سیاست و دیپلماسی

آینده روابط تهران و واشنگتن

به گزارش سرمایه فردا، توافق ایران و آمریکا می‌تواند متضمن وضعیتی باشد که اکنون به یک مطالبه عمومی تبدیل شده است؛ یعنی پایان جنگ و دور شدن سایه جنگ از سر کشور. رسیدن به توافق با آمریکا تحت نظارت رهبر انقلاب و شورای عالی امنیت ملی در مقطع کنونی با لحاظ منافع ملی امری است که اگر محقق نمی‌شد ممکن بود تهاجم بیگانگان را بار دیگر به وجود آورد و گرچه ایران نشان داد در میانه سنگین‌ترین حملات نیز آنقدر توانمند است که شکست نخورد اما هزینه‌های جنگ یک امر انکارناپذیر است. از سوی دیگر توافق با آمریکا می‌تواند در موضوع هسته‌ای نیز بخشی از مناقشات دو کشور را رفع و در ادامه بخشی از تحریم‌ها را از کشور بردارد؛ اتفاقات مهمی که ایران را در آینده نیز در مسیر ثبات، توسعه و آرامش قرار می‌دهد.

‌بازتولید انتظار غیرواقعی از سوی برخی نیروهای سیاسی

این واقعیت‌های مسلم بر کسی پوشیده نیست اما یک اتفاق غیرمنتظره در روزهای اخیر در فضای سیاسی کشور دیده می‌شود؛ آنکه برخی نیروهای سیاسی در این میان خواستار برقراری ارتباط همه‌جانبه و بی‌قید و شرط با آمریکا هستند؛ آنها در رسانه‌ها به طرق مختلف صریحا می‌گویند که به جز اسرائیل با همه دنیا باید ارتباط داشته باشیم و در این بین باید به سرعت سعی کنیم روابط‌مان را با آمریکا عادی کنیم.

آنها مدعی‌اند به دلیل آنکه ۴۷سال است دو کشور با یکدیگر ارتباط نداشته‌اند، اکنون ظرفیت‌های استفاده‌ نشده‌ای برای یکدیگر دارند. علاوه بر این می‌گویند تفکر آمریکاستیزی دوره‌اش پایان یافته و جمهوری اسلامی در دوره تازه خود لازم است به سمت آمریکا حرکت کند. آنها پا را فراتر هم می‌برند و می‌گویند که گرچه نباید با اسرائیل ارتباط داشت اما می‌شود دیگر سیاست‌های ضداسرائیلی خود را ابراز نکنیم و این رژیم را نادیده بگیریم. این سخنان از چند وجه قابل نقد است.

پیچیده‌شدن شرایط میان ایران و آمریکا با شروع جنگ

نخستین نقد آن است که گرچه اکنون نیاز است تا برخی اختلاف‌ها میان ایران و آمریکا رفع شود اما برقراری ارتباط با آمریکا دستِ‌کم در این مقطع و به ویژه تا زمانی که دونالد ترامپ روی کار است، نه ممکن است و نه عقلانی. ممکن نیست زیرا آمریکا برخلاف تمام قواعد بین‌المللی تجاوزی آشکار به ایران کرده است و رهبر جمهوری اسلامی ایران را ترور کرده است. از طرفی حملات آمریکا باعث جان‌باختن مردم غیرنظامی زیادی شده است؛ از جمله کودکان مدرسه میناب.

دولت آمریکا بر اساس قواعد بین‌المللی مرتکب جنایت جنگی شده است و اگر دنیا بر اساس عدالت حقوقی پیش می‌رفت دولت این کشور باید پاسخگوی جنایت جنگی خود می‌بود نه آنکه در پی چنین جنگی ایران به سمت عادی‌سازی روابط با آمریکا برود. به ویژه آنکه با به شهادت‌رساندن رهبر انقلاب شرایط عادی‌سازی روابط میان دو کشور را بسیار پیچیده کرده است که شاید به این سادگی‌ها حل‌شدنی نباشد. نکته دیگر آن است که آمریکا تا اینجای کار پول‌های زیادی از ایران را به صورت  بلوکه‌شده نزد خود دارد.

