در شرایط کنونی ابزارهای تحلیلی سنتی از نسبتهای بنیادی مثل P/E و P/S گرفته تا مدلهای فوروارد هنوز نتوانسته با نشان دادن حد و حدود ارزندگی سهام به بازار کمک کند، چون مشکل اینجاست که بازار در شرایط نااطمینانی سیاسی، کمتر به این خطکشها گوش میدهد.
به گزارش سرمایه فردا، بازار سهام به زیر ۴ میلیون واحد سقوط کرد و عملا در وضعیتی قرار گرفته که دیگر سهامداران با وعده مسئولان توییتها یا تحلیلهای روزمره تحت تاثیر قرار نمیگیرند. معاملهگران چشمشان به مذاکرات میان ایران و آمریکاست و هر روز با یک خبر تازه، امید یا نگرانی جدیدی به بازار تزریق میکند. اما واقعیت تلخ این است که حتی ادامه مذاکرات هم نتوانسته سایه سنگین جنگ را از سر اقتصاد ایران بردارد. همین احتمال حتی اگر ضعیف روی بخش بزرگی از سرمایههای بورس تاثیر گذاشته و از بازار خارج شدهاند.
در شرایط کنونی ابزارهای تحلیلی سنتی از نسبتهای بنیادی مثل P/E و P/S گرفته تا مدلهای فوروارد هنوز نتوانسته با نشان دادن حد و حدود ارزندگی سهام به بازار کمک کند، چون مشکل اینجاست که بازار در شرایط نااطمینانی سیاسی، کمتر به این خطکشها گوش میدهد. بسیاری از نمادها امروز به سطوح ارزندگی رسیدهاند که در شرایط عادی باید خریدار را به صف میکشاندند، اما ترس از آینده، قدرت خرید را فلج کرده است. وقتی سایه جنگ بالای سر بازار باشد، حتی P/E زیر ۳ هم تضمینی برای توقف فروش نیست. از سوی دیگر، تحلیل تکنیکال نیز تصویر مشابهی ارائه میدهد. شاخصها به محدودههایی رسیدهاند که معمولاً کفهای معتبر بازار محسوب میشوند که دیگر توان فروش در بسیاری از نمادها تحلیل رفته است. بازار در برابر ریسکهای ژئوپلیتیک، منطق تکنیکال را هم نادیده میگیرد. معاملهگر میداند که یک خبر، یک شلیک، یک تهدید یا حتی یک شایعه میتواند تمام محاسباتش را برهم بزند.
در چنین وضعیتی، مسئله اصلی بورس تابآوری است. کسی که نمیتواند هر روز زیر فشار روانی اخبار جنگ، تهدیدهای نظامی و نوسانهای شدید قیمت بایستد، طبیعی است که ترجیح دهد از بازار خارج شود. اما برای کسانی که میتوانند این تابآوری را حفظ کنند، بازار در حال نزدیک شدن به نقاط ارزندگی شهریور و مهر است که بعدها مشخص میشود شاید بهترین فرصتهای خرید بودهاند. امروز هم حدود دو سوم شرکتهای بورسی از نظر بنیادی در همان محدودهها قرار گرفتهاند، حتی اگر قیمتها دقیقاً در همان سطوح نباشند اما در همین مقطع نیز نباید فریب سبزی مقطعی بازار را خورد. همین فردا ممکن است شاخص مثبت شود، اما یک خبر از منطقه، یک تهدید جدید یا یک گزارش از مذاکرات کافی است تا بازار دوباره سرخ شود. این نوسانهای شدید نشان میدهد که بازار نه بر اساس تحلیل، بلکه بر اساس ترس و انتظار حرکت میکند.
در این میان، نقش حقوقیها و صندوقهای بزرگ نیز قابل نقد است. آنها بهجای آنکه در چنین نقاط ارزندهای نقش تثبیتکننده داشته باشند، بیشتر نظارهگرند. گویی همه منتظرند ببینند جنگ میشود یا نه، در حالی که وظیفه مدیریت ریسک، درست در همین روزهای قبل از بحران معنا پیدا میکند. اگر قرار باشد بعد از وقوع بحران وارد عمل شوند، دیگر دیر است.البته باید پذیرفت که حتی اگر جنگی رخ ندهد، فشارهای اقتصادی، تحریمها و تغییر رفتار شرکای تجاری میتواند موجهای جدیدی از ریسک را وارد بازار کند. از سوی دیگر، سیاستهای داخلی از سرکوب نرخ ارز گرفته تا قیمتگذاری دستوری همچنان تهدیدی جدی برای سودآوری شرکتهاست.
اگر این مسیر اصلاح نشود، ریسک اقتصادی در کنار ریسک سیاسی اثرگذار خواهد بود. بازار امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت، شفافیت و تصمیمگیری شجاعانه است. تا زمانی که سایه جنگ و نااطمینانی سیاسی بر سر اقتصاد سنگینی میکند، بورس همچنان در حالت دفاعی باقی خواهد ماند و سرمایهها بهجای ورود، راه خروج را انتخاب میکنند. ادامه خروج پول از بازار سرمایه یک زنگ خطر اقتصادی است. وقتی سرمایهگذاران حقیقی و حتی حقوقیها ترجیح میدهند پول خود را از بورس خارج کنند، این پول به سمت فعالیتهای غیرمولد، بازارهای سفتهبازانه یا حتی خروج از کشور حرکت میکند.
نتیجه این روند، کاهش عمق بازار، افت نقدشوندگی و تضعیف توان تأمین مالی شرکتهاست. در اقتصادی که بودجه دولت با کسری مزمن مواجه است، خروج سرمایه از بورس یعنی خشک شدن یکی از معدود مسیرهای تأمین مالی تولید. صنایع نیز از این وضعیت آسیب میبینند. وقتی قیمت سهام سقوط میکند و سرمایه از بازار خارج میشود، شرکتها توان افزایش سرمایه، توسعه خطوط تولید، نوسازی تجهیزات و اجرای پروژههای جدید را از دست میدهند. این یعنی کاهش تولید، کاهش اشتغال و کاهش صادرات. در چنین شرایطی، حتی شرکتهایی که از نظر بنیادی ارزندهاند، به دلیل نبود نقدینگی در بازار، نمیتوانند ارزش واقعی خود را نشان دهند. این چرخه معیوب، در نهایت به رکود صنعتی و کاهش رشد اقتصادی منجر میشود.
سیاستگذار در چنین شرایطی نباید تماشاگر باشد. بازار سرمایه در فضایی پر از نااطمینانی سیاسی، سایه جنگ، فشار تحریمها و سیاستهای اقتصادی متناقض رها شده است. اگر سیاستگذار فقط نظاره کند، خروج پول ادامه پیدا میکند و بازار به نقطهای میرسد که بازگشت اعتماد بسیار دشوار خواهد شد. سیاستگذار باید بداند که بازار سرمایه فقط یک نمودار و شاخص نیست؛ آینهای از اعتماد عمومی به آینده اقتصاد است. وقتی این آینه ترک میخورد، پیام آن فراتر از بورس میرود و به کل اقتصاد سرایت میکند. در چنین شرایطی، سیاستگذار باید چند اقدام کلیدی را در اولویت قرار دهد؛ نخست کاهش نااطمینانی سیاسی و ارائه تصویر روشنتری از آینده مذاکرات و روابط خارجی.
دوم، توقف سیاستهای مخرب مانند قیمتگذاری دستوری، سرکوب نرخ ارز و فشارهای غیرمنطقی بر شرکتها. سوم، فعالسازی واقعی صندوقهای تثبیت و توسعه برای حمایت از شاخص و جلوگیری از فروپاشی اعتماد. چهارم، ایجاد ثبات در مقررات و پرهیز از تصمیمات ناگهانی که بازار را شوکه میکند. اگر این اقدامات انجام نشود، خروج پول ادامه خواهد داشت و بازار سرمایه از یک ابزار تأمین مالی به یک بازار بیجان و بیاعتماد تبدیل میشود. در این صورت، صنایع با کمبود سرمایه مواجه میشوند، پروژهها متوقف میشود و اقتصاد وارد چرخهای از رکود و بیثباتی میگردد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا