به گزارش سرمایه فردا، در روزهای اخیر با بالا گرفتن تبادل آتش میان ایران، اسرائیل و آمریکا، این پرسش جدی مطرح شده که آیا اساساً میتوان به یک وضعیت پایدار رسید؟ گزارشهای خبری نشان میدهد که در کنار درگیری میدانی، گفتگوهای سیاسی و پیامهای دیپلماتیک نیز در جریان است و حتی بحث آتشبس فوری و مذاکرات صلح بخشی از این معادله پیچیده شده است. در این گزارش، از زاویه «تئوری بازیها» به این بحران نگاه میکنیم و بررسی میکنیم که «تعادل نش» دقیقاً به چه معناست، در روابط بینالملل چگونه عمل میکند، و آیا در شرایطی که بازیگران همزمان در حال تهدید، بازدارندگی و مذاکره هستند، میتوان از طریق صلح پایدار به آتشبس دست یافت یا خیر. پویا جمیل عاملی، اقتصاددان، در این گفتگو به تحلیل این موضوع پرداخته است.
پویا جمیل عاملی، در پاسخ به سوال اول، تعادل نش را اینگونه تعریف کرد: «تعادل نش که نام خود را از جان نش، ریاضیدان بزرگ و برنده نوبل اقتصاد گرفته، یکی از پایهایترین مفاهیم تئوری بازیها است. این مفهوم بیان میکند که وقتی دو طرف یک دعوا یا رقابت (چه در مسائل اقتصادی و چه در روابط بینالملل) با هم مواجه هستند، هر استراتژی که انتخاب میکنند، به تصمیم طرف مقابل وابسته است. تعادل نش در واقع جایی است که یک تعادل پایدار رخ میدهد و هیچ یک از طرفین انگیزهای برای انحراف از آن تعادل ندارند.»
او برای روشنتر شدن موضوع، به «معمای زندانی» اشاره کرد: «در این مثال، دو زندانی دو استراتژی دارند: سکوت یا اعتراف. اگر هر دو سکوت کنند، به دلیل نداشتن ادله کافی، مجازات کوتاهمدتی خواهند داشت. اگر هر دو اعتراف کنند، مجازات میانمدت خواهند داشت. اما اگر یکی سکوت کند و دیگری اعتراف کند، فرد اعترافکننده آزاد میشود و فرد ساکت، مجازات بلندمدت میگیرد. در این معما، تعادل نش، اعتراف هر دو است. زیرا هر فرد (بدون هماهنگی با دیگری) به این نتیجه میرسد که هر کاری طرف مقابل انجام دهد (سکوت یا اعتراف)، برای او بهتر است که اعتراف کند. بنابراین، تعادل نش در اینجا «اعتراف هر دو» است. اما این نتیجه، نتیجه بهینه جمعی نیست. بهینه جمعی این بود که هر دو سکوت کنند، اما این نیازمند «اعتماد» و «هماهنگی» است.»
عاملی در پاسخ به این سوال که «تعادل نش در روابط بینالملل چگونه به کار میرود؟» گفت: «هر جا که دو رقیب بینالمللی یا دو کشور با تخاصم تاریخی، مرزی یا جغرافیایی با هم روبرو باشند، تعادل نش میتواند به ما کمک کند تا ببینیم چه تعادلی بین آنها میتواند به دست آید. اگر بخواهیم صلح پایداری بین دو کشور ایجاد کنیم، باید تعادل نش را به گونهای شکل دهیم که استراتژی پایدار، «صلح» باشد. چگونه؟ با افزایش هزینههای جنگ و کاهش انگیزه برای خروج از صلح.»
