بررسی تاریخ اقتصادی ایران

بررسی تاریخ اقتصادی ایران

بررسی تاریخ اقتصادی ایران نشان می‌دهد که در دوره قبل انقلاب و دوره احمدی‌نژاد درآمد نفتی اوج گرفت اما جامعه توسعه نیافت،چرا؟ گزارش را بخوانید.

به گزارش سرمایه فردا، در تاریخ اقتصادی قبل و بعد از انقلاب آن چه دیده می‌شود عدم درک و فهم قوانین اقتصادی است. در زمان شاه وقتی درآمدهای نفتی فزونی گرفت دیگر گوش شاه کر شده بود و حرف اقتصاددانان را درک نمی‌کرد، فکر می‌کرد می‌توان با سرعت توسعه یافتگی ایجاد کرد و به پای کشورهای مدرن رسید. فکر می‌کرد با تزریق دلارهای نفتی به اقتصاد، پیشرفته می‌شویم نوعی نگاه کپسولی که امروز حادتر شده و رویکرد فیلم هندی در فکر و جسم این مملکت جاری و ساری شده است، مهم رشد اقتصادی بالا در یکسال نیست مهم تداوم رشد بالا برای چند سال متوالیست که می‌تواند اوضاع را تغییر دهد که آن هم پیش شرط‌هایی دارد.

ببینید شاه با درآمدهای نفتی چه کرد، بعد برید ببینید احمدی‌نژاد با آن درآمد نفتی هنگفت چه کرد، رویکرد یکسان هست و در دومی اتفاقات تلخ‌تری افتاد چون با آن که سطح دانش و تجربه کشور اتلاف منابع بیشتر شده بود. احمدی‌نژاد ریشه اصلی مشکل بیکاری را سرمایه می‌دانست، اینقدر وام ارزان دادند اما مشکل بیکاری که حل نشد هیچ، سیستم بانکی را به ورشکستگی بیشتر و ناترازی بیشتر سوق داد که هیچ، کلی خانواده به دلیل عدم توان بازپرداخت وام فرزندانشان دچار مشکلاتی شدند.

ریشه اصلی مشکل مسکن از کجا شروع شد؟

ریشه اصلی مشکل مسکن از کجا شروع شد؟ بعد از انقلاب و تحت تاثیر فضایی که حاکم بود قوانین موجر و مستاجر بگونه‌ای تغییر یافت که کاملا به ضرر مالک یا موجر یا سرمایه‌گذار بود. براحتی نمی‌شد مستاجر را بیرون کرد، به راحتی افزایش اجاره ممکن نبود. هدف قانونگذار حمایت از مردم فقیر در مقابل سرمایه‌گذار زالوصفت بود! دقیقا همین واژه‌ها بکار برده می‌شد، نتیجه چی شد مالکان واحدهای خود را از حالت اجاره خارج کردند.

چرا سرمایه‌گذاری بخش خصوصی کاهش یافته است؟

دوم سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در این حوزه به شدت کاهش یافت چه اتفاقی افتاد چند سال بعد کاهش عرضه و عدم ارایه واحدها برای اجاره، فشار مضاعفی بر مستاجران تحمیل شد و قیمت‌ها جهشی بالا رفت. هدف قوانین مسکن حمایت بود اما برعکس جواب داد و به ناگزیر قانون اصلاح شد، اما دیگر کشور نتوانست کسری عرضه گذشته را جبران کند تا این که بحران جمعیتی هم رسید و فاصله تقاضا و عرضه بیشتر شد که این روند همچنان ادامه دارد.

در بحث خلقت در قرآن همواره خداوند از ضمیر ما استفاده می‌کند می‌گوید ما خلق کردیم و بعد می‌گوید ما هدایت می‌کنیم. همه چیز به خدا و قوانینش بر می‌گردد، همین قوانین نیوتن، ارشمیدش و میلیون‌ها قانونی که بشر کشف کرده و اسم روی آن گذاشته، تمام اینها قوانین الهی است. منتها فردی که قانون را درک کرده اسم خودش را روی آن گذاشته است. شما اگر خلاف قوانین نیوتن عمل کنی غیر ممکن است جواب بگیری، این قوانین در اقتصاد، سیاست و فرهنگ و موفقیت شخصی هم هست، در تمام حوزه‌ها قوانین الهی وجود دارد.
هر چقدر بیشتر به آن پی ببریم و عمل کنیم و بکار ببندیم و استاد شویم نتایج به شکل شگرفی بیشتر می‌شود. اگر درک نکنیم، تلاش بسیار هم نتیجه چندانی ندارد.

باید سیاستگذاری به شکلی صورت می‌گرفت که انگیزه سرمایه‌گذاری در بخش مسکن تقویت می‌شد تا عرضه بیشتر شود و نرخ‌ها منطقی‌تر پیش برود و انتخاب بیشتری پیش پای مستاجران باشد اما درست بالعکس رفتار کردند، و نتیجه را تا به امروز داریم می‌بینیم

اقتصاد بازار محور تصمیمات

اقتصاد بازار را چه قبول کنید چه نکنید قانونیه که در دل بازارها وجود دارد، اگر خلاف آن عمل کنید محال است در میان مدت و بلندمدت نتیجه‌ای جز تباهی داشته باشد. در کوتاه مدت چون نتایج ظاهر نمی‌شود و با چشم عادی قابل دیدن نیست سیاستگذاران به اشتباه می‌افتند اما اگر دانش تخصصی لازم را داشته باشند، آنچه دیده نمی‌شود را می‌بینید.

برای بسیاری از ما پیش آمده که پیش چند پزشک رفته‌ایم و جوابی نگرفته‌ایم بعد که گذرمان به دکتر متخصصی افتاده بلافاصله تشخیص درست صورت گرفته و مساله حل شده است. ما هنوز به فهم درست مسایل نرسیده‌ایم و دقیقا بر عکس با سرعت زیاد خلاف قوانین اقتصادی و سیاسی در حال حرکت هستیم.

در اقتصاد یک کالا باید یک قیمت داشته باشد مگر آن که کیفیت و مسافت توجیه‌کننده اختلاف نرخ باشد. هیچ منطق اقتصادی این چند نرخی ارز را توجیه نمی‌کند، شعار حمایت از اقشار ضعیف را می‌دهند اما دقیقا به ضرر همان اقشار ضعیف است.

در بحث تولید هم داستان همین است اگر تولید بخواهد اصل باشد باید نرخی که صادرکننده و تولیدکننده گیرش می‌آید حتی بالاتر از نرخ بازار باشد که مشوق دیوانه کننده‌ای داشته باشد نه بالعکسش. با این تفاوت نرخ دلارها باز هم تولید و صادرات لطمه می‌بیند و مافیای واردات به منظور بهره‌گیری از این تفاوت فاحش بین دلارها شکل می‌گیرد و جز اتلاف منابع چیزی عاید کشور نمی‌شود حالا هر چه می‌خواهید شعار بدهید

چرا افرادی ثروتی بیش از یک کشور می‌سازند؟

چه می‌شود که افرادی ثروتی بیش از یک کشور می‌سازند. چه می‌شود که بیل گیتس بخش اعظم ثروت خود را می‌بخشد؟ مگر کسی او را امر به معروف کرده است. وقتی درست می‌بخشی و می‌بینی دوباره برگشت، می‌فهمی بخشش هم قوانینی دارد، یاد می‌گیری و دوباره بیشتر می‌بخشی، همه چیز قوانین دارد. حتی نفس کشیدن درست قانون دارد درست بر عکس رویه عادی که همه نفس می‌کشند

مساله اصلی کجاست، همان داستان همیشگی، همان جهل مرکب، جهل و نادانی گسترده داریم اما فکر می‌کنیم که می‌دانیم، همان حرفی که قرآن زده، اکثر الناس لایعلمون، اکثر الناس لایشکرون، اکثر الناس لا یعقلون، اکثر الناس لا یفقهون، اکثر الناس لایشعرون، ما اصلا داخل باغ نیستیم، هیچی از قرآن نفهمیدیم ولی فکر می‌کنیم که فهمیدیم، نگاه درستی به خدا نداریم، اما همه فکر می‌کنیم خداشناسیم، خدا انسان نیست که احساسات بشری داشته باشد، خدا احساساتی نمی‌شود، خدا با قوانینش در جهان حضور دارد، خدا خودش را به نور تشبیه کرده، به نظرتان نور چه ویژگی دارد که خودش را به آن تشبیه کرده است.

ما یک بار انقلاب کردیم

ما انسانیم، ما محدودیم، ما به تدریج رشد می‌کنیم، خلقت جهان تدریجی بوده، نزول قرآن تدریجی بوده، اصلاحات عصر پیامبر تدریجی بوده، ما یک بار انقلاب کردیم و از ریشه و بن کندیم، اما هنوز گرفتاریم، انسان یک شبه تغییر نمی‌کند، فکر و درک ما از یک موضوع هیچگاه به انتهای آن نمی‌رسد، ما همیشه خطا داریم، فهم و درک ما از یک موضوع به تدریج تکامل پیدا می‌کند، اول انقلاب با تفسیری که از اصل ۴۴ داشتند، همه چیز دولتی شد آن اصل ثابت مانده اما دوباره همه چیز را داریم با همان اصل ۴۴ واگذار می‌کنیم .

تمام کسانی که به دستاوردهای پایدار و بزرگی در سطح جهانی دست یافته‌اند، به نوعی از طریق سرمایه دست یافته‌اند، اگر اشتیاق در موضوعی داشته باشید و ثابت قدم باشید و تلاش کنید و تلاش کنید قطعا به خدا می‌رسید.

استادی داشتیم که سالها در اکسفورد تدریس کرده بود، یک روز بحثی باز شد و از زندگی استادان به نامش گفت، گفت که اساتیدش در هفته شاید چند ساعتی از داشگاه خارج می‌شوند، می‌گفت که همسر و فرزندان گاهی برای دیدن به دانشگاه می‌آمدند، همه چیز استاد خلاصه شده بود در تحقیق و مطالعه تا بتوانند چند قدم علم را به جلو ببرند. باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی زندگی، تفریح و استراحت استاد اصلا زندگیش خلاصه شد در تحقیق و مطالعه. تعادل هر کس بسته به نقشی است که می‌خواهد بازی کند.

دیدگاهتان را بنویسید