رامتین لطیفی:استعفای ناگهانی تولسی گبرد از مقام عالی اطلاعاتی دولت دونالد ترامپ، فقط یک جابهجایی اداری در واشنگتن نیست؛ این کنارهگیری برای بسیاری از ناظران، نشانهای از شکافها و تناقضهای عمیق در دولتی است که با شعار پایان دادن به جنگهای بیپایان آمریکا روی کار آمد اما اکنون درگیر یکی از خطرناکترین تنشهای نظامی سالهای اخیر با ایران شده است. گبرد که زمانی یکی از مشهورترین منتقدان مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه بود، در نامه استعفای خود اعلام کرد به دلیل بیماری همسرش که به نوعی نادر از سرطان استخوان مبتلا شده، از سمت مدیر اطلاعات ملی آمریکا کنارهگیری میکند.
او در این نامه از ترامپ به خاطر «اعتماد» و فرصت هدایت جامعه اطلاعاتی آمریکا طی یک سال و نیم گذشته تشکر کرد. ترامپ نیز در شبکه اجتماعی خود ضمن تأیید این خبر نوشت: «تولسی کار فوقالعادهای انجام داد و دلمان برایش تنگ خواهد شد.» او اعلام کرد که آ ون لوکاس معاون مدیر اطلاعات ملی، بهطور موقت این سمت را برعهده میگیرد. اما در واشنگتن، کمتر کسی باور دارد این استعفا فقط دلایل شخصی داشته باشد.
گبرد یکی از چهرههای غیرمعمول سیاست آمریکا بود. او که سالها عضو حزب دموکرات و نماینده کنگره از ایالت هاوایی بود، در فاصله سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۱ در مجلس نمایندگان حضور داشت و حتی در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۰ نیز نامزد شد. او سابقه حضور در گارد ملی هاوایی را دارد و در جریان اشغال عراق توسط آمریکا به این کشور اعزام شده بود؛ تجربهای که بعدها نگاه او را به سیاست خارجی واشنگتن تغییر داد و به یکی از سرسختترین منتقدان جنگطلبی آمریکا تبدیلش کرد. گبرد بارها تأکید کرده بود که جنگهای آمریکا در عراق، افغانستان و خاورمیانه نهتنها امنیت جهانی را افزایش نداده، بلکه بیثباتی، افراطگرایی و بحران انسانی گستردهای ایجاد کرده است. همین مواضع ضدجنگ، باعث شد او بهتدریج از حزب دموکرات فاصله بگیرد و در نهایت به یکی از حامیان اصلی ترامپ تبدیل شود؛ زیرا ترامپ نیز در تبلیغات انتخاباتی خود وعده داده بود به «ماجراجوییهای نظامی» آمریکا پایان دهد. گبرد در یکی از سخنرانیهای انتخاباتی ترامپ گفته بود دولت جو بایدن جهان را به آستانه جنگ هستهای کشانده و آمریکا را وارد چندین بحران همزمان کرده است.
اما منتقدان میگویند بزرگترین تناقض دوران فعالیت گبرد همینجا شکل گرفت؛ زنی که با شعار مقابله با جنگهای تغییر رژیم وارد دولت ترامپ شده بود، در نهایت عضوی از دولتی شد که همراه اسرائیل وارد درگیری مستقیم با ایران شد. گبرد پیشتر آشکارا با حمله نظامی به ایران و همچنین سیاستهای مداخلهجویانه علیه ونزوئلا مخالفت کرده بود. اما پس از آغاز جنگ علیه ایران، موضع او تغییر کرد و از تصمیم دولت ترامپ برای حمله مشترک با اسرائیل دفاع کرد. او اعلام کرده بود که تشخیص «تهدید فوری» در نهایت برعهده رئیسجمهور است، نه جامعه اطلاعاتی آمریکا؛ موضعی که برای بسیاری از ناظران، عقبنشینی آشکار از دیدگاههای پیشین او محسوب میشد. با این حال، گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد گبرد در برخی تصمیمات مهم امنیتی کنار گذاشته شده بود؛ از جمله در پرونده عملیات ربایش نظامی علیه نیکلاس مادودو، رئیسجمهور ربوده شده ونزوئلا. همین مسئله شایعات درباره اختلافات داخلی در دولت ترامپ را تقویت کرد.
دوران مدیریت گبرد بر دستگاه اطلاعاتی آمریکا نیز بدون حاشیه نبود. یکی از جنجالیترین پروندهها، اخراج مقامهای شورای اطلاعات ملی آمریکا بود؛ اقدامی که اندکی پس از انتشار گزارشی رخ داد که روایت دولت ترامپ درباره ارتباط دولت ونزوئلا با باند «ترن د آراگوا» را زیر سوال میبرد. دولت ترامپ از این ادعا برای توجیه اخراج سریع مهاجران ونزوئلایی استفاده میکرد و منتقدان معتقد بودند برکناری مقامهای اطلاعاتی، تلاشی برای سیاسیسازی نهادهای امنیتی آمریکا بوده است. حضور گبرد در یورش افبیآی به یک مرکز انتخاباتی در ایالت جورجیا نیز جنجال تازهای به پا کرد. برخی سناتورهای دموکرات او را متهم کردند که از اختیارات قانونی خود فراتر رفته است. ترامپ سالهاست ادعا میکند انتخابات ۲۰۲۰ از او «دزدیده شده»، هرچند هیچ مدرک معتبری برای این ادعا ارائه نشده است. گبرد اما مدعی بود هدفش مقابله با «سیاسی شدن و استفاده ابزاری از نهادهای اطلاعاتی» بوده است.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، نقطهای بود که شکافهای درونی دولت ترامپ را آشکار کرد. بخشی از جریان نزدیک به ترامپ همچنان خود را مخالف جنگهای خارجی معرفی میکند، اما واقعیت تحولات اخیر نشان داد که نفوذ لابیهای جنگطلب و متحدان اسرائیل در واشنگتن همچنان بسیار قدرتمند است. مت داس، مشاور پیشین سیاست خارجی سناتور برنی سندرز در گفتوگو با الجزیره گفته است: «تولسی گبرد با شعار مخالفت با جنگهای تغییر رژیم نامزد ریاستجمهوری شد، اما در نهایت در دولتی خدمت کرد که احمقانهترین جنگ را علیه ایران آغاز کرد.» او ابراز امیدواری کرده که گبرد پس از خروج از دولت، درباره نحوه کشاندن آمریکا به «یک جنگ غیرضروری دیگر» سخن بگوید.
بخشی از رفتار ترامپ نشانه شخصیت دلال گونه اوست و بخشی تحت تاثیر اقتدارگرایی است به همین دلیل در کابینه با او به مشکل خوردهاند. اخیرا دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا ، تصویری گرافیکی از نقشه خاورمیانه را همرسان کرد که روی آن نوشته شده است «ایالات متحده خاورمیانه». در این تصویر که کشورهای خاورمیانه مانند ایران، عراق، سوریه و عربستان در آن دیده میشوند، اما نقشه ایران با پرچم آمریکا پوشانده شده است. ترامپ برای این عکس که در شبکه اجتماعی خودش، تروث سوشال همرسان کرده، هیچ توضیح دیگری منتشر نکرده است. رئیسجمهور آمریکا پیشینه تغییر نام مکانها در گفتار و در نوشتار را دارد. از جمله او یک بار در حین سخنرانی به جای تنگه هرمز، سهوا نام «تنگه ترامپ» را به زبان آورد، اما بیدرنگ توضیح داد که این «تصادفی» نیست. اما همین سهو را روز دهم اردیبهشت با یک تصویر گرافیکی از تنگه هرمز در شبکه اجتماعی خودش همرسان کرد که روی آن نوشته شده بود: «تنگه ترامپ».
بهنظر میرسد رئیسجمهور آمریکا تاریخ نمیفهمد. ترامپ و البته بخشی از سیاستمداران تند و افراطی آمریکایی به منطقه خلیج فارس به عنوان مجموعهای از کشورها و ملتهای مستقل و با فرهنگ و تمدن به صورت قلمرویی برای بازآفرینی هویت آمریکایی میبینند. یک ذهنیت معیوب پشت این تصویر ترامپ قرار دارد که جهان را با منطق مالکیت و تسلط میفهمد. براساس این نگاه عجیب کشورهای جهان انگار فاقد تاریخ، حافظه و هویت مستقل هستند. او جهانی را میبیند که میتوان نقشه کشورها را رنگ کرد و نامشان را عوض کرد و بازی رسانهای راه انداخت. همین قدر تهی از درک پیچیدگیهای تاریخی و تمدنی ملتها.
ترامپ البته نخستین سیاستمدار آمریکایی نیست که چنین نگاهی به منطقه خلیج فارس و غرب آسیا دارد. تفاوت او در این است که آنچه دیگران در اتاقهای فکر و اسناد استراتژیک پنهان میکردند، او آشکارا در قالب تصویر و شعار بیان میکند. سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه طی دهههای گذشته بارها بر پایه همین تصور شکل گرفته است. سیاستمداران آمریکایی در این تصور، منطقه را حوزه نفوذ واشنگتن میبیند. نمونههایی چون جنگ عراق، حضور نظامی در خلیج فارس، مهندسی سیاسی در افغانستان، فشارهای گسترده اقتصادی علیه ایران و مواردی از این دست در نقاط مختلف جهان که نوعی ذهنیت قیممآبانه در بخشی از سیاست آمریکا را برای ما روشن میکند. در چنین ذهنیتی، آمریکاییها گمان میکنند که میتوانند نظم منطقه را از بیرون طراحی کنند.
اما منطقه خاورمیانه برخلاف تصور ترامپ به هیچ عنوان نمیتواند یک پروژه تبلیغاتی باشد که بعدا براساس آن بخواهد شو و نمایش راه بیندازد. این منطقه یکی از پیچیدهترین جغرافیاهای تاریخی جهان است که ملتها بر پایه هزاران سال تاریخ، زبان، مذهب، فرهنگ و حافظه جمعی شکل گرفتهاند. داستان ایران هم کاملا جدا از این ذهنیت آمریکاییهاست. ترامپ باید بداند که ایران را نمیتواند با یک پرچم جدید بازتعریف کند. ایران یک مفهوم بزرگ و تاریخی است. ایران، قرنها پیش از این که ایالات متحده آمریکا به وجود بیاید، وجود داشته و بخش مهمی از تاریخ جهان را طی سالهای طولانی تحت تاثیر گذاشته است.
پس بیراه نیست که بگوییم ترامپ تاریخ را نمیفهمد. او تصور میکند با یک تصویرسازی کودکانه میتواند واقعیتهای تاریخی ایران را تغییر دهد. اگر هویت ملی ایرانیان قرار بود با چنین فضاسازیهای سطحی دگرگون شود، ایران هرگز در طول قرنهای متمادی پابرجا نمیماند. این سرزمین بارها با جنگها، اشغالگران و دشمنان پرشماری روبهرو شده و همچنان ایستاده است. ملتها را نمیتوان با چند تصویر تبلیغاتی یا بازیهای رسانهای بازتعریف کرد. به خصوص ایران که یک حافظه تاریخی زنده و ریشهدار است.
این تصویر همچنین نوعی تناقض بزرگ در ادبیات سیاسی آمریکا را آشکار میکند. واشنگتن همواره خود را مدافع حق تعیین سرنوشت ملتها معرفی کرده است، اما همزمان بخشی از سیاستش بر پایه تغییر نظم سیاسی دیگر کشورها شکل گرفته است. کودتاها و مداخلات مستقیم، تحریمهای فلجکننده و جنگهای نیابتی بخشی از آن بوده است. تجربه منطقه غرب آسیا درواقع فاصله میان شعارهای آمریکایی درباره آزادی و رفتار واقعی سیاست خارجی این کشور را نمایان میکند.
نمیخواهیم به این تصویر واکنش خشمگینانه داشته باشیم. چون دنبال فهم سازوکار سیاست ترامپ با انتشار چنین تصاویری هستیم. ترامپ، استاد تولید دوگانههای رسانهای است. هر واکنش تند با چاشنی عصبانیت، دقیقاً همان چیزی است که به چرخه خبری او جان میدهد. ترامپ سیاست را مثل برنامه تلویزیونی اداره میکند. باید هر روز سوژهای تازه تولید شود تا توجه عمومی حفظ شود. بنابراین بخشی از قدرت او در واکنشهایی است که برمیانگیزد. اصلا دنبال چنین واکنشهایی است.
باید حواسمان باشد که این مدل نمادسازیهای ترامپ ممکن است مصرف داخلی داشته باشد، اما بر افکار عمومی جهان هم تاثیر بگذارد. ترامپ میداند چگونه با تولید تصاویر جنجالی، توجه رسانهها و افکار عمومی را به سمت خود جلب کند و فضای خبری را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین پاسخ به این رفتارها باید با روایتسازی دقیق، تقویت حافظه تاریخی و تاکید بر هویت واقعی ایران و ملتهای منطقه همراه شود. ما نیز باید روایت بدیل بسازیم. باید نشان بدهیم که منطقه خلیج فارس را نمیتوانید با میدان جنگ، نفت و رقابت ژئوپلیتیک اشتباه بگیرید. این منطقه یکی از مهمترین مراکز تمدنی جهان است که فرهنگ، شعر، فلسفه، دین و تاریخ در آن زنده است. پاسخ واقعی به چنین تصویرهایی، تقویت روایت فرهنگی و تاریخی ملتهاست.
از این منظر مسئولان کشورمان باید بیش از هر چیز بر سرمایه تاریخی و فرهنگی ایران تکیه کنند. قدرت سرزمین کهن ایران در حفظ هویت و تولید روایت است. ملت ایران بارها امپراتوریها، اشغالگران و پروژههای بزرگتر از ترامپ را پشت سر گذاشته و همچنان پابرجا مانده است. تاریخ نشان داده کسانی که سودای مالکیت بر ایران را در سر داشتهاند، خود به حاشیه تاریخ رانده شدهاند، اما ایران و ایرانی همچنان ایستاده است.
سازندگان محلی میگویند جهش قیمت مصالح ساختمانی و افت توان مالی مردم، ویلاسازی و ساخت…
همسرم در اتاق خواب در حال استراحت بود که چکشی برداشتم و به بالای سرش…
استفاده افراطی از چتباتها، ذهن را به دام میاندازد. وقتی پاسخ همیشه دمدست است، دیگر…
هنگامی که قیمتها با سرعتی بسیار بیشتر از تولید رشد میکنند، افزایش درآمد دیگر الزاماً…
این بازیگر جوان از چالشهای اولین نقش اصلی، شکستن تابوها در کنار استادان سینما و…
مسافران از کمبود امکانات ابتدایی گلایه دارند و کارشناسان بر ضرورت اصلاح مدیریت در کنار…