الهه کاکایی: یک برنامه گفتوگومحور گاهی فراتر از یک برنامه است. گاهی آینهای میشود که جامعه خودش را در آن میبیند، درست در لحظهای که بیشتر از هر وقت دیگری به این دیدن نیاز دارد. «دلربا» چنین برنامهای است. تاکشویی که این روزها در بستر فیلمنت پخش میشود و با انتخابهایش، از اسم تا مجری تا مهمانانش، حرفی برای گفتن دارد.
مهرانه مهینترابی را نسلهای مختلف با نقشهایی میشناسند که در ذهن ماندگار شدهاند. زنی که در «همسران» و «خانه سبز» خانهای ساخت که بینندگان سالها در آن نشستند، حالا پشت میز متفاوتی نشسته؛ این بار برای شنیدن، برای همراهی، برای آن که فضایی بسازد که مهمان در آن راحت حرف بزند. این جابهجایی ظاهراً ساده، در واقع یکی از جسورانهترین تصمیمهای تولیدی «دلربا» است.
بازگشت او به قاب تصویر بعد از غیاب طولانی، خودش یک رویداد است. آنچه جالبتر مینماید این است که این بازگشت در هیئت میزبانی اتفاق افتاده، در قالبی که پیش از این کمتر تجربهاش کرده. مهینترابی در «دلربا» با شیوهای صمیمی و بیتکلف پای صحبت مهمانانش مینشیند.
گرمای حضورش که محصول سالها نقشآفرینی در خانههای ایرانی است، به فضای گفتوگو رنگ خاصی میدهد. تماشاگر با دیدن او احساس میکند با آدم آشنایی روبهرو شده و همین آشنایی، در ثانیههای اول، مرز میان صفحه نمایش و اتاق نشیمن را برمیدارد. انتخاب او برای اجرا، از نگاه برخی عجیب مینماید؛ چرا که تجربه چندانی در میزبانی ندارد. اگر از زاویهای دیگر نگاه کنیم، شاید دقیقاً همین «نبود تجربه اجرایی» باعث شده که اجرایش تازه باشد و از الگوهای خستهکننده برنامههای گفتوگومحور فاصله داشته باشد.
«دلربا» درباره موفقیت است، اما نه به شکلی که انتظارش را داریم. مهمانان برنامه آدمهایی هستند که در حوزه کاریشان راهی رفتهاند که دیگران نرفتهاند. فراز و فرود مسیرشان، شکستهایی که کمتر از آنها حرف زدهاند و تجربههایی که معمولاً پشت درهای بسته میمانند، در این برنامه زبان پیدا میکنند.
«دلربا» یک وجه تمایز دارد که آن را از برنامههای مشابه جدا میکند: محوریت ایران. مهمانان با همه تفاوتهایی که دارند، روی یک نقطه مشترک میایستند؛ احساسی که نسبت به این جغرافیا و این تاریخ دارند. تهیهکننده برنامه، عطا پناهی، این انتخاب را آگاهانه کرده. در روزهایی که کشور با فشارهای سنگینی دستوپنجه نرم میکند، «دلربا» میخواهد نشان دهد که دلبستگی به وطن فقط یک شعار نیست، یک احساس زیسته است که در تجربه آدمهای واقعی رسوب کرده.
این رویکرد میتوانست به سادگی در دام احساسیگری بیفتد. آنچه «دلربا» را از این خطر دور نگه داشته، لحن گفتوگوهاست. برنامه داعیه آموزش ندارد، موضعگیری ایدئولوژیک هم ندارد. فقط گوش میدهد و میگذارد آدمها از آنچه دوست دارند حرف بزنند.
«دلربا» پیش از روزهای حادثه انگیز اخیر ساخته شده، اما انتخاب این بازه برای پخشش تصادفی نیست. وقتی جامعهای زیر بار خستگی است، نیازش به روایتهایی که زندگی را تأیید میکنند بیشتر میشود. این برنامه در چنین فضایی مثل پنجرهای عمل میکند که هوای تازهای وارد میکند. اینجاست که فرق میان برنامههای انگیزشی کلیشهای با «دلربا» روشن میشود.
برنامههای کلیشهای معمولاً قله را نشان میدهند و مسیر صعود را که پر از سنگلاخ است پنهان میکنند. «دلربا» ادعایش این است که مهمانانش از دل واقعیت حرف میزنند؛ از همهچیز، از موفقیتها، از ترسها، از حسوحالشان نسبت به خاکی که روی آن ایستادهاند. اینکه فصل دوم برنامه به مرحله پیشتولید رسیده، نشان میدهد که «دلربا» توانسته مخاطبش را پیدا کند.
این مخاطب احتمالاً آدمی است که هم خسته است و هم هنوز زندگی را دوست دارد؛ درست مثل آنچه در معرفی برنامه آمده: «برای آنهایی که زندگی را هنوز دوست دارند.» شاید قضیه همین قدر ساده باشد. در روزگاری که تصویرها از هر طرف هجوم میآورند و اغلب خبر از سختی میدهند، برنامهای که آدمها را دور یک میز جمع میکند تا از عشقشان به ایران حرف بزنند، کاری فراتر از سرگرمی انجام میدهد. یادآوری میکند که ادامه دادن، خودش یک انتخاب است.
کم آبی ادامه دارد تابستان گذشته هر خانواده ۲۵ لیتر در ماه صرفهجویی کردند هرچند…
حکیم عمر خيام در نزديكی نيشابور به دنيا آمده و بيشتر عمر خود را در…
در اولین تحقیقات مشخص شد که شایان روز حادثه همراه یکی از دوستانش برای پر…
کشیده شدن پای یک قهرمان نامآشنا و دارنده دو مدال طلای وزنهبرداری قهرمانی جهان همه…
رامتین لطیفی: جنگهای خاورمیانه وارد مرحلهای تازه شدهاند؛ مرحلهای که در آن، لیزرها آرامآرام جای…
کارشناسان معتقدند که ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد از طریق میانجیها (چین، روسیه یا قطر)…