افزایش بیسابقه هزینههای دانشگاهی، بدهیهای سنگین دانشجویی و فضای سیاسی متشنج پس از انتخابات ۲۰۲۴، موجی از دانشجویان آمریکایی را به سمت دانشگاههای اروپا و آسیا سوق داده است. این مهاجرت تحصیلی، که با رشد چشمگیر آمار همراه بوده، نهتنها پاسخی به فشارهای مالی و اجتماعی است، بلکه نشانهای از تغییر نگرش نسل جدید نسبت به آینده و جایگاه جهانی خود محسوب میشود.
به گزارش سرمایه فردا، در دهههای گذشته، تحصیل در دانشگاههای آمریکا نماد فرصت، اعتبار و پیشرفت بود. اما امروز، همان مسیر برای بسیاری از جوانان آمریکایی به بنبستی مالی و روانی تبدیل شده است. در حالیکه هزینههای تحصیل سر به فلک کشیده و فضای سیاسی کشور با تنشهای پساانتخاباتی ملتهب شده، دانشجویان آمریکایی بیش از پیش به دنبال راهی برای خروج از این چرخه فرساینده هستند. مقصد؟ دانشگاههایی در اروپا و آسیا که نهتنها مقرونبهصرفهترند، بلکه چشماندازی جهانیتر از آموزش و زندگی ارائه میدهند.
در پی افزایش سرسامآور شهریهها، بدهیهای سنگین دانشجویی و نگرانیهای امنیتی پس از انتخابات ۲۰۲۴، موجی از دانشجویان آمریکایی تصمیم گرفتهاند تحصیلات خود را در خارج از مرزهای ایالات متحده ادامه دهند. جنویو اسمیت، دانشجوی ۱۹ ساله اهل کالیفرنیا، پس از دو سال تحصیل در کالج سانتاروزا، به دلیل هزینههای بالا و فضای ناآرام داخلی، برای ادامه تحصیل در رشته حقوق بینالملل به دانشگاههای لیدن و اوترخت هلند درخواست داده است. او میگوید: «تحصیل در خارج از آمریکا، دیدگاه جهانیتری به من میدهد و مرا برای نقشآفرینی مؤثرتر در آینده آماده میکند.»
بر اساس گزارش مؤسسه بینالمللی آموزش، تعداد دانشجویان آمریکایی در خارج از کشور از ۵۰ هزار نفر در سال ۲۰۱۹ به بیش از ۹۰ هزار نفر در سال ۲۰۲۴ رسیده است. سرویس پذیرش دانشگاههای بریتانیا (UCAS) نیز اعلام کرده که درخواستهای دانشجویان آمریکایی برای تحصیل در بریتانیا در سال ۲۰۲۵ با رشد ۱۴ درصدی به بالاترین سطح از سال ۲۰۰۶ رسیده است. جیمز اج، مدیر شرکت «فراسوی مرزها»، از جهش چشمگیر تماسهای مشاورهای و بازدیدهای آنلاین خبر داده و این روند را نشانهای از فرار نسل جدید از فشارهای مالی و سیاسی داخلی دانسته است.
میانگین شهریه سالانه دانشگاههای دولتی آمریکا بین ۱۱ تا ۳۰ هزار دلار است، در حالیکه در اروپا و بریتانیا این رقم بهطور متوسط حدود ۹ هزار دلار است. بدهی دانشجویی در آمریکا به بیش از ۱.۶ تریلیون دلار رسیده و یک ششم جمعیت کشور را تحت تأثیر قرار داده است. جسیلودت دیویس، دانشجوی ۲۱ ساله در دانشگاه آنگلو-آمریکن پراگ، میگوید: «نمیخواستم عمرم را صرف پرداخت اقساط وام تحصیلی کنم.» او با کمک بورسیه و پسانداز، تحصیل در رشته بازرگانی را آغاز کرده و تجربه تحصیل در ژاپن را «تحولآفرین» توصیف میکند.
با وجود مزایای تحصیل در خارج، چالشهایی مانند پیچیدگیهای ویزا، بوروکراسی بینالمللی و دوری از خانواده همچنان وجود دارد. خبر اخیر درباره الزام انگشتنگاری مهاجران آمریکایی در اروپا نیز واکنشهای منفی بههمراه داشته است. دیویس نگران است که آموزش او با استانداردهای بازار کار آمریکا همخوانی نداشته باشد، اما تأکید میکند که از تصمیم خود پشیمان نیست و آن را به دیگران نیز توصیه میکند.
کارشناسان معتقدند که فضای متشنج سیاسی، از جمله اعتراضات دانشجویی و تنشهای پساانتخاباتی، نقش مهمی در این مهاجرت تحصیلی داشتهاند. گزارشها نشان میدهد که در سال ۲۰۲۴، بیش از ۶۰ درصد دانشجویان آمریکایی متقاضی تحصیل در خارج، به دلایل سیاسی و اجتماعی تصمیم به ترک کشورشان گرفتهاند.
این روند، علاوه بر دسترسی به آموزش مقرونبهصرفهتر، دانشجویان را با فرهنگها و دیدگاههای جدید آشنا میکند. دانشگاههایی مانند آمستردام، کپنهاگ، توکیو و سنگاپور با برنامههای انگلیسیزبان و بورسیههای سخاوتمندانه، مقصد محبوبی برای دانشجویان آمریکایی شدهاند. با این حال، کارشناسان هشدار میدهند که این نسل باید برای تطبیق با بازار کار آمریکا پس از بازگشت آماده باشد هرچند بسیاری از آنها دیگر قصد بازگشت ندارند.
بنابراین، این مهاجرت تحصیلی نهتنها پاسخی به بحرانهای داخلی است، بلکه نشانهای از تغییر نگرش نسل جدید نسبت به آموزش، زندگی و آیندهای است که دیگر در مرزهای ملی محدود نمیشود.
در حالیکه طبق قانون برنامهی هفتم باید تا پایان دوره دو و نیم نمره معدل به دورهی دوم متوسطه افزوده شود، معاون متوسطه وزارت آموزش و پرورش با افتخار گفته که تا اینجای کارمعدل این دوره تنها، شش دهم! افزایش داشته و معدل این دوره به حدود ۱۵.۲۷ رسیده است.
علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش چندی قبل با بیان اینکه آنچه نتایج نشان میدهد، افت قابل توجهی نسبت به سال گذشته دارد که البته علل متعددی دارد می گوید: باید توجه داشت دادههایی که منتشر شده، مقایسه میان یک پایه در سال جاری با پایه کمتر در سال گذشته است، نه مقایسه هر پایه با پایه مشابه در سال قبل؛ یعنی میانگین پایه یازدهم امسال با پایه دهم سال گذشته و پایه دوازدهم امسال با پایه یازدهم سال گذشته مقایسه شده و در این میان، افتی در همه رشتهها بهجز رشته ریاضی فیزیک مشاهده میشود.
همچنین شهریور ماه بود که گزارش نگران کننده ای از امتحانات نهایی سال تحصیلی ۱۴۰۴، منتشر شد. گزارشی که براساس آن و به گفته محسن زارعی، رئیس مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت نظام آموزش و پرورش در مجموع رشتههای نظری، میانگین نمرات دانشآموزان پایه دوازدهم در مقایسه با سال گذشته ۲۱ صدم درصد کاهش یافته بود.
این روند نزولی تنها به پایه دوازدهم محدود نمیشود؛ بلکه مقایسه نتایج پایه یازدهم امسال با عملکرد همان دانشآموزان در پایه دهم سال گذشته نیز نشان میدهد که افت تحصیلی به یک الگوی عمومی بدل شده است. کارشناسان آموزشی این آمار را زنگ هشداری جدی برای نظام آموزشی کشور میدانند.
دلایل کاهش کیفیت آموزش
اما در این میان اصلی ترین موضوع، دلایل بروز این افت تحصیلی در بین دانش آموزان است. ازمحتوای کتاب درسی گرفته تا نیروی انسانی که آموزش میدهد، از ساعت آموزش و زمان آن تا فضا و تجهیزات آموزشی و البته اقتصاد خانوادهها و حتی شرایط اقلیمی.
این مساله ای «مصطفی آذرکیش» معاون متوسطه وزارت آموزش و پرورش در مورد آن گفته است که عوامل مختلفی در این رابطه موثر است. پژوهشهای زیادی هم در دنیا و کشور ما انجام شده است. این عوامل از اقتصاد خانواده و میزان هزینهای که برای آموزش میشود گرفته تا شرایطی که در دورهی کرونا دانشآموزان ما تجربه کردند، بخش اقتصاد خانواده و بخش مسائل اقتصادی در اختیار آموزشوپرورش قرار ندارد و جزو سیاستهای کلی در هر کشوری است. همچنین میزان ساعت آموزشی که متأثر میشود از تعطیلات خارج از ارادهی آموزشوپرورش، مثل تعطیلات ناترازیهای مربوط به انرژی، برودت هوا و مواردی از این قبیل تاثیرگذار هستند. عوامل دیگر مثل نحوهی جذب معلمان و ارتقای توانمندیهای آنها نیز مهماند.
براساس اعلام وی،یکی از برنامههای اصلی آموزش و پرورش برای ارتقای کیفیت آموزش، تقویت بنیهی علمی دانشآموزان با استفاده از یک ارتقای توانمندیهای حرفهای و تخصصی معلمان است. وی ازاستفاده از ظرفیتهای بودجهی سنواتی وزارت آموزشوپرورش و همچنین خیرین در مناطق محروم و کمتر برخوردار و عشایری و روستایی به عنوان بخش دیگری از برنامه های آموزش و پرورش برای ارتقاء کیفی آموزش در مدارس یاد کرده و می گوید: برنامهی دیگر ما راهاندازی پویش جهاد علمی البرز است که به محوریت دبیرستان ماندگار البرز برای مدارس شبانهروزی و عادی دولتی سراسر کشور در حال انجام است. ما در پویش جهادی دبیرستان ماندگار البرز به عنوان دبیرستانی دولتی، محتواهایی را آماده میکنیم تا دانشآموز در مدارس شبانهروزی نقاط دورافتاده، توسط بهترین معلمهای تهران، هم به صورت آفلاین و هم آنلاین آموزش بهروز ببینند.
وی مدعی است که در مقطع متوسطهی دوم برنامههایی مثل اجرای جشنوارهها و المپیادها و رویدادهای علمی درونمدرسهای که عموماً باعث تحرک، پویایی و نشاط بیشتر در بچهها میشود و توجه آنها را به محتواهای کتابهای درسی بیشتر میکند. برنامه هایی که به گفته آذرکیش در دستور کار آموزش و پرورش قرار است به صورت سالانه برگزار شوند.
وی در پاسخ به این سوال که آیا این برنامهها با وجود جذاب نبودن محتوای درسی برای نسل جدید، امکان موفقیت دارند،نیز می گوید: باید در زمینهی جذاب نبودن محتوای درسی پژوهشی صورت بگیرد تا این ادعا اثبات شود و باید به صورت مصداقی مشخص معلوم شود که مثلاً این محتوا به کار این دوره میآید و این محتوا نمیآید.
وی در ادامه از تعطیلی های پی در پی به عنوان یکی از آسیبهایی که به کیفیت آموزش وارد میشود، یاد کرده و می گوید: وقتی تعطیلیهای ناخواسته بر نظام آموزشی ایران یا کشورهای دیگر اعمال شود، قطعاً تأثیرش را در کیفیت آموزش خواهید دید. این موضوع هم خارج از ارادهی آموزشوپرورش است. وقتی به خاطر برخی ناترازیها و برودت هوا شرایطی پیش میآید و مدیریت بحران استان تصمیم میگیرد که آموزش به صورت مجازی باشد یا تعطیل شود به کیفیت آموزش آسیب وارد میشود، البته ارتقای کیفیت آموزش را با یک عامل نمیشود مربوط دانست.
آموزش معلم ها یکی از اصلی ترین مولفه های موثر در ارتقاء کیفیت آموزش است. آذرکیش دربارهی برنامههای آموزش و پرورش در جهت ارتقای کیفیت تدریس می گوید: ما در قالب «شمیم» یا شبکهی ملی یادگیری معلمان، اجتماعاتی برای یادگیری تشکیل شده تا معلمان عزیز ما در آنجا به بحث و گفتگو بپردازند. برنامهی «سفر یادگیری» ما که برای ارتقای توانمندیهای حرفهای و تخصصی معلمان عزیز ما است و با هدف سنجش و ارزشیابیهای نوین و روشهای جدید یادگیری و یاددهی ایجاد شده و معلمان ما آموزش میبینند. الان ۳۷ هزار معلم دورهی متوسطه ما دورهی آموزشی را در قالب سفر یادگیری در سراسر کشور تجربه کردند.
