به گزارش سرمایه فردا، دهه 80 برای سینمای ایران سالهای عجیبی بود. سالهای ظهور پدیدهای که قرار بود تمام معادلات گیشه، نقد و سیاستگذاری فرهنگی را به چالش بکشد؛ فیلمسازی که نه از کلاسهای درس دانشکدههای هنر که از خاکریزهای غبارآلود جنگ و ستونهای آتشین نشریات تند و تیز سیاسی سر برآورده بود. در میان تمام چهرههای آن دوران، «مسعود دهنمکی» شمایل اصلی این پدیده بود. مردی که با «اخراجیها» گیشه را فتح کرد و صفهای میلیونی را به سینماها کشاند اما سرنوشت برای او فیلمنامهای پر از جنجال، توقیف، جدال و اتهام نوشته بود. فیلمنامهای که در آن به جای فرش قرمز جشنوارهها، نقدهای آتشین منتقدان و به جای تحسینهای روشنفکرانه، حمایت بیقید و شرط بخشی عظیم از جامعه انتظارش را میکشید.
حالا او با همان صراحت و جسارتی که از تیترهای نشریات توقیفشدهاش تا دیالوگهای گزنده فیلمهایش امتداد دارد، از روزهایی میگوید که با 500 میلیون تومان، پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران را بر پرده نشاند، از خط قرمزهایی که معتقد است هنر عبور از آنها نیست که رقصیدن و بازی کردن با آنهاست، از جنگی که هنوز در رگهای کلامش جاری است و البته از زلزله اجتماعی که سالهاست آمدنش را با بلندترین صدا فریاد میزند. آنچه میخوانید روایتی است از گفتوگوی ما با فیلمسازی که معتقد است بزرگترین جنگ امروز، جنگ روایتهاست و یک سینماگر، درست مثل یک رزمنده، باید در میدان بماند تا حرفش را بزند و از سنگر آرمانهایش دفاع کند.
قصه مسعود دهنمکی در سینما، از آنجایی شروع میشود که یک روزنامهنگار و سردبیر نشریات توقیفی، تصمیم میگیرد دوربین به دست بگیرد و روایتی را به تصویر بکشد که تا آن روز کسی جرات نزدیک شدن به آن را نداشت. او از اقتصاد باورنکردنی اولین فیلمش میگوید، اقتصادی که امروز بیشتر شبیه یک شوخی است: «زمانی که اخراجیهای1 را ساختیم، کل پروژه با آن پروداکشن سنگین، آن همه انفجار و آن لیست بلندبالای بازیگران با ۵۰۰ میلیون تومان ساخته شد. امروز اگر بخواهیم همان فیلم را با همان اکیپ و همان حجم از کار بسازیم، با یک حساب سرانگشتی فکر نمیکنم زیر ۷۰ میلیارد تومان هزینه داشته باشد. یک فیلم آپارتمانی معمولی با چند ستاره الان ۵۰ میلیارد هزینه دارد.»
دهنمکی معتقد است جنس رابطه با بازیگران در فیلمهایش بیشتر از یک قرارداد مالی صرف بوده و همین همدلی، رمز موفقیت آن پروژهها بوده است: «بچهها فیلم را مال خودشان میدانستند. نگاه کاسبی و بیزینسی نداشتند. گرانترین بازیگر ما در اخراجیهای1، عمو اکبر عبدی بود که اگر اشتباه نکنم حدود ۵ یا نهایتا ۱۰ میلیون تومان دستمزد گرفت. این رقم برای ستاره اول آن روزهای سینما بود. در «رسوایی ۱»، آقای عبدی و آقای شریفینیا هر کدام حدود ۱۵۰ یا ۲۰۰ میلیون تومان گرفتند اما همیشه دلسوز کار بودند. بحث مالی هیچوقت اولویت اول نبود، یک رفاقت و باور مشترک به کار وجود داشت و ما هم تا جایی که مقدورات سرمایهگذار اجازه میداد با هم کنار میآمدیم.»
