به گزارش سرمایه فردا، در روزهایی که خبر «توافق احتمالی» میان ایران و آمریکا (با میانجیگری پاکستان) در رسانههای جهانی پیچیده است، تحلیلگران ژئوپلیتیک نسبت به خوشبینی زودهنگام هشدار میدهند. یدالله کریمیپور، کارشناس ارشد مسائل راهبردی، این توافق احتمالی را «بیش از آن که یک ازدواج یا پیوند پایدار باشد، یک طلاق کنترلشده» توصیف میکند.
به باور او، هدف اصلی این توافق، «مدیریت تنش است، نه حل تنش». ایران و آمریکا در پی ایجاد «فضایی برای تنفس» هستند، اما هر دو آگاهاند که «مناقشات ژئوپلیتیک همچنان مانند استخوان در گلو باقی میمانند.» تجربه جنگ ویتنام با بیش از ۸۷ آتشبس نشان داده است که آتشبس بدون صلح پایدار، تنها فرصتی برای «لیسیدن زخمها و آماده شدن برای وارد کردن ضربات کاری بعدی» است. این گزارش به تحلیل ۷ مانع ساختاری بر سر راه یک توافق پایدار و چرایی غیرممکن بودن «معجزه» در اسلامآباد میپردازد.
اولین و مهمترین مانع، «نبود شرایط ساختاری در ایالات متحده» برای انعقاد یک معاهده صلح پایدار است. بر اساس قانون اساسی آمریکا، «هر معاهده صلحی باید به تأیید دو سوم سنا برسد.» هر توافقی که این فاز را طی نکند، صرفاً یک «توافق اجرایی» (Executive Agreement) است که «تنها با امضای رئیسجمهور بعدی قابل ابطال است.» آمریکای ترامپیزشده (حتی اگر ترامپ نباشد، فضای سیاسی آن ترامپی باقی مانده است) هرگز چنین تضمین بلندمدتی به ایران نخواهد داد. تهران نیز نمیتواند روی امضایی حساب کند که اعتبارش با یک انتخابات جابهجا میشود (همانطور که در برجام شاهد بودیم؛ اوباما توافق کرد، ترامپ یکطرفه آن را لغو کرد). بنابراین، «هر توافقی در کوتاهمدت (حداکثر تا ۲ سال آینده) با تغییر دولت در واشنگتن، قابل فسخ خواهد بود.»
دومین مانع، «نقش دیگر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای» (به ویژه اسرائیل) است. اسرائیل «هرگونه توافقی را که شامل محدودسازی قطعی توان پهپادی، موشکی و هستهای ایران نباشد، ناقص میپندارد.» این رژیم توانایی «اقدامات تقابلی» (مانند ترور دانشمندان هستهای، حمله به تأسیسات نظامی، و خرابکاری در تأسیسات هستهای) را دارد و میتواند «توافق را در نطفه خفه کند.» علاوه بر این، «واشنگتن خواهان عقبنشینی ایران از نفوذ منطقهای (سوریه، لبنان، عراق و یمن) است، در حالی که تهران آن را «عمق استراتژیک و غیرقابل مذاکره» میداند.» اختلاف بر سر نفوذ منطقهای، بسیار عمیقتر از اختلاف بر سر برنامه هستهای است و حل آن سالها زمان میبرد.
سومین مانع، «مخالفتهای داخلی در هر دو کشور» است. در واشنگتن، «جریانهای پرنفوذ (لابی اسرائیل، صنایع نظامی، و محافظهکاران جمهوریخواه) هرگونه کاهش فشار بر تهران را در حکم باجدهی پنداشته و آمادهاند با ابزارهای قانونی (مانند تصویب قوانین جدید تحریمی در کنگره) جلوی گشایشهای مالی را بگیرند.» در تهران نیز «جریانهای قدرتمند (جبهه پایداری و نیروهای همسو) با هرگونه عقبنشینی در برابر آمریکا مخالف بوده و آن را مقدمهای برای تغییر رفتار نظام دانسته و به دیده شک مینگرند.» این جریانها توانایی «فشار سیاسی و حضور خیابانی» را دارند و میتوانند «هزینه داخلی توافق را به شدت افزایش دهند.»
چهارمین مانع، «هراس ایران از نداشتن اهرم فشار» در مراحل بعدی است. «جمهوری اسلامی نگران است که با کاهش ذخایر اورانیوم غنیشده (که یکی از اصلیترین برگهای برنده آن است)، سنگینترین اهرم فشار خود برای لغو تحریمها را از دست بدهد، بیآنکه تضمینی برای بقای اقتصادی و ثبات سیاسی داشته باشد.» در واقع، «نقد دادن در برابر نسیه گرفتن، ریسکی است که تهران به راحتی زیر بار آن نخواهد رفت.» ایران حاضر به تحویل ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده به آمریکا یا کشور ثالث نیست و این موضوع به عنوان «خط قرمز» تلقی میشود.
پنجمین مانع، «ورود متغیر چین و روسیه به معادله» است. «ایالات متحده نمیخواهد در جهانی که به سرعت به سمت بلوکبندی (غرب به رهبری آمریکا در برابر شرق به رهبری چین) پیش میرود، زیر بار توافقی دائمی برود که به تقویت جایگاه چین در خلیج فارس (و کریدورهای انرژی و ترانزیت) بینجامد.» با نزدیکی استراتژیک ایران به محور چین-روسیه (عضویت در پیمان شانگهای و بریکس، و قرارداد ۲۵ ساله با چین)، «پرونده ایران دیگر یک موضوع دوجانبه نیست، بلکه بخشی از شطرنج قدرتهای بزرگ محسوب میشود که واشنگتن تمایلی به واگذاری امتیاز در آن ندارد.»
ششمین و شاید مهمترین مانع، «نبود اعتماد» میان دو طرف است. «فرای بندهای قانونی، آن چیزی که غایب بزرگ این صحنه است، اطمینان و اعتماد است.» طرفین حتی بر سر تعاریف اولیه واژگانی چون «ثبات» و «امنیت» نیز توافق ندارند. «وقتی طرفین یکدیگر را به عنوان تهدید وجودی تعریف میکنند، هر توافقی تنها یک وقفه تاکتیکی برای بازسازی قواست، نه تفاهمی بر سر اصول مشترک.» این بیاعتمادی به قدری عمیق است که حتی اگر توافق روی کاغذ امضا شود، اجرای آن با چالشهای اساسی مواجه خواهد بود.
هفتمین مانع، «وجود ذینفعانی در هر دو سو» است که «از وضعیت نه جنگ و نه صلح سود میبرند.» «در سایه تحریم و انسداد، ساختارهای اقتصادی خاصی شکل گرفتهاند که در صورت عادیسازی روابط، موجودیتشان به خطر میافتد.» در ایران، شبکههای واسطهای که از واردات کالاهای تحریمی (با قیمتهای بالا) و صادرات تخفیفدار نفت و پتروشیمی سود میبرند، از تداوم وضعیت فعلی منتفع میشوند. در آمریکا نیز، شرکتهای نظامی و لابیهای مرتبط با تحریم، سود خود را در تداوم فشار میبینند. «این کاسبان تنش در هر دو پایتخت، مانند ترمزی در برابر هرگونه گشایش واقعی عمل میکنند.»
«آنچه امروز به عنوان توافق از آن یاد میشود، نه یک سند صلح، بلکه نقشه راهی برای گونهای از همزیستی دشمنانه است.» ایران و آمریکا در حال تمرین برای «مدیریت فروپاشی روابط هستند، نه بازسازی آن.» این توافق اگر هم اجرایی شود، «تنها حکم یک مسکن قوی برای بیماری را دارد که به جراحی ریشهای نیاز دارد؛ جراحیای که هیچ کدام از طرفین فعلاً نه جرات انجامش را دارند و نه ابزارش را.» «باور نمیکنم که در اسلامآباد آب برای کسی گرم شود.
چون نه نتانیاهو ولکن حزبالله است و نه ایران دست از ذخایر اورانیوم و غنیسازی میکشد؛ زیرا اورانیوم و غنیسازی برایش بیمه بقا هستند.» ترامپ نیز «در تلهای افتاده که نه میتواند از آن خارج شود و نه میتواند در شکلی تمامعیار بجنگد.» در اینجا «معجزهای رخ نمیدهد؛ چون برای هیچکدام از طرفین پلی آبرومندانه برای عقبنشینی وجود ندارد.» سرمایهگذاران باید خود را برای یک «جنگ فرسایشی با شدت نوسانی» و «آتشبسی نانوشته و لرزان» آماده کنند. نباید پشت واژههای دیپلماتیک به دنبال معجزه گشت؛ این صرفاً «وقفهای است پیش از طوفان بعدی.» موفق باشید.
بررسی عملکرد فروش شرکتها در فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۵ نشان میدهد که بسیاری از صنایع…
جنگلهای شمال پس از سالها بلاتکلیفی دوباره به برنامههای مدیریتی علمی نیاز پیدا کردهاند، اما…
بر اساس NAV اعلام شده (۲۳,۰۴۰ ریال) و نسبت P/NAV ۷۷ درصد، سهام سفارس در…
با توجه به عملکرد فروردین و اردیبهشت، پیشبینی میشود شرکت فولاژ در سال ۱۴۰۵ سودآوری…
مروری بر سه نمونه تیتراژ پایانی از سریالهای «بیست و یک»، «گل سنگ» و «بدنام»…
بر اساس مشاهدات مذاکرات قبلی (از جمله مذاکرات هستهای، مذاکرات تجاری با چین و مذاکرات…