محبوبترین بازیگر ذائقه مخاطب این روزها را میتوان شعب حسینی دانست که توانسته در پلتفرمهای تلویزیونی در نقشهای متضاد حضور داشتهاست.
به گزارش سرمایه فردا، بازیگران مسیر شخصی خود را با تلاطم طی می کنند چون با تغییر ذائقه مخاطب و جابهجایی مدیومها همزمان مواجه میشوند. شهاب حسینی از همان چهرههایی به حساب میآید که هر تصمیم حرفهایاش، بازتابی فراتر از یک نقش ساده دارد. ورود جدی او به شبکه نمایش خانگی، بخشی از موجی بود که سینما و تلویزیون رسمی را به چالش کشید و پلتفرمها را به زمین اصلی رقابت تبدیل کرد. این مسیر، ترکیبی است از موفقیتهای چشمگیر، تجربههای میانهحال و پروژههایی که بیش از دستاورد، پرسش به جا گذاشتند. آنچه در ادامه میخوانید، روایتی از این فراز و فرودهاست.
با «شهرزاد»، شبکه نمایش خانگی به یک پدیده اجتماعی بدل شد. حسینی در نقش قباد، شخصیتی ساخت که از همان قسمتهای ابتدایی در ذهن مخاطب نشست. قباد عاشق است، خشن است، آسیبدیده است و در عین حال وارث قدرتی که دوستش ندارد. نقطه قوت بازی حسینی، توانایی او در حفظ تضادهای درونی شخصیت است؛ بازیای که بیش از دیالوگ، بر نگاه و مکث تکیه دارد. تماشاگر در مواجهه با قباد مدام میان همدلی و دلخوری جابهجا میشود.
این نوسان احساسی، شخصیت را زنده نگه میدارد و او را از تیپهای آشنای ملودرام ایرانی جدا میکند. با پیش رفتن فصلها و کش آمدن روایت، فشار حفظ جذابیت روی دوش بازیگر بیشتر میشود. در بخشهایی از فصلهای پایانی، شدت احساسات جای ظرافت اولیه را میگیرد و قباد به سمت بازی پررنگتر سوق داده میشود. این تغییر، بیش از آنکه از انتخاب شخصی بازیگر بیاید، محصول فرسودگی قصه است. با همه اینها، قباد همچنان یکی از نقشهای مرجع حسینی در نمایش خانگی باقی مانده و نام او را بهعنوان ضدقهرمانی محبوب تثبیت کرده است.
«آبان» سراغ مفاهیمی میرود که کمتر در سریالهای ایرانی تجربه شدهاند؛ از هوش مصنوعی تا مناسبات مالی. حسینی در نقش فریبرز ثابت، چهرهای سرد و محاسبهگر ارائه میدهد. بازی درونی و کمهیجان او با فضای ذهنی داستان همخوان است و در قسمتهایی جذابیت ایجاد میکند. نقاط منفی زمانی بروز میکنند که ایدههای تازه به جزئیات ملموس تبدیل نمیشوند. روایت میان توضیح مفاهیم و درام احساسی نوسان دارد و شخصیتها گاهی عمق میگیرند و گاهی به تیپ نزدیک میشوند. بازی حسینی نیز تحت تأثیر همین نوسان قرار میگیرد. «آبان» تجربهای پرریسک است؛ تجربهای که جسارت انتخاب موضوع را دارد و در اجرا به یکدستی کامل نمیرسد.
حضور شهاب حسینی در شبکه نمایش خانگی، تصویر یک ستاره در حال آزمون است. از قبادِ ماندگار «شهرزاد» تا محبِ کنترلشده «پوست شیر»، بهترین لحظات او زمانی شکل گرفته که نقش چندلایه بوده و روایت به بازیگر اعتماد کرده است. در سوی دیگر، «همرفیق»، «گناه فرشته» و «آبان» نشان میدهند شهرت تضمین موفقیت نیست و هر ضعف ساختاری، مستقیم بر بازی اثر میگذارد.
این کارنامه ترکیبی است از جسارت و لغزش؛ مسیری که تصویر واقعیتری از یک بازیگر ارائه میدهد. حسینی در شبکه نمایش خانگی وارد میدان امن نشد؛ میدان آزمون را انتخاب کرد. همین انتخاب، حضور او را قابل بحث و خواندنی کرده است. تولدش بهانهای است برای یادآوری این واقعیت: ستارهبودن در عصر پلتفرمها به معنای پذیرش ریسک است؛ ریسکی که گاهی به نقشهای ماندگار میرسد و گاهی به تجربههایی که بیش از تحسین، پرسش به جا میگذارند.
تجربه اجرا با «همرفیق» نشان داد حسینی علاقه دارد از مرز بازیگری عبور کند. ایده برنامه بر صمیمیت و دوستی بنا شده بود و در بهترین قسمتها، حسینی با سکوتهای بهجا و گوشدادن فعال، فضای متفاوتی میساخت. اینجا بازیگر میدانست چه وقت کنار بایستد تا روایت مهمان دیده شود.
نکات منفی از جایی شکل گرفت که مرز میان میزبان و ستاره کمرنگ شد. در برخی قسمتها، تمرکز برنامه از گفتوگوی عمیق فاصله گرفت و به جذابیت شخصی مجری متمایل شد. تکرار ساختار و پیشبینیپذیری ریتم، انرژی اولیه را کاهش داد. «همرفیق» در مجموع تجربهای جسورانه بود؛ تجربهای که ظرفیتهای حسینی در اجرا را نشان داد و همزمان ضعفهای مدیریت یک تاکشوی بلندمدت را عیان کرد.
«گناه فرشته» از آغاز با واکنشهای دوگانه روبهرو شد. حسینی در نقش وکیلی سرشناس ظاهر میشود؛ شخصیتی آراسته، مسلط و رازدار. بازی او از نظر کنترل بدن و لحن، دقیق و حسابشده است و پرستیژ شخصیت را باورپذیر جلوه میدهد. چالش اصلی در سطح فیلمنامه شکل میگیرد. چرخشهای ناگهانی و اغراقهای ملودراماتیک، انسجام روایت را دچار نوسان میکند. در این شرایط، بازی هم ناچار به پررنگشدن میشود و فاصلهای میان شخصیت و واقعیت داستانی ایجاد میگردد. حسینی تلاش میکند با کاریزما این فاصله را جبران کند، با این حال همه ضعفها با بازی خوب پوشانده نمیشوند. «گناه فرشته» بیش از آنکه نقطه اوج باشد، نمونهای از پروژهای است که بازیگر در آن میدرخشد و کلیت اثر از هماهنگی بازمیماند.
در «پوست شیر»، شهاب حسینی مسیری را انتخاب میکند که بیشتر بازیگران ستاره از آن فاصله میگیرند: کمنماییِ آگاهانه. نقش محب مشکات نه با معرفی پر سروصدا شروع میشود و نه با مونولوگهای توضیحی؛ شخصیت آرامآرام خودش را تحمیل میکند. حسینی اینجا به جای تکیه بر کاریزمای بیرونی، روی اقتصاد بازی حساب باز کرده است؛ نگاههایی که دیرتر معنا میگیرند، جملههایی که نصفه میمانند و حضوری که بیشتر تهدید میکند تا توضیح بدهد.
نقطه قوت این بازی، هماهنگی کامل با فضای تیره و خشن سریال است. محب مشکات شخصیتی نیست که با احساسات آشکار تعریف شود؛ او محصول تجربه، زخم و نوعی خونسردی خطرناک است. حسینی با حذف اغراقهای رایج، اجازه میدهد ترس از دل سکوت بیرون بیاید. همین انتخاب باعث میشود شخصیت، حتی در سکانسهای کمدیالوگ، سنگینی خود را حفظ کند.
در عین حال، سریال در بخشهایی از روایت دچار کشآمدگی و تکرار میشود و این مسئله دامنه اثرگذاری نقش را محدود میکند. با این وجود، بازی حسینی توانسته تعادل را حفظ کند و از افتادن شخصیت به دام تیپ جلوگیری کند. «پوست شیر» برای او نمونهای از بازی حداقلی است؛ اجرایی که نشان میدهد گاهی حذف، تأثیرگذارتر از افزودن است و کنترل، مهمتر از نمایش.پوست شیر با تمام فراز و فرودهایش از آثار قابل قبول شبکه نمایش خانگی است که توانسته در جذب مخاطب و رعایت استانداردها موفق عمل کند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا