حمیدرضا خالدی:فروردین ۱۴۰۵ برای مردم ایران شبیه هیچ فروردین دیگری نیست. بهار آمده، درختها شکوفه دادهاند و بوی باران فضای خیابانها را پر کرده است، اما چیزی در دل مردم تغییر کرده که با هیچ شکوفهای سبز نمیشود. از وقتی خبر آتشبس دو هفتهای اعلام شده تا همین الان، تهران نیز سرو شکلی جدید به خود گرفته است. اگر از بالا به شهر نگاه کنید، ترافیک اتوبانها سنگینتر شده اما این بار نه برای رفتن به شمال یا دید و بازدیدهای نوروزی.
این بار پای یک «فرار هوشمندانه» در میان است. مردم از فرصت به دست آمده استفاده کردهاند تا قبل از اینکه احتمالا دوباره وضعیت قرمز شود، جای پای خودشان را سفت کنند. پدیده جدیدی که در لایههای زیرین شهر شکل گرفته و میتوان نام آن را «مهاجرت برای آرامش» گذاشت. در این روند مردم از فرصت آتشبس استفاده کردهاند تا خود را به نقاطی برسانند که در ذهنشان «امنتر» تعریف شده است. خانههای فامیل در حاشیه شهر، طبقات همکف، خانههای ویلایی قدیمی یا حتی اجاره موقت سوئیت در شهرهایی که دور از مراکز حساس هستند.
موج اول جابهجاییها مربوط به کسانی است که در برجها و آپارتمانهای بلندمرتبه زندگی میکنند. برای سالها، داشتن خانهای در طبقه دهم به بالا با ویوی ابدی، نماد رفاه و ثروت بود، اما حالا این ویو تبدیل به یک کابوس شده است. مریم، زنی ۴۲ساله که ساکن یکی از برجهای معروف منطقه ۲۲ است، در حالی که مشغول بستن کارتنهای ظروف شکستنی است، به ما میگوید: «باورتان نمیشود، در آن ده شب درگیری، من و بچههایم حتی یک دقیقه خواب راحت نداشتیم. پسرم هر شب کابوس سقوط میبیند. هر بار که پدافند عمل میکرد، تمام پنجرههای قدی خانه میلرزید. احساس میکردم وسط آسمان معلق هستم و هیچ پناهی ندارم. حالا که آتشبس شده، از فرصت استفاده کردم و با همسرم توافق کردیم که این دو هفته را به خانه پدریاش در کرج برویم. آنجا یک خانه دو طبقه قدیمی است که حیاط دارد. حداقل میدانم اگر اتفاقی بیفتد، پایم روی زمین است نه در ارتفاع ۳۰ متری.»
دکتر ناصر قاسم زاده، روانشناس در کالبدشکافی این رفتار جمعی معتقد است که جابهجایی مردم در زمان جنگ و بخصوص آتش بس، یک واکنش کاملا دفاعی برای مهار «اضطراب انتظار» است. او میگوید: وقتی جامعهای یک دوره تنش شدید و ناامنی فیزیکی را پشت سر میگذارد، دچار نوعی گوش به زنگی مفرط میشود. در این حالت، صلح یا آتشبس برای شهروندان به معنای پایان خطر نیست، بلکه به معنای یک فرصت کوتاه برای بازسازی سنگرهای شخصی است.
به اعتقاد وی، مردم وقتی به سمت اجاره سوئیت در مناطق دورافتاده یا خانههای همکف و زیرزمین دار میروند، در واقع دارند برای «امنیتِ نداشته» خودشان یک ساختار فیزیکی میسازند. این جابهجاییها بیش از آنکه جنبه رفاهی داشته باشد، یک کارکرد تسکین دهنده دارد؛ فرد با خودش فکر میکند که اگر بتواند مکان جغرافیاییاش را تغییر دهد، میتواند بر سرنوشت و بقای خودش کنترل داشته باشد. این حس کنترل، دقیقا همان چیزی است که در زمان جنگ از دست میرود و حالا مردم میخواهند با اجاره کردن یک فضای امن، دوباره آن را به دست بیاورند.
