به گزارش سرمایه فردا، از مارس ۲۰۲۶، یک واگرایی تاریخی میان دو فلز مهم جهان شکل گرفته است. طلا، پناهگاه امن همیشگی سرمایهگذاران، پس از رسیدن به قلههای تاریخی، وارد فاز اصلاحی و نوسانی شده است. در مقابل، مس، فلز سرخ صنعتی، با یک پرواز چشمگیر به سمت قلههای جدید حرکت کرده و بازار به وضوح به این فلز صنعتی پاداش بیشتری داده است. چرا؟ پاسخ در سه تکیهگاه اصلی نهفته است: بحران کمبود عرضه ساختاری (معدنهای جدید مس ۸ تا ۱۰ سال زمان میبرند، در حالی که تقاضا از سه جبهه شبکههای برق، هوش مصنوعی و انرژیهای تجدیدپذیر به شدت در حال رشد است)، انقلاب خودروهای برقی (خودروهای برقی ۸ برابر بیشتر از خودروهای فسیلی مس مصرف میکنند)، و بازصنعتی شدن جهان پس از شوکهای ژئوپلیتیکی. مس به عنوان «دکتر اقتصاد» عمل میکند؛ وقتی مس رشد میکند، بازار انتظار رونق صنعتی را دارد. اما آیا طلا باید عقبماندگی خود را جبران کند؟ سه سناریو محتمل است: اول، طلا با محرکهایی مثل کسری بودجه و خرید بانکهای مرکزی به مس میرسد. دوم، رشد مس بیش از حد سریع بوده و اصلاح میکند. سوم (جذابترین)، هر دو فلز با محرکهای خاص خود رشد کنند. پیام اصلی، فراتر از طلا و مس است: جهان با «کمیابی منابع» روبروست. تقاضا را میتوان با قانون ایجاد کرد، اما ظرفیت تولید و استخراج را نه. ساخت ظرفیت زمان میخواهد، سرمایه میخواهد و مهمتر از همه، پیشبینیپذیری میخواهد.
طرفداران سناریوی «کمبود عرضه مس» دلایل محکمی برای پیشتازی این فلز صنعتی دارند که فراتر از نوسانات روزانه بازار است. اولین و مهمترین دلیل، «بحران کمبود عرضه ساختاری» است. ساخت و راهاندازی یک معدن جدید مس به طور معمول بین ۸ تا ۱۰ سال زمان میبرد. در مقابل، تقاضا از سه جبهه عظیم به شدت در حال رشد است: توسعه شبکههای برق جهانی (برای انتقال انرژی از نقاط تولید به نقاط مصرف)، مراکز داده هوش مصنوعی (که نیاز به سیمکشی و اتصالات عظیم دارند)، و انرژیهای تجدیدپذیر (پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی، و زیرساخت ذخیرهسازی). این یعنی تقاضا با سرعتی بسیار بیشتر از عرضه رشد میکند. نتیجه طبیعی این عدم تعادل، افزایش قیمت مس است.
دومین دلیل، «افزایش سرسامآور مصرف مس در خودروهای برقی» است. نمودار مقایسه حجم مس مصرفی بسیار تعیینکننده است. یک خودروی معمولی با سوخت فسیلی، تنها حدود ۸ تا ۱۰ کیلوگرم مس مصرف میکند. اما یک خودروی برقی تمامعیار، حدود ۷۰ تا ۸۰ کیلوگرم مس نیاز دارد. این رقم تقریباً ۸ برابر بیشتر است. تفاوت عظیم است. حالا تصور کنید که ناوگان خودروهای جهان در حال گذار به سمت برقی شدن است (اگرچه با سرعتهای متفاوت در کشورهای مختلف). این تحول به تنهایی، تقاضای مس را به طور تصاعدی افزایش خواهد داد. چین، اروپا، و آمریکا همگی هدفگذاریهای بلندپروازانهای برای فروش خودروهای برقی دارند. این یعنی تقاضای مس نه یک موج موقتی، که یک روند بلندمدت و پایدار است.
سومین دلیل، «نقش مس به عنوان شاخص پیشرو بازصنعتی شدن جهان» است. پس از شوکهای ژئوپلیتیکی سالهای اخیر (جنگ اوکراین، تنشهای آمریکا و چین، بحران زنجیره تأمین)، کشورها به سمت «انتقال تولید به داخل» (Reshoring)، کاهش وابستگی به چین، و سرمایهگذاری در زیرساختهای فیزیکی حرکت کردهاند. ایالات متحده قوانینی مثل «CHIPS Act» و «Inflation Reduction Act» را تصویب کرده است که میلیاردها دلار سرمایهگذاری در بخش نیمهرساناها، انرژی پاک، و زیرساخت را هدایت میکند. اروپا نیز طرح «گرین دیل» (Green Deal) را دنبال میکند. این سیاستها همگی نیازمند مس هستند. به همین دلیل، مس به نوعی «پزشک اقتصاد جهانی» محسوب میشود. وقتی مس رشد میکند، بازار انتظار رونق صنعتی یا حداقل افزایش سرمایهگذاری فیزیکی را دارد.
