به گزارش سرمایه فردا، ۹ اسفند ۱۴۰۴، زمانی که حملات آمریکا و اسرائیل آغاز شد، تصمیم به بستن بازار سرمایه یک اقدام ضروری و منطقی بود. سهامداران حق داشتند بدانند چه بلایی سر شرکتهایشان آمده و سازمان بورس هم به آنها فرصت داد تا اطلاعات دقیقتری به دست آورند. اما حالا نزدیک به دو ماه از آن روز میگذرد و بازار هنوز بسته است. کارشناسان هشدار میدهند که تداوم این تعطیلی، دیگر نه یک اقدام محافظهکارانه، که یک اشتباه راهبردی است. گزارشی از ضررهای تعطیلی طولانی و راهکارهای بازگشایی با تمهیدات لازم.
مهمترین ویژگی بازار سرمایه در مقایسه با سایر بازارها، نقدشوندگی آن است. سهامدار باید بتواند هر لحظه که اراده کرد، دارایی خود را بفروشد و به پول نقد تبدیل کند. این یعنی آزادی عمل، یعنی کنترل بر سرمایه، یعنی نفس راحت. اما با بسته شدن نزدیک به دو ماهه بازار، این ویژگی به کلی از بین رفته است.
سرمایهگذاری که در اسفند ماه سهم خریده، حالا دو ماه است که نه میتواند بفروشد و نه حتی ارزش واقعی دارایی خود را بداند. او فقط نگاه میکند به دلار و طلا که هر روز بالا میروند، به تورم که سفره را کوچکتر میکند، و به سرمایهای که در بلاتکلیفی مانده است. این وضعیت، نه فقط به ضرر سهامداران خرد، که به ضرر کل بازار و اقتصاد کشور است. نقدشوندگی، مثل اکسیژن برای بازار سهام است. قطع شدن طولانی آن، یعنی خفگی تدریجی.
سالهاست که صندوقهایی با نامهای «تثبیت بازار» و «توسعه بازار» شکل گرفتهاند. هدف این صندوقها، حمایت از بازار سرمایه در زمانهای بحران بود. منابع این صندوقها عمدتاً از جیب نهادهای مالی (شرکتهای تأمین سرمایه، کارگزاریها و صندوقهای سرمایهگذاری) تأمین شده است. حالا وقت عمل آنهاست.
صندوق تثبیت بازار با سرمایهای حدود ۵۰,۰۰۰ میلیارد تومان (بر اساس آخرین گزارشهای منتشرشده) و صندوق توسعه بازار با سرمایهای حدود ۳۰,۰۰۰ میلیارد تومان، اگر در شرایط عادی همیشه حاضر به خرید بودهاند، در بحران فعلی باید نقش پررنگتری ایفا کنند. نه فقط خرید در صفهای فروش، بلکه ایجاد اعتماد و آرامش در بازار. تجربه جهانی نشان داده که در بحرانهای مالی، صندوقهای دولتی و نیمهدولتی که با جسارت و شفافیت عمل میکنند، میتوانند از سقوط آزاد بازار جلوگیری کنند. اگر این صندوقها حالا دست روی دست بگذارند و منتظر بازگشایی طبیعی بازار بمانند، یعنی فلسفه وجودی خودشان را زیر سؤال بردهاند.
طبق آمارهای غیررسمی، صندوق تثبیت بازار در دو ماه گذشته کمتر از ۱۰ درصد از منابع خود را برای حمایت از بازار مصرف کرده است. این در حالی است که ارزش سهام در بازار آزاد (در معاملات خارج از بورس) بین ۳۰ تا ۵۰ درصد سقوط کرده است. اگر این صندوقها به طور جدی وارد عمل شوند، میتوانند با هزینهای معادل ۱۰,۰۰۰ تا ۱۵,۰۰۰ میلیارد تومان، از سقوط شدیدتر جلوگیری کرده و اعتماد را به بازار برگردانند. این رقم در مقابل منابع در اختیار آنها، کاملاً قابل تأمین است.
بحران فعلی بازار سرمایه، فقط یک بحران مالی نیست. این بحران، ریشه در جنگ، تحریمها، عدم قطعیت سیاسی و نوسانات ارزی دارد. برای عبور از چنین بحرانی، یک نهاد واحد با اختیارات کافی لازم است. تشکیل «کمیته ملی صیانت از بازار و سهامداران» میتواند راهگشا باشد.
این کمیته باید متشکل از نمایندگان سازمان بورس، بانک مرکزی، وزارت اقتصاد، صندوق تثبیت بازار و کانون نهادهای سرمایهگذاری باشد. وظایف این کمیته میتواند شامل تصمیمگیری در مورد زمان بازگشایی بازار، تعیین تمهیدات لازم برای کاهش فشار فروش (مثل محدودیت دامنه نوسان یا اجازه فروش اعتباری)، هماهنگی برای تأمین نقدینگی مورد نیاز بازار، و مدیریت ارتباط با رسانهها برای جلوگیری از شایعات و وحشت باشد.
تجربه کشورهای دیگر در بحرانهای مشابه نشان میدهد که نهادهای هماهنگکننده و فرابخشی، نقش کلیدی در مهار بحران داشتهاند. در ایران، نبود چنین نهادی باعث شده که هر نهاد به صورت جزیرهای عمل کند و تصمیمات بعضاً متناقض، خود به تشدید بحران دامن بزند.
برخی تصور میکنند که هر چه بازار طولانیتر بسته بماند، فرصت بیشتری برای تحلیل و برنامهریزی وجود دارد. اما واقعیت چیز دیگری است. تعطیلی طولانی بازار، سه پیامد مخرب دارد:
اول، فرار سرمایه. سهامدارانی که نمیتوانند سهام خود را بفروشند، به ناچار به سمت بازارهای موازی (دلار، طلا، مسکن) میروند و سرمایه خود را از بازار سهام خارج میکنند. این یعنی وقتی بازار باز شود، نه تنها سرمایه جدیدی وارد نمیشود، بلکه حجم عظیمی از سرمایه در صف فروش خواهد بود.
دوم، از دست رفتن اعتماد. سرمایهگذاری که دو ماه نتوانسته به دارایی خود دسترسی پیدا کند، دیگر به بازار سرمایه به عنوان یک «بازار شفاف و نقدشونده» اعتماد نخواهد کرد. او بعد از بازگشایی، اولین فرصت را برای خروج غنیمت خواهد شمرد و احتمالاً دیگر هرگز به بازار برنمیگردد.
سوم، تخریب ارزش ذاتی شرکتها. در حالی که بازار بسته است، شرکتها به فعالیت خود ادامه میدهند. برخی از آنها خسارت دیدهاند، برخی مواد اولیه ندارند، برخی با مشکل نقدینگی مواجه شدهاند. ارزش واقعی این شرکتها در حال کاهش است، اما بازار بسته مانع از بازتاب این کاهش در قیمت سهام میشود. هر چه بازار دیرتر باز شود، این فاصله بین ارزش واقعی و قیمت بیشتر میشود و شوک بازگشایی بزرگتر خواهد بود.
تحلیل و نقد: شاخص کل بورس در آخرین روز معاملاتی (۹ اسفند) حدود ۲,۲۰۰,۰۰۰ واحد بود. برآوردهای غیررسمی نشان میدهد که ارزش واقعی سهام (بر اساس قیمت دلار ۱۳۰,۰۰۰ تومانی و قیمتهای جهانی) در حال حاضر حدود ۱,۴۰۰,۰۰۰ تا ۱,۶۰۰,۰۰۰ واحد است. یعنی بازار باید حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد ریزش کند تا به تعادل برسد. این ریزش، اگر در یک روز اتفاق بیفتد، فاجعهبار خواهد بود. اما اگر بازار زودتر باز میشد و ریزش به تدریج و در طی چند هفته اتفاق میافتاد، هم فشار کمتری به سهامداران وارد میشد و هم فرصت برای ورود سرمایه جدید فراهم میگردید.
به شخصه موافق بازگشایی معاملات سهام اما با تمهیدات و چارهاندیشی در اسرع وقت هستم. تعطیلی بازار در روزهای اول جنگ، یک اقدام درست و ضروری بود. اما تداوم آن، دیگر کمکی به بازار و سهامدار نمیکند و فقط به تعمیق بحران دامن میزند.
برای بازگشایی هر چه زودتر، چند تمهید ضروری است:
بازار سرمایه، نباید به قربانی بحران تبدیل شود. با تدبیر و همت، میتوان از این گرداب عبور کرد. فقط باید تصمیم گرفت و عمل کرد. تعطیلی بیشتر، فقط هزینه را بالاتر میبرد.
بازتعریف و معرفی جهانی هویت فرهنگی ایران در شرایط جنگی برای حفظ تمدن، تقویت جایگاه…
متهم در اولین برخورد با مأموران درحالیکه به او اتهام آدمربایی تفهیم شده بود بهکلی…
احمدرضا عابدزاده دانشآموز مدرسه راهنمایی شهید اندرزگو در ناحیه 2 آموزش و پرورش اصفهان یکی…
در آسیا، بسیاری از کشورها بهشدت تحت تأثیر بسته شدن تنگه هرمز قرار گرفتهاند و…
پیام رئیس سازمان بورس به سهامداران این است که بازار به زودی باز میشود، اما…
تجربه جهان نشان میدهد که محیط زیست در دوران پساجنگ یا پسابحران، یا به حاشیه…