حمیدرضا اسلامی: شاهنامه فردوسی کتابی پیچیده است. بخش کوچک اما مهمی از اساطیر ایرانی، بخش بزرگتر و مهمتر از داستانهای پهلوانی و حماسی و بخشی هم با محوریت تحولات تاریخی. آنچه باعث شده تا از تعبیر پیچیده برای این مجموعه منظوم استفاده کنم نخست جنبههای گوناگون این اثر است.
برای ایرانی امروز تمامی اتفاقات اساطیری و پهلوانی این اثر همچون تاریخ قابل استناد است؛ نه به این معنا که ما باور داریم که مثلا دیو سفیدی بوده و اژدهایی و ضحاکی که دو مار بر کتفهای خود داشته بلکه ما در کل، این روایتها را بخشی از تاریخ درونی شده خود میدانیم. از نظر هر ایرانی در دورههای بعد از سرایش شاهنامه، این عناصر و شخصیتها به شکلی و با تعبیری مابهازای خارجی داشتهاند و برای آنها در عالم واقع مثل و مانندی مییافتهاند.
اگر اندیشمندان ایرانی و غیرایرانی بر اهمیت و نقش این اثر ادبی بر زمان حال ایرانیان در تمامی طول تاریخ گفتهاند و آن را جزئی جداییناپذیر از مفهوم هستی ایرانی شمردهاند از باب رسوخ مفاهیم آن در جان ایرانیان و فهم این ملت از آن به عنوان یکی از ارکان فرهنگ ایرانی است.
از جهت ایجاد محتوای ذهنی مشترک برای یک ملت تنها اثر قابل مقایسه با آن احتمالا اشعار حافظ شیرازی است، هرچند تفکیک عالمانهای در میان توده مردم بین تمامی جریانهای فکری که به اشعار حافظ منتهی شده است وجود ندارد و نسبت به اینکه نگاه و بینش حافظ محصول چند قرن تلاش و تولید فکری است که تمامی گذشتگان از جمله بزرگان اندیشه و ادب و عرفان (از خیام و سنایی و خاقانی و نظامی گرفته تا عطار و رومی و سعدی و دیگران) در آن نقش داشتهاند، در سطح توده مردم توجه لازم نمیشود. این شاید همان چیزی است که استاد حافظشناس تازه درگذشته، روانشاد دکتر دادبه، به زبانی ساده آن را بیان کرد: «اگر سعدی نبود حافظی نمیداشتیم اما اگر حافظ نبود سعدی داشتیم.»
شاهنامه برای ایرانیان حتی آنها که آن را نخواندهاند و از طریق شفاهی یا بهواسطه خلاصههای منثور از آن باخبرند بخش مهمی از حس ایرانی بودن است. توأمانی از تاریخی کهن، غلبه بر دشواریهای عظیم، درد، شادی، غرور و ماندن و دوباره سر برآوردن. در آن مجموعهای از دریافتهای ایرانیان از مکتب ایرانی مدارا، مهربانی، مروت، سرسختی و صبوری در قالب روایتهایی بسیار جذاب وجود دارد. در آموزههای این اثر تقریبا ردپایی از برتری نژادی، توجیه رفتار قدرت به صرف ایرانی بودن و حتی وجود راهحلهای خارقالعاده برای مشکلات پیچیده وجود ندارد. نوعی واقعگرایی شگفت که برای داستانهای اساطیری و پهلوانی کهن کمیاب و حتی نایاب است.
برای نمونه در داستانِ داستانهای شاهنامه یعنی رستم و اسفندیار، حضور سیمرغ و نقش داشتن آن در پیروزی رستم و مرگ اسفندیار مطلقاً سیر حوادث را تغییر نمیدهد. تغییر ساختار پادشاهی در نتیجه تحولات اجتماعی صورت گرفته و نه مخالفت زال و دیگر پهلوانان میتواند مانع این تحولات شود و نه حتی غلبه رستم بر بزرگترین پهلوان آیینی عصر جدید. روزگار جدید با همه مقتضیات آن میآید و کسی را حتی با زور و قدرت رستم، بهتنهایی، یارای پیشگیری از آن نیست. ممکن است سیمرغ کمک کند و اسفندیار از سر راه برداشته شود اما بهمن میماند و سازمان قدرت مربوط به دوران کیکاووس و کیخسرو را برمیچیند. روزگار تقسیم و توازن قدرت تمام شده است. هرچند ایرانیان با ترسیم سرنوشتی مبهم برای کیخسرو آرزوی نوعِ پادشاهی او را یکسره از بین نمیبرند.
در داستانهای دیگر از جمله داستان چندلایه سیاوش نیز واقعیت بیرونی بر همه تلاشهای پهلوانان ایرانی غلبه میکند و این تلاشها نمیتواند سرنوشت تلخ این پهلوان ایرانی را بگرداند. اینچنین است داستان رستم و سهراب و جمشید و ضحاک.
این میزان از واقعگرایی تاریخی – اجتماعی، شاهنامه را از حد داستانهای پهلوانی عامهپسند بعدی متمایز میکند و آن را به اثری پیچیده برای فهم متناسب هر روزگار بدل میکند.
شاهنامه اثری ادبی – سیاسی و بر محور تغییر و جابهجایی قدرت است. تقریبا در تمام شاهنامه مسئله اصلی جابهجایی قدرت است. اگر برای این مدعا دنبال رمزی در همان ابتدای شاهنامه باشیم، چنانکه نظریههای جدید نقد ادبی بر کارآمدی این روش اصرار دارند، باید به کشتهشدن سیامک به دست اهریمن توجه کنیم. نخستین چالش مهم داستانهای شاهنامه از میان برداشتهشدن جانشین کیومرث توسط خزروان دیو است. این ماجرا در نگاه اول ماجرایی نسبتاً ساده به نظر میرسد اما از نگاه منتقدان ادبی جدید اشارهای آشکار است به مسئله مهم و محوری کتابی که تألیف آن تازه آغاز شده است.
مسئله اصلی داستانهای جمشید، ضحاک، فریدون، قباد، کیکاووس، لهراسب، گشتاسب، اسفندیار، رستم و سهراب در بخش پهلوانی و سایر پادشاهان بخش تاریخی قدرت و جابهجایی و جانشینی است. انعکاسی از بخش تاریخی در بخش پهلوانی بهرغم عکس بودن توالی زمانی بهوضوح دیده میشود. هرچند میتوان همه این موارد را به ماهیت حماسه ملی ایرانیان که بنیان آن نظم اجتماعی و سیاسی است ربط داد و این خطا نیست اما نکته اینجاست که ملتها در دوره تاریخی خلق حماسه ملی دنبال یافتن پاسخی برای مهمترین پرسش ملی خود هستند. از این نگاه میتوان شاهنامه را اثری دانست که ایرانیان مهمترین پرسش خود را مطرح کردهاند: آیا راهحل دیگری جز آنچه کیکاووس و لهراسب و گشتاسب و اسفندیار و سهراب برای جابهجایی قدرت در پیش گرفتهاند وجود دارد؟
آمارهای فروش ماهانه شرکتهای فولادی در فروردین ۱۴۰۵، تصویری از یک صنعت دو قطبی را…
بررسی معاملات شرکتهای سیمانی در بورس کالا طی سال ۱۴۰۵ و به ویژه در ۱۸…
بررسی آمار فروش چهار شرکت بزرگ این حوزه نشان میدهد که در حالی که برخی…
در حالی که مردم در هتلها منتظر بازگشت به خانههای نیمهکاره خود هستند، اما شهرداری…
ادامه شش سال خشکسالی پیاپی در تهران باعث شده ذخایر سدها فرصت کافی برای بازسازی…
من که فکر میکردم این مهمانی فرصت خوبی برای شناختن حامد است به او جواب…