به گزارش سرمایه فردا: سال ۱۴۰۳ یک تاجر ثروتمند در دفتر کارش واقع در غرب تهران به طرز هولناکی با اصابت ضربات چاقو به قتل رسید. بهاینترتیب مأموران جنایی برای رسیدگی به موضوع در محل وقوع جنایت حاضر شده و تحقیقات خود را آغاز کردند. مشاهدات ابتدایی کارآگاهان تشخیص هویت پلیس آگاهی حکایت از آن داشت که مقتول به نام خسرو با اصابت بیش از ده ضربه چاقو به قتل رسیده است.
همچنین در بررسیهای ابتدایی مشخص شد که خسرو در شب حادثه با یکی از مشتریان خود قرار ملاقات داشته است؛
اما صبح روز بعد وقتی کارکنان او به دفتر محل کارش آمدند با جسد او که غرق در خون، روی زمین افتاده بود مواجه شدند. در پیگیریهای بعدی هویت مشتری خسرو که با او قرار داشت محرز شد و او بهعنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت که مشخص شد این مرد درست در شب قتل خسرو، آن مشتری به نام سیروس نیز با جراحات عمیق به بیمارستان منتقل شده بود. بهاینترتیب فرضیه زخمیشدن سیروس در جریان درگیری مرگبار با خسرو زده شد.
یکی از کارمندان خسرو که سابقه کار طولانی در کنار او داشت به مأموران جنایی گفت: «سیروس و خسرو از دوستان قدیمی همدیگر بودند. آنها در جریان مراودات کاری با هم دوست شده بودند و سالها بود با همدیگر رابطه دوستانه و کاری داشتند. اما اخیراً بین آنها اختلاف حسابی پیشآمده بود که شب حادثه قرار بود درباره آن با همدیگر صحبت کنند.»
بهاینترتیب دستور بازداشت سیروس صادر شده و او پس از ترخیص از بیمارستان تحت بازجویی قرار گرفت. متهم در اعتراف به قتل گفت: «حدود دو سال قبل بود که یکی از شرکایم سرم کلاه گذاشت و همین موضوع باعث شد که دو میلیارد تومان بدهی بالا بیاورم. در روزهایی که ورشکسته شده بودم برای کمکخواهی از خسرو نزد او رفتم و از او درخواست کردم مبلغی را به من قرض دهد تا دوباره کار کنم و بدهیاش را بپردازم. او هم شرط گذاشت که چندبرابر مبلغ پرداختی از من سفته دریافت کند.»
متهم ادامه داد: «آن روزها حال روحی خیلی بدی داشتم در حدی که چهار بار دست به خودکشی زده بودم. برای همین وقتی خسرو چنین درخواستی از من کرد، من هم از روی استیصال قبول کرده و سفتهها را به او دادم؛ اما او پول من را نداد. برای همین از او شکایت کردم و بعد از رسیدگی به شکایتم، دادگاه به نفع من رای داد و خسرو محکوم به پرداخت جریمه نقدی شد.»
متهم درباره شب حادثه به من گفت: «شب حادثه خسرو از من خواست به دفترش بروم تا با او درباره مشکل مالیمان حرف بزنیم. اما وقتی گفتوگوی ما شروع شد فهمیدم که او تمایلی به حل مشکل ندارد. من اینقدر عصبانی بودم که با چاقو چندین ضربه به خسرو زدم؛ اما در حین درگیری دستان خودم هم زخمی شد.»
درحالیکه پرونده در جریان روال قضایی قرار داشت، سیروس در زندان به دلیل ابتلا به بیماری فوت کرد. بهاینترتیب پرونده به دادگاه ارسال شد و باید دیه خسرو از اموال سیروس پرداخت شود یا در صورت عدم تمکن مالی قاتل و ورثهاش، از محل بیتالمال دیه خسرو پرداخت خواهد شد.
روایت دوم
مدتی قبل از حادثه بود که با ریحان آشنا شدم. هر روز که میگذشت بیشتر به او علاقه پیدا میکردم و دلباخته او شده بودم
ده سال قبل بود که یک زن 19 ساله افغان به نام ریحان با مراجعه به پلیس آگاهی مفقود شدن ناگهانی شوهر خود را اعلام کرد. ریحان در شرح گزارش ابتدایی خود به ماموران پلیس گفت:«چهار روز قبل شوهرم برای رفتن به محل کارش از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. تلفن همراهش هم خاموش شد. من سراغ او را از همه دوستان و آشنایان گرفتم اما همه از او بیخبر بودند.» با اعلام این گزارش تحقیقات برای یافتن ردی از شوهر ریحان به نام ایوب آغاز شد.
ماموران پلیس در اولین قدم از تحقیقات آخرین تماسهای ریحان را بررسی کرده و متوجه شدند که او اخیرا ارتباط پنهانی با یک مرد غریبه به نام شهرام برقرار کرده است. همچنین با توجه به اینکه ریحان، ناپدید شدن همسرش را بلافاصله به ماموران گزارش نکرده و چهار روز بعد اقدام به اعلام فقدان کرده بود؛ نوک پیکان اتهام به سمت ریحان چرخید.
زن جوان که در ابتدا سعی میکرد از بیان حقیقت طفره برود؛ در نهایت در بن بست اطلاعاتی ماموران پلیس قرار گرفت و لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنایت برداشت، اما ادعا کرد در این ماجرا بیتقصیر است.ریحان در اعترافات ابتدایی خود گفت:«حدود دو سالی میشد که با ایوب ازدواج کرده بودم. او مرد خوبی بود اما اجازه نمیداد با هیچ کسی ارتباط داشته باشم. میگفت دوست ندارد که با همسایهها رفت و آمد کنم.از طرفی روی پوشش من هم خیلی حساس بود و گاهی دلم میخواست لباسهای رنگی بپوشم اما اجازه نمیداد.همه اینها باعث شده بود که احساس اندوه داشته باشم.»
ریحان ادامه داد:«تا اینکه در فضای مجازی با شهرام که جوانی ایرانی و هم محلهای ما بود همکلام شدم. هر روز با هم چت میکردیم و من از رفتارهای شوهرم درددل میکردم. به مرور شهرام به من علاقه پیدا کرد و من از او خواستم شوهرم را بترساند تا کمتر اذیتم کند.اما او نقشه قتلش را طراحی و اجرا کرد.» با اعترافات ریحان، شهرام بازداشت شده و اعتراف کرد که با همدستی دوستش، ایوب را به قتل رساندند.
به این ترتیب دوست شهرام نیز بازداشت شد و جسد اسید سوخته ایوب در حوالی شهرآفتاب کشف شد.جسد تقریبا به صورت کامل متلاشی شده بود و با انجام آزمایش دی ان ای هویت او تائید شد. سپس با دستور بازپرس جنایی جسد برای تعیین علت تامه فوت به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شده و گزارش کارشناسان پزشکی قانونی حکایت از این داشت که ایوب خفه شده است. در حالی که کش و قوس قضایی برای تعیین صلاحیت مرجع رسیدگی و شناسایی اولیای دم حدود ده سال به طول انجامید، بالاخره پرونده پس از این همه سال برای رسیدگی به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
در ابتدای جلسه رسیدگی نماینده سفارت افغانستان به وکالت از اولیای دم از قصاص متهم گذشت کرده و تقاضای دیه کرد. سپس شهرام پای میز محاکمه ایستاد و در تشریح جزئیات حادثه گفت:«مدتی قبل از حادثه بود که با ریحان آشنا شدم. هر روز که میگذشت بیشتر به او علاقه پیدا میکردم و دلباخته او شده بودم.او از شوهرش برایم درددل میکرد و من به او میگفتم اگر از زندگیات ناراضی هستی از همسرت طلاق بگیر تا با همدیگر ازدواج کنیم.اما ریحان میگفت که ایوب به هیچ وجه او را طلاق نمیدهد.بالاخره یک روز ریحان به من گفت باید ایوب را از سر راه عشقمان برداریم.من خیلی میترسیدم اما ریحان اینقدر در گوشم خواند که بالاخره تن به خواستهاش دادم.»
متهم در ادامه درباره روز حادثه گفت:«از قبل نقشه قتل را طراحی کردم و برای از بین بردن جسد یک بطری اسید تهیه کردم.برای این کار یک لباس مبدل پلیس تهیه کردم و از دوستم خواستم با خودروی خود من را مقابل منزل ایوب برساند.ریحان ساعت رفت و آمد شوهرش را به من اطلاع داده بود و من و دوستم منتظر ماندیم تا ایوب از خانه بیرون آمد.
بعد سراغش رفتیم و من به او گفتم مامور هستم و به دلیل شکایت مالی حکم جلب او را دارم.او در ابتدا گفت با کسی اختلاف مالی ندارد اما وقتی من را با لباس قلابی دید دنبالم راه افتاد و در ماشین دوستم نشست.در بین راه روی سرش یک کیسه کشیدم که شروع به مقاومت کرد اما کتکش زدم تا تسلیم شود.بعد در ابتدای جاده از دوستم خواستم که از ماشین پیاده شود.او رفت و من به تنهایی ایوب را به بیایان بردم و خفهاش کردم.بعد هم روی جنازه اسید ریختم تا شناسایی نشود.»
سپس نوبت به ریحان رسید که در دفاع از خود گفت:«من اتهامم را قبول ندارم.در جریان نقشه شهرام نبودم و به او نگفته بودم که ایوب را بکشد. وقتی بعد از روز حادثه سراغ شوهرم را از شهرام میگرفتم او میگفت که برای ایوب پاپوش درست کرده و او را به زندان انداخته است برای همین من اعلام فقدان نکردم. اما وقتی گفتم میخواهم با ایوب ملاقات کنم و شهرام طفره رفت به او شک کردم. شهرام قرار بود فقط شوهرم را گوشمالی دهد و من نمیدانستم نقشه قتل در سر دارد.
سومین متهم نیز در دفاع از خود گفت:«چند روز قبل از حادثه شهرام به من گفت با جوان افغان به نام ایوب اختلاف مالی دارد. میگفت میخواهد ایوب را بترساند و من اصلا در جریان نبودم که نقشه قتل او را کشیده است.من در بین راه از شهرام جدا شدم و در قتل ایوب با او همدستی نداشته و در جریان هم نبودم.» قضات دادگاه بعد از مشورت، شهرام را به ده سال حبس و پرداخت دیه، ریحان را به سه سال حبس و دوست شهرام را تبرئه کردند.
اختلاف مالی چهار میلیارد تومانی میان یک مهندس و مربی تکواندو به قتل و آتشسوزی…
خیلیها تزریق ژل را راهی برای افزایش اعتماد به نفس، افزایش رضایت از ظاهر خود…
در دنیایی که هر روز مرزهای تازهای از فناوری گشوده میشود، شاید مهمترین سرمایهگذاری یک…
ایران امروز نه فقط به خاطر برنامه هستهای یا سیاستهای منطقهای، بلکه به عنوان آخرین…
چین اکنون در یک دوراهی واقعی ایستاده: اگر سیاست «کیفیت به جای کمیت» را جدی…
گزارش ماه مه ۲۰۲۶ نشان داد اقتصاد آمریکا نه تنها سرعت نگرفته، بلکه در حال…