افزایش نرخ ارز معمولاً در شرایطی اتفاق میافتد که اقتصاد دچار بحرانهای ناشی از فشارهای خارجی یا ضعف در سیاستگذاری داخلی باشد. تحریمها میتوانند دسترسی شرکتها به بازارهای بینالمللی را محدود کنند، هزینه تأمین مواد اولیه را افزایش دهند که به زبان بنگاههاست.
سحر اکبری / کارشناس اقتصاد کلاند: ر بازار سرمایه ایران، بسیاری بر این باورند که افزایش نرخ دلار بهطور مستقیم منجر به رشد شاخص بورس میشود. این فرض، هرچند در نگاه نخست منطقی به نظر میرسد، اما دچار چندین خطای تحلیلی و مغالطات اقتصادی متعدد است. نخستین مشکل، مغالطه «همبستگی و علیت» است. صرف مشاهده همزمان افزایش نرخ دلار و رشد بازار سهام در برخی دورهها، به این معنا نیست که یکی علت دیگری است. این رابطه ممکن است ناشی از یک عامل سوم باشد؛ مانند افزایش سطح تورم، تغییر انتظارات سرمایهگذاران یا سیاستهای پولی و مالی دولت. همانگونه که افزایش فروش بستنی در تابستان و افزایش موارد غرقشدگی همزمان رخ میدهند، اما بستنی عامل غرقشدگی نیست، بلکه گرمای هوا باعث افزایش حضور مردم در آبهای آزاد میشود که احتمال غرقشدگی را بالا میبرد و از قضا بستنیها هم آب میکند.
علاوه بر این، استدلال «دلار بالا = بورس قویتر» دچار خطای سادهسازی بیشازحد است. بازار سهام تنها از تغییرات نرخ ارز تأثیر نمیپذیرد، بلکه متغیرهای کلان اقتصادی نظیر ریسکهای سیستماتیک، سیاستهای تجاری، تحریمها، میزان سرمایهگذاری خارجی و داخلی، و سطح ریسکهای ژئوپلیتیک نیز نقش تعیینکنندهای در روند بورس دارند. افزایش نرخ ارز میتواند در کوتاهمدت موجب افزایش ارزش اسمی برخی شرکتهای صادراتمحور شود، اما همزمان هزینههای تولید برای صنایع وابسته به واردات را افزایش داده، تورم را تشدید کرده و بیثباتی اقتصادی را بیشتر میکند. این نااطمینانیها میتوانند موجب خروج سرمایه، افزایش هزینه تأمین مالی شرکتها و کاهش سرمایهگذاری در تولید شوند که در نهایت به زیان بازار سهام تمام خواهد شد.
یکی از مهمترین عواملی که در این تحلیل نادیده گرفته میشود، اثر تحریمها و ریسکهای کلان اقتصادی است. افزایش نرخ ارز معمولاً در شرایطی اتفاق میافتد که اقتصاد دچار بحرانهای ناشی از فشارهای خارجی یا ضعف در سیاستگذاری داخلی باشد. تحریمها میتوانند دسترسی شرکتها به بازارهای بینالمللی را محدود کنند، هزینه تأمین مواد اولیه را افزایش دهند و مانع از ورود سرمایه خارجی شوند. در چنین شرایطی، حتی اگر افزایش نرخ دلار باعث افزایش درآمد اسمی برخی شرکتها شود، ریسکهای تجاری و نااطمینانیهای کلان میتوانند انگیزه سرمایهگذاری را کاهش داده و در نهایت به رکود بازار سرمایه منجر شوند.
همچنین، فرضیه «ریال ضعیفتر، بورس قویتر» با یک تناقض اساسی روبهرو است. اگر کاهش ارزش پول ملی همیشه موجب رونق بازار سهام میشد، در اقتصادی که ریال بهطور مداوم در حال تضعیف است، باید بورس همواره در مسیر صعودی قرار میگرفت. اما در عمل، سقوط ارزش پول ملی اغلب با کاهش قدرت خرید مردم، افزایش هزینههای تولید، افت تقاضای داخلی و خروج سرمایه از بازارهای مالی همراه است که میتواند به سقوط ارزش واقعی شرکتها و کاهش بازدهی سرمایهگذاری در بازار سهام منجر شود.
در نهایت، رشد پایدار بورس نیازمند بهبود واقعی وضعیت اقتصادی، افزایش بهرهوری شرکتها، ورود سرمایههای جدید و تقویت زیرساختهای تولیدی و تجاری است، نه صرفاً افزایش نرخ دلار. تحلیلگران و سرمایهگذاران باید از استدلالهای تکبعدی و مغالطات علیتی پرهیز کرده و مجموعهای از متغیرهای کلان اقتصادی، از جمله ریسکهای سیستماتیک، تورم، سیاستهای پولی و تأثیرات ژئوپلیتیک را در ارزیابیهای خود لحاظ کنند. دلار بالاتر، لزوماً به معنای بورس قویتر نیست؛ آنچه اهمیت دارد، میزان پایداری اقتصادی و مدیریت صحیح ریسکهاست.