روند بلوکه‌سازی پول‌های ایران نیز مربوط به امروز و دیروز نیست و از ابتدای انقلاب آغاز شد و به تدریج به بهانه‌های مختلف در هر موقعیتی که می‌توانست دارایی‌های ایران را بلوکه می‌کرد. در این شرایط عقلانی نیست با کشوری ارتباط عادی برقرار کنیم که هنوز دارایی‌هایمان را پس نداده است! مسئله دیگر آن است که تحریم‌های آمریکا علیه ایران است؛ تحریم‌های یک‌جانبه‌ای که از دوره اول ترامپ شروع، در دوره بایدن ادامه داشت و امروز هم به قوت خود باقی است. به نظر نمی‌رسد در تفاهم اخیر ایران و آمریکا و حتی اگر این تفاهم به توافق هم منجر شود، سازوکاری عینی و با برنامه‌ زمانی مشخص برای رفع تحریم‌ها وجود داشته باشد.

آسیب بالابردن غیرواقعی انتظار عمومی

برخی چهره‌های رادیکال اصلاح‌طلب با طرح عادی‌سازی روابط میان ایران و آمریکا سطح مطالبه و انتظار عمومی از توافق اخیر ایران و آمریکا را بالا می‌برند؛ در حالی که همان‌طور که نباید به توافق اخیر حمله شود یا آن را نمود تسامح در برابر آمریکا دانست، این توافق را هم نباید سنگ بنای عادی‌شدن روابط ایران و آمریکا جلوه داد. توافق اخیر صرفا برای عبور از شرایط جنگی میان دو کشور است؛ البته با انتظارات اولیه‌ای که هر دو کشور از توافق به دست‌آمده دارند؛ انتظاراتی از جمله پایان کامل جنگ در ایران و تمام کشورهای حوزه محور مقاومت، رفع محاصره دریایی، آزادی دارایی‌های ایران و از آن سو تعیین وضعیت اورانیوم غنی‌شده، باز شدن تنگه هرمز البته تحت مدیریت ایران و توافق بر سر میزان غنی‌سازی اورانیوم.

حدود و ثغور توافق اخیر در همین اندازه است و گسترش آن به عادی‌سازی روابط میان دو کشور، آدرس غلطی است که برخی طیف‌ها و افراد در جناح اصلاحات آن را مطرح و بر آن دامن می‌زنند. آسیب این حالت آن است که بخشی از مردم تصور می‌کنند قرار است ایران به یکی از شرکای اقتصادی یا حتی سیاسی آمریکا بدیل شود که حامیان ارتباط با آمریکا را در یک فضای غیرواقعی قرار می‌دهد و منتقدان آن را وادار به واکنش‌های تندی می‌کند. چه‌بسا اگر درست تبیین می‌شد که توافق اخیر به معنای پایان اختلافات عمیق میان ایران و آمریکا نیست، برخی این میزان مواضع تند علیه تیم مذاکره‌کننده نمی‌گرفتند. به بیان صریح‌تر با این توافق قرار نیست جنایت آمریکا فراموش شود.

نفی برجام ۲ و ۳

بالا بردن غیرواقعی انتظار از توافق به دست‌آمده مانند آن‌چیزی است که بعد از انعقاد برجام مشاهده کردیم. برخی به سرعت گفتند که باید به سمت برجام ۲ و برجام ۳ برویم که رهبر شهید انقلاب در همان زمان در یک سخنرانی‌ عمومی گفتند برجام‌های دیگری در کار نیست. اکنون نیز برخی تمایل دارند سطح گفت‌وگوها را فراتر از مناقشات منطقه‌ای و مسئله هسته‌ای ببرند که طبیعتا به ویژه در دولت ترامپ چنین امری نه مقدور است و نه عقلانی.

یکی از دلایل بدبینی مخالفان گفت‌وگو با آمریکا در دوران برجام، طرح برجام ۲ و ۳ از سوی طیف‌هایی از اصلاح‌طلبان و نزدیکان حسن روحانی بود زیرا چنین القا شد که قرار است با آمریکا هم‌سفره شویم. اوضاع زمانی پرچالش‌تر می‌شود که هر زمان ایران در مسیر مذاکره با طرف آمریکایی قرار می‌گیرد، دولت این کشور به ویژه در دوران ترامپ مرتکب اعمالی می‌شود که شرایط را به شدت پیچیده‌تر از گذشته می‌کند؛ از ترور سردار سلیمانی گرفته تا همراهی آمریکا با اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه و تا همین جنگ اخیر که دو جنگ اخیر در میانه مذاکرات رخ داد.

ضرورت حفظ ظرفیت‌های دیپلماتیک بالفعل

یکی از آثار گفتمان عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا کاهش روابط با شرق، به ویژه روسیه و چین و گسترش روابط با غرب است. این اتفاق صرفا ذهنی و انتزاعی نیست و در دوران پس از برجام دولت روحانی این وضعیت را در دستور کار خود قرار داده بود. شاهد مثال عینی‌اش رفتار روحانی با رئیس‌جمهور چین بود؛ وقتی رئیس‌جمهور چین به ایران آمده بود، روحانی عباس آخوندی را به استقبال او فرستاد که در رسانه‌های بین‌المللی نیز واکنش‌های منفی گسترده‌ای به بار آورد.

دولت روحانی با این تصور که ارتباط با اروپایی‌ها می‌تواند جایگزین خوبی برای ارتباطات اقتصادی ایران با چین و روسیه باشد، می‌کوشید سطح روابط اقتصادی با این دو کشور را کاهش دهد؛ نگاهی غیرواقع‌گرایانه که برای ترمیمش نظام دچار مشکلاتی شد؛ تا حدی که بعدتر و در همان دوره دولت روحانی رهبر انقلاب، شخصا، مسئولیت امور چین را به علی لاریجانی واگذار کرد و لاریجانی با انتصاب از سوی رهبری با چینی‌ها مذاکره می‌کرد. به گفته کارشناسان رویکرد روحانی بر اساس سیاست موازنه نبود.

به باور برخی او حتی اگر می‌خواست روابط ایران با غرب را گسترش دهد، باید با مدلی مانند عربستان پیش می‌رفت؛ به این معنی که هم‌زمان با همه کشورهای دنیا ارتباط را گسترش می‌داد؛ نه آنکه ظرفیت بالفعل و موجود را رها کند و بر ظرفیتی بالقوه اصرار ورزد. اکنون نیز برخی سعی می‌کنند چنین القا کنند که بعد از این می‌شود آمریکا و اروپا را جایگزین چین و روسیه کرد؛ نگاهی غیرواقع‌بینانه که حتی طرح آن می‌تواند انتظار عمومی را بالا ببرد و البته آدرس غلطی به دولت و دستگاه دیپلماسی کشور است. با این اوصاف آنچه انتظار می‌رود نگاهی واقع‌بینانه اولا به توافق اخیر میان ایران و آمریکاست و ثانیا به شرایط موجود میان ایران و آمریکا. نگاه غیرواقع‌بینانه به هر یک از دو مؤلفه فوق می‌تواند آسیب‌های عمده‌ای به جامعه، سیاست و دیپلماسی کشور وارد کند.

modir

Recent Posts

خسارت پهپادهای اوکراینی به روسیه

دولت روسیه برای مدیریت بحران، صادرات برخی فرآورده‌ها را محدود و کارگروه ویژه‌ای برای کنترل…

2 ساعت ago

پیشگویی عجیب برای جام‌جهانی

پیشگویی مشهور سیمپسون‌ها درباره مرگ مسی مقابل الجزایر محقق نشد و ستاره آرژانتینی نمایشی تاریخی…

2 ساعت ago

پیش‌بینی بازارهای مالی

بازارهای جهانی با دو نیروی متضاد مواجه شدند. از یک سو، «توافق صلح ایران و…

3 ساعت ago

جام جهانی و سرمایه‌گذاری

جام جهانی مسیر بلندمدت بورس‌ها را تعیین نمی‌کند، اما می‌تواند برای مدت کوتاه ذهن و…

3 ساعت ago

جزیره کوچک و فوتبالی در جام جهانی

کوراسائو با جمعیتی کمتر از ۱۵۰ هزار نفر، توانسته است با تکیه بر «ارتباطات تاریخی»،…

4 ساعت ago

برندسازی در فوتبال ؛ باشگاه‌های موفق خارجی و داخلی

داستان مرسدس‌بنز استادیوم و فراخوان کیت پرسپولیس، دو نمونه از یک مفهوم واحد هستند: «برندسازی…

4 ساعت ago