ثبات دلار واکنش غیرمنتظره به تنشها

آزاد کلهر، بازارها شلوغتر شده است، اما نه از آن شلوغیهای آرام و مطمئنی که خیال آدم را راحت کند؛ بیشتر شبیه بازاری است که پس از مدتها بسته ماندن، بالاخره قفلش باز شده و همه با عجله و هیجان توأم با نگرانی در آن ریختهاند. قبلا قصه فرق داشت؛ بازار نفسش را حبس کرده بود، در صف خرید قفل مانده بود، تقاضا و پول وجود داشت اما گردشی در کار نبود؛ یک سکوت پر از انتظار. امروز اما آن قفل با فشار فروش ناشی از اخبار منفی شکسته شد و حجم معاملات پنج برابر شد. اما این افزایش حجم را نباید به پای ورود پول قوی و باورمند نوشت؛ بلکه نتیجه فعال شدن فروشندههایی است که بالاخره دل به دریا زدهاند.
بازار بیشتر شبیه بازاری است که پس از مدتها بسته ماندن، بالاخره قفلش باز شده و همه با عجله و هیجان توأم با نگرانی در آن ریختهاند. دیروز قصه فرق داشت. بازار نفسش را حبس کرده بود؛ در صف خرید قفل مانده بود، خریدار پشت خریدار صف کشیده بود، اما معاملهای شکل نمیگرفت. تقاضا بود، پول بود، اما گردشی در کار نبود؛ یک سکوت پر از انتظار. امروز اما آن قفل با آمدن فشار فروش -بهخاطر همان اخبار منفی که بر دل بازار سنگینی میکرد- شکسته شد و بازار نفس کشید و شروع کرد به معامله واقعی. نتیجه؟ حجم معاملات پنج برابر شد.
پیش از آنکه خیلی ذوقزده شویم، باید صادق باشیم؛ این افزایش حجم را نباید به حساب ورود پول قوی و باورمند گذاشت. بیشتر نتیجه این است که فروشندهها بالاخره دل به دریا زدند و فعال شدند و عرضه رودررو با تقاضا ایستاده است. شاخص هنوز سبز و مثبت است، اما یک اتفاق مهمتر زیر پوست بازار در حال رخ دادن است: کیفیت خریدارها افت کرده است. آن اطمینان محکم دیروز، آن قدم استوار، کمرنگ شده و جای خود را به خریدهایی سبکتر، مرددتر و کوتاهمدتتر داده است. به زبان ساده، بازار خالی از خریدار نیست، اما خریداران با باور و اطمینان بالا کم هستند. بیشتر پولهایی که در حال حرکت هستند، یا دنبال نوسان زودگذرند، یا از ترس جا ماندن با عجله وارد ماجرا شدهاند؛ نه از سر یک باور عمیق.
عرضه دست بالا را گرفت
بازار از فاز تقاضای قفلشده و یکطرفه به فاز معاملات دوطرفه رسیده است و عرضه دست بالا را گرفته است. اگر آن تقاضای قوی و باورمند دوباره برنگردد، این فضا بهجای یک روند تمیز و ادامهدار، میتواند خود را در نوسانهای تند یا حتی یک استراحت ناخواسته نشان دهد.
آنچه در روزهای اخیر در بازار ارز میبینیم، نباید با آرامش ظاهری دلار اشتباه گرفته شود. اقتصاد ایران آرام نشده است؛ فقط فشارها هنوز کامل خود را در بازار ارز نشان ندادهاند. تورم بالاست، نقدینگی همچنان رو به رشد است، کسری بودجه پابرجاست، تولید ضعیف است و ارزش واقعی ریال نیز مدام در حال کاهش است. مجموعه این عوامل در نهایت فشار صعودی بر دلار ایجاد میکنند. اما از سوی دیگر، جنگ و رکود بخشی از تقاضای واقعی ارز را کم کرده است. واردات و سرمایهگذاری ضعیفتر شده و بخشی از تقاضای سفتهبازی به خاطر احتمال گشایش سیاسی محتاط مانده است. همزمان، سیاستگذار با عرضه ارز و مدیریت تقاضا تلاش میکند این فشارها یکباره وارد بازار آزاد نشود.
دلار؛ لنگر انتظارات تورمی
یک لایه مهمتر نیز در این میان وجود دارد. ممکن است سیاستگذار فقط دنبال کنترل قیمت دلار نباشد، بلکه بخواهد با کنترل نوسان ارز، انتظارات تورمی و رفتار نقدینگی را نیز مدیریت کند. چرا که در اقتصاد ایران، دلار فقط حکم یک کالا را ندارد؛ دلار مثل لنگر انتظارات است. وقتی مردم احساس کنند دلار قرار است رشد کند، رفتار پول نیز عوض میشود. مردم پول خود را از بانک خارج کرده و ارز و طلا میخرند، قیمت داراییها بالا میرود و یک موج جدید از تقاضای سفتهبازانه شکل میگیرد. اگر سیاستگذار بتواند این انتظار را برای مدتی مهار کند، اتفاق مهمی میافتد؛ بخشی از پولی که میتوانست صرف خرید ارز و طلا شود، در سپرده بانکی، اوراق یا سایر ابزارهای مالی درگیر میماند و حتی ممکن است بخشی از آن وارد بورس شود. البته این به آن معنی نیست که بانک مرکزی چنین نقشهای را آگاهانه و به شکل مشخص دنبال میکند؛ اما از نگاه سیاستگذاری، نتیجه این رفتار میتواند همین باشد.
اگر اقتصاد در رکود باشد و بورس نیز نتواند چشمانداز مناسبی از سودآوری و رشد واقعی شرکتها ارائه دهد، پولی که از ارز و طلا خارج شده است، لزوماً وارد بورس یا تولید نمیشود؛ ممکن است فقط از یک بازار به بازار دیگر منتقل شود و مدتی در بانک یا اوراق پارک شود. پس آرامش دلار لزوماً به معنی تعادل نیست. ممکن است بخشی از عدم تعادل فقط از بازار ارز و طلا به ترازنامه خانوارها، بانکها و سایر بازارهای دارایی منتقل شده باشد.
به همین دلیل، من فقط به عدد دلار نگاه نمیکنم. چیزی که برایم مهمتر است، فاصلهای است که بین تورم، رشد نقدینگی، رشد اقتصادی و نرخ ارز در حال شکلگیری است. اگر این فاصله برای مدت طولانی بیشتر شود، بازار بالاخره مجبور خواهد شد خود را با واقعیتهای اقتصادی هماهنگ کند. آن وقت ممکن است دلار نه به شکل آرام و روزانه، بلکه به صورت جهشی خود را با این شکاف تطبیق دهد. نیمه دوم سال میتواند بخشی از این اثرات را بیشتر به ما نشان دهد.
شاید بهتر باشد بهجای اینکه فقط به دنبال پاسخ این پرسش باشیم که چرا دلار با این حجم از تورم بالا نمیرود، ببینیم این فشار فعلاً کجا دارد خود را تخلیه میکند و نقدینگیای که امروز آرام به نظر میرسد، اگر انتظارات تغییر کند، فردا راهی کدام بازار خواهد شد. آرامش ظاهری دلار، ممکن است یک سکوت فریبنده باشد؛ در حالی که فشارهای بنیادی همچنان در زیر پوست اقتصاد در حال انباشت هستند.