او به دو مثال اشاره کرد: «مثال اول، آمریکا و چین است. علیرغم تمام تنشهای سیاسی و اقتصادی از سال ۲۰۱۰ به این سو، به دلیل وابستگی اقتصادی بالا و تجارت گسترده، هنوز جنگ تمامعیار رخ نداده است. اقتصاددانان لیبرال بر این باورند که هرچه تجارت بین دو کشور بیشتر باشد، وابستگی اقتصادی بیشتر میشود و هزینه جنگ افزایش مییابد. در نتیجه، تعادل نش به سمت «صلح» متمایل میشود.» مثال دوم، کره شمالی و کره جنوبی است. «در اینجا، وابستگی اقتصادی چندانی وجود ندارد، اما نوع دیگری از بازدارندگی (بازدارندگی هستهای و نظامی) هزینه جنگ را برای کره شمالی افزایش داده است. این نیز یک تعادل نش پایدار (هرچند مبتنی بر تهدید) ایجاد کرده است. بنابراین، دو ابزار اصلی برای رسیدن به صلح پایدار عبارتند از: «وابستگی اقتصادی (تجارت و سرمایهگذاری مشترک)» و «بازدارندگی نظامی (افزایش هزینه جنگ).»
عاملی در پاسخ به این سوال که «آیا وضعیت ساختار بازی (جنگ و هزینهها) منجر به شکلگیری تعادل بهتر و اعتماد میشود؟» گفت: «برعکس. وقتی جنگ اتفاق میافتد، تعادل نش در اکثر موارد به سمت «تداوم جنگ» متمایل میشود، نه ترک مخاصمه. دلیلش این است که در میانه جنگ، بازدارندگی اولیه فروپاشیده است و هر دو طرف با این گزینه مواجهند: «ادامه جنگ» یا «عقبنشینی». اگر هیچ کانال ارتباطی و اعتمادی بین طرفین وجود نداشته باشد، هر دو تصور میکنند که اگر عقبنشینی کنند، طرف مقابل از آن سوءاستفاده خواهد کرد. بنابراین، استراتژی «ادامه جنگ» برای هر دو طرف، به یک تعادل نش تبدیل میشود. برای خروج از این تعادل و رسیدن به صلح، نیاز به «کانالهای ارتباطی»، «مذاکرات» و «معاهده» است. ابتدا باید اعتمادی (هرچند ناچیز) ایجاد شود و سپس آن صلح را با نهادینهسازی و قوانین بلندمدت، به یک تعادل پایدار تبدیل کرد.»
عاملی در پاسخ به این سوال که «چگونه روسیه و اوکراین با وجود تجارت گازی زیاد، وارد جنگ شدند؟» گفت: «این نشان میدهد که هیچ مرز قطعی وجود ندارد که اگر از آن عبور کنید، دیگر جنگ رخ نمیدهد. وابستگی اقتصادی، احتمال جنگ را «کاهش» میدهد، اما آن را به صفر نمیرساند. در مورد روسیه و اوکراین، منافع حاصل از تجارت گاز به اندازهای نبود که بتواند مانع جنگ شود. بنابراین، ما در یک طیف هستیم: هرچه تجارت و وابستگی اقتصادی بیشتر باشد، احتمال جنگ کاهش مییابد. اما این یک قاعده مطلق نیست.»
عاملی در پاسخ به این سوال کلیدی گفت: «مشکل اصلی این است که معاهدههایی که با اسرائیل امضا میشود، معمولاً «کوتاهمدت» و «فاقد نهادینهسازی» هستند. وقتی آتشبس امضا میشود، این یک «تعادل» است، اما یک «تعادل نش پایدار» نیست. چرا؟ چون اسرائیل میداند که طرف مقابل «صلح» را انتخاب کرده است و این انگیزه را دارد که از صلح خارج شود و «گین» (سود) بیشتری به دست آورد. اگر معاهدهای نوشته نشود که هزینه خروج از آن را برای اسرائیل افزایش دهد (مثلاً از طریق تحریمهای اقتصادی، فشارهای بینالمللی، یا قطع روابط تجاری)، اسرائیل به راحتی از آن خارج میشود. در یک بازی تکرارشونده (تکرار معاهدات)، سایر کشورها این الگو را یاد میگیرند و در معاهدات بعدی، تضمینهای قویتری را میگنجانند. اما تا زمانی که معاهدات کوتاهمدت و بدون هزینههای خروج باشند، اسرائیل از این وضعیت سوءاستفاده میکند.»
عاملی در پاسخ به سوال پایانی گفت: «برجام یک مثال آموزنده است. پاشنهآشیل برجام این بود که ایالات متحده هیچ نفع اقتصادی مستقیمی از آن نمیبرد. تمام منافع برجام برای آمریکا، «رفع نگرانی هستهای» بود که یک بار (و به طور کامل) محقق شد. پس از آن، آمریکا انگیزهای برای ماندن در برجام نداشت. حتی اگر ترامپ نبود، در بلندمدت، آمریکا به نحوی از برجام خارج میشد، چون دیگر سودی برایش نداشت. بنابراین، اگر میخواهیم توافقی با آمریکا داشته باشیم که پایدار باشد (یک تعادل نش واقعی)، باید «منافع اقتصادی بلندمدت» (سرمایهگذاری مشترک، تجارت، و کانالهای اقتصادی) در آن گنجانده شود. همچنین، موضوع «تنگه هرمز» که هزینههایی را برای آمریکا ایجاد کرده است، میتواند یک اهرم بازدارنده و عامل پایدارکننده باشد.»
عاملی در پایان به دو ملاحظه اساسی برای رسیدن به صلح پایدار اشاره کرد: «ملاحظه اول: ایران باید از وضعیت «بازیگر ضد نظم» خارج شود و نظم جهانی را بپذیرد (همان کاری که چین از دهه ۱۹۷۰ انجام داد). ملاحظه دوم: موضوع اسرائیل باید به «عدم تخاصم پایدار» منجر شود. اگر این دو شرط محقق شود و توافق با آمریکا و اسرائیل بر اساس منافع اقتصادی متقابل و چشمانداز بلندمدت باشد، میتوان به یک تعادل نش پایدار دست یافت که در آن هیچ طرفی انگیزهای برای خروج از صلح نداشته باشد.»
تئوری بازیها نشان میدهد که برای رسیدن به یک تعادل نش پایدار در بحرانهای بینالمللی، باید هزینههای خروج از صلح را افزایش داد و منافع ماندن در صلح را برای هر دو طرف (به ویژه از طریق کانالهای اقتصادی و سرمایهگذاری مشترک) افزایش داد. معاهدات کوتاهمدت و فاقد تضمینهای اقتصادی، محکوم به شکست هستند. در مورد ایران و آمریکا، اگر توافق جدیدی شکل گیرد، باید بر اساس «منافع متقابل اقتصادی» و «چشمانداز بلندمدت» باشد و اسرائیل نیز باید به یک «عدم تخاصم پایدار» برسد. در غیر این صورت، هر توافقی، فقط یک «آتشبس موقت» خواهد بود و دوباره به جنگ یا تنش منجر میشود. انتخاب با سیاستگذاران است که آیا میخواهند به یک تعادل پایدار مبتنی بر صلح و رونق اقتصادی برسند یا همچنان در چرخه نزولی تنشها باقی بمانند.
طباطبایی تأکید میکند که نسلهای ما، به دلیل «تصلب سنت» و «انحطاط تاریخی»، نتوانستند پرسشهای…
حسینی در پایان تأکید کرد: «نهاد ناظر باید اجازه دهد بازار مسیر خود را طی…
محیط زیست اعلام کرده برای افزایش نور و تقویت گلدهی سوسن چلچراغ طی سه سال…
از کولر ۱۲۰ میلیونی تا لباسشویی ۹۰ میلیونی نشان میدهد که بازار لوازم خانگی از…
در فوتبال مدرن، باشگاه دیگر فقط یک تیم برای مسابقه نیست؛ یک شرکت رسانهای و…
فیلمی که با بازسازی خیرهکننده اجراهای مایکل جکسون تماشاگر را جذب میکند اما در پرداخت…