نکته کاریکاتور در لباس معلم بود؛ پشت کت معلم یک «وصله» بزرگ داشت. این نمادی بود از اینکه معلم با وجود علم، ثروت ندارد و درگیر مشکلات اقتصادی است.
به گزارش سرمایه فردا، فاطمه برزویی: در سالهایی که هنوز لمس کاغذ بخشی از آیین هر صبح بود و صدای خشخش روزنامه با بوی مرکب تازه گره میخورد، کیوسکهای مطبوعاتی چیزی فراتر از یک دکه ساده بودند؛ ایستگاههای کوچک اندیشه در گوشه خیابانها. کاریکاتور در آن فضا جایگاهی ویژه داشت. یک طرح هوشمندانه میتوانست نقش یک یادداشت تند و تیز را بازی کند؛ بیواسطه، گزنده و دقیق. گاهی لبخند میآورد، گاهی مکثی تلخ میساخت و گاهی پرسشی جدی را پیش چشم مخاطب میگذاشت. چند خط و چند اغراق هنرمندانه کافی بود تا قدرت، سیاست و دغدغههای جمعی در قاب تصویر روایت شوند.
«داوود کاظمی» بازمانده و راوی همان نسل است. کارتونیست، کاریکاتوریست و طراح گرافیکی که متولد ۱۳۴۵ در زاهدان است و دانشآموخته گرافیک از دانشکده سوره. او که فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۳۷۲ با نشریه جریانساز «گلآقا» آغاز کرد و سپس قلمش را به «کیهان کاریکاتور» برد، خیلی زود به یکی از ستونهای ثابت روزنامه «همشهری» تبدیل شد. کاظمی سالها بود مسئولیت بخش کاریکاتور و گرافیک این روزنامه را بر عهده داشت و مخاطبان پیگیر، امضای او را در ستون معروف «نگاه امروز» به خوبی میشناسند. او که سابقه داوری در جشنوارههای متعدد داخلی و بینالمللی را نیز در کارنامه دارد، امروز نشسته تا از تفاوتهای بنیادین کاریکاتور در دهه ۷۰ و ۱۴۰۰ بگوید. از روزهایی که یک کاریکاتور میتوانست پای روزنامه را به دادگاه بکشد و از روزهایی که هنرمندان در تحریریهها کنار هم قد میکشیدند.
تفاوت بسیار بنیادین است. یکی از مهمترین بسترهای رشد کاریکاتور در ایران، بدون شک «مطبوعات» بود. زمانی کارم را شروع کردم که مطبوعات در ایران رونق عجیبی داشتند. تیراژها بالا بود و مردم تشنه خواندن و دیدن بودند. آغاز فعالیت حرفهای من تقریباً همزمان شد با شروع به کار روزنامه «همشهری». همشهری اولین روزنامه تمامرنگی ایران بود و این برای یک طراح و کارتونیست یعنی یک بوم نقاشی وسیع و جذاب.
در آن دوره، همکاری با مطبوعات برای ما «برد» داشت. کارمان دیده میشد. وقتی طرحی میکشیدیم، فردا صبح روی پیشخوان هزاران دکه در سراسر کشور بود. این دیده شدن، زمینه رشد فوقالعادهای ایجاد میکرد. اما الان وضعیت تغییر کرده است. به دلیل اینکه مطبوعات آن جایگاه و نفوذ قبلی خودشان را از دست دادهاند یا حداقل کمرنگتر شدهاند، آن بستر رشد عمومی دیگر وجود ندارد.
امروز کارتونیستهای جوان مجبورند کارهایشان را بیشتر در شبکههای اجتماعی منتشر کنند یا منتظر برگزاری نمایشگاه باشند. آن «اثر عمومی» و فراگیری که آن موقع وجود داشت الان نیست. دیده شدن کار سختتر شده است. البته این طبیعت هر حرفهای است که در ابتدا تعداد آدمهای شاخص کم است؛ زمانی که من شروع کردم شاید مجموع کارتونیستهای حرفهای و شناخته شده در ایران به اندازه انگشتان دو دست بود. الان تعداد بسیار زیاد است، استعدادهای درخشانی داریم اما چون آن تمرکز رسانهای وجود ندارد، کمتر شناخته میشوند.
مهمترین چیزی که ما در مطبوعات یاد گرفتیم «مهارت کار گروهی» و «یادگیری در لحظه» بود. در آن سالهایی که من در سرویس کاریکاتور کار میکردم، ما یک جمع بودیم. شاید ۵ یا ۶ کاریکاتوریست حرفهای دور یک میز مینشستیم. وقتی من به این جمع اضافه شدم، آنها حرفهای بودند و من هم در کنارشان قرار گرفتم. این جمع بودن، این دور هم بودن آدمهای حرفهای، خودش کلاس درس بود. ما از همدیگر کار یاد میگرفتیم در «سوژه یابی» به هم کمک میکردیم. مثلاً یکی ایده میداد، دیگری چکشکاری میکرد و نفر سوم اجرا میکرد.
اما الان این فضا بسیار محدود شده است. آن پاتوقهای حرفهای و دورهمیهای کاری خیلی کم شده و کاریکاتور به یک هنر انفرادی تبدیل شده است. الان بچهها کارهایشان را در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند و بازخوردها هم مجازی است. درست است که با دیدن کارهای خارجی در اینترنت هم میتوان تکنیک یاد گرفت اما آن اتمسفر و حال و هوای قدیم دیگر نیست. آن انتقال تجربه سینه به سینه و نقد حضوری که در تحریریهها جریان داشت، باعث میشد ما سریعتر رشد کنیم. الان کاریکاتوریست تنها در اتاقش کار میکند و این تنهایی، پروسه یادگیری از همکاران را کند میکند.
همیشه گفته میشود کاریکاتور آینه تمامنمای جامعه است. آیا این آینه در ایران امروز هم همان کارکرد را دارد؟ و اینکه آیا کاریکاتور ایرانی بیشتر تحت تأثیر «فرهنگ» ماست یا «سیاست»؟ چون به نظر میرسد این دو در کشور ما خیلی در هم تنیده شدهاند.
بله، کاریکاتور ذاتاً یک هنر انتقادی است و کارتونیستها در هر جای دنیا، از جامعه خودشان الهام میگیرند. موضوعات روز، سوخت اصلی موتور کاریکاتور است. اما در مورد ایران، حرف شما کاملاً درست است؛ سیاست و فرهنگ در اینجا قابل تفکیک نیستند. کاریکاتور ایرانی نمیتواند از سیاست جدا باشد چون زندگی روزمره ما سیاستزده است.
البته این ترکیب در همه جای دنیا هست، اما جنس آن فرق میکند. مثلاً اگر کاریکاتور چین را ببینید، ممکن است موضوعات سیاسی را از دریچه فرهنگ خاص شرقی خودشان ببینند. در ایران هم ما مسائل سیاسی و اجتماعی را با عینک فرهنگ ایرانی میبینیم. جالب است بدانید که این فرهنگ حتی در «تکنیک طراحی» هم تأثیر میگذارد. ما کاریکاتوریستهایی داشتیم و داریم که سبکشان متأثر از «مینیاتور» ایرانی است. یعنی شما ریشههای نگارگری سنتی را در یک کارتون مدرن سیاسی میبینید. اقتصاد، سیاست، فرهنگ و هنر در کاریکاتور مطبوعاتی ایران کاملاً با هم همپوشانی دارند و تفکیکناپذیرند.
من به عنوان کسی که متعلق به نسل قدیمیتر مطبوعات هستم، حس میکنم که آن کارکرد قبلی را ندارد. شاید جوانهای امروز اینطور فکر نکنند و معتقد باشند در فضای مجازی اثرگذارند، ولی واقعیت میدانی چیز دیگری است. در آن دوران طلایی، مردم با مطبوعات زندگی میکردند. شما هر جا میرفتید روزنامه و مجله بود. در خانه، در محیط کار، حتی در آرایشگاهها و مطب دکترها، روی میز پر از مجله و روزنامه بود. مردم ورق میزدند و چشمشان به کاریکاتورها میخورد. این دیده شدن ناگزیر، تأثیر عجیبی در زندگی مردم داشت. کاریکاتور میتوانست موج ایجاد کند. الان شاید کاریکاتور دیده شود، اما آن عمق و نفوذ را ندارد.
این یکی از ظریفترین بخشهای کار ماست. هر جامعهای خط قرمزها و محدودیتهای فرهنگی خاص خودش را دارد که هنرمند باید آنها را بشناسد و رعایت کند. در ایران، بحث اقوام و اقلیتها بسیار حساس است. کاریکاتوریست باید هوشمند باشد که نقدش به توهین به قومیت یا فرهنگ خاصی تعبیر نشود. یک بخش دیگر اخلاق حرفهای، مربوط به خود صنف است؛ مثل کپیکاری نکردن. اما در بُعد اجتماعی، شناخت این محدودیتها برای جلوگیری از سوءتفاهم حیاتی است. هنرمند باید بداند روی چه لبه تیغی راه میرود تا هم نقدش را بکند و هم جامعه را ملتهب نکند.
امنیت شغلی… راستش من خودم الان چند سالی است که کار مطبوعاتی را کنار گذاشتهام و دیگر به آن شکل سابق کاریکاتور نمیکشم و درگیر کارهای دیگری هستم. اما در آن سالهایی که ما فعال بودیم، امنیت شغلی همیشه یک دغدغه بزرگ بود. روزنامهها و مطبوعات در ایران ثبات ندارند. هر لحظه ممکن است روزنامهای به دلایل سیاسی توقیف شود یا به دلایل اقتصادی ورشکست شود و تعطیل کند. من بارها در طول فعالیت حرفهایام با این مسئله برخورد کردم. ما کاریکاتوری کار میکردیم که از نظر سیاسی یا موضوعی کمی حساسیتبرانگیز میشد و همین باعث دردسر میشد. خط قرمزها در جامعه ما خیلی زیاد است. متاسفانه تحمل و ظرفیت نقدپذیری در برخی مسئولین و اقشار جامعه پایین است. این پایین بودن آستانه تحمل باعث میشود ریسک کار بالا برود و امنیت شغلی کارتونیست همیشه در خطر باشد.
ما معمولاً در روزنامه همشهری بر اساس اخبار روز کار میکردیم. یادم هست خبری منتشر شد که فرهنگیان و معلمان عزیز جلوی مجلس تجمع کرده بودند. دلیل تجمع هم اعتراض به کمبود حقوق و مشکلات معیشتی بود. ما در گروه کاریکاتور روزنامه تصمیم گرفتیم به این موضوع بپردازیم. البته طرح نهایی کار من نبود و یکی از اعضای گروه آن را اجرا کرد، اما مسئولیت با ما بود. طرح این بود که یک معلم پای تخته سیاه ایستاده بود و روی تخته موضوع انشای کلیشهای و معروف «علم بهتر است یا ثروت؟» نوشته شده بود. اما نکته کاریکاتور در لباس معلم بود؛ پشت کت معلم یک «وصله» بزرگ داشت. این نمادی بود از اینکه معلم با وجود علم، ثروت ندارد و درگیر مشکلات اقتصادی است.
شاید باورتان نشود، اما بعد از چاپ این طرح، سیل تماسهای اعتراضآمیز به روزنامه سرازیر شد! معلمان عزیز به شدت ناراحت شده بودند که چرا معلم را با لباس وصلهدار کشیدهاید و این را توهین به مقام معلم میدانستند. کار به شکایت رسمی کشید و پرونده به دادگاه رفت.
شاکیان میگفتند درست است که ما مشکلات معیشتی داریم، اما صورتمان را با سیلی سرخ نگه میداریم و این تصویر توهینآمیز است. روزنامه از من خواست که یک متن دفاعیه فنی برای وکیل روزنامه بنویسم تا در دادگاه ارائه کند. من در دفاعیه نوشتم که در هنر کاریکاتور ما از «نمادها» استفاده میکنیم. لباس وصلهدار در تمام دنیا یک نماد شناخته شده برای نشان دادن قشر کمدرآمد یا مشکلات اقتصادی است و لزوماً به معنای تمسخر نیست.
نکته مهمتری که در دفاعیه آوردم و خیلی تأثیرگذار بود، اشاره به یک حدیث و روایت تاریخی بود. نوشتم که ما روایات داریم که پیامبر اسلام (ص) هم لباس خودشان را با دست خودشان وصله میزدند. پیامبر تأکید داشتند لباس باید تمیز باشد، اما وصلهدار بودن آن عیب نیست و نشانه سادهزیستی است. خوشبختانه وکیل روزنامه با استفاده از همین استدلالهای فنی و مذهبی در دادگاه دفاع کرد و توانست قاضی را قانع کند. شکایت رد شد و ما تبرئه شدیم.
سوال خوبی است. ببینید، کاریکاتور برای من شغل و منبع درآمد در دوران حرفهایام بوده، اما من خودم را محدود به آن نمیدانم. من در طول زندگیام تمرینهای هنری زیادی در زمینههای مختلف داشتهام؛ از مجسمهسازی گرفته تا طراحی دکوراسیون داخلی. دلم میخواهد اگر قرار است تصویری از من بماند، تصویر یک «هنرمند» به معنای عام کلمه باشد، نه فقط کسی که کاریکاتور میکشید. دوست دارم به عنوان کسی شناخته شوم که در مدیومهای مختلف هنری جستجو کرد و اثر خلق کرد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا