در پایان صحبتهایش به اولویتهای این کمیته اشاره کرده و میگوید: «ما کارگاههای آموزشی مختلفی برای موزهداران برگزار میکنیم. هدف اصلی این است که بتوانیم از فضای بینالمللی برای حفاظت از موزههایمان استفاده کنیم. باید با همکاری مشترک با یونسکو، دولت و مسئولین را ترغیب کنیم تا به سمت اجرای دقیق کنوانسیون ۱۹۵۴ (حفاظت از اموال فرهنگی در صورت درگیری مسلحانه) و همچنین کنوانسیونهای دیگری مثل کنوانسیون ۱۹۷۲ حرکت کنند. اینها به حفاظت از موزهها و محیط زیست ما کمک شایانی میکنند.»
او معتقد است با وجود تمام سختیها، نگاه به موزه در ایران رشد کرده است: «از نظر کمی، تعداد موزهها و مجموعهداران بیشتر شده است. اما مهمتر از آن، تغییر نوع نگاه است. موزه دیگر یک امر حاشیهای نیست و در بخشهای مختلف به یک ضرورت تبدیل شده است. امروز وقتی از موزه حرف میزنیم، ادبیات ما با مسئولیت اجتماعی گره خورده است. جایگاه موزهها نسبت به گذشته بسیار بهتر شده، هرچند تا نقطه مطلوب و استانداردهای جهانی هنوز فاصله زیادی داریم.»
در بخش دیگری پای صحبتهای علیرضا قلینژاد پیربازاری، معاونت فناوری و کاربردیسازی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری نشستیم تا ابعاد فنیتر، مستندسازیهای دیجیتال پس از بحران و وضعیت نیروی انسانی متخصص را بررسی کنیم. وقتی از قلینژاد درباره استفاده از فناوریهای دیجیتال برای جبران آسیبهای ناشی از جنگها و بحرانهای اخیر میپرسیم، او به پیشینه این اقدامات اشاره میکند: «ببینید، اولا بخشی از این اقدامات اصلا قبل از این درگیریها شروع شده بود.
خیلی از موزههای ما مستندسازی دیجیتال اموال فرهنگی و تاریخی خود را آغاز کرده بودند. موزه ملی و کاخ گلستان، حداقل به عنوان موزههای بزرگ کشور، این کار را به خوبی انجام دادهاند. این مستندسازیها، نگرانیها در هنگام نقل و انتقال اموال را به شدت کاهش میدهد زیرا اشیا به دقت شناخته شده، طبقهبندی شده و در مخازن امن نگهداری میشوند. این کار مدیریت بحران را بسیار راحتتر میکند.» او ادامه میدهد: «اهمیت دیگر این فناوریها این است که اگر خدای نکرده اثری در جریان حوادث آسیب ببیند، چون از قبل یک نمونه بسیار دقیق از آن به واسطه اسکنهای سهبعدی و مستندسازی ثبت شده است، امکان احیا و بازشناسی آن وجود دارد. در حوزه استفاده از هوش مصنوعی و اسکنهای دقیق، ما در کشور تجارب خوبی داریم.»
با وجود داشتن تکنولوژی، قلینژاد یک نقد ساختاری و جدی به سیستم مدیریت بحران در میراث فرهنگی وارد میکند: «ما یک نکته خیلی جدی داریم؛ در تمام این سالها، نسبت ما با بحران در حوزه میراث فرهنگی، یک نسبت کاملاً «انفعالی» بوده است. یعنی ما همیشه صبر میکنیم تا بحران اتفاق بیفتد و تازه بعد از آن وارد عرصه عمل میشویم. این در حالی است که ما تجربه اسکن سهبعدی و برداشتهای دقیق فیزیکی را شاید بیشتر از دو دهه است که در اختیار داریم. در حوزه دیجیتال، تا جایی که تکنولوژی اجازه داده، ما صاحب تجربهایم.»
او از عدم تخصیص منابع کافی گلایه میکند: «به نظر میرسد برای اینکه به این حوزه اعتبار داده شود چه اعتبار انسانی یعنی در اختیار قرار دادن نیروی کارشناس و چه اعتبار مالی هنوز اراده کافی وجود ندارد. واقعیت این است که آنگونه که شایسته کشوری با این گستره عظیم از اموال فرهنگی و تاریخی است، اتفاق مثبتی نیفتاده است. ما همیشه در انفعالیم. در همین جنگهای اخیر (۱۲ روزه و ۴۰ روزه) میبینید که ما در این فاصله زمانی کار بزرگی انجام ندادیم. البته منظورم این نیست که دست روی دست گذاشتهایم، اما آن کار بزرگی که جامعه فرهنگی انتظار دارد مثلا حالا که خطر را احساس کردهایم، همتی مضاعف کنیم و حجم وسیعتری از اموال را مستندسازی کنیم اتفاق نیفتاده است.»
قلینژاد تاکید میکند که قصد مقصرتراشی ندارد، بلکه به دنبال راهکار است: «اگر صادقانه بخواهیم برای آینده برنامهریزی کنیم، نباید دنبال این باشیم که چه کسی متهم است. بحث ما این است که نباید مجدداً خودمان را در شرایط انفعال قرار دهیم.»
اما شاید مهمترین و تکاندهندهترین بخش صحبتهای قلینژاد، هشدار او درباره وضعیت نیروی انسانی در میراث فرهنگی باشد. او از رسانهها میخواهد که این موضوع را به عنوان یک دغدغه ملی مطرح کنند: «شما اگر علاقهمند به این سرزمین، تاریخ، فرهنگ و میراث آن هستید، باید این موضوع را به هر زبانی که میتوانید به عنوان یک بحران جدی مطرح کنید. میراث فرهنگی سالهاست که نیروی متخصص جدیدی تربیت نکرده است. فاصله بین «جذب نیرو» و «تربیت نیرو» در میراث فرهنگی، از زمین تا ثریاست!» او به یک سوءتفاهم بزرگ در سیستم مدیریتی کشور اشاره میکند: «گاهی این سوءتفاهم پیش میآید که میگویند «آقا ما این همه جوان تحصیلکرده و دانشگاهدیده داریم». اما باید دقت کنیم که در برخی از رشتههای مرتبط با میراث فرهنگی، وجه عملیاتی و تجربی بسیار پررنگتر است.
صرف داشتن مدرک تحصیلی، مشکل ما را حل نمیکند. مدرک تحصیلی شاید کمتر از ۵۰ درصد مسئله باشد. تحصیلات آکادمیک شرط لازم هست، اما به هیچ عنوان شرط کافی نیست.» معاون پژوهشگاه میراث فرهنگی راه حل این بحران را بازگشت به سنتهای اصیل آموزشی میداند: «شرط کافی در حوزه میراث فرهنگی، کسب تجربه و مهارت میدانی است. این انتقال تجربه باید شبیه همان چیزی باشد که ما در فرهنگ خودمان به عنوان استاد-شاگردی میشناسیم. یعنی پیشکسوت و کارشناسی که چند دهه با یک محوطه تاریخی یا یک موزه محشور بوده و اطلاعات و شیوه برخورد با آثار را با پوست و استخوان خود درک کرده، باید بتواند این دانش پنهان را به نفر بعدی منتقل کند. اما مشکل اینجاست که اصلاً «نفر بعدی» در سیستم وجود ندارد که این انتقال اتفاق بیفتد!» او صحبتهایش را با این جمله هشدارآمیز پایان میدهد: «میراث فرهنگی، به طور کاملاً جدی عرض میکنم، با کمبود شدید نیروی انسانی آزموده و آموزشدیده مواجه است؛ بسیار بسیار کمبود داریم، چند تا «بسیار» هم کنارش بگذارید.»
سقوط بیت کوین به کانال ۷۶ هزار دلاری، شکست حمایت روانی ۸۰ هزار دلار، و…
مس امروز قربانی یک طوفان تمامعیار است. از یک سو، بنبست ژئوپلیتیک در خاورمیانه و…
تهران دیگر در نقش قربانی صبور ظاهر نمیشود، بلکه خود را به عنوان یک بازیگر…
اگرچه تصاویر رسانهای جنگ بر انهدام تأسیسات نظامی و راهبردی متمرکز است، اما عمق فاجعه…
تورهای طبیعتگردی روی تجربه بیآنتنی و فاصله گرفتن از فضای مجازی تبلیغ و سرمایهگذاری میکنند.
تعدد ۱۸ صندوق بازنشستگی، بزرگترین زخم بر پیکره نظام حکمرانی رفاه در ایران است. این…