چند ماه قبل خانواده جوانی به نام سینا با مراجعه به پلیس آگاهی مفقود شدن ناگهانی او را اطلاع دادند. آنها در گزارش ابتدایی به خود گفتند: «صبح روز حادثه سینا برای ملاقات با یکی از دوستانش به نام فربد از خانه بیرون رفت و قرار بود ساعتی بعد به خانه برگردد؛ اما خبری از او نشد. ما بارها با تلفن او تماس گرفتیم؛ اما خاموش شده بود. خیلی نگران بودیم و از طریق دوستان مشترک سینا و فربد بالاخره توانستیم شماره تماس فربد را پیدا کنیم؛ اما او گفت سینا را ملاقات نکرده و از او خبری ندارد.»
با این گزارش تحقیقات پلیسی برای یافتن ردی از سینا کلید خورد. در اولین قدم از تحقیقات مأموران فربد را برای ادای توضیحات احضار کردند و او گفت: «من و سینا از سالها قبل با همدیگر رفیق بودیم. آن روز هم تلفنی حرف زدیم و قرار گذاشتیم که همدیگر را ببینیم. من سر ساعت در محل قرارمان حاضر شدم؛ اما هرچه منتظر شدم نیامد و بعد هم تلفن همراهش خاموش شد.»
چند روز بعد از اعلام فقدان سینا در حالی که تلاش برای یافتن ردی از او ادامه داشت، گشت پلیس جسد مرد جوانی را در جادهای منتهی به تهران کشف کرد.
این در حالی بود که مشخص شد ساعتها از مرگ جوان مجهولالهویه گذشته و او هیچ مدارک هویتی همراه نداشت. جسد با دستور بازپرس جنایی به پزشکی قانونی انتقال یافت. در ادامه با توجه به اینکه مشخصات ظاهری جسد با آنچه خانواده سینا اعلام کرده بودند مطابقت داشت؛ خانواده به آنجا رفتند و جسد سینا را شناسایی کردند. کارشناسان پزشکی قانونی بر اساس نظریه اولیه اعلام کرده بودند ضربههایی که به سر و بدن سینا اصابت کرده باعث مرگش شده است.
بهاینترتیب به دستور بازپرس جنایی دوربینهای مداربسته موجود در اطراف محل کشف جسد بازبینی شده و مشخص شد راننده یک خودروی سواری سینا را در آنجا انداخته و از محل فرار کرده است. در ادامه ردزنیها با گذشت چند ماه از ماجرا، بالاخره راننده فراری شناسایی و دستگیر شد.او در اولین اظهارات خود در برابر مأموران جنایی گفت: عصر روز حادثه با سرعت در حال راندن اتومبیل خودم بودم که یکدفعه کنترل خودرو از دستم خارج شده و با این جوان تصادف کردم.
او در حال عبور از خیابان بود که ماشین به شدت با او برخورد کرد. محل تصادف خلوت بود و من به تنهایی آن جوان را سوار ماشینم کردم تا به بیمارستان ببرم. حال او وخیم بود و من وحشتزده شده بودم. هر لحظه حال او بدتر میشد تا اینکه قبل از رسیدن به بیمارستان متوجه شدم دیگر نفس نمیکشد.»
این فرد ادامه داد: «مستأصل شده بودم و نمیدانستم باید چه کنم. مطمئن بودم در دردسر بزرگی گرفتار میشوم برای همین جسد را به حاشیه شهر بردم و آنجا رها کردم. به لحاظ روحی خیلی بههمریخته بودم و چندین هفته پایم را از خانه بیرون نگذاشتم. موضوع را به کسی نگفتم؛ اما صحنه تصادف و تصویر جسد آن جوان از جلوی چشمم کنار نمیرفت.»
با توجه به اعترافات متهم برای او قرار قانونی صادر شد و تحقیقات درباره ابعاد پنهان ماجرا ادامه دارد.
تجربه جهان نشان میدهد که محیط زیست در دوران پساجنگ یا پسابحران، یا به حاشیه…
بلیت اکران آنلاین با احتساب مالیات به عددی رسیده که برای بسیاری از خانوادهها قابل…
تیمهای سحر با حضور در مناطق بحرانزده در زمان جنگ به آسیبدیدگان کمک میکنند تا…
کارشناسان میگویند استفاده از گونههای بومی و مقاوم به کمآبی میتواند کیفیت فضای سبز پایتخت…
پرونده قتل مشکوک یک کشاورز با نبود ادله قطعی و ناتوانی در اجرای قسامه به…
تصویری از بحران فعلی اقتصاد جهانی پیچیده است. آنچه امروز میتوان گفت این است که…