برای لمس بهتر این وضعیت، باید به فایلهای بنگاهها نگاه کرد. جایی که دیگر قیمتها بر اساس کابینت ممبران و شیرآلات خارجی تعیین نمیشود، بلکه بر اساس «قطر دیوار» و «عمق زیرزمین» و یا دور بودن از مراکز نظامی و …بالا و پایین میرود.در محله گلبرگ و میدان امام رضا(ع)، در شرق تهران وارد یک بنگاه قدیمی میشویم. «ساسون»، یکی از کارشناسان این بنگاه، در حالی که فنجان چایاش را روی میز میگذارد، به «هفت صبح» میگوید: «آقا بنویس مردم به سیم آخر زدهاند. طرف میآید اینجا، سند خانهاش در نیاوران را میگذارد روی میز و میگوید یک خانه ویلایی در همین پسکوچههای پدرسانی یا وحیدیه برایم پیدا کن که فقط سقفش تیرآهن باشد و محکم.
میگویم برادر من، آنجا لوکس است، اینجا بافت فرسوده است. میگوید امنیت جانی که داشته باشد، فرسودگیاش را میبوسم و میگذارم روی چشمم. از ابتدای جنگ کنونی تا حالا که آتشبس شده، من حتی یک مورد اجاره آپارتمان نوساز نداشتم، اما برای خانههایی که زیرزمینهای بزرگ دارند، صف بستهاند. قیمت اجاره این زیرزمینها که قبلاً انباری بودند، الان با اجاره یک آپارتمان در مرکز شهر برابری میکند.
در آن سوی شهر و در غرب پایتخت و در محله ستارخان، منصور، مسئول یکی دیگر از دفاترمعاملات ملکی به نکته عجیبی اشاره میکند: «در این چند وقت با پدیده جدیدی روبهرو هستیم. پدیدهای به اسم اجاره اشتراکی زیرزمین. یکی از همکارانم تعریف میکرد که دو تا خانواده که در یک برج ساکن هستند، آمدهاند و یک خانه قدیمی ویلایی را در یک جای دنج ستارخان به قیمت نجومی اجاره کردهاند تا فقط شبها بروند آنجا بخوابند. یعنی روزها میروند سر کار و زندگیشان، اما شب که میشود، مثل پناهگاه از این خانه استفاده میکنند. مردم سعی میکنند از مراکزی که سابقه حمله به آنها هست فاصله بگیرند. هر ملکی که نزدیک یک پادگان یا یک اداره مهم باشد، الان در لیست سیاه است. برعکس، محلههای کاملاً مسکونی و خلوت که هیچ شاخصه خاصی ندارند، شدهاند گرانترین نقاط تهران.»
بهنام نافع پسند، کارشناس مشاوره اطلاعات املاک نیز ضمن تایید شکل گیری این پدیده به «هفت صبح » میگوید: چیزی که ما در بازار شاهد آن هستیم، فرآیندی است که براساس آن مردم در تلاش هستند تا محل زندگیشان را به نقاط امن منتقل کنند. به زبان ساده میخواهند خانوادهشان در امنیت باشد. برای همین دیگر چندان لاکچری یا مدرن بودن خانه هم برایشان مهم نیست! بلکه تلاش میکنند تا قبل از هر چیز زنده بودنشان را تضمین کنند.
وی با ذکر مثالی در این زمینه ادامه میدهد: من در یکی از محلات غرب تهران پروژه درحال ساختی را دارم که در زمان جنگ تقریبا ساخت آن متوقف شده بود. چرا؟ چون پیمانکار من میترسید که زیر بمباران بیاید و کار را ادامه دهد! همین مسئله در مورد جابهجاییها نیز صادق است کمااینکه الان ساکنان برخی از ساختمانها اجازه نمیدهند فرد ناشناسی بیاید و در آنجا خانه بخرد یا اجاره کند. چون وی را نمیشناسند و میگویند ممکن است به خاطر حضور این شخص، هدف حمله قرار گیرند.
