به گزارش سرمایه فردا، سالها پیش، مسیر ما به خانهای ختم میشد که انگار در آن، کلمات پیش از آنکه نوشته شوند، زندگی میکردند. خانه شاعران فقط یک ساختمان نبود؛ جایی بود که اگر کمی بیشتر میایستادی، میفهمیدی شعر، پیش از آنکه روی کاغذ بنشیند، در رفتار یک آدم هم جاری میشود. برای ما، آن خانه نام دیگری هم داشت: خانه قیصر امینپور. قیصر را پیش از آنکه در کتابها پیدا کنیم، در نگاهش میدیدیم. مهربانیاش مثل شعرهایش بیتکلف بود؛ همانقدر ساده، همانقدر عمیق. نسل ما، خیلی وقتها شعر را از روی دفترها شروع نکرد؛ از دیدن او شروع کرد. از همان لحظههایی که مینشست، گوش میداد، لبخند میزد و انگار جهان را کمی آرامتر میکرد.
رفتن به خانه شاعران، برای ما یک قرار ساده نبود. شبیه رفتن به دیدار کسی بود که بلد است جهان را طور دیگری تعریف کند. قیصر، در همان سکوتهای کوتاه، چیزی را منتقل میکرد که شاید در هزار سطر توضیح هم نمیگنجید.در روزگاری که بسیاری از شاعران درگیر پیچیدگیهای زبانی بودند، او زبان را به زندگی نزدیک کرد؛ کلماتی که از کوچه و خیابان میآمدند و بیواسطه به دل مینشستند. این همان ویژگیای بود که بعدها در آثارش هم به امضای شخصیاش تبدیل شد؛ سادگیای که سطحی نبود، عمق داشت و از تجربه میآمد .گاهی در همان جمعهای کوچک، کسی شعری میخواند و قیصر فقط با یک جمله کوتاه، مسیرش را عوض میکرد. نه با تحکم، نه با فاصله؛ با همان مهربانیای که انگار شعر را هم انسانیتر میکرد.
قیصر از گتوند آمده بود، از جنوب، از جایی که گرما و خاک و زندگی در هم تنیدهاند اما آنچه از او در ذهن ما ماند، جغرافیا نبود؛ نوعی زیستن بود. او شعر را از زندگی جدا نمیدید و همین باعث شد شعرش هم شبیه آدمها باشد: زنده، قابل لمس، بیادعا.خیلیها در نسل ما، به عشق او نوشتن را جدی گرفتند. نه از سر تقلید، از سر جسارت. او نشان داد که میشود شاعر بود و در عین حال، به آدمها نزدیک ماند. میشود از درد گفت، از عشق گفت، از تردید گفت و همچنان صادق ماند.
بعضی از شعرهایش، مثل یک زمزمه جمعی در ذهن ما ماندگار شد:
«حرفهای ما هنوز ناتمام…
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است…
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود…»
این سطرها، فقط شعر نبودند؛ نوعی مواجهه با زمان بودند. با همان حس مشترکی که همه ما، در لحظههای ناتمام تجربه کردهایم.
اگر بخواهیم از قیصر چیزی فراتر از شعرش به یاد بیاوریم، آن چیز، بیتردید مهربانی اوست. مهربانیای که در رفتار روزمرهاش جریان داشت؛ در کلاس درس، در گفتوگو با دانشجو، حتی در برخوردهای کوتاه و گذرا. روایتها از او، همیشه به همین نقطه میرسند: انسانی که فاصلهای میان خود و دیگران نمیساخت.او سالها در دانشگاه تدریس کرد و در عین حال، هرگز به جایگاهی که به دست آورده بود، تکیه نکرد. همین ویژگی باعث شد نسلهای مختلف، او را نه فقط به عنوان یک شاعر که به عنوان یک معلم به یاد بیاورند.در شعرهایش هم همین روحیه جاری است. حتی وقتی از درد میگوید، نوعی همدلی در آن هست. وقتی از عشق مینویسد، به زبان سادهای حرف میزند که برای همه قابل فهم است:
«من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم…»
این سادگی، انتخابی آگاهانه بود؛ راهی برای نزدیک شدن به مخاطب، نه فاصله گرفتن از او.
حالا سالها از آن روزها گذشته، از آن رفتوآمدها، از آن عصرهایی که در خانه شاعران مینشستیم و خیال میکردیم شعر، چیزی شبیه یک معجزه است که میشود به آن نزدیک شد. قیصر رفته، اما آن خانه هنوز برای ما همان معنا را دارد. ما هنوز، به عشق او میرویم؛ حتی اگر دیگر حضورش را نبینیم. در ذهنمان، او همچنان همانجا نشسته، با لبخندی آرام، با نگاهی که انگار میگوید شعر، پیش از آنکه نوشته شود، باید زندگی شود. شاید راز ماندگاریاش هم همین باشد: او شعر را به زندگی آورد و زندگی را به شعر. و ما، نسلی که به عشق او شاعر شد، هنوز در همان مسیر قدم میزنیم؛ با همان سوالها، با همان تردیدها، با همان امیدی که در سطرهایش جا گذاشت./ هفت صبح
بازار مسکن در کیش طی یک سال گذشته جهشی بیسابقه داشته است. واحدهایی که سال…
تحلیلگران مؤسسه سرمایهگذاری جهانی پیشبینی میکنند که پس از پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز،…
بازار ارزهای دیجیتال این روزها ترکیبی از اخبار امیدوارکننده و سیگنالهای فنی محتاطانه است. از…
تهران در روزهای آتشبس؛ مردم جستجوی امنیت در خانههای قدیمی و دورافتاده را به برجهای…
افزایش قیمت بنزین ناشی از جنگ خاورمیانه موجب رشد تقاضا برای خودروهای برقی و تغییر…
از ابتدای سال ۱۴۰۵ افزایش هزینهها در حوزه اقلام سلامت به طور میانگین بین ۳۰…