به گزارش سرمایه فردا، فاطمه برزویی: تدوین در سینما، هنری است نامرئی اما به شدت تاثیرگذار؛ جایی که کلمات روی کاغذ و تصاویر ثبت شده توسط دوربین، جان میگیرند و به یک کل منسجم تبدیل میشوند. بسیاری تدوینگر را ناجی فیلم میدانند و برخی دیگر او را مهندسی میپندارند که قطعات پازل را کنار هم میچیند. اما برای حمید نجفیراد، تدوینگر پرکار و صاحبسبک سینمای ایران، تدوین چیزی فراتر از اینهاست؛ او تدوین را هنری میداند که ریشه در روانشناسی، جامعهشناسی و حتی موسیقی دارد.
نجفیراد که تجربه همکاری با طیف گستردهای از کارگردانان، از نسل پیشکسوتانی چون رخشان بنیاعتماد تا فیلمسازان نسل جدید چون نرگس آبیار و مهدی شامحمدی را در کارنامه دارد نگاهی عمیق و تحلیلی به حرفه خود دارد. با او درباره مرز بین تکنیک و هنر در تدوین، چالشهای کار با کارگردانان، تفاوت ژانرها و البته دغدغههای معیشتی و جایگاه حرفهای تدوینگران به گفتوگو نشستیم.
در ابتدا برای خوانندگان ما بگویید چه چیزی باعث شد که تدوین از یک علاقه ساده، به یک انتخاب حرفهای در زندگی شما تبدیل شود؟
اصولاً اگر ما بخواهیم قائل به این موضوع بشویم که تدوین در دسته هنر قرار میگیرد، طبیعتاً گرایش به آن در ابتدا از یک نیاز روانی نشأت میگیرد. این نیاز اصولاً در طول سالیان متمادی تبدیل میشود به یک مسئلهای که انسان آنقدر آن را تجربه میکند و آزمون و خطا انجام میدهد تا برایش شکل پیدا کند. در واقع از آن شکل روانی و درونی صرف خارج در میآید و آرامآرام تبدیل به یک تخصص جدی میشود. برای من هم دنیای تدوین دقیقاً همینجوری بوده است. یعنی سالها طول کشید و من مدلهای مختلفی را تجربه کردم؛ از ورزش گرفته تا ورزش حرفهای و حتی هنرهای دیگر مثل موسیقی. در کنار اینها تجربیاتی مثل بازیگری در تئاتر را هم پشت سر گذاشتم. اما یک جایی در مسیر زندگیام احساس کردم که تدوین برای من کارکرد دیگری دارد. تدوین اصولاً یک کار فردی است؛ چیزی شبیه به چیدن یک پازل که یک مدل خلاقانه ویژه در خودش دارد که برای من به شدت جذاب است. از آنجا بود که حدوداً از سال هشتاد و هشتاد و یک، این مسئله برایم مهمتر شد. آن تجربههای دیگر آرامآرام کنار رفتند و تدوین تبدیل شد به تخصص من.
از نگاه تخصصی شما، یک تدوین موفق دقیقاً در چه مرحلهای متولد میشود؟ آیا این اتفاق در متن میافتد یا در مرحله اجرا؟
اگر بخواهیم خیلی تخصصی به این ماجرا نگاه کنیم، طبیعتاً مجموعهای از شناختها باعث میشود که یک کار به تدوین موفق تبدیل بشود. اصلیترین چیزی که باید بدانیم این است که ما در تدوین ابزار داریم. ابزار ما در تدوین خیلی چیزهای پیچیدهای نیستند، اما در کنار این ابزارها، نیاز به یک شناخت جامعهشناسانه و روانشناسانه داریم. اطلاعی که آدم نسبت به داستان و قصه باید داشته باشد بسیار مهم است. همه اینها باعث میشود آدم برسد به اینکه اصولاً تدوین چیست و در کنارش، تدوین خوب چگونه شکل میگیرد. همه این موارد به نظر من توأمان هستند. برای اینکه ما برسیم به اینکه چه اتفاقی میافتد که یک تدوین خوب یا بد میشود، باید به خروجی نگاه کنیم. اصولاً میزان اثرگذاری برای من از همه این مباحث تئوریک مهمتر است. اثرگذاری حسی نسبی است اما به نوعی جواب نهایی را در کیفیت فیلم میدهد.
