برای دههها، ما عادت کردهایم سیاست را بر روی یک خط مستقیم تصور کنیم؛ چپ در یک سو، راست در سوی دیگر. اما آیا واقعاً میتوان جبهه ملی فرانسه را که در سیاستهای اقتصادی گاهی از سوسیالیستها هم چپتر است، صرفاً با برچسب «راست افراطی» توصیف کرد؟ آیا میشود کشوری مثل سنگاپور را با اقتصاد آزاد و حکومت مقتدر در یک کلمه خلاصه کرد؟ این پرسشها نشان میدهند که دنیای سیاست پیچیدهتر از یک خط راست است. قطبنمای سیاسی با افزودن بُعد دوم به این تحلیل، تصویری واقعیتر از باورها و گرایشهای ما ارائه میدهد. گزارشی از چرایی ناکارآمدی طیف سنتی چپ-راست و ظهور مدلهای تحلیلی دقیقتر.
به گزارش سرمایه فردا، طیف سنتی چپ-راست قرنهاست که برای دستهبندی افکار سیاسی به کار میرود. چپ به معنای تمایل به برابری، دخالت دولت در اقتصاد و حمایت از اقشار آسیبپذیر، و راست به معنای طرفداری از بازار آزاد، کاهش مالیات و اولویت دادن به آزادی اقتصادی. این تقسیمبندی سالها کارآمد بود، اما جهان پیچیدهتر از آن شده که در یک خط بگنجد.
فرانسه نمونهای گویاست. جبهه ملی فرانسه را معمولاً «راست افراطی» مینامند، در حالی که سیاستهای اقتصادی این حزب گاهی حتی از حزب سوسیالیست فرانسه نیز چپتر است. افراطیگری واقعی این حزب نه در اقتصاد، که در نگرشهای اجتماعی آن نهفته است؛ مخالفت سرسختانه با مهاجرت، تأکید بر هویت ملی و کنترلهای شدید اجتماعی. پس چگونه میتوان حزبی را که در اقتصاد چپگراست، صرفاً به خاطر مواضع اجتماعیاش «راست» نامید؟
این تناقض، زنگ خطری بود برای کسانی که به دنبال درک دقیقتری از سیاست بودند. اگر چپ و راست کافی نیست، پس چه باید کرد؟

پاسخ در قطبنمای سیاسی نهفته است؛ ابزاری که به جای یک خط، از دو بُعد برای تحلیل استفاده میکند: بُعد اقتصادی و بُعد اجتماعی. این مدل که توسط سازمانی مستقل طراحی شده، به ما اجازه میدهد مواضع سیاسی را با دقت بسیار بیشتری بررسی کنیم.
این همان محور آشنای اقتصاد است. در یک سو، چپ اقتصادی با تأکید بر دخالت دولت، خدمات عمومی گسترده، مالیات تصاعدی و کاهش نابرابری قرار دارد. در سوی دیگر، راست اقتصادی از بازار آزاد، خصوصیسازی، کاهش مالیات و حداقل دخالت دولت در اقتصاد دفاع میکند.
اما اینجا بُعد تازه وارد میشود. لیبرترینها طرفدار آزادیهای فردی، حقوق مدنی، آزادی بیان و انتخاب شخصی هستند. آنها معتقدند دولت نباید در زندگی خصوصی شهروندان دخالت کند. در نقطه مقابل، اقتدارگرایان خواستار کنترل شدید دولت بر جامعه هستند. برای آنها امنیت و نظم، ارزشی بالاتر از آزادی فردی دارد و محدودیت بیان و تبعیت از قدرت، پذیرفتهشده است.
این دو محور، چهار ربع سیاسی را پدید میآورند که هر یک ترکیب منحصربهفردی از باورهای اقتصادی و اجتماعی را نشان میدهند.
چهار ربع سیاسی؛ جایی که عقاید واقعی جا میگیرند
اینجا دولت هم اقتصاد و هم جامعه را تحت کنترل دارد. عدالت اقتصادی با آزادی فردی همراه نیست. کره شمالی نمونه بارز این ربع است؛ اقتصادی کاملاً دولتی در کنار سرکوب شدید اجتماعی. حکومتی که به بهای از دست رفتن آزادی، برابری را تحمیل میکند.
در این ربع، اقتصاد نسبتاً آزاد است اما کنترل اجتماعی شدید باقی میماند. سنگاپور مثال کاملی از این ترکیب است. اقتصادی لیبرترین که اجازه میدهد بازار نفس بکشد، در کنار حکومتی مقتدر که آزادیهای سیاسی و اجتماعی را محدود میکند. این همان جایی است که جبهه ملی فرانسه را نیز میتوان یافت؛ اقتصادی چپگرا اما اجتماعی اقتدارگرا.
ترکیب عدالت اقتصادی با آزادیهای اجتماعی. کشورهای نوردیک مانند سوئد و نروژ در این ربع جای میگیرند. دولتهای رفاه قدرتمند که خدمات عمومی گستردهای ارائه میدهند، اما در عین حال به آزادیهای فردی و حقوق مدنی احترام میگذارند.
اینجا هم اقتصاد آزاد است و هم جامعه آزاد. حداقل دخالت دولت در هر دو عرصه. نمونه کامل این ربع را میتوان در ایالات متحده با گرایشهای لیبرترین یافت؛ جایی که هم اقتصاد و هم زندگی شخصی، تا حد امکان از دست دولت دور نگه داشته میشود.
با این حال، سالهاست که تحلیلگران و رسانهها همچنان از طیف چپ-راست برای توصیف نگرشهای اجتماعی استفاده میکنند؛ اشتباهی که به نتایج پوچ میانجامد. اگر هر چه کشوری چپتر باشد، باید از نظر اجتماعی آزادیخواهتر باشد، پس کره شمالی باید الگوی حقوق بشر و آزادیهای اجتماعی باشد! این استنتاج که به وضوح مضحک است، نشان میدهد چرا نمیتوانیم سیاست را در یک خط خلاصه کنیم.
برعکس، کشوری ممکن است از نظر اقتصادی بسیار راستگرا (یعنی لیبرترین) باشد، اما در عین حال از نظر اجتماعی اقتدارگرا عمل کند. سنگاپور همانطور که دیدیم، نمونهای کامل از این ترکیب است.
جالب اینجاست که این ابزار فقط برای تحلیل احزاب و کشورها کاربرد ندارد. هر کس میتواند با پاسخ به پرسشهای قطبنمای سیاسی، جایگاه خود را در این فضای دوبعدی بیابد. شاید شما در اقتصاد چپگرا باشید اما در مسائل اجتماعی لیبرترین. شاید هم در هر دو بُعد میانهرو باشید.
این مدل به ما کمک میکند بفهمیم چرا گاهی با کسانی که در یک موضوع با ما همعقیدهاند، در موضوع دیگر اختلاف نظر داریم. سیاست دیگر سیاه و سفید نیست؛ طیفی از خاکستریهاست که در دو بعد پخش شدهاند.
جهان سیاسی پیچیدهتر از آن است که در یک خط بگنجد. برچسبهای سادهای مانند «چپ» و «راست» برای توصیف مواضع اقتصادی ممکن است کارآمد باشند، اما وقتی به مسائل اجتماعی میرسند، گمراهکننده میشوند. قطبنمای سیاسی با افزودن بُعد دوم، ابزاری دقیقتر در اختیار ما میگذارد تا نه تنها دیگران، بلکه خود را نیز بهتر بشناسیم.
این مدل به ما میآموزد که میتوان هم طرفدار اقتصاد آزاد بود و هم خواستار کنترل اجتماعی. میتوان هم خواستار عدالت اقتصادی بود و هم مدافع آزادیهای فردی. شاید وقت آن رسیده که از طیف تکبعدی فاصله بگیریم و جهان را آنگونه که هست، در تمام ابعادش ببینیم.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا