دیکتاتوری هیتلر در آلمان در خلا قدرت دولت و همچنین در سایه ضعف افسران نظامی ارتش شکل گرفت و او با ساختار سازی جدید جامعه را همراه کرد.
به گزارش سرمایه فردا، چرا سیستم توانمند بوروکراتیک و اسطخس دار ۱۵۰ ساله آلمان نتوانست در برابر هیتلر بایستد و مانع از دیکتاتوری وی شود؟
البته که در سطوح مختلف نیروهای مسلح، دستگاه دیپلماسی و حتی دستگاه حزبی، نسبت به اشتباهات استراتژیک او مرتب هشدار داده میشد. ولی مشکل این بود که سیستم حکومت مطلوب نازی، اساسا بر پایه اطاعت مطلق از رهبر(پیشوا) بنا شده و جزای انتقاد علنی یا مخالفت مستقیم با تصمیمات هیتلر، عموما حذف، بازداشت و بلکه اعدام بود. ولی حتی با وجود چنین فضایی منتقدین و مخالفین به اعتراض علیه رویکردهای هیتلر پرداختند:
۱- ژنرال هاینتس گودریان پدر جنگ زرهی جهان، انتقادهای تندی نسبت با تصمیمات شتابزده هیتلر، به ویژه پس از شکست استالینگراد ابراز داشت.
اریش فون مانشتاین جزو ۵ فرمانده برتر ورماخت(ارتش آلمان) نسبت به دخالت مستقیم هیتلر در فرماندهی و استراتژی جنگ تا آخرین تن، اعتراض کرد. مانشتاین خواهان عقب نشینی تاکتیکی بود که از سوی هیتلر به کلی رد شد.
در واقع شمار زیادی از ژنرال های ستاد کل ارتش(OKH)، مخالف بازشدن جبهه دوم علیه شوروی در ۱۹۴۱ بودند؛ و همانند کارل هاوس هوفر، جغرافیدان برجسته مونیخ، صراحتا به مخالفت برخاستند.
۲-در دستگاه سیاسی و دیپلماتیک نیز کسانی مانند یواخیم فون ریبنتروپ وزیر خارجه، گاه نسبت به تندروی بی ملاحظه هیتلر هشدار می دادند. همین هشدارها توسط کنسول های آلمان در کشورهای بیطرف نسبت به سیاست های تهاجمی هیتلر به برلین ارسال می شد.
۳-کار مقاومت در برابر تندروی ایدئولوژیک هیتلر به جایی رسید که گروهی از افسران و سیاستمداران که به مخالفان درون دستگاه معروف شدند، مانند کلاوس فوناشتافنبرگ، نه تنها منتقد هیتلر شدند، که در سال ۱۹۴۴ با عملیات والکری در صدد ترور او برآمدند.
با همه اینها هیتلر که یک خودشیفته تمام عیار بود و خود را نابغه نظامی دانسته و استراتژی ش را بی نقص می پنداشت، از پذیرش نظر مخالف و اصلاحی بیزار بود.
ساختار حکومت نازی به گونه ای بود که انتقاد علنی علیه پیشوا برابر با مرگ بود. در چنین فضایی بسیاری از انتقادات توسط اس اس و میلیشای رهبر در نطفه خفه شد.
در واقع دستگاه حکومت، هیتلر را در مقام خداگونه جای داده بود و نگاهی ابزارگونه نسبت به دیگر شهروندان آلمان داشت. او از جنس دیگر معرفی شده و مردم را به خدمت پندارهای ایدئولوژیک پیشوا ترغیب میکرد.
لجبازی هیتلر در پای بندی بر پندارهای ایدئولوژیک و رویکرد فاشیستی سیاسی اش، پس از ۵ سال جنگ فراگیر، در قالب ویرانی گسترده و قحطی، تجزیه کشور و جابجایی جمعیت، کار اجباری، غرامت و تخریب اقتصاد، پیامدهای روانی و جمعیتی و خودکشی های گسترده، تغییر در ساختار جمعیتی و جابجایی جنسیتی و در نهایت خودکشی خود هیتلر و اعدام و محکومیت تقریبا همه فرماندهان نازی در نورنبرگ، نمایان شد.
بعد از جنگ جهانی دوم اقتصاد آلمان مخروبهای کامل بود. جنگ و سیاستِ زمین سوختهی هیتلر باعث شده بود ۲۰ درصد مناطق مسکونی در ویرانی افتاده باشد.
تولید سرانهی مواد غذایی در سال ۱۹۴۷، یعنی دو سال بعد از پایان جنگ، به ۵۱ درصد سطحش در ۱۹۳۸ کاهش یافته بود و جیرهی غذایی رسمی که نیروهای اشغالگر متفقین اعمال میکردند، چیزی بود بین ۱۰۴۰ تا ۱۵۵۰ کالری در روز.
تنها بیست سال بعد اقتصاد آلمان غربی مایهی رشک اغلب کشورهای جهان بود.
و تنها کمتر از ده سال پس از جنگ مردم را میشد دید که از معجزهی اقتصاد آلمان حرف میزنند.
سبب این به اصطلاح معجزه چه بود؟ دو عامل اصلی را میتوان چنین برشمرد: اصلاح پول رایج و آزادسازی قیمتها، که این هر دو در فاصلهی چند هفته و به سال ۱۹۴۸ اتفاق افتادند.
عامل بعدی کاهش نرخ نهایی مالیات بود که بعدتر و در ادامهی سال ۱۹۴۸ تا سال ۱۹۴۹ واقع شد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا