الهه کاکایی: پدر که از راه رسید، هنوز شگفتی در صدایش موج میزد. به مادر گفت چیز عجیبی دیده؛ دستگاهی به نام سینماتوگراف که تصاویر را به حرکت درمیآورد. دود سیگار روی پرده مشخص بود، قطرات آب واقعی به نظر میرسید و حرکات مردم و حیوانات چنان زنده بودند که گویی میتوانستند از پرده بیرون بیایند. پسرک هشتسالهای که پشت در ایستاده بود و گوش میداد، سالها بعد همین حکایت را برای دوربین تعریف کرد؛ انگار آن شب، تقدیر او هم در باغ جمشیدیه رقم خورده بود.
خانبابا معتضدی، زاده تبریز، فرزند سردار معتضد، در سال ۱۲۷۱ به دنیا آمد. در هفدهسالگی راهی لوزان شد و از آنجا به پاریس رفت؛ شهری که در آن روزها کارخانه رویا میساخت. در پاریس با جهان گومون آشنا شد، همان خاندانی که دوربینهایشان بعدها چشم تاریخ ایران میشدند. الکترومکانیک خواند، اما دلسپردگیاش جای دیگری بود؛ کلاسهای فیلمبرداری و پروژکسیون، فضایی که برایش درس نبود، عشق بود.
وقتی پس از کودتای ۱۲۹۹ به ایران بازگشت، چمدانش با دیگران فرق داشت: یک دوربین گومون، یک پروژکتور و مقداری فیلم خام. به اداره گمرک رفت و مشغول به کار شد؛ اما آن چمدان را فراموش نکرد. لوازم فیلمبرداری را از حراج تکیه دولت پیدا کرد؛ ابزارهایی کهنه و فرسوده که روزگار مظفری را به خاطر داشتند. با همین آلات قدیمی و دانشی که از گومون آموخته بود، شروع کرد. ابتدا تصویر باغها و گلخانههای تهران را به فیلم کشید، بعد خانواده ولیعهد احمدشاه را ثبت کرد. تاریکخانهای در منزل برپا کرد که میتوان آن را نخستین لابراتوار چاپ فیلم ایران دانست؛ جایی که روزی پنجاه تا ششصد متر فیلم از دلش بیرون میآمد.
امیرطهماسبی از کارش باخبر شد و او را احضار کرد. معتضدی که عادت داشت با دوربینش حرف بزند، اینبار مأموریتی تاریخی یافت: مجلس مؤسسانی که رضاخان را به تخت مینشاند، سوگند او به قانون اساسی در آذر ۱۳۰۴ و چند ماه بعد، مراسم تاجگذاری در کاخ گلستان. این فیلمها آنقدر اهمیت داشتند که لابراتوار داخلی را کافی ندانست؛ نگاتیوها را توسط مستشار مالیه آمریکایی به آن سوی اقیانوس فرستاد تا ظاهر شوند و برگردند. سپس رژه قشون، کلنگ اول راهآهن، افتتاح بانک ملی، افتتاح رادیو تهران و تصاویر تأسیسات نفت جنوب؛ دوربین او انگار موظف بود لحظات مهم یک کشور را نگه دارد.
اما معتضدی فقط دوربینبهدست درباریان نبود. در روزگاری که زنان از سالنهای سینما محروم بودند، او فیلمهایش را در مجالس خصوصی برای بانوان به نمایش میگذاشت. بعد قدمی فراتر رفت: سینمایی تأسیس کرد که مردان حق ورود به آن را نداشتند. بلیت یکقرانی، سالنی کوچک در خیابان علاءالدوله و معتضدی که مطمئن بود این شهر نیمه پنهانش هم حق دیدن دارد. این سینما خوب هم کار کرد.
فیلمبردار نخستین فیلم بلند سینمای ایران، «آبی و رابی» هم همین مرد بود؛ با همان دوربین گومون و سرعت شانزده کادر در ثانیه. در بهمن ۱۳۱۳، وزارت معارف پیشنهاد اعطای مدال علمی درجه یک به او را داد و در توضیح نوشت که وی تقریباً اولین فردی بوده که در ایران دست به فیلمبرداری زده است.بیستونهم اردیبهشت ۱۳۶۵، خانبابا معتضدی در نودوچهار سالگی چشم فرو بست. آن پسرک که پشت در ایستاده بود و از دیدن تصویر متحرک حیرت کرده بود، عمری دوربین به دست گرفت و ثابت کرد که حیرت، وقتی با اراده همراه شود، تاریخ میسازد.
سازمان «مسیحیان متحد برای اسرائیل» تنها در یک نمونه بیش از ۶۷۰ هزار دلار صرف…
قدم زدن در خیابانهای تهران در فصل بهار، کار آسانی نیست. فقط کافی است یک…
همان مرد ویلچرنشین که تا این لحظه خودش را به مریضی و بیحالی زده بود،…
شریفی، روانشناس اجتماعی عقیده دارد، وفور انتخابها در شبکههای اجتماعی، نسل جدید را دچار فلج…
افزایش حقوق بازنشستگان، کنترل قیمت دارو و حمایت از بیماران خاص، سه اولویت فوری حوزه…
میانگینگیری از دستمزدهای سالهای دور بدون هرگونه تعدیل تورم فشار معیشتی را افزایش خواهد داد.