اما دهنمکی قبل از آنکه فیلمساز باشد، یک روزنامهنگار بود. یک یاغی در دنیای مطبوعات که نشریاتش (شلمچه و جبهه) یکی پس از دیگری طعم توقیف را میچشیدند اما او دست از نوشتن و فریاد زدن برنمیداشت. این فیلمساز، سینما را تغییر یک ابزار میداند نه تغییر در ماهیت پیام. دغدغههایش همانهاست که روزی تیتر روزنامههایش میشد: «من سال ۷۶ در نشریهام تیتر زدم «دلار هزار تومان، زندهباد آزادی!» این یک نقد صریح بود به دولتی که اولویتش مسائل دیگر بود و نه معیشت مردم. من میگفتم آزادی واقعی، ذیل عدالت اجتماعی و رفع فاصله طبقاتی محقق میشود. حالا همان تیترها و دغدغهها تبدیل به فیلم شدهاند. مستند «فقر و فحشا» که سال ۸۲ ساختم و غوغایی به پا کرد از دل همین نگاه بیرون آمد. «اخراجیها» از عدالت و انسانیت میگفت، «رسوایی» از قضاوت نکردن و «دادستان» هم ادامه همان مسیر بود. اینها حرفهای اساسی است. وقتی حرفی ریشه در حقیقت جامعه داشته باشد، تاریخ مصرف ندارد. چه بسا در قالب فیلم، به خاطر قدرت تصویر، تندتر، گزندهتر و نافذتر هم باشد.»
از او میپرسیم اگر امروز دوباره یک رسانه پرمخاطب داشت، تیتر اولش چه بود؟ مکثی طولانی میکند، نگاهش برای لحظهای به دوردست میرود و میگوید: «امروز شرایط فرق میکند. امروز شرایط جنگ تمامعیار است. ما یک دشمن مشترک داریم. دشمنی که به صراحت میگوید میخواهد ایران را تجزیه کند و به خاطر مسائل ژئوپلیتیک، نفت و تنگه هرمز را میخواهد. این یک سادهانگاری محض است که فکر کنیم بحث صرفا سیاسی و دعوای دو جناح است. امروز همه ما با هر گرایش و سلیقهای، در یک کشتی نشستهایم که اگر سوراخ شود، همه با هم غرق میشویم. تیتر امروز من، فریاد همین وحدت در برابر دشمن خارجی است.»
یکی از بزرگترین چالشهای کارنامه دهنمکی، همیشه مواجهه با سانسور و خطوط قرمز بوده است. او اما تعریف متفاوتی از این مفهوم ارائه میدهد؛ تعریفی که آن را کلید موفقیت آثارش میداند: «خیلیها تلاش کردند از «اخراجیها» کپی بسازند. اما موفق نشدند و تبعات منفی هم برایشان داشت. چرا؟ چون یک برداشت غلط وجود دارد. من معتقدم عبور از خط قرمز هنر نیست، بازی کردن با خط قرمز، هنر است.
باید بلد باشی به خطوط نزدیک شوی، روی لبه تیغ راه بروی اما سقوط نکنی. من هم در «رسوایی» اکبر عبدی را در لباس روحانیت، کنار الناز شاکردوست قرار دادم؛ تصویری که برای خیلیها تابو بود. اما چه اتفاقی افتاد؟ همان روحانی تبدیل به یکی از محبوبترین و قابلباورترین روحانیون تاریخ سینمای ایران شد. چرا؟ چون حرف فیلم، فراتر از یک تصویر جنجالی بود. حرف فیلم، انسانیت، قضاوت نکردن و رافت بود. مردم، حتی علما و ائمه جمعه، پیام اصلی فیلم را گرفتند. «اخراجیها» هم همین بود. دعوای چپ و راست نداشت، دعوای ایران، عدالت و انسانیت داشت. مردمی که در تاریکی سالن سینما بلند میشدند و با تمام وجود سرود ای ایران را میخواندند، پیام فیلم را با قلبشان فهمیده بودند.»
یکی از بحثهای کلیدی و تاملبرانگیز در تفکر دهنمکی، پیشبینی تحولات اجتماعی و هشدارهایی است که سالهاست در آثارش میدهد. او به فیلم کمتر دیده شده اما مهمش اشاره میکند: «من سال ۹۴ فیلمی به نام «رسوایی ۲» ساختم که نام دیگرش «زلزله» بود. آن فیلم یک پیشبینی بود. منظورم زلزله طبیعی نبود، زلزله اجتماعی بود. خیلیها آن موقع بهشان برخورد و فیلم را کوبیدند. اما من همان زمان گفتم یکسری گسلهای عمیق اجتماعی در زیر پوست شهر در حال فعال شدن است که اگر فکری به حالش نکنیم، روزی سر باز میکند و همه چیز را دگرگون خواهد کرد.
حرفی که امروز خیلی از مسئولان و افراد صاحب تریبون بالای منبر میزنند که این دختران کمحجاب هم بچههای ما هستند و نباید آنها را طرد کرد، من 14 سال پیش در «رسوایی ۱» زدم. آنجا که حاج یوسف میگفت «اینها خرده گناهی دارند و ما خود گناهیم.» آن زلزله که من از آن حرف میزدم، آمده. حالا ما باید این نسل جدید، نسل زد را مطالعه و درک کنیم. باید بفهمیم چرا برای برخی از آنها، مفاهیمی مثل تمامیت ارضی و دشمن خارجی، اولویت نیست. این نسل در اتمسفر فضای مجازی به دنیای دیگری پرتاب شده و این نیازمند یک جامعهشناسی عمیق و رویکردی جدید است، نه تقابل و انکار.»
بخش مهمی از تحلیلهای دهنمکی به جنگ نرم و نبرد رسانهای اختصاص دارد. این فیلمساز معتقد است ایران در یک محاصره و بمباران بیسابقه اطلاعاتی قرار دارد: «موشکهای عملیات روانی فاکسنیوز و ایران اینترنشنال، سالهاست که به خانههای ما رسیده و روی ذهن مردم، به خصوص جوانان، کار کرده. یک شبکه ظاهرا سرگرمیساز مثل «من و تو» را ببینید. با برنامههایی مثل «بفرمایید شام» و «آکادمی موسیقی» شروع میکند، آرام آرام اعتماد مخاطب را جلب میکند و بعد در لایههای زیرین، سبک زندگی، ارزشها و حتی تاریخ یک ملت را تغییر میدهد.
از یک دیکتاتور، فرشتهای ناجی میسازد. در این نبرد نابرابر، تلویزیون ما متاسفانه آن مرجعیت و جذابیت لازم را از دست داده و با هزاران خط قرمز و ملاحظات داخلی، توان رقابت با این غولهای رسانهای را ندارد.» او نوک پیکان انتقادش را به سمت برخی چهرههای فرهنگی و هنری نیز میگیرد؛ کسانی که آنها را «دوزیست» مینامد: «بعضیها خیلی زرنگ هستند. هم در داخل کشور از تمام امکانات استفاده میکنند، ادای اپوزیسیون و منتقد را درمیآورند و فیلمشان را میسازند، هم بیرون از کشور ژست روشنفکری و ضدسیستم میگیرند. چون خوب میدانند که تا وقتی در ایران هستند و از این فضا تغذیه میکنند، دیده میشوند.
آدمی مثل مخملباف، زمانی یکی از قطبهای سینمای ایران بود. از وقتی رفت، چه اثری از او باقی ماند؟ اینها خودشان هم میدانند که هویت و جایگاهشان به واسطه همین ایران است. دیکتاتوری رسانهای غرب آنقدر شدید است که حتی یک هنرمند اپوزیسیون هم اگر حرفی برخلاف میل آنها و در جهت منافع ملی ایران بزند، آنچنان توسط لشکرهای سایبری مورد هجمه و ترور شخصیت قرار میگیرد که مجبور به پس گرفتن حرفش میشود. این همان آزادی بیانی است که وعدهاش را میدهند.»
دهنمکی در «اخراجیهای ۳» به سراغ یکی از ملتهبترین و حساسترین سوژهها یعنی انتخابات ریاست جمهوری رفت. آیا به شعارها و وعدههای کاندیداها باور دارد؟ با پوزخندی تلخ میگوید: «فکر میکنم رکترین و بیپردهترین حرفها را درباره مناظرات انتخاباتی در همان فیلم زدم. بخش زیادی از آن حرفها، اتهامات و وعدهها، متاسفانه بازارگرمی و برای گرم کردن تنور انتخابات است. ما به یک ساختار ارزیابی و پاسخگویی نیاز داریم. وقتی کاندیدایی در تلویزیون وعدهای میدهد و بعد از چهار سال به آن عمل نمیکند، باید یک نهادی، همان شورای نگهبانی که او را تایید صلاحیت کرده، بیاید و او را محاکمه کند.
نباید اجازه دهیم باور و اعتماد مردم، بازیچه رقابتهای سیاسی شود.» به عقیده این فیلمساز، بزرگترین ضربه به دین و باورهای مردم را نه دشمنان خارجی که متظاهران به دینداری در داخل میزنند. پدیدهای که او آن را «حاجی گرینف» مینامد: «این آدمهای متظاهر و دینفروش همیشه در تاریخ بودهاند. کسی که اینجا چفیه برگردن میاندازد، با ریش و تسبیح از ارزشها دم میزند اما در پشت پرده با چند هزار میلیارد تومان اختلاس، سر از کازینوهای کانادا درمیآورد، بیشترین لطمه را به باورهای جوانان ما میزند. جالب اینجاست که همان کشورهایی که مردم ایران را به خاطر مسائل مختلف تحریم کردهاند، تبدیل به پناهگاه امن همین دزدها و غارتگران بیتالمال میشوند. چرا؟ چون خوب میدانند که این افراد، کارشان از 100 موشک آمریکایی برای تخریب اعتقادات و اعتماد مردم موثرتر است. این بزرگترین خیانت است.»
مسعود دهنمکی امروز، با آن جوان پرشور دهه 60 و آن روزنامهنگار جنجالی دهه 70، در اصول و باورهایش تفاوتی نکرده است. همچنان معتقد به همان آرمانهاست، اما دنیا را پیچیدهتر و جنگ را چندلایه میبیند. او باور دارد که ایران در یک بزنگاه سرنوشتساز تاریخی قرار دارد و آیندهای روشن را انتظار میکشد. در پایان این گفتوگوی طولانی، وقتی از او یک آرزوی زیبا برای مردم ایران میخواهیم، با همان لحن حماسی و باورمندی که در سکانسهای پایانی فیلمهایش سراغ داریم، میگوید:
«آرزوی من این است که مردم بزرگوار ما به آن قله افتخاری برسند که شایسته و لایقش هستند؛ روزی که کاپ پیروزی را بالا ببرند و به تمام دنیا نشان دهند که چطور یک ملت در برابر بزرگترین و قلدرترین قدرت استکباری دنیا، تنها و مظلومانه ایستادگی کرد و تسلیم نشد. همانطور که در طول تاریخ، در برابر چنگیز و مغول و اسکندر تسلیم نشد و در نهایت، این فرهنگ غنی ایران بود که مهاجمان را در خود هضم کرد.»
جنگیرها برای جذب مشتری از مفاهیمی مانند جن عاشق، سحر، طلسم و انرژیهای منفی استفاده…
ناکامی در ایجاد امنیت اقتصادی و رفاه نیز از جمله مواردی بود که مردم را…
سال ۲۰۲۶ نشان داد که «امنیت انرژی و استقلال ملی» اکنون به محرک اول نوآوری…
سالانه حدود ۳۰ هزار پرونده در نتیجه اختلاف مالی ناشی از معاملات ملکی تشکیل میشود…
در سیاست، باخت یک تفکر غلط، یعنی برد یک ملت. اگر یاد نگیریم که «نقد…
آمریکا نیز از نفت خیلی گران ضربه میخورد، هرچند بسیار کمتر از بقیه. اگر این…