جامعه

واکنش درست در بحران چیست؟

حامد هدائی : می‌خواهم واقعیتی را بگویم که دردتان را کم کند. خیلی‌ها گرفتار چنین موضوعی هستند، پس شاید تو هم جزء کسانی باشی که این یادداشت به کارت بیاید و بتوانی با آن، خودت را از بدبختی‌ای که ممکن است زندگی‌ات را به فنا بدهد نجات دهی. پس با دقت بخوان.

وقتی شرایط بحرانی می‌شود، چه دلار سر به فلک بکشد، چه بازار قفل شود، بیشتر ما مثل گوزنی که نورِ بالای کامیون وسط جاده تاریک به چشمش خورده، خشکمان می‌زند. نه فرار می‌کنیم، نه می‌جنگیم؛ فقط زل می‌زنیم تا تریلیِ بحران از رویمان رد شود. اما چرا مغز ما در روزهای سخت، دستورِ ایست می‌دهد؟

۱. توهمِ «ضربه جادویی» و کمال‌گراییِ مخرب

وقتی همه‌چیز به هم می‌ریزد، به جای اینکه سریع استراتژیِ بقا بچینیم و با قدم‌های کوچک خودمان را جمع‌وجور کنیم، دنبال یک حرکتِ جادویی می‌گردیم که کلِ ضررها را یک‌شبه بشورد و ببرد. فکر می‌کنیم حالا که بحران بزرگ و ویرانگر است، راه‌حلِ ما هم باید به همان اندازه بزرگ و دهان‌پرکن باشد. منتظر می‌مانیم تا یک ایده‌ی نجات‌بخشِ بی‌نقص به ذهنمان برسد. و چون در دنیای واقعی از این خبرها نیست، رسماً فلج می‌شویم. این همان تله‌ی خطرناکی است که به ما یک بهانه‌ی شیک برای باختن می‌دهد؛ پیش خودمان می‌گوییم: «خب بحران بود، شرایط هم که برای کارهای بزرگ مهیا نبود، پس کاری از دستم برنمی‌آمد!»

۲. نشئگی با اخبار؛ توهمِ اقدام

دلیل دومی که کپ می‌کنیم این است که «تحلیل کردن» را با «اقدام کردن» اشتباه می‌گیریم. بازار می‌خوابد و ما چه کار می‌کنیم؟ از صبح تا شب در پلتفرم‌ها می‌چرخیم، اخبار فاجعه را بالا و پایین می‌کنیم و به همدیگر پالسِ بدبختی می‌دهیم. پیش خودمان فکر می‌کنیم چون داریم اخبار را رصد می‌کنیم و می‌دانیم فلان مسئول چه گفته، پس آدمِ استراتژیست و آگاهی هستیم و در حال انجام دادنِ یک کار مهمیم.

حقیقت عریان این است: شما هیچ کار مفیدی نمی‌کنید. فقط دارید به مغزتان مورفینِ اطلاعاتی تزریق می‌کنید تا دردِ بی‌عملی و ترس از زمین خوردن را نفهمد. تحلیلِ اقتصاد کلان، وقتی جیب شما خالی است و جریان مالی‌تان قطع شده، پشیزی ارزش ندارد.

قانون طلایی عمل‌گرایی در بحران

قاعده بازی در روزهای بحرانی این است: قرار نیست در وسطِ طوفان رکورد بشکنید یا اقتصاد مملکت را تغییر دهید؛ قرار است فقط «زنده بمانید». وقتی بازار قفل است، دنبال قراردادهای رویایی و سودهای نجومی نباشید. در بحران باید روی حفظِ «جریان‌های مالیِ کوچک اما مداوم» تمرکز کنید.

به جای اینکه بنشینید و غصه بخورید که فلان صنعت خوابید، بگردید ببینید از لای این آوار، کدام آجر را می‌شود سالم بیرون کشید و با آن یک سنگرِ کوچک برای کسب‌وکارِ خودتان ساخت. بقا در بحران، نیازمندِ پایین آوردنِ سطح توقعاتِ متوهمانه و بالا بردنِ سرعتِ عمل در کارهای کوچک و مستمر است.
منتظر نمانید تا شرایط ایده‌آل شود، چون تا آن موقع چیزی از شما باقی نمانده. در زمان فروپاشی، بهترین سناریو فقط «بازمانده» شدن است. پس از سرِ راه تریلی کنار بروید و حرکت کنید، حتی اگر قدم‌هایتان چند سانتی‌متری باشد.

 

راز موفقیت در بحران

داشتم به هنری کیسینجر فکر می‌کردم که چطور کارهایش را پیش می‌برد، چطور همه را در کنار خودش حفظ می‌کرد و حتی با وجود دشمنی نمی‌توانستی متوجه شوی دوست توست یا دشمن تو…

«ابهام استراتژیک» و تسلط مطلق

وقتی کیسینجر با تو دست می‌داد و لبخند می‌زد، هیچ‌وقت نمی‌فهمیدی دارد نبضت را می‌گیرد تا ببیند چقدر ترسیده‌ای، یا دارد جای خالی روی مچت را برای دستبند اندازه می‌‌گیرد. وقتی با کیسینجر مواجه می‌شدی، همیشه باید این احتمال را می‌دادی که پشت آن کاریزمای عجیب و لبخند پدرانه، ممکن است طناب داری به اندازه گردنت پنهان کرده باشد. او می‌دانست شفافیتِ بی‌دلیل در مذاکره، یعنی خودکشی روی میز. او همیشه در یک منطقه خاکستری حرکت می‌کرد؛ نه آن‌قدر نزدیک می‌شد که بسوزد، نه آن‌قدر دور که اهرم فشارش را از دست بدهد. برای او، دشمنان فقط دوستانی بودند که هنوز بر سر قیمت با آن‌ها به توافق نرسیده بود، و دوستان، دشمنانِ بالقوه‌ای بودند که باید باج‌شان را به موقع پرداخت می‌کرد.

 

مذاکره با یک پوکرفیس

برای کیسینجر، میز مذاکره جای بیانیه‌دادن، خط‌ونشان کشیدن برای دنیا و تعیین تکلیفِ اخلاقی نبود (همان توهمی که خیلی از نوکیسه‌های امروزی گرفتارش هستند و میکروفون را با ماشه اشتباه می‌گیرند). او دنبالِ «حقانیت» نبود، دنبالِ «معامله» بود. هر کسی قیمتی داشت که باید به شکلی پرداخته می‌شد.

وقتی پشت میز مذاکره می‌نشست، مستقیم می‌رفت سراغ شاهرگِ طرف مقابل: _«تو چه چیزی داری که من می‌خواهم، و من چه چیزی دارم که اگر از تو دریغ کنم، رسماً فلج می‌شوی؟»

او استادِ بازی دادنِ عروسک‌های روی صحنه بود. با شوروی خاویار می‌خورد، با چین پینگ‌پنگ بازی می‌کرد، در ایران فکر کنم علاقه به قرمه‌سبزی با پیاز داشت و در همان حال، در گوشِ هر سه زمزمه می‌کرد که اگر یک قدم کج بردارید، با رقیبتان دست‌به‌یکی می‌کنم. او از ترس و طمعِ آدم‌ها، یک اهرمِ فشارِ بی‌نقص می‌ساخت. به هیچ‌کس اعتماد نمی‌کرد، اما به همه این توهم را می‌فروخت که در دایره‌ی امنِ او هستند. او نه دوست بود و نه دشمن؛ کیسینجر یک گنگسترِ واقعی و درجه‌یک بود، روی یک سکوی VIP می‌نشست و گلادیاتورها را به جان هم می‌انداخت، بدون اینکه کسی به او شک کند.

 

درسی برای بقا در این لجن‌زار

درس کیسینجر برای ما این نیست که به او مدالِ اخلاق بدهیم یا نقدش کنیم، در دنیای واقعیِ قدرت، کلماتِ «خوب» و «بد» فقط برای سرگرم کردنِ توده‌ها و کارمندانِ روابط عمومی است.

درس این است: در بیزینس، در مذاکره، در بحران و سیاست، نباید کسی بفهمد در سرت چه می‌گذرد و حال و هوایت چیست؛ باید احساساتت را فریز کنی. رقیبِ تو اهریمن نیست، دوستت هم فرشته‌ی نجات نیست؛ هر دو مهره‌هایی هستند روی صفحه شطرنج که اگر ندانی چطور با آن‌ها بازی کنی، خیلی راحت در چند حرکت ماتت می‌کنند.

تا زمانی که پشت میز مذاکره دنبالِ اثباتِ حقانیت، داد و بیداد، یا رفاقت‌بازی هستی، هنوز در لیگِ دسته‌چندم دست و پا می‌زنی. یاد بگیر مثل کیسینجر باشی: سرد، محاسبه‌گر، بی‌رحم در استراتژی، و به‌شدت منعطف در تاکتیک. به جای شلیکِ بی‌هدف به در و دیوار، اهرمِ فشار را پیدا کن و دقیقاً همان‌جا را فشار بده. این‌جوری هم دوست به نظر می‌رسی هم می‌توانی دهن هر کسی را که خواستی سرویس کنی.

 

modir

Recent Posts

بررسی پیامدهای تمدید یکجانبه آتش‌بس از سوی آمریکا همزمان با تشدید شکاف‌های منطقه‌ای و تغییر…

2 ساعت ago

حاشیه‌های فوتبال جام‌جهانی

از رشد روی نیمکت‌های گمنام تا دعوت در تیم ملی؛ روایت عجیب بازیکنانی که بدون…

2 ساعت ago

فال‌گیرهای اقتصاد سیاسی

این روزها بازار تحلیل‌های سیاسی و اقتصادی پر شده از جملاتی مثل «این مذاکرات شبیه…

2 ساعت ago

بازسازی فولاد مبارکه از زبان صیدی

دو حمله بی‌رحمانه در فاصله چند هفته، خطوط تولید فولاد مبارکه را هدف گرفت؛ اما…

4 ساعت ago

نوسان بازار لیوان‌های یکبار مصرف

افزایش مصرف و نوسان قیمت، بازار لیوان‌های یکبار مصرف را دستخوش تغییر کرده و انتخاب…

10 ساعت ago

تغییر سرمایه‌گذاری در جهان

طبق داده‌های فیدلیتی اینترنشنال، در بازارهای مالی جهان، در مجموع خالص ورودی به همه صندوق‌های…

10 ساعت ago