این جابهجاییهای گسترده باعث شده تا نظم بازار مسکن نیز به هم بخورد. تورج سرباز از اعضای هیئت مدیره اتحادیه مشاوران املاک در این خصوص به «هفتصبح» میگوید: « واقعیت این است که ما با یک بازار غیررسمی روبهرو هستیم. پدیده نوظهوری که کم کم و به شکلی خزنده در حال ریشه دواندن و گسترش است. اینکه گروهی از شهروندان به خاطر ترس از بمباران خانههایشان، در حال کوچ به نقاط امتر و به دور از مراکز حساس و نظامی هستند. البته گروهی نیز به دنبال خرید خانه در شهرهای شمالی یا حاشیه شهرهای بزرگ هستند. گرچه این پدیده تازه آغاز شده ولی میتواند با ادامه جنگ تشدید شود.»او همچنین هشدار میدهد که این جابهجاییها نباید باعث تخلیه کامل برخی محلهها شود، چرا که خانههای خالی خودشان تبدیل به هدفی برای سارقان میشوند و این یک بحران امنیتی دیگر روی بحران قبلی ایجاد میکند.
این پدیده را اما میتوان از منظر جامعه شناختی نیز مورد بررسی قرار داد. دکتر بهرامی، جامعهشناس، معتقد است این جابهجاییها نشانه یک «شکاف عمیق در اعتماد جمعی» است. او توضیح میدهد: «وقتی جامعهای یاد میگیرد که صلحها شکنندهاند و به دشمن اطمینانی ندارند، همیشه با چمدان بسته زندگی میکند. مردم ایران در طول تاریخ یاد گرفتهاند که خودشان باید به فکر خودشان باشند. این کوچ به مناطق امن، در واقع یک نوع خود مراقبتی جمعی است.
مردم میبینند که در زمان حادثه، ترافیک قفل میشود و رسیدگی سخت است، پس ترجیح میدهند از قبل در نقطهای باشند که ریسک کمتری دارد. این نشاندهنده این است که مردم بین آتشبس و صلح رسمی که در اخبار اعلام میشود و صلح واقعی که در دلشان حس میکنند، تفاوت قائل هستند.» او همچنین به پدیده «بازگشت به ریشهها» اشاره میکند: «جالب است که اکثر این جابهجاییها به سمت محلههای قدیمی یا شهرهای کوچک اطراف است. جاهایی که روابط همسایگی هنوز زنده است. مردم حس میکنند در یک آپارتمان مدرن تنها هستند، اما در یک کوچه قدیمی، اگر اتفاقی بیفتد، همسایه به دادشان میرسد. این یعنی بازگشت به امنیت در پناهِ جمع، به جای امنیت در پناهِ دیوار.»
اینها تنها بخشی از روایتهایی است که نشان میدهد تهران در این روزهای آتشبس، در حال پوستاندازی است. جغرافیای ثروت و فقر جایش را به جغرافیای «امن و ناامن» داده است. امروز در تهران، متراژ خانه و متریال ساخت، دیگر تعیینکننده قیمت نیست؛ بلکه این «موقعیت استراتژیک» ملک است که حرف اول را میزند. باید دید آیا این مهاجران به خانههای بلندمرتبه خود برمیگردند یا اینکه سبک زندگی تهرانیها برای همیشه تغییر خواهد کرد؟ چیزی که مشخص است، این است که مفهوم «خانه» در ذهن ایرانیها تغییر کرده است. خانه دیگر جای لوکس بودن نیست، خانه باید اول از همه «امن» باشد.
بازار مسکن در کیش طی یک سال گذشته جهشی بیسابقه داشته است. واحدهایی که سال…
رفتن به خانه شاعران، برای ما یک قرار ساده نبود. شبیه رفتن به دیدار کسی…
تحلیلگران مؤسسه سرمایهگذاری جهانی پیشبینی میکنند که پس از پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز،…
بازار ارزهای دیجیتال این روزها ترکیبی از اخبار امیدوارکننده و سیگنالهای فنی محتاطانه است. از…
افزایش قیمت بنزین ناشی از جنگ خاورمیانه موجب رشد تقاضا برای خودروهای برقی و تغییر…
از ابتدای سال ۱۴۰۵ افزایش هزینهها در حوزه اقلام سلامت به طور میانگین بین ۳۰…