وی تصریح می کند: تحلیل امتحان نهایی در سطح استان، منطقه، مدرسه و کلاس درس هم به استانها ارسال شد تا هر معلم بداند دانشآموزان آن کلاس در امتحان نهایی چه وضعیتی داشتند و راهکارهای ارتقای مربوط به این بخش را هم در آنجا ارائه شود و در طول سال تحصیلی برای بهبودش اقداماتی را انجام دهند.
اقتصاد نیز یکی دیگر از مولفه های موثر در مورد کاهش کیفیت آموزش است. دکتر هادی موسوینیک، مدیر گروه سیاستهای حمایتی و مقابله با فقر مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، درباره تأثیر تورم و گرانی بر افزایش نرخ بازماندگی از تحصیل میگوید: «سال ۹۷ که شاهد افزایش قیمتهای ارز، تورم و کاهش درآمدها بودیم، آمار بازماندگی از تحصیل بهخصوص در دورههای متوسطه رشد قابلتوجهی داشت. یا حتی در دوره کرونا مصادف با سال ۹۹ شاید مسأله اقتصادی تأثیری نداشت اما این پاندمی موجب تحتتأثیر قرار دادن سلامت افراد شد و برخی خانوادهها از ثبتنام فرزندان خود در مدرسه خودداری میکردند. به همین دلیل آمار بازماندگی از تحصیل در دوره ابتدایی بیشترین افزایش را داشت. فکر میکنم در آن دوره حدود صد هزار دانشآموز ابتدایی در مدارس ثبتنام نکردند. اما آمار کلی بیشتر است، در حال حاضر نزدیک به یک میلیون نفر بازمانده از تحصیل داریم.»
موضوعی که آذرکیش، نیز در مورد آن اینگونه اظهار نظر می کند: بخش اقتصاد به آموزش و پرورش مربوط نمیشود و خارج از ارادهی آن است و نباید کیفیت آموزش را صرفا با مقیاس نمره سنجید ولی میتواند یکی از شاخصها باشد. وقتی فقط روی نمره تمرکز کنیم عوامل دیگر را نادیده میگیریم. ملاک استعداد برتر، هوش چندگانه است. وقتی افراد را با عملکرد تحصیلیشان میسنجیم، صرفاً در حقشان جفا میکنیم. یک فردی نقاش زبردستی ولی ممکن است دیپلم هم نداشته باشد یا یکی ورزشکار خیلی خوبی است اما لزوماً تحصیلات نداشته باشد.
علاوه بر این آذرکیش معتقد است که افتصاد می تواند بر جنبه های دیگر آموزش نیز تاثیر گذار باشد. بخصوص در نقاط محروم. وی در این مورد هم می گوید: در بخش اقتصاد شرایطی را ایجاد کردیم تا بچهها بتوانند از تحصیلات بهتری برخوردار شوند. مثلاً در نظام آموزشی، ۳۰۰ مدرسه شبانهروزی داریم یعنی نظام آموزشی ما شرایطی را برای دسترسی بیشتر دانشآموزان در مناطق محروم و روستایی و عشایری ایجاد کرده است. ما با ایجاد این مراکز شبانهروزی و در اختیار گذاشتن بستهها و برنامهها به آنها کمک میکنیم.
معاون متوسطه وزارت آموزش و پرورش همچنین با بیان اینکه همچنین ما بیش از ۳۸۰ مدرسه با یک دانشآموز هم در آموزشوپرورش داریم می گوید: مطمئن باشید که با توجه به اهتمام ویژهای که امسال شخص آقای رئیسجمهور به نظام تعلیموتربیت داشتند، ما شاهد بهبود بسیاری از شاخصها در سال آینده در نظام تعلیموتربیت خواهیم بود.
با این حال، به نظر می رسد این تدابیرتاکنون چندان مثمر ثمر نبوده است. دلیل آنهم، افزایش فقط ۶ دهم درصدی معدل های دانش آموزان متوسطه است. رقمی که آموزش و پرورش با افتخار از آن یاد می کند!
مهاجرت در فرهنگ ما همیشه با مفهوم «جستجوی فرصتهای بهتر» پیوند خورده است؛ جوانانی که برای تحصیل یا کار از روستاها به شهرها یا از شهرهای کوچک به کلانشهرها میآمدند. اما امروز، پایتخت و شهرهای بزرگ ایران شاهد نوعی دیگر از جابهجایی جمعیت هستند که نه از سر شوق، بلکه از روی اضطرار رخ میدهد.
تفاوت این مهاجرت اما در نوع مهاجرین آن است. سالمندانی که پس از سی یا چهل سال سکونت در محلههای اصیل و مرکزی شهرها، حالا در دوران بازنشستگی نهتنها مزد زحمات خود را دریافت نمیکنند، بلکه به دلیل ناتوانی در تأمین هزینههای سربه فلک کشیده زندگی، به سمت حاشیههای بینام و نشان شهر رانده میشوند. پدیدهای که برخی از کارشناسان از آن به عنوان «تبعید اقتصادی» نام میبرند.
برای درک بهتر ابعاد و گستردگی ماجرا، ابتدا باید نگاهی داشته باشیم به آمار سالخوردگان در کشور. طبق آمارهای رسمی مرکز آمار ایران و وزارت بهداشت، ایران یکی از سریعترین فرآیندهای سالخوردگی جمعیت در جهان را تجربه میکند بطوریکه در حال حاضر حدود ۹ تا ۱۰ درصد جمعیت کشور (نزدیک به ۸ تا ۹ میلیون نفر) را افراد بالای ۶۰ سال تشکیل میدهند. آماری که پیشبینی میشود تا سال ۱۴۳۰، به مرز ۳۰ درصد خواهد رسید؛ یعنی از هر سه ایرانی، یک نفر سالمند خواهد بود.
اما مشکل اصلی از جایی آغاز میشود که این آمار را در کنار شاخصهای اقتصادی و تورم لجام گسیخته کشور قرار دهیم. به عنوان مثال نرخ تورم در بخش مسکن در کلانشهرها در حالی طی پنج سال اخیر رشدی چندصد درصدی داشته که میانگین افزایش حقوق بازنشستگان بسیار عقبتر از این ارقام حرکت کرده است. گزارشهای میدانی از دفاتر املاک در حاشیه کلانشهرها نشان میدهد که تقاضای افراد بالای ۶۰ سال برای اجاره واحدهای کوچکمتراژ در مناطق اقماری، نسبت به ابتدای دهه جاری، بیش از ۳۰ درصد رشد داشته است. آماری که میتواند فقط یک معنا داشته باشد؛ «کوچ سالمندان به حاشیه شهرها».
مهاجرت سالمندان اما به شکلی بیسابقه جغرافیای سالمندی کشور را تغییر داده است. تهران به عنوان کانون اصلی این بحران، شاهد پدیدهای است که در آن بازنشستگانی که دههها در محلههای اصیلی چون یوسفآباد، امیرآباد یا مناطق مرکزیِ ریشهدار زندگی کردهاند، به دلیل ناتوانی در تأمین اجارهبهای سرسامآور، ناچار به مهاجرت انبوه به سمت شهرهایی نظیر پرند، پردیس، هشتگرد و قرچک شدهاند.
این الگوی رانده شدن به حاشیه، در سایر کلانشهرها نیز با شدتی نگرانکننده در حال تکرار است. به عنوان مثال در مشهد، تمرکز شدید سرمایهگذاری بر املاک مجاور حرم و افزایش نجومی قیمتها، لایههای بومی و کهنسال را از مرکز شهر به سمت مناطقی همچون «گلشهر» و شهرکهای جدید در حاشیه جاده سنتو سوق داده است.
اصفهان نیز وضعیت مشابهی را تجربه میکند؛ جایی که همزمانی خشکی زایندهرود و کاهش کیفیت زندگی شهری با جهش قیمت مسکن، سالمندان طبقه متوسط را به سوی شهرهای اقماری مانند بهارستان و شاهینشهر رانده است. در جنوب کشور و در شهر شیراز نیز، افزایش هزینههای زندگی در بافت تاریخی و مرکزی، روندِ جابهجایی این قشر آسیبپذیر به سمت شهر جدید صدرا را شتابی مضاعف بخشیده است.
فردین یزدانی (نویسنده طرح جامع مسکن)، این پدیده را یک «تراژدی اجتماعی» مینامد. او بر این باور است که هویت یک سالمند با محله، همسایگان قدیمی، مسجد محل و نانوایی آشنا گره خورده است. یزدانی میگوید: «وقتی یک سالمند را از بافت آشنای شهر جدا کرده و به یک آپارتمان بیروح در حاشیه شهر میفرستیم، او را با «انزوای جغرافیایی» روبهرو کردهایم. در حاشیه شهرها، فضاهای عمومی برای تعامل سالمندان وجود ندارد. نه پارکی که پاتوق آنها باشد و نه شبکهای از دوستان قدیمی. این وضعیت منجر به شکلی از افسردگی حاد میشود که در علم روانشناسی به آن «گسست پیوند با مکان» میگویند.»
همچنین بهگفته اردشیر گراوند، پژوهشگر اجتماعی، هیچ خانوادهای از اثرات مهاجرت در امان نمانده است: «تقریباً در هر خانواده، یا یک عضو مهاجرت کرده یا همه اعضا با هم جابهجا شدهاند. این جابهجایی انسجام خانوادگی را بهشدت کاهش داده است. بسیاری از پدر و مادرها ناچار به مهاجرت در سن بالا شدهاند تا به فرزندانشان بپیوندند، اما فرزندان، مشغول زندگی خود میشوند و این والدین در تنهایی، بدون خانه، بدون شبکه خویشاوندی و بدون حمایت اجتماعی باقی میمانند.» او نسبت به ظهور بحران سالمندی «خاص» در آینده نزدیک هشدار میدهد: «ما با پدیدهای روبهرو هستیم که نه شبیه سالمندی در کشورهای توسعهیافته است، نه حتی مانند گذشته خودمان. این بحران، پیچیده، مهاجرتزده و فاقد پشتوانه اجتماعی خواهد بود.»
این مهاجرتها در حالی صورت میگیرد که در سالهای اخیر، «سند ملی سالمندان» با هدف حمایت از این قشر تدوین شد، اما مسئولان نهادهای حمایتی معتقدند بدون بودجهریزی واقعی، این سند تنها در حد یک متن باقی مانده است. مدیران سازمان بهزیستی و صندوقهای بازنشستگی در اظهارنظرهای خود بارها تأکید کردهاند که مقرری بازنشستگی فعلی، تنها پاسخگوی ۱۰ تا ۱۵ روز از هزینههای واقعی یک زندگی شهری است.
وقتی از «معیشت سالمند» صحبت میکنیم، نباید فراموش کرد که سبد هزینهای این قشر با یک جوان متفاوت است؛ هزینههای سنگین دارو، آزمایشهای دورهای، فیزیوتراپی و رژیمهای غذایی خاص، بخش بزرگی از درآمد آنها را میبلعد. در چنین شرایطی، وقتی فرد بین «خرید دارو» و «پرداخت اجارهخانه در مرکز شهر» ناچار به انتخاب میشود، گزینه دوم حذف شده و کوچ به حاشیه شهر به عنوان تنها راه بقا باقی میماند. مسئولان اذعان دارند که فقدان «بیمه تکمیلی جامع» و «مسکن اجتماعی مخصوص سالمندان» بزرگترین خلأ قانونی است که این کوچ اجباری را رقم زده است.
در تحلیلهای اجتماعی این پدیده، نباید از وضعیت فرزندان غافل شد. جامعهشناسان به نسلی که همزمان مسئولیت بزرگ کردن فرزندان خود و مراقبت از والدین پیرشان را بر عهده دارند، «نسل ساندویچی» میگویند. در شرایط فعلی ایران، بسیاری از فرزندان به دلیل فشارهای اقتصادی لجامگسیخته، حتی در تأمین مایحتاج اولیه زندگی خود درماندهاند و توان مالی برای حمایت از والدین جهت ماندن در تهران یا مراکز استانها را ندارند. این موضوع منجر به ایجاد یک «شرمساری خانوادگی» و بروز اختلافات عاطفی شده است. سالمندی که احساس میکند بارِ اضافی بر دوش فرزند است، خود پیشقدمِ این کوچ میشود تا استقلالِ نداشتهاش را در حاشیه شهر حفظ کند؛ غافل از اینکه این دوری جغرافیایی، پیوند عاطفی نسلها را نیز به مرور زمان سست میکند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا