تبعات شبکه‌های اجتماعی برای جوانان

تبعات شبکه‌های اجتماعی برای جوانان

تصاویر دست‌چین‌شده موفقیت و شادی در اینستاگرام معیارهای تازه‌ای برای خوب‌زیستن می‌سازد که با واقعیت روزمره فاصله زیادی دارد.

به گزارش سرمایه فردا، رها قویدل: در دنیایی که هر روز بیش از گذشته به تصویر گره می‌خورد، اینستاگرام دیگر صرفاً یک شبکه اجتماعی برای اشتراک‌گذاری لحظه‌ها نیست. این فضا به ویترینی دائمی از موفقیت، شادی، زیبایی، پیشرفت و زندگی‌های بی‌نقص تبدیل شده است. کاربران با اسکرول‌کردن در فضایی مجازی وارد جهانی می‌شوند که در آن سفرهای لوکس، بدن‌های ورزیده، خانه‌های شیک، مشاغل رویایی و سبک زندگی‌های چشم‌نواز به شکلی فشرده و بی‌وقفه به نمایش درمی‌آید. این تصاویر، در کنار الگوریتم‌هایی که محتواهای جذاب‌تر و پرتعامل‌تر را برجسته می‌کنند، ناخودآگاه معیاری تازه برای «خوب زیستن» می‌سازند. این معیار اما اغلب با واقعیت زندگی روزمره فاصله‌ای عمیق دارد. در چنین فضایی، بسیاری از کاربران به‌تدریج دچار نوعی احساس ناکافی بودن می‌شوند؛ حسی که از مقایسه مداوم زندگی واقعی خود با نسخه‌های آرمانی دیگران شکل می‌گیرد. نتیجه این فرایند، ظهور پدیده‌ای است که می‌توان از آن با عنوان «بحران معمولی بودن» یاد کرد. در این بحران فرد احساس می‌کند زندگی‌، دستاوردها و حتی خودش، به اندازه کافی خوب، خاص یا ارزشمند نیست. این بحران نه‌تنها سطح رضایت از زندگی را کاهش می‌دهد، بلکه زمینه‌ساز افزایش اضطراب، افسردگی، فرسودگی روانی و اختلال در روابط اجتماعی می‌شود. در این گزارش، ابعاد گوناگون این پدیده، ریشه‌های روان‌شناختی و اجتماعی آن و پیامدهایی که برای فرد و جامعه به همراه دارد، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نقش شبکه‌های اجتماعی در کسب‌وکارها

 

دکتر احمدرضا فتوت پژوهشگر پسا دکتری روان‌شناسی با اشاره به رشد کمال‌گرایی در فضای مجازی و استانداردهایی که پایان ندارند، به «هفت صبح» می‌گوید: «کمال‌گرایی در روان‌شناسی به گرایشی اشاره دارد که فرد را به سمت تعیین استانداردهای بسیار بالا، تلاش بی‌وقفه برای بی‌عیب‌بودن و خود انتقادی شدید سوق می‌دهد. در حالت متعادل، این ویژگی می‌تواند محرکی برای پیشرفت باشد، اما در شکل افراطی، به منبعی پایدار از اضطراب، نارضایتی و فرسودگی روانی تبدیل می‌شود.»

پژوهش‌های متعددی نشان می‌دهد که استفاده گسترده از شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه پلتفرم‌های تصویر محور، با افزایش سطوح کمال‌گرایی ارتباط مستقیم دارد. قرار گرفتن مداوم در معرض تصاویر ایده‌آل از بدن، موفقیت شغلی، روابط عاشقانه و سبک زندگی لوکس، باعث می‌شود افراد انتظارات غیرواقع‌بینانه‌ای از خود بسازند و فاصله میان «آنچه هستند» و «آنچه باید باشند» را بزرگ‌تر از واقعیت تجربه کنند.

به اعتقاد فتوت در این میان، دو نوع کمال‌گرایی بیش از همه تحت تأثیر فضای مجازی قرار می‌گیرد. نخست، کمال‌گرایی خودمحور که در آن فرد استانداردهای بسیار بالایی برای خودش تعیین می‌کند و مدام در تلاش است به تصویری بی‌نقص از خود دست یابد. دوم، کمال‌گرایی هنجاری که بر پایه این باور شکل می‌گیرد که دیگران از فرد انتظار کمال دارند. شبکه‌های اجتماعی، با برجسته‌سازی موفقیت‌ها و دستاوردهای دیگران، این تصور را تقویت می‌کنند که همه کامل‌ هستند و هرگونه نقص یا معمولی بودن، نشانه شکست است. در چنین شرایطی، فشار روانی برای هم‌سطح‌شدن با این استانداردهای نمایشی، به یکی از مهم‌ترین منابع استرس در زندگی روزمره تبدیل می‌شود.

 

چرا معمولی بودن به انگ اجتماعی بدل می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین سازوکارهای شکل‌گیری بحران معمولی بودن، شیوه خاص بازنمایی زندگی در اینستاگرام است. این روان‌شناس در پاسخ به سوال بالا توضیح می‌دهد: «کاربران اغلب لحظه‌های موفقیت، شادی و زیبایی را به اشتراک می‌گذارند و شکست‌ها، خستگی‌ها و روزهای عادی را از قاب تصویر حذف می‌کنند. این نمایش انتخابی باعث می‌شود تصویری یک‌سویه و غیرواقعی از زندگی شکل بگیرد؛ تصویری که در آن همه چیز در اوج است و جایی برای فرودها وجود ندارد. مخاطب با مشاهده مداوم این تصاویر، به این نتیجه می‌رسد که زندگی دیگران همواره بهتر، شادتر و موفق‌تر از زندگی خودش است.»

فرایند مقایسه اجتماعی، که ریشه‌ای عمیق در روان انسان دارد، در این فضا شدت می‌گیرد. افراد به‌طور طبیعی خود را با دیگران می‌سنجند تا جایگاهشان را در جامعه ارزیابی کنند، اما وقتی معیار این مقایسه، تصاویر دست‌چین‌شده و ویرایش‌شده باشد، نتیجه چیزی جز نارضایتی مزمن نخواهد بود. از سوی دیگر، اقتصاد لایک و فالوئر، ارزش فرد را به عدد گره می‌زند. در این منطق، میزان دیده‌شدن و توجه دریافتی، به شاخصی برای منزلت اجتماعی تبدیل می‌شود. به همین دلیل، کاربران می‌کوشند محتوایی تولید کنند که بیشترین بازخورد را بگیرد و این تلاش مداوم برای جلب توجه، فشار مضاعفی بر روان فرد وارد می‌کند. در چنین ساختاری، «معمولی بودن» به‌تدریج معنایی منفی پیدا می‌کند.

زندگی ساده، شغل عادی، بدن طبیعی و روابط بدون جلوه‌های نمایشی، در مقایسه با تصاویر پرزرق‌وبرق شبکه‌های اجتماعی، کم‌ارزش جلوه داده می‌شود. این تغییر معنا، زمینه‌ساز شکل‌گیری احساس بی‌ارزشی و طردشدگی در میان طیف گسترده‌ای از کاربران می‌شود.

 

پیامدهای روان‌شناختی، از اضطراب تا فرسودگی روانی

مطالعات بالینی نشان می‌دهد که استفاده افراطی از شبکه‌های اجتماعی با افزایش علائم افسردگی، اضطراب و کاهش رضایت از زندگی ارتباط دارد. مشاهده مداوم موفقیت‌های دیگران، به‌ویژه زمانی که فرد خود را ناتوان از رسیدن به آن استانداردها می‌بیند، احساس ناکامی و درماندگی را تقویت می‌کند. این احساس، به‌تدریج به کاهش عزت‌نفس و افزایش خودسرزنشی منجر می‌شود. افزون بر این اما فتوت می‌گوید که فاصله میان زندگی واقعی و تصویر آرمانی که در شبکه‌های اجتماعی به نمایش درمی‌آید، نوعی نارضایتی مزمن ایجاد می‌کند. فرد حتی در صورت دستیابی به موفقیت‌های واقعی، آن‌ها را ناکافی می‌داند، زیرا همواره نمونه‌های بهتری برای مقایسه وجود دارد. این چرخه پایان‌ناپذیر مقایسه، می‌تواند به فرسودگی روانی و بی‌انگیزگی شدید منجر شود.

احساس طردشدگی اجتماعی نیز از دیگر پیامدهای این فضاست. وقتی پست‌های فرد بازخورد چندانی دریافت نمی‌کند یا در مقایسه با دیگران کمتر دیده می‌شود، این تصور شکل می‌گیرد که «من به اندازه کافی خوب نیستم». چنین احساسی، به‌ویژه در سنین نوجوانی و جوانی که هویت فرد هنوز در حال شکل‌گیری است، می‌تواند آسیب‌های عمیقی بر جای بگذارد.

 

روایت‌هایی از تجربه‌های شخصی در فضای اینستاگرام

تجربه‌های شخصی کاربران، تصویری ملموس از ابعاد این بحران ارائه می‌دهد. سارا، ۲۶ ساله، می‌گوید: «وقتی عکس‌های دوستانم را می‌بینم که مدام در سفرند، ورزش می‌کنند یا شغل‌های جذاب دارند، حس می‌کنم زندگی من هیچ جذابیتی ندارد. شغلم معمولی است و روزهایم شبیه هم می‌گذرد. هر بار که پست می‌گذارم و لایک کمی می‌گیرد، انگار تأیید می‌شود که زندگی‌ام ارزشی ندارد.»

آرش، دانشجوی ۲۲ ساله، تجربه مشابهی دارد: «صبح که بیدار می‌شوم، اول سراغ اینستاگرام می‌روم. دیدن موفقیت‌های دیگران باعث می‌شود فکر کنم از بقیه عقب افتاده‌ام. همین فکر، انگیزه‌ام را برای درس خواندن و برنامه‌ریزی از بین می‌برد و روزم با حس ناامیدی شروع می‌شود.»

این روایت‌ها نشان می‌دهد که چگونه ترس از عقب‌ماندن از تجربه‌های دیگران به بخش ثابتی از زندگی دیجیتال تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، فرد نه‌تنها از داشته‌های خود لذت نمی‌برد، بلکه مدام در حسرت نداشته‌ها به سر می‌برد.

 

ماجرا فراتر از یک مسئله فردی است

بحران معمولی بودن صرفاً نتیجه انتخاب‌های فردی نیست، بلکه ریشه در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی دارد. فرهنگ مصرف‌گرایی، که موفقیت را با دارایی، ظاهر و سبک زندگی لوکس تعریف می‌کند، بستری مناسب برای گسترش این بحران فراهم می‌آورد. رسانه‌های دیجیتال نیز با بازتولید مداوم تصاویر آرمانی، این ارزش‌ها را تقویت می‌کنند.

به گفته این روان ‌شناس در گذشته، هنجارهای اجتماعی بیشتر در چارچوب جامعه محلی شکل می‌گرفت، اما امروز شبکه‌های اجتماعی مرزها را درنوردیده و هنجارهای جهانی را به درون زندگی روزمره افراد آورده‌اند. این گسترش دامنه مقایسه، فشار روانی را چند برابر می‌کند، زیرا فرد خود را نه با چند دوست و همسایه، بلکه با میلیون‌ها کاربر در سراسر جهان می‌سنجد.

در عصر دیجیتال، مفهوم «خود برند سازی» به یکی از مولفه‌های اصلی هویت آنلاین تبدیل می‌شود. افراد تشویق می‌شوند خود را به‌عنوان یک برند شخصی مدیریت کنند؛ برندی که باید همواره جذاب، موفق و الهام‌بخش به نظر برسد. این فشار برای ساختن تصویری بی‌نقص از خود، اضطراب هویتی را افزایش می‌دهد و فاصله میان خود واقعی و خود نمایشی را بیشتر می‌کند.

فتوت به سوی دیگر ماجرا اشاره می‌کند: «تجاری‌شدن سلامت روان نیز به پیچیده‌ترشدن این وضعیت دامن می‌زند. شبکه‌های اجتماعی به بستری برای فروش دوره‌ها، کارگاه‌ها و بسته‌های خودیاری تبدیل می‌شوند. در این فضا، گاه سلامت روان نه به‌عنوان یک فرایند تدریجی و عمیق، بلکه به‌صورت محصولی سریع و مصرفی عرضه می‌شود. پیام‌های انگیزشی کوتاه و نسخه‌های فوری موفقیت، این تصویر را ایجاد می‌کند که اگر فرد هنوز احساس رضایت ندارد، به اندازه کافی تلاش نکرده است.حتی حضور برخی متخصصان در این فضا نیز می‌تواند ناخواسته به بازتولید چرخه کمال‌گرایی کمک کند. فشار دیده‌شدن در محیط الگوریتم‌محور، گاه متخصصان را به سمت ارائه تصویری بی‌نقص از زندگی حرفه‌ای و شخصی سوق می‌دهد؛ تصویری که مرجع جدیدی برای مقایسه می‌سازد و بحران معمولی بودن را تشدید می‌کند.»

پیامدهای بلندمدت این قضیه جامعه‌ای است که زیر فشار استانداردهای نمایشی قرار می‌گیرد. به اعتقاد فتوت تداوم این روند می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای جامعه به همراه داشته باشد. افزایش اختلال‌های اضطرابی و افسردگی، به‌ویژه در میان نوجوانان و جوانان، یکی از جدی‌ترین این پیامدهاست. همچنین، هنجارهای غیرواقعی می‌تواند روابط بین‌فردی را تضعیف کند، زیرا افراد به‌جای همدلی و پذیرش متقابل، درگیر رقابت و مقایسه می‌شوند.

تمرکز بیش از حد بر ظاهر و نمایش، فرصت رشد واقعی را نیز محدود می‌کند. فرد به‌جای سرمایه‌گذاری بر مهارت‌ها، روابط و اهداف معنادار، انرژی خود را صرف بهتر دیده‌شدن می‌کند. این جابه‌جایی اولویت‌ها، در بلندمدت به کاهش کیفیت زندگی فردی و اجتماعی منجر می‌شود.

 

 چگونه از تله کمال‌گرایی دیجیتال خارج شویم؟

یکی از مهم‌ترین گام‌ها، ارتقای سواد رسانه‌ای است. درک سازوکار الگوریتم‌ها و آگاهی از ماهیت گزینشی محتوای منتشرشده، می‌تواند نگاه انتقادی‌تری نسبت به تصاویر ایده‌آل ایجاد کند. محدودسازی زمان استفاده از شبکه‌های اجتماعی نیز به کاهش فشار روانی کمک می‌کند.

به گفته این روان‌شناس تقویت خودشفقتی، به‌معنای برخورد مهربانانه با خود در مواجهه با ناکامی‌ها، نقش مهمی در کاهش کمال‌گرایی دارد. بازتعریف مفهوم موفقیت بر اساس ارزش‌های فردی، نه معیارهای نمایشی، به افراد کمک می‌کند مسیر زندگی خود را مستقل از مقایسه‌های فرساینده ترسیم کنند. در کنار این‌ها، مسئولیت‌پذیری حرفه‌ای تولیدکنندگان محتوا و متخصصان نیز در ارائه تصویر واقع‌گرایانه‌تر از زندگی و رشد انسانی اهمیت زیادی دارد.

 

بازگرداندن کرامت به زندگی عادی

معمولی بودن نه نشانه شکست است و نه فقدان ارزش. زندگی انسانی، در ذات خود، ترکیبی از روزهای عادی، تلاش‌های کوچک، توقف‌ها و حتی بی‌حوصلگی‌هاست. اگر شبکه‌های اجتماعی تنها اوج‌ها را به تصویر می‌کشند، این به معنای حذف بخش عمده‌ای از واقعیت است. بحران معمولی بودن زمانی کاهش می‌یابد که افراد از چرخه مقایسه فاصله بگیرند، فرهنگ عمومی از نمایش بی‌وقفه دست بکشد و ارزش‌های انسانی جایگزین معیارهای عددی شود. در نهایت، شاید مهم‌ترین گام، بازگشت به یک حقیقت ساده باشد که ارزش انسان به میزان دیده‌شدن او وابسته نیست. زندگی، حتی در ساده‌ترین شکل خود، شایسته احترام است و معمولی بودن می‌تواند معنایی تازه از آرامش و اصالت به همراه داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید