به گزارش سرمایه فردا، شهر این روزها صداهای تازهای دارد. صداهایی که پیش از این در زندگی روزمره ما جایی نداشتند. گاهی ناگهان صدای عبور یک جنگنده از آسمان میآید؛ صدایی کشیده و سنگین که چند ثانیه روی سقف شهر میلغزد و بعد دور میشود. گاهی هم صدای پدافند در تاریکی شب میپیچد؛ صدایی کوتاه و تند که سکوت کوچهها را میشکند. بعد از آن، همه چیز برای لحظهای مکث میکند؛ انگار شهر نفسش را نگه داشته باشد.
در چنین لحظههایی، آدمها ناخودآگاه به آسمان نگاه میکنند. خیابانها آرامتر میشوند و پنجرهها نیمهباز میمانند. شهر در حالتی عجیب میان ترس و زندگی ایستاده است؛ جایی میان خبرها و واقعیت روزمره. اما در میان این صداها، صدای دیگری هم هست.از چند شب پیش، درست وقتی صدای جنگندهها دور میشود و پدافندها خاموش میشوند، از طبقه بالای خانه ما صدای پیانو میآید. صدایی آرام و روشن، مثل نوری که از پشت پنجرهای در تاریکی بیرون زده باشد. همسایه طبقه بالا پیانو میزند؛ بیهیچ هیاهویی، بیتماشاگر، در سکوت شب.
اولین بار که شنیدم، کمی جا خوردم. در شبی که خبرها پر از اضطراب بود و آسمان شهر آرام نمیگرفت، شنیدن صدای پیانو شبیه یک اتفاق غیرمنتظره بود. اما بعد نتها ادامه پیدا کرد؛ آرام و منظم، با فاصلههایی کوتاه که میانشان سکوتی لطیف مینشست. انگار کسی داشت با موسیقی، لایهای نرم روی خشونت صداهای بیرون میکشید.
در این روزها خیلی چیزها عوض شده است. خیابانها زودتر خلوت میشوند، گفتوگوها کوتاهتر شده و گوشها بیشتر از همیشه به صداهای آسمان حساس است. اما در دل همین اضطراب، کسانی هستند که کار خود را ادامه میدهند. هنرمندانی که در اتاقهای کوچکشان تمرین میکنند؛ پشت بومهای نقاشی میایستند، شعر مینویسند یا سازشان را کوک میکنند.
پیانو زدن همسایه طبقه بالا برای من شبیه همین ایستادگی آرام است. هر شب، بعد از آنکه صدای جنگندهها از آسمان دور میشود و پدافندها خاموش میشوند، او پشت سازش مینشیند. شاید برای آرام کردن خودش، شاید برای چند دقیقه فاصله گرفتن از اضطراب یا شاید برای این که یادمان بیندازد زندگی هنوز جریان دارد.
گاهی وسط قطعه مکث کوتاهی میکند؛ چند ثانیه سکوت. بعد دوباره نتها از دل پیانو بیرون میآیند و در خانهها پخش میشوند. آن لحظهها عجیبترین لحظههای شباند. شهر در تاریکی فرو رفته، خیابانها ساکتاند و در میان همه این سکوتها، صدای پیانو مثل رود باریکی از میان شب عبور میکند.
فکر میکنم هنر دقیقاً در چنین لحظههایی معنا پیدا میکند. وقتی جهان پر از صداهای خشن میشود، هنر صدای دیگری به میان میآورد؛ صدایی آرام که میتواند دل آدمها را کمی سبکتر کند. یک شعر کوتاه، یک نقاشی ساده یا چند نت موسیقی گاهی از هزاران جمله تأثیرگذارتر است.
چند شب پیش کنار پنجره ایستاده بودم و به صدای پیانو گوش میدادم. در همان لحظه، از دور صدای پدافند دوباره در آسمان شهر پیچید. برای چند ثانیه هر دو صدا با هم شنیده میشد: صدای شلیک در آسمان و صدای پیانو در خانهای آرام. یکی تند و خشن، دیگری نرم و پیوسته. انگار دو روایت متفاوت از یک شب بودند؛ روایت اضطراب و روایت امید.
بعد صدای آسمان خاموش شد و پیانو ادامه داد. آن لحظه فهمیدم چرا در سختترین روزهای تاریخ هم موسیقی از میان نمیرود. چرا در میان جنگها هم شاعران شعر مینویسند و نقاشان نقاشی میکشند. شاید چون هنر راهی برای زنده نگه داشتن انسان در دل تاریکی است.
سه مدرسه در این شهر بر اثر اصابت موشک به کلی تخریب شده و این در حالی است که تعداد مدارس در این شهرستان زیاد نیست. با شرایط پیش آمده مشخص نیست که دانشآموزان مدارس تخریب شده بعد از عید برای ادامه تحصیل خود چه باید کنند. مبینا سرلک، نام معلم جوان روستای سرسختی استان مرکزی است. او متولد شهرستان خمین است و در همان جا درس خوانده و فارغالتحصیل شده. مدرسهای که روزی خانم سرلک در آنجا درس خوانده بود، یکی از همان مدرسه تخریب شده است. خانم معلم جوان در گفتوگو با هفت صبح وضعیت شهرستان خمین را روایت میکند.
یکی از سه مدرسهای که در شهرستان خمین هدف حملات موشکی قرار گرفت و به کلی تخریب شد، دبیرستان دخترانه عالمه است. مبینا سرلک درباره این مدرسه به هفتصبح میگوید: «دبیرستان عالمه یک مدرسه بسیار مجهز بود.من خودم در این دبیرستان درس خوانده بودم. ورزشگاه بزرگی داشت و همچنین خوابگاه بسیار بزرگ و تمیز و مجهزی داشت که دانشآموزان روستایی در آنجا اقامت داشتند.» مبینا در توضیح بیشتر میگوید:«به دلیل امکاناتی که این مدرسه در جهت پیشرفت تحصیلی دانشآموزان فراهم میکرد، بسیاری از دانشآموزان که ساکن روستاهای اطراف شهرستان خمین بودند تمایل داشتند در اینجا درس بخوانند.
امشب هم احتمالاً وقتی صدای جنگندهها از آسمان دور شود، همسایه طبقه بالا دوباره پشت پیانو مینشیند. نتها آرام از سقف خانه ما پایین میآیند و در سکوت اتاقها مینشینند.در شهری که صدای موشک و پدافند در آسمانش میپیچد، گاهی یک پیانو میتواند شب را کمی روشنتر کند.
البته این دبیرستان آزمون ورودی داشت و بچهها خودشان را برای قبولی در آزمون آماده و برای شرکت در آن خیلی تلاش میکردند چون واقعا رقابت بالا بود. مدرسه هم برای اینکه دانشآموزان با سطح علمی بالا به خاطر بعد مسافت از تحصیل در این مدرسه منصرف نشوند، خوابگاه مجهزی را فراهم کرده بود.» اما با شروع جنگ، مدارس شهرستان خمین هم مانند بقیه مدارس کشور تعطیل شد: «روزهای ابتدای جنگ بود که این مدرسه هدف حمله نظامی قرار گرفت.چند سالی بود که در حیاط بزرگ این دبیرستان یک مدرسه دوره اول متوسطه هم افتتاح شده و مشغول کار بود که حمله نظامی به این مدارس سبب تخریب هر دو واحد دبیرستانی شد.»
روزی که به این مدرسه حمله شد، همه منطقه خاکآلود شده بود:«خمین شهر کوچکی است. صدای انفجار مهیب در همه شهرستان پیچید و در شعاع زیادی از اطراف مدرسه خاک به هوا بلند شده بود. سنگ و آجر مثل ترکش پرتاب میشد. وقتی دانشآموزان متوجه شدند که این مدرسه تخریب شده، وحشتزده خودشان را به نزدیکی مدرسه رسانده بودند. اطراف مدرسه راه میرفتند و زار میزدند. بچهها برای تحصیل در این مدرسه خیلی زحمت کشیده بودند و همه آمال و آرزوهای آینده خودشان را در تلاش درسی خود میدیدند. آرزو داشتند در بهترین مدرسه درس بخوانند و بتوانند در کنکور به برتری درسی برسند. خراب شدن این مدرسه برای بچهها خیلی دردناک بود.»
یکی از دانشآموزان این مدرسه دخترعموی مبینا است: «دخترعموی من هم مثل بقیه دانشآموزان به شدت ناراحت و غمگین است اما منتظر است تا بعد از عید محل جدیدی برای بهره بردن از آموزش معلمان مدارس معرفی شود اما برای بچههایی که از روستا به خمین میآمدند اوضاع سخت خواهد شد چون دیگر خوابگاهی ندارند تا بتوانند بعد از پایان ساعت درسی در خمین بمانند. رفت و آمد بین روستا تا خمین قطعا بسیار سخت و شاید حتی غیرممکن باشد.»
دبستان دخترانه شقایق در شهرستان خمین یکی دیگر از مدارسی بود که پس از دبیرستان عالمه هدف حمله موشکی قرار گرفت. مبینا درباره این حمله میگوید:«این دبستان تقریبا در مرکز شهر خمین قرار دارد. روز حادثه صدای انفجار مهیبی در شهر شنیده شد. مدرسه شقایق کاملا تخریب شد و تعداد زیادی از خانهها و مغازههای اطراف آن نیز تخریب شدند. حدود ۲۳۵ منزل مسکونی در اطراف این مدرسه بر اثر موج انفجار تخریب شدند. خیابان پر از شیشههای خرد شده خانههای اطراف مدرسه بود و علاوه بر این ۳۰ واحد تجاری نیز تخریب شدند؛
در حدی که دیگر امکان ادامه فعالیت را ندارند.شیشههایشان شکسته و گچ و خاک سقف آنها فرو ریخته است.» سومین مدرسهای که در این شهرستان هدف قرار گرفته، مدرسه متوسطه اول پسرانه حافظیه است که یک مدرسه هیئت امنایی در این شهر بود: «مدرسه حافظیه دانشآموزان زیادی داشت و این مدرسه هم در اثر حمله موشکی به کلی تخریب شد.حالا دانشآموزان این مدرسه هم بعد از عید برای ادامه تحصیل خود سرگردان هستند.مشکل آموزش در شهر خمین قطعا با وجود تخریب این مدارس خیلی جدی خواهد شد.»
به جز تخریب مدارس، چندین نقطه دیگر نیز در این شهرستان هدف قرار گرفته و در جریان یکی از این حملات یک خانم پرستار نیز به شهادت رسیده است: «چند روز پیش بود که یک فروشگاه موادغذایی در شهر خمین هدف قرار گرفت.در لحظه وقوع انفجار چند نفر در این فروشگاه مشغول خرید بودند.یکی از این افراد خانم پرستار بیمارستان حضرت فاطمه زهرا بود.» مبینا ادامه میدهد:«خمین شهر بزرگی نیست و تقریبا همه مردم شهر با هم آشنا هستند.ما در شهر دو بیمارستان داریم و اگر هر کسی فقط یک بار به بیمارستان حضرت فاطمه زهرا رفته باشد حتما این خانم پرستار را دیده بود.او در فروشگاه هنگام خرید به شهادت رسید.»
تجربه جهان نشان میدهد که محیط زیست در دوران پساجنگ یا پسابحران، یا به حاشیه…
بلیت اکران آنلاین با احتساب مالیات به عددی رسیده که برای بسیاری از خانوادهها قابل…
تیمهای سحر با حضور در مناطق بحرانزده در زمان جنگ به آسیبدیدگان کمک میکنند تا…
کارشناسان میگویند استفاده از گونههای بومی و مقاوم به کمآبی میتواند کیفیت فضای سبز پایتخت…
پرونده قتل مشکوک یک کشاورز با نبود ادله قطعی و ناتوانی در اجرای قسامه به…
تصویری از بحران فعلی اقتصاد جهانی پیچیده است. آنچه امروز میتوان گفت این است که…