پیش آمده در حین کار ناچار شوید سکانسی را که کارگردان خیلی روی آن اصرار داشته و برایش مهم بوده، کاملاً حذف کنید؟
این اتفاق همیشه میافتد و بارها هم افتاده است. دلیلش این است که اتفاقاتی که سر صحنه میافتد و کارگردان با آن طرف است، بسیار متفاوت است با ماجرای تدوین. در فیلمنامه، اصولاً خیلی از اطلاعات به شکل کلمه است. همیشه فیلمنامه یک اثر کامل نیست و به نوعی یک اثر ناقص است. ربط این موضوع به ماجرای کارگردانی باعث میشود همه بار روی دوش تدوین بیاید. طبیعتاً در تدوین وقتی ما با راشها و قصه درگیر میشویم، امکان این هست که خیلی از سکانسها جابهجا بشوند، جرح و تعدیل بشوند یا کوتاه بشوند. حتی در شرایطی ما مجبور به حذف میشویم. بله، خیلی این اتفاق افتاده است تا ریتم حفظ شود و فیلم نجات پیدا کند.
در فرآیند تدوین تا چه اندازه میتوانید ضعفهای احتمالی کارگردان یا بازیگر را جبران کنید؟ آیا اصولاً تدوینگر میتواند نجاتبخش یک اثر باشد؟
من تا یک سنی احساس میکردم تدوینگر یا تدوین اصولاً میتواند نجاتبخش باشد یا یک اثر متوسط را تبدیل به یک اثر خوب بکند. ولی در طول زمان و با تجربههایی که کردم، متوجه شدم طبیعتاً هیچکدام از اینها به تنهایی نجاتبخش نیستند. اینها کاملکننده همدیگرند. معادله هنر و سینما بر اساس منطق ریاضی نیست و این عناصر در هم ضرب و تکثیر میشوند. وقتی فیلمنامه درستی وجود داشته باشد و کارگردانی اصولی باشد، طبیعتاً تدوین تاثیرگذار است. اما چیزی که از ریشه دچار مسئله باشد، تدوین کاری نمیتواند بکند. من چون از سینمای مستند میآیم، نگاهم متفاوت است. سینمای مستند با واقعیت سروکار دارد و قابلیت دراماتیک شدن دارد. این موضوع کمک میکند تا از یک اثر متوسط در تدوین به یک اثر بهتری برسیم. اما اینکه به تدوین به عنوان ناجی نگاه کنیم غلط است. تدوین وظایف خودش را دارد و کنار بقیه عوامل میآید تا به محصول برسیم. نمیتوان اثری را که از پایه خوب نیست، با تدوین شاهکار کرد.
رابطه ایدهآل بین کارگردان و تدوینگر از نظر شما چگونه تعریف میشود؟ آیا این رابطه بر اساس اعتماد جلو میرود یا همفکری؟
کوتاهترین جواب همان چیزی است که شما گفتید. طبیعتاً وقتی که کارگردان و تدوینگر میآیند کنار هم، در ابتدای امر باید شیمی و سلیقههایشان در نگاه به اثر به هم نزدیک باشد. آنها باید بتوانند روی دو خط موازی که شاید یک جاهایی همدیگر را قطع میکند و چالشبرانگیز میشود، حرکت کنند. باید بتوانند در این مونتاژ کنار هم کار بکنند. شاید یک وقتهایی همه اینها هم نیست. به خاطر اینکه یک وجه تدوین، تکنیکال است و خیلی وقتها کارگردآنها دوست دارند به ما شکل یک تکنسین نگاه کنند. ولی باور من همیشه این بوده که تدوین مثل هنرهای دیگر یک هنر خلاقانه است و طبیعتاً در تعامل سازنده با کارگردان به انسجام میرسد تا فیلم پیش برود.
در میان کارگردآنهایی که تا الان با آنها کار کردهاید، کدامیک برای شما تجربه خاص و کار ویژهتری محسوب میشود؟
من افتخار کار با کارگردآنهای متفاوتی را داشتهام. از بانو رخشان بنیاعتماد گرفته تا جناب محمود کلاری و بچههای جوانتری مثل مهدی شاهمحمدی و خانم نرگس آبیار. همه این دوستان برای من ویژگیهای بسیار جذابی داشتهاند که طبیعتاً تجربه کنارشان بودن خیلی لذتبخش بوده است. هر کدامشان به یک شکلی به من کمک کردند. چون من در سنهای مختلف و در مقاطع متفاوتی کنار این دوستان بودم، طبیعتاً هم در رشد زیستی من در اتمسفر سینما و هم در رشد تخصصی من خیلی کمک کردند و بسیار تاثیرگذار بودند.
تدوین درام اجتماعی چه تفاوتهایی با تدوین فیلمهای کمدی دارد؟ مدیریت ریتم و احساس در این ژانرها چگونه دستهبندی میشود؟
سوال خوبی است ولی شاید خیلی راحت نشود توضیحش داد. اولاً مسئله اصلی شناخت است. شما وقتی با یک فیلم اجتماعی مواجه میشوید، طبیعتاً باید شناخت جامعهشناسی درستی داشته باشید تا فضایی را که روی آن کار میکنید بشناسید. برای خود من، تجربههایی که در فیلمهای اجتماعی کردم به خاطر سابقه مستندسازیام همیشه راحتتر بوده و کمک کرده وضعیت درام را درست درک کنم. ولی کمدی بستری کاملاً متفاوت است. شناخت خود ماهیت کمدی و مخاطب بسیار مهم است. فیلمهای کمدی شاید یک جاهایی سختتر باشند. شما باید ذائقه مخاطب را خیلی خوب بشناسید تا فرمی بسازید که بیننده را همراه کند. من چند کار کمدی انجام دادهام و عموماً پروژههای سختتری نسبت به فیلمهای اجتماعی یا جنگی بودهاند. شناخت کمدی آدم خودش را میخواهد. حتماً آدمی که کمدی مونتاژ میکند باید کسی باشد که جوک خیلی خوب تعریف میکند. اگر این را بلد نباشیم تبدیل میشویم به یک اپراتور و به لحاظ حسی درگیر آن ماجرا نمیشویم. بنابراین ژانرها کاملاً بستگی به زیست تدوینگر دارند.
حساسیت تدوینگر نسبت به موسیقی تا چه اندازه باید باشد؟ تدوین باید کاملاً تابع موسیقی باشد یا موسیقی باید در خدمت تدوین قرار گیرد؟
این دو تخصصی که میگویید کاملاً جدا هستند، اما در واقع کاملکننده یکدیگرند. به نظر من هم موزیسین و هم تدوینگر باید کار همکارشان را بشناسند و طبیعتاً بتوانند در یک نظام حسی به هم نزدیک بشوند. تجربه خود من این است که چون تحصیلات آکادمیک نداشتم، موسیقی برایم همیشه راهگشا بود. نه اینکه روی همه فیلمها موسیقی استفاده کنم اما در شناخت مبانی تدوین، موسیقی خیلی کمککننده است. موسیقی درون خودش بدون هیچ کلمهای، هم درام دارد، هم ریتم دارد و هم احساس. این سه فاکتور در کار ما بسیار مهم است. من تدوین را اصولاً از موسیقی یاد گرفتم. نگاهم نسبت به تصاویر یک نگاه موسیقایی است. وقتی چشمتان را میبندید میتوانید قصه بسازید. در ارتباط بین موزیسین و تدوینگر هم این تعامل همیشه وجود دارد. من چون اصولاً وسواس دارم، همیشه ارتباط مستقیمی با موزیسینها، کارگردان و صداگذار دارم تا بتوانیم با هم درباره حس فیلم حرف بزنیم.
کدام فیلمها در تاریخ سینما از نظر تدوین برای شما الهامبخش بودهاند و اگر امکان انتخاب داشتید، دوست داشتید تدوین کدام پروژهها به عهده شما باشد؟
من چون هیچ استاد مستقیمی نداشتم، خود فیلمها برای من استاد بودند. فیلم «قارچ سمی» رسول ملاقلیپور با تدوین بهرام دهقانی واقعاً مونتاژ عجیب و جذابی دارد. فیلمهایی که خانم هایده صفییاری با اصغر فرهادی کار کردند بسیار جذاب هستند و ایشان استاد نادیده من محسوب میشوند. «جدایی نادر از سیمین» و «درباره الی» درخشان و رفرنس هستند. اما اگر حق انتخاب داشتم، خیلی دوست داشتم فیلم «ایستاده در غبار» محمدحسین مهدویان را مونتاژ کرده باشم. همچنین فیلم «هامون» که فیلم زندگی من است و مونتاژ شگفتانگیزی دارد. «سفر به چزابه» آقای ملاقلیپور هم از آثاری است که همیشه دوست داشتم خودم آن را تدوین میکردم.
سوال آخرم این است که با توجه به نقش تعیینکننده تدوین در شکلگیری نهایی یک اثر، آیا جایگاه مالی تدوینگران را عادلانه میدانید؟ خصوصاً در مقایسه با دستمزد چهرههای مشهور سینما.
این مسئله خیلی پیچیدهای است اما جواب سریع آن خیر است؛ اصلاً عادلانه نیست. متاسفانه یک عرف غلط اتفاق افتاده است. سیستم سینما و تهیهکنندهها به سمتی رفتهاند که قدرت و اعجاز تدوین نادیده گرفته میشود. چرا این اتفاق میافتد؟ ببینید همه محصول یک فیلم از پیشتولید، کارگردانی، فیلمبرداری و بازیگری، همگی میآید زیر دست تدوینگر. اگر واقف بودیم که مسئولیت تدوین چقدر بالاست، شرایط فرق میکرد. یک تدوینگر میتواند بازی یک بازیگر را اصلاح کند یا کاملاً نابود کند. اگر این مسئولیت برای تهیهکنندهها جا میافتاد، شرایط ما به عنوان قلب تپنده فیلم به لحاظ اقتصادی کاملاً متفاوت بود. اما چون این عرف جا افتاده، ما دچار مسئلهایم و همیشه بستر چانهزنی داریم که چرا قیمت این است. ما مدام باید توضیح بدهیم و این توضیحات کار را خراب میکند چون فکر میکنند داریم توجیه میکنیم. البته یک بخش ماجرا هم خود ما تدوینگران هستیم که ضعفی نشان دادهایم و به لحاظ هویتی نادیده گرفته شدهایم. آنها فکر میکنند کار با یک لپتاپ راحت است. تدوینگر باید به لحاظ روانی و اقتصادی تامین باشد تا بتواند با انگیزه کامل کار کند و به یک محصول درست برسد.
دادفر گفت: بازار خودرو در ماههای گذشته بهقدری دچار التهاب شده که دیگر نه میتوان…
بازار سرمایه ایران در دومین و سومین روز اسفندماه ۱۴۰۴، نوساناتی را تجربه کرد که…
تجهیزات تست قندخون در سالهای گذشته رایگان بود، اما حالا داستان متفاوت شده نه تنها…
به گزارش سرمایه فردا، اسفند 1404 حال و هوایی ماه رمضانی دارد. یک خاطرهبازی برای…
شاکی مدعی شد وقتی راننده اسنپ با فریب بنده و به زور و اجبار وارد…
صنعت داروسازی ایران در ۹ ماهه نخست سال ۱۴۰۴، تصویری از یک تحول عمیق و…