در مرحله نفرت معترضان از همه احزاب و گرایشهای سیاسی عبور میکنند جامعه بشدت دو قطبی و فاقد مولفه های عقلانی میشود گزافه گویی و سیاه نمایی رواج میابد خشونت در کلام و عمل ازدیاد پیدا میکند بدلیل اینکه هیچ کدام از گرایشهای موجود اعتراضات را رهبری نمیکنند اعتراضات فاقد گفتمانی منسجم و موثر هستند شعارها هیجانی و بسیار تند میشود
عباس امامی: دمکراسی و آزادی واژه هایی مانوس و همدم جامعه هستند و دهها سال است این چرخه های توسعه در گردش اند آنچه در دمکراسی مطلوب نظر احزاب میباشد حرکت در حلقه های اول و دوم است بعبارتی ساز وکار بگونهای تعریف شده که همیشه در ابتدای نیمه اول حلقه ثانی امکان بازگشت به حلقه اول وجود داشته باشد. حرکت توده ها بسمت حلقه های سوم و چهارم خط قرمز دمکراسی است.
در دایره ابتدایی و حلقه دوم معمولا از طریق صندوق آرا تکلیف نارضایتی جامعه با انتخابات مشخص میشود و حاصل گفتمان احزاب در صندوق آرا تجلی مییابد شعارها و اعتراضات در حد مناظرات باقی میماند در این مرحله تدابیر بگونهای است که آحاد جامعه اطمینان دارند صندوق آرا تعیین کننده همه رقابتها ست و بندرت اتفاق میافتد که احزاب نتایج انتخابات را ملاک عمل ندانند حتی اگر اعتراضی باشد نهادی مستقل تکلیف را مشخص میکند.
مردم در صورتیکه در حلقه دوم به اهداف مورد نظر دست نیابند وارد مرحله خشم میشوند در این مرحله حاکمیت بهر دلیلی پاسخگو و امانتدار مردم در صندوقهای آرا نبوده است در این فرایندجامعه احساس میکند نقطه نظراتش در رقابتهای انتخاباتی شنیده نشده است و حاکمیت علیرغم مشارکت مردم به آرای آنها بی توجهی کرده است لذا معترضان به خیابان آمده و در خواست رسیدگی به خواسته خود را دارند رهبران اپوزسیون در این شرایط سعی میکنند با حاکمیت وارد گفتگو شوند اگر در این مرحله نظام نتواند معترضان را قانع نماید و بجای مذاکرات آنها را سرکوب کند جامعه بمرور زمان وارد مرحله نفرت میشود ورود به حلقه چهارم معمولا زمان میبرد هرچه حاکمان در اداره کشور بی تدبیری نشان دهند ورود به مرحله نفرت سریعتر اتفاق خواهد افتاد شواهد ورود به مرحله نفرت فاصله طبقاتی مردم فرودست با فرادست ، به حاشیه راندن نخبگان ،عدم مشارکت در فعالیتهای سیاسی ، مهاجرت، خروج ارز و بی تفاوتی به ارزشهای حاکمیت است.
در مرحله نفرت معترضان از همه احزاب و گرایشهای سیاسی عبور میکنند جامعه بشدت دو قطبی و فاقد مولفه های عقلانی میشود گزافه گویی و سیاه نمایی رواج میابد خشونت در کلام و عمل ازدیاد پیدا میکند بدلیل اینکه هیچ کدام از گرایشهای موجود اعتراضات را رهبری نمیکنند اعتراضات فاقد گفتمانی منسجم و موثر هستند شعارها هیجانی و بسیار تند میشود خشونت در هر دو طرف بالا میگیرد و بخشی از حاکمیت به عملکرد خود انتقاد میکند در این مرحله بعلت فقدان رهبری حاکمیت امکان گفتگو با معترضان را ندارد معمولا در مرحله نفرت آنچه برای حاکمیت مقدس میباشد توسط معترضان مورد هجمه قرار میگیرد و جنگ ارزشها گسترش پیدا میکند در این نبرد نابرابر جامعه معترض دچار تلفات میشود و این چرخه خشونت از هر دو طرف مانند بنزین روی آتش است.
دو قطبی شدن جامعه موجب تقسیم بندی سیاه و سفید میشود دیکتاتوری فقط در حاکمیت نیست معترضان هم دیکتاتور میشوند همه باید تکلیف خودشان را مشخص کنند خشونت در کف خیابان حتی به کلام و نگاه هم سرایت پیدا میکند در مرحله نفرت با توجه به عدم وجود رهبری بمرور اعتراضات جنبه قومی و مذهبی پیدا میکند و از حالت ملی به مرحله بخشی نگر و خودبینی سوق داده میشود حاکمیت بمرور زمان در حلقه تدافعی فرو میرود و در برابر معترضان گارد میگیرد یکدست شدن حاکمیت از خصوصیات بارز حلقه چهارم است دفاع از ارزشهای حاکمیت برای مدافعان آن خسارت بار میشود و بمرور زمان بعلت فشارهای هنجاری این مدافعان منزوی میشوند دوقطبی شدن و تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی باعث بوجود آمدن نظام شبه کاستی میشود در این مرحله ورود به حلقه قدرت مختص وفادارانی است که ارادت خود را کاملا به حاکمیت اثبات کرده باشند.
در مرحله چهارم نخبگان از دو طرف منازعه تحت فشار هستند که تکلیف خود را با وضعیت موجود مشخص کنند این فشار آنها را بیشتر منزوی میسازد و جامعه از اشخاص تصمیم ساز تهی و فضا برای اقدامات هیجانی فراهم میگردد آنچه تجربه نشان داده گفتگو در حلقه های دوم به بعد همیشه سخت و نفس گیر است ولی تنها راه برون رفت و بازگشت به خانه اول گفتگو ست ورنه بعد از حلقه چهارم بهشتی نیست که وعده داده میشود.
با وجود فقر گسترده، انسداد اطلاعاتی و نارضایتی عمیق مردمی، برخی رژیمهای اقتدارگرا(مانند کره شمالی)دههها دوام میآورند. چند چارچوب نظری به توضیح این تداوم کمک میکند:
نخست، شبکهای از ذینفعان اصلی شامل نخبگان نظامی، امنیتی و بوروکراتیک، از ساختار موجود حفاظت میکنند زیرا بقای آنان به بقای رژیم گره خورده است (اولسون)؛
دوم، تمرکز کامل ابزار سرکوب و انحصار خشونت در اختیار دولت، امکان شکلگیری اعتراضات هماهنگ را به حداقل میرساند (تیلی).
سوم، حتی رژیمهای منزوی نیز جایگاهی در ساختار اقتصاد سیاسی جهانی دارند(از چین و روسیه گرفته تا بازارهای غیررسمی)که مانع فروپاشی فوریشان میشود (والرشتاین).
چهارم، نهادهای سیاسی بسته اجازه شکلگیری ائتلافهای اصلاحطلب و ظرفیت جایگزین را نمیدهند (عجماوغلو).
پنجم، تا زمانی که رنج مردم به آستانه شکنندگی نرسد، خیزش سراسری محتمل نیست (اسکات).
با اینهمه، این نظریات یک بُعد مهم را کمرنگ میکنند: عاملیت جامعه. نارضایتی انباشته( حتی در بستهترین نظامها)در انتظار شکافهای کوچک ولی تعیینکننده میماند؛ شکافهایی که میتواند از بحران جانشینی، تغییر سیاست قدرتهای بزرگ، اشتباهات استراتژیک رژیم یا جهش ناگهانی اطلاعاتی پدید آید.
دوام رژیمهای اقتدارگرا مطلق نیست؛ آنها بر تعادلی شکننده میان سرکوب، حمایت خارجی و ظرفیت تحمل جامعه تکیه دارند—تعادلی که دیر یا زود دستخوش گسست میشود.
کمترین گمانی نیست، هنگامی که وقتش برسد، تار و پود رژیم تمامیت خواه مانند پشمک از هم باز می شود.
محمد منصورنژاد تاکید دارد که شیوه تدبیر چند دهه اخیر ایران، به بن بست رسیده است شکی نیست و از این رو نیاز به تغییر است. این تغییر می تواند با هر سناریوی تغییر از درون، فرض شود و یا با حفظ نظام. نکات بعدی بر اساس فرض دوم بیان شده اند.
الف. مقامات برای کنترل اوضاع و تدبیر امور، دو گزینه در پیش دارند:
نخست فضا را بسته تر و امنیتی تر کنند.
دوم در مقابل، فضای کشور را گشوده تر و مردمی تر نمایند.
هرکدام از دو شیوه تدبیر، نیاز به جسارت و شجاعت شخص اول نظام برای تصمیم گیری دارد. اضافه شود واگذاری تام¬الاختیار قدرت به جمعی که بتوانند تصمیمات واقعگرایانه و سریع بگیرند، گام نخست است. تاخیر در تصمیم تنها به گسترش کمی و کیفی معترضین کمک می کند، و اوضاع کاملا از کنترل خارج می گردد.
خطای جنبش زن، زندگی، آزادی و نیز جنگ ۱۲ روزه نباید تکرار شود، که وعده تغییر داده شود، و اما سپس بد عهدی شود و همان شیوه غلط پیشین، استمرار یابد.
ب. نگارنده به دلایل زیر، گزینه دوم (گشوده تر شدن فضا) را راه مناسب می بیند، نه بستن فضا به دست یک «بناپارتی» از امنیتی ها. ایده بناپارتی ها فضای کشور را میلیتاریستی، آزادی ها را سرکوب، و با دخالت در امور کشورهای دیگر، نتیجه اش همان می شود که برای ناپلئون شد (در نهایت شکست سخت و تحقیر فرانسویان و اینجا ایرانیان). پس نباید از ترس عقرب جرار، به مار غاشیه پناه برد. راه درست در آزاد شدن و حفظ کرامت ایرانیان است و بس که ذر طول تاریخ نادیده انگاشته شد. و اما دلایلم؛
۱. امنیتی کردن فضا نه تنها اعتراضات را کم نمی کند، بلکه با فرض توفیق در سرکوب، نارضایتی ها را بیشتر، مزمنتر و عمیق¬تر کرده و امیدها را می سوزاند، حال انکه در شرایط کنونی نیاز به اعتمادسازی و ایجاد دلگرمی است.
۲. سقوط مادرو در ونزوئلا نشان داد، که اعتماد به شرق برای بقا، زهی خیال باطل است و به راحتی مقامات، وجه المصالحه قدرت های جهانی (شرق و غرب) واقع می شوند.
۳. اگر تصمیم درست و به موقع گرفته نشود، اپوزیسیون سازی و رهبر تراشی می گردد و مردم در شرایط نامناسب، به تغییر با هر نتیجه تن میدهند، حال انکه نزدیک شدن دولت به مردم، دستهای طمع ورزان را قطع و امید بیگانگان را ناامید می سازد.
۴. تشدید تقابل دولت_ملت، راه رابرای مداخلات بیشتر خارجی و اقدام بیگانگان، بازمیکند، همان چیزی که این روزها زیاد به چشم می اید.
۵. کوتاه امدن اصحاب قدرت در مقابل مردم خوب ایران، نه تنها مایه سرشکستگی انها نیست، بلکه این افتخار است که خاضعانه خادم و خدمتگذار مردم باشند.
ج. اما اکنون، به سرعت چند اقدام ملموس، ضد فساد و علیه ناکارامدی لازم است، تا قصد ایجاد تغییر، باورپذیر شود. مثلا، کوتاه کردن دست شرکت های خصولتی و نهادهای رانت خوار، بازداشت برخی مقامات فاسد، مصادره اموال اختلاسگران، ازادی زندانیان سیاسی و محصورین و … و پس از این اقدامات عملی، وعده اصلاح عملکرد شورای نگهبان، مشارکت سیاسی ازاد و … در زمان بندی معین و اعلام شده است.
د. اگر نظام دست به تغییر اساسی بزند، انگاه چهره های موجه و مشروعی که ایران را دوست دارند، به میدان امده، از اعتبارشان هزینه می کنند، تا کشور به ارامش و همدلی بیشتر باز گردد.
ه. در نهایت ملت رشید ایران خود توان تشخیص خیر و صلاحش را دارد، اگر سایه سنگین دولت، حکام و خداوندان زر و زور و تزویر، (که چند هزار سال، بالای سرشان است)، کمی کنار رود و همین که حاکمیت به مردم کار نداشته باشد، انان راه درست را می یابند و اوضاع کشور نیز بسامان می گردد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا