وبر نه ضد دین است و نه مبلغ بیاخلاقی؛ اتفاقاً او سیاستمدارِ بیاخلاق را هم خطرناک میداند. اما تأکیدش این است که اخلاق سیاست، اخلاقی متفاوت است.
سهند ایرانمهر: ماکس وبر مسئلهای را بهدقت دید که بسیاری پیش و پس از او یا نادیده گرفتند یا عمداً از کنارش گذشتند:
اینکه اخلاق خوب بودن با اخلاق حکومت کردن یکی نیست. وبر این شکاف را با دو مفهوم کلیدی توضیح داد؛ «اخلاق اعتقاد» (Ethic of Conviction) و «اخلاق مسئولیت» (Ethic of Responsibility).
اخلاق اعتقاد، همان منطقی است که در سنتهای دینی و عرفانی ریشه دارد: عمل کن چون حق است، چون نیتت پاک است، چون مطابق حقیقت است؛ نتیجه هرچه شد، شد. در این منطق، فرد در برابر وجدان یا خدا پاسخگوست، نه در برابر پیامدهای اجتماعی عملش. این اخلاق، برای سلوک فردی، ایمان، زهد و حتی شهادت معنا دارد؛ اما وبر صریح است: این اخلاق برای سیاست کافی نیست.
در مقابل، اخلاق مسئولیت قرار دارد؛ اخلاقی که سیاست و مدیریت بدون آن فرو میپاشند. در اینجا، کنشگر نهفقط به نیت، بلکه به نتیجه پاسخگوست. سیاستمدار نمیتواند بگوید «من درست نیت کردم» اگر تصمیمش به فقر، خشونت، بیثباتی یا مرگ انجامیده باشد. از نگاه وبر، سیاست یعنی پذیرش این حقیقت تلخ که هر تصمیمی هزینه دارد و کسی که قدرت را میپذیرد، مسئول پرداختن آن هزینههاست.
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که خلط دین و سیاست آغاز میشود. تحصیلات دینی و عرفانی، انسان را در ساحت اخلاق اعتقاد پرورش میدهند: وفاداری به حقیقت، بیاعتنایی به سود و زیان، ترجیح پاکی نیت بر مصلحت. اما مدیریت و سیاست، انسان را وارد میدان اخلاق مسئولیت میکنند: انتخاب میان بد و بدتر، محاسبهٔ پیامدها، و پذیرش گناهِ ناگزیر قدرت.
وبر حتی یک گام جلوتر میرود و هشدار میدهد که آمیختن این دو اخلاق، خطرناکترین ترکیب ممکن است. سیاستمداری که با منطق قدسی و یقین دینی عمل میکند، نهتنها خطاپذیر نیست، بلکه خطای خود را فضیلت میپندارد. شکست، «امتحان الهی» میشود؛ مخالفت، «انحراف»؛ و نقد، «گناه». این همان لحظهای است که سیاست از عقلانیت تهی میشود و به ایمان مسلح بدل میگردد.
وبر در بحث «اقتدار کاریزماتیک» نیز همین هشدار را تکرار میکند. کاریزما ـ که اغلب ریشه در قداست دینی یا عرفانی دارد ـ میتواند در لحظهای تاریخی بسیجکننده باشد، اما برای ادارهٔ پایدار جامعه فاجعهبار است.
مدیریت مدرن، از نگاه وبر، نه بر قداست، بلکه بر بوروکراسی عقلانی، تخصص، قانون و پاسخگویی استوار است. یعنی درست همان چیزهایی که با منطق «انسان کامل» یا «حاکم عارف» ناسازگارند.
در این چارچوب، روشن میشود که چرا نسبتدادن صلاحیت سیاسی به کمالات دینی یک خطای مفهومی است. عرفان، انسان را از خودخواهی میرهاند؛ سیاست، انسان را ناگزیر از اعمال قدرت میکند. دین، نیت را محور داوری میگذارد؛ سیاست، نتیجه را. دین، رستگاری الهیاتی فرد را میجوید؛ سیاست، نظم جمعی را اگر ناعادلانه، ناقص و موقت باشد.
وبر نه ضد دین است و نه مبلغ بیاخلاقی؛ اتفاقاً او سیاستمدارِ بیاخلاق را هم خطرناک میداند. اما تأکیدش این است که اخلاق سیاست، اخلاقی متفاوت است؛ اخلاقی زمینی، تراژیک و بیرحم. سیاست عرصهٔ قدیسسازی نیست، عرصهٔ تصمیمگیری زمینی در شرایط مادی و گاه بحرانی است. در نهایت، اگر بخواهیم جمعبندی وبر را به زبان ساده بگویم: دین میپرسد «حق چیست؟»
سیاست اما میپرسد «اگر این کار را بکنم، چه میشود؟»و جامعهای که این دو پرسش را یکی بگیرد، دیر یا زود هم دین را بیاعتبار و هم ساحت سیاست را ویران میکند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا