یدالله کریمی پور: امروز روز خوبی داشتم. برگی از شاهکار استاد پاپلی یزدی، «شازده حمام»، را خواندم؛ متنی تکاندهنده که دست روی یکی از کهنترین و عمیقترین دردهای تاریخ سیاسی ایران گذاشته است: «شکاف میان دوگانه امنیت/استقلال در برابر آزادی/عدالت.» پاپلی یزدی مینویسد: «ذره ذره خاک وطن ماجرا دارد. کاش حفظ وطن برای آزادی و با آزادی بود. آدم وطن را برای فتحعلیشاه، ناصرالدین شاه و قلدرها و ظالمها حفظ کند که چه بشود؟ وطن بدون آزادی و عدالت، قفس و زندان است. قفسی در دست دیکتاتورها… ما مردم هنوز توان و قدرت معامله با دیکتاتورها را نداریم. هر بار که وطن در خطر است، آن را حفظ میکنیم، اما نمیتوانیم به حُکّام بفهمانیم که ما برای حفظ وطن پشت شما هستیم، به شرط آزادی و عدالت برای ما و محدودیت قدرت برای شما. ما هر بار عمله ظلم شدهایم.» این پاراگراف، به درستی اشاره میکند که «وطن صرفاً جغرافیای محصور با مرزهای قراردادی نیست؛ وطن اگر با عدالت پیوند نخورد، قفسی بزرگ است و به درد لای جرز هم نمیخورد.»
این که مردم در بزنگاههای تاریخی (مانند جنگها) از خاک دفاع میکنند، اما در هنگام صلح، مزد این فداکاری را با استبداد میگیرند، مصداق همان گزاره تلخ «عمله ظلم شدن» است. «میهن بدون آزادی، شومتر از غربت است.» فرخی یزدی، دههها پیش، مهر تأیید بر این گزاره زده است: «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی / دست خود ز جان شستم، از برای آزادی / در محیط توفانزا، ماهرانه در جنگ است / ناخدای استبداد، با خدای آزادی.»
همه دردمندان جهان از دههها و سدهها و بلکه هزاران سال پیش چنین دغدغهای داشتهاند. ویکتور هوگو، ساده و روشن میگوید: «وطن آنجایی نیست که در آن زاده شدهای؛ وطن آنجایی است که در آن همه تلاشهایت برای آزادی به ثمر مینشیند.» برتولت برشت، با استعارهای وهمانگیز، همان گزاره را به زبانی آتشینتر تکرار میکند: «آنان که از بالای سفره فرمان میدهند، از ما میخواهند که برای خاک بجنگیم، ولی خودشان نانی را که بر سفره داریم، غارت میکنند.» بیش از ۲۰۰۰ سال پیش، سیسرو، پدر حقوق، گفت: «هر جا که آزادی باشد، آنجا میهن است.»
محمود درویش که همه عمرش را صرف وطن کرد و در سرتاسر زندگی و اشعارش میهن موج میزند، در استعارهای خردکننده میگوید: «وطن برای من آنجایی نیست که شناسنامه دارم؛ وطن برای من آنجایی است که در آن نانی بخورم که با ذلت آمیخته نباشد و سخنی بگویم که از ترس لکنت نگیرد.» گزاره پاپلی یزدی بر این است که «دفاع از مرزها در برابر بیگانه، مسئولیتی ملی است، ولی اگر این دفاع منجر به تثبیت استبداد داخلی شود، ملت در چرخه باطل گرفتار خواهند شد.» یعنی «استقلال (نبود بیگانه)، بدون آزادی (حاکمیت قانون و مردم)، تنها تغییر نام زندانبان است.» پابلو نرودا میگوید: «من کشورم را با تمام رودها و کوههایش میخواهم، ولی نه برای آن که در آن مجسمه و پرتره دیکتاتورها در خیابانهایش قد بکشد. من وطنی میخواهم که در آن، نان و بوسه بین همگان تقسیم شود.»
حیفم آمد این یادداشت را با صائب تبریزی ختم نکنم؛ آنجا که همه این سخنان را در بیتی کوتاه و گویا خلاصه کرده است: «در هر کجا که پای سبکسیر، ماند ماند / هر جا که حق به دست تو افتاد، میهن است.»
برآورد میشود که هر ایرانی در سفر کوتاه مدت (۳ تا ۷ روزه) به ترکیه…
بهنام پناهی، کارشناس اقتصادی و سیاسی، با استناد به جزئیات منتشرشده از سوی میثم ظهوریان،…
مصوبه جدید وزارت کار (تعیین سقف ۲۴ میلیون تومانی برای حقالزحمه ثبتنام و مشاوره و…
آنچه اکنون در اقتصاد جهانی در حال رخ دادن است، «بیشتر از یک سقوط ناگهانی،…
برخی تحلیلگران پیشبینی میکنند که انس طلا در سال ۲۰۲۶ به بالای ۴,۸۰۰ دلار و…
دورکیم معتقد است جامعه مدرن نیاز به نظمی جدید دارد اگر مذهب مهمترین و اصلی…