سناریوهای تغییرات سیاسی ایران

سناریوهای تغییرات سیاسی ایران

بر اساس تحلیل، الیت قدرت جهانی با محاسباتی بلندمدت و گام‌به‌گام، از تضعیف بازوهای منطقه‌ای ایران تا حملات مستقیم به خاک کشور پیش رفته و اکنون در آستانه مرحله نهایی تغییر ساختار سیاسی ایران قرار گرفته است. در این مسیر، رویدادهایی چون عملیات ۷ اکتبر، حمله به سفارت دمشق و انتخاب ترامپ، نقاط عطفی سرنوشت‌ساز بوده‌اند. آینده ایران، بسته به واکنش مردم و تدابیر حکومت، در میان دو سناریوی احتمالی «فروپاشی سیاسی» یا «تغییر درونی با حفظ ساختار» در نوسان است.

به گزارش سرمایه فردا، تحلیل رویدادهای منطقه و برنامه‌های بلندمدت قدرت‌های جهانی نشان می‌دهد که این بازیگران، بر اساس شرایط متغیر بین‌المللی، راهبردهای خود را بازبینی و تنظیم می‌کنند. گاه اجرای این برنامه‌ها به دلیل رویدادهای پیش‌بینینشده با تأخیر مواجه می‌شود، اما در نهایت، با پیگیری مستمر، به نتیجه می‌رسد؛ همان‌طور که ضرب‌المثلی قدیمی می‌گوید: «دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.»

به نظر می‌رسد تغییرات بنیادین در ساختار رهبری ایران نیز از چند سال پیش در دستور کار بازیگران بین‌المللی قرار گرفته است. اما نقطه عطف اصلی در این مسیر، عملیات «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲) بود. بسیاری این حمله را ضربه‌ای تاریخی به اسرائیل می‌دانند، اما به گمان من، اسرائیل با توجه به توان گسترده اطلاعاتی و نظامی خود، یا از جزئیات آن آگاه بود، یا حتی در طراحی آن نقش داشت. پرسش اصلی این است: چرا؟

 

بازوهای منطقه‌ای ایران به شدت تضعیف شده‌اند

پس از این تاریخ، اسرائیل با شدت بی‌سابقه‌ای به نابودی ساختارهای عملیاتی و رهبری حماس و حزب‌الله لبنان پرداخت. چنین اقدامی نیازمند بهانه‌ای بزرگ مانند حادثه ۷ اکتبر بود تا در سایه آن، فشارهای بین‌المللی را نادیده بگیرد. در دو سال گذشته، بازوهای منطقه‌ای ایران به شدت تضعیف شده‌اند: غزه از پایگاه مقاومت به شهری با ترکیب جمعیتی جدید تبدیل می‌شود، حزب‌الله لبنان با افشای شبکه پیجرها و ترور سید حسن نصرالله ضربه عمیقی خورده، و سوریه نیز با تغییر احتمالی رهبری، در مسیر دوری از نفوذ ایران قرار گرفته است.

حمله به سفارت ایران در دمشق و شهادت مستشاران نظامی در ۱۳ فروردین ۱۴۰۳، و سپس پاسخ موشکی ایران، نقطه عطف دیگری در این فرآیند بود. این رویداد از دو منظر اهمیت داشت: نخست، آزمایش توان موشکی ایران و شناسایی پراکندگی پایگاه‌های آن؛ و دوم، معرفی ایران به عنوان کشوری که از خطوط قرمز بین‌المللی عبور می‌کند تا زمینه برای اقدامات بعدی علیه آن فراهم شود. ترور هنیه در مرداد ۱۴۰۳ در تهران و عملیات «وعده صادق ۲» که ضعیف‌تر از مرحله اول اجرا شد، گام‌های بعدی این روند بودند.

سومین نقطه عطف، انتخاب ترامپ در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکاست. حضور رئیس‌جمهوری همسو با راهبردهای قدرت‌های جهانی، تسریع در برنامه‌های از پیش تعیین‌شده را ممکن می‌سازد. پس از استقرار او، حملات گسترده‌ای به ایران انجام شد: ترور ۴۰ فرمانده نظامی در ۸ دقیقه و حمله به تأسیسات هسته‌ای در تهران، قم، فردو، اصفهان و نطنز. این اقدامات با ورود مستقیم آمریکا به صحنه درگیری، پیام آشکاری داشت.

تمامی این رویدادها، از تضعیف بازوهای منطقه‌ای ایران تا حملات مستقیم، زمینه را برای تغییر نهایی در ساختار سیاسی ایران فراهم کرده‌اند. در این میان، نقش مردم ایران نیز بی‌تأثیر نیست. پس از جنگ ۱۲ روزه، تشکل‌های مخالف با هماهنگی تیم رضا پهلوی سازماندهی شدند تا در زمان مناسب، رهبری اعتراضات را بر عهده بگیرند. اعتراضات بازار علاءالدین و فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، نشان‌دهنده اقبال بخشی از جامعه به این تغییرات بود. به نظر می‌رسد بازیگران جهانی در این رویدادها هم میزان محبوبیت رهبران مخالف را سنجیدند و هم سطح همراهی مردم را ارزیابی کردند.

 

 در ادامه تنش‌های نظامی چه خواهد شد؟

برنامه قدرت‌های جهانی با جدیت در حال اجراست و احتمال توافق یا مذاکره نزدیک به صفر است. حتی فعال بودن کانال‌های ارتباطی می‌تواند نقشی نمایشی برای آرام‌سازی فضای بین‌المللی داشته باشد. در هر صورت، حمله نظامی گسترده‌تر محتمل است. اعلام سپاه پاسداران به عنوان سازمان تروریستی توسط اتحادیه اروپا نیز گامی در جهت مشروعیت‌بخشی به این اقدام است. اگرچه آمریکا در ظاهر پیشتاز است، ولی نقش اصلی همچنان بر عهده اسرائیل و شخص نتانیاهو خواهد بود.

دو سناریوی محتمل برای آینده ایران را می‌توان تصور کرد:

۱. فروپاشی سیاسی: با حمله همزمان نظامی به ارکان حکومت و فراخوان مردم به خیابان، فضای بی‌مدیریتی ایجاد شده و دولت انتقالی مستقر می‌شود. این دولت ممکن است تحت هر اپوزیسیون با حمایت غرب یا حتی با هماهنگی بخش‌هایی از بدنه فعلی نظام شکل بگیرد. سناریوی دوم از نظر عملیاتی محتمل‌تر است، زیرا کمترین هزینه را برای انتقال قدرت دارد.

۲. تغییر درونی بدون فروپاشی کامل: پس از حمله نظامی و تضعیف ساختار دفاعی کشور، یک شخصیت نظامی با اختیارات ویژه، رهبری دولت اقتدارگرای جدید را بر عهده می‌گیرد. در این حالت، ساختار جمهوری اسلامی حفظ می‌شود، اما با ضعف امنیتی و دفاعی مواجه خواهد بود. نتیجه آن می‌تواند گسترش درگیری‌ها به خیابان و مسلحانه شدن اعتراضات باشد.

وزن هر یک از این سناریوها به جزئیات برنامه‌های آینده و همچنین رفتار غیرقابل پیش‌بینی مردم ایران بستگی دارد. مردم ایران در تاریخ پرافتوخیز خود همواره نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرده‌اند و این بار نیز احتمالاً همین نقش را ادامه خواهند داد.

دیدگاهتان را بنویسید