حالا سوال اصلی اینجاست: آیا طلا باید عقبماندگی خود را جبران کند و به مس برسد؟ پاسخ به این سوال آنقدرها هم ساده نیست. در اینجا باید محتاط بود. سه سناریو محتمل است.
سناریوی اول: طلا با محرکهای خاص خود، عقبماندگی را جبران میکند. اگر کسری بودجه دولتها (به ویژه آمریکا) تداوم یابد، بانکهای مرکزی جهان به خرید طلا ادامه دهند (که در سالهای اخیر رکورد زدهاند)، و نرخ بهره واقعی کاهش یابد (یا انتظار کاهش نرخ بهره شکل بگیرد)، آنگاه طلا میتواند وارد یک فاز صعودی جدید شود و فاصله خود با مس را کم کند.
سناریوی دوم: رشد مس بیش از حد سریع بوده و اصلاح میکند. در این سناریو، قیمت مس به دلیل سفتهبازی بیش از حد بالا رفته و سرمایهگذاران نهادی شروع به سودگیری میکنند. در نتیجه، قیمت مس اصلاح میکند و واگرایی بدون اینکه طلا رشد خاصی کرده باشد، از بین میرود. (این سناریو برای کسانی که در اوج مس خرید کردهاند، خطرناک است.)
سناریوی سوم (جذابترین حالت): هر دو فلز با محرکهای خاص خود رشد کنند. مس به دلیل کمبود عرضه ساختاری و تقاضای فزاینده (خودروهای برقی، هوش مصنوعی، زیرساخت) همچنان قوی بماند و طلا نیز به دلیل نگرانیهای پولی (بدهی دولتها، سیاستهای پولی انبساطی، ریسک تورم) رشد کند. در این حالت، هر دو دارایی بالا میروند اما با محرکهای متفاوت و سرعتهای مختلف.
یک نکته فنی و حیاتی درباره خود نمودار: این نمودار از دو محور عمودی متفاوت (Dual Axis) استفاده میکند. سمت چپ برای طلا و سمت راست برای مس. این نوع نمودارها برای نشان دادن همبستگی یا واگرایی بسیار مناسب هستند، اما گاهی چشم را فریب میدهند. ممکن است فاصلهای که روی نمودار بسیار بزرگ به نظر میرسد، از نظر درصدی آنقدرها هم بزرگ نباشد. برای نتیجهگیری قطعی سرمایهگذاری، بررسی نمودار «درصد بازدهی تجمعی» (Cumulative Return) نیز ضروری است. سرمایهگذاران حرفهای معمولاً هر دو نمودار را با هم بررسی میکنند.
اگر بخواهیم از زاویه اقتصاد سیاسی صنعت به موضوع نگاه کنیم، چیزی که در این نمودار میبینیم بیشتر از آنکه یک سیگنال خرید ساده طلا باشد، نشانهای از یک «بحران سرمایهگذاری در بخش معدن و مواد خام» است. مس دارد فریاد میزند: دنیا برای برقرسانی، هوش مصنوعی، مراکز داده و انتقال انرژی به فلز بیشتری نیاز دارد، اما سرمایهگذاری معدنی سالها عقب مانده است. در دهه گذشته، به دلیل نوسانات قیمت کالاها و فشار سهامداران برای بازگشت سرمایه، اکتشافات معدنی جدید به شدت کاهش یافته است. حالا جهان با کمبود عرضه مواجه شده است.
داستان اصلی نمودار نه طلاست و نه مس؛ بلکه «بازگشت کمیابی منابع» به مرکز اقتصاد جهانی است. این دقیقاً همان چیزی است که در زنجیرههای تأمین و خودرو هم دیدهایم. تقاضا را میتوان با دستور و قانون ایجاد کرد (مثلاً تصویب قانونی که بگوید تا سال ۲۰۳۰ همه خودروهای فروخته شده باید برقی باشند). اما ظرفیت تولید و استخراج را نمیتوان با قانون ایجاد کرد. ساخت ظرفیت زمان میخواهد، سرمایه میخواهد و مهمتر از همه، «پیشبینیپذیری» میخواهد. چیزی که بشر ظاهراً هنوز موفق نشده به مقدار کافی تولید کند. در این فضای پر از عدم قطعیت، سرمایهگذاران هوشمند نه فقط به دنبال «طلا یا مس»، که به دنبال «کمیابی» در هر شکل آن هستند.
دولتی که با این ارقام افسانهای چند هزار همتی (رانت بانکی ۵ تا ۷ هزار…
اگر الگوی تاریخی بورس ایران تکرار شود، شاخص کل «سقف شکنی» کرد و حداقل ۲۰…
وقتی بورس بعد از جنگ روند صعودی شروع کند، به دلیل جاماندن بسیاری از سرمایهگذاران…
مجموعه مستند «روایت جنگ رمضان» به روایت زندگی ۲۱ شهید از شهرستانهای استان تهران با…
تب داغ بورس، یک فرصت استثنایی برای «تغییر مسیر نقدینگی» است. اگر سیاستگذار (سازمان بورس،…
نرخهای ۳۸.۵ تا ۴۰ درصدی اوراق دولتی، یک سیگنال قوی به کل اقتصاد است. اول،…