آغاز تغییر زندگی از خطر مرزها

حدیث ملاحسینی: نام کولبری که میآید بیاختیار آن مسیرهای صعبالعبور کوهستانی مناطق مرزی برایمان تداعی میشود. مسیرهایی که کولبران از سر فقر، اجبار و نبود فرصتهای شغلی در آن قدم میگذارند و جان و سلامتیشان را به مخاطره میاندازند. حال در این میان، کسانی هستند که با تکیه بر اراده خودشان و دریافت کمترین حمایت از دیگران، موفق شدهاند که شغل ثابتی را برای خودشان دست و پا کنند. اقدامی که میتواند برای سایر کولبران الهامبخش باشد، اما بدون شک برای حل مسئله کولبری کافی نیست. حال سوالی که مطرح میشود این است که این دسته از کولبرانی که حالا صاحب شغل ثابت شدهاند چه روندی را طی کردند؟ در کنار چنین اقدامات الهامبخش، دولت بایستی چه نقشی را ایفا کند؟
بار اضطراب سنگینتر از بار کولبری
از عنفوان نوجوانی مسیرهای کوهستانی و ناهموار مناطق مرزی کردستان را با بارهایی سنگین بر دوشش طی کرده بود. بارهایی که به اندازه حجم اضطراب و دلهرهای که در طول مسیر احساس میکرد سنگین نبودند. «فردین» اهل مریوان است. او به مدت یازده سال سختیها و رنجهای کولبری را به جان خریده بود و از این راه گذران زندگی میکرد. مشقتهای کولبری به قدری جسم و روحش را تحت فشار قرار داده بودند که در بیستوشش سالگی غبار پیری بر چهرهاش نشست. وی در گفتوگوبا «هفت صبح» میگوید: «موها و ریشهایم داشتند سفید میشدند. به دکتر هم مراجعه کردم و تشخیص داد که ریشه عصبی دارد. آن روزها واقعا استرس شدیدی را تحمل میکردم. هر لحظه امکان داشت که وسط راه زمین بخورم، از بالای کوه سقوط کنم یا گلولهای به سمتم شلیک شود. من صحنههایی را با چشمان خودم دیدم که هرگز فراموش نمیکنم. مثلا جنازه کولبرانی را دیدم که در اثر سرمازدگی مردهاند. یکی از دوستانم به همین شکل فوت کرد و ما خودمان جنازهاش را از بالای کوه آوردیم پایین».
فردین به دلیل نبود فرصت شغلی مناسب در محل زندگیاش و پایین بودن دستمزدهای سایر مشاغل، ناچار شد که از راه کولبری پول دربیارد. اکنون از لحظهای میگوید که تصمیم میگیرد برای همیشه خود را از بند کولبری رها کند و یک شغل ثابتی برای خودش داشته باشد. لحظهای که گویی با یک تلنگر از کابوسی طولانی بیدار شد و عزمش را جزم کرد تا زندگیاش را متحول کند: «به همراه چندتا از دوستانم بالای کوه بودیم و داشتیم بار میبردیم. سه روز کامل بود که اصلا نخوابیده بودم. گرگومیش صبح بود، اما آنقدر مضطرب و پریشان بودم که فکر کردم غروب است. درست در همین لحظه بود که انگار بیدار شدم و یک جرقهای در ذهنم زده شد… به خودم گفتم چرا باید تا این حد اذیت بشوم و به خودم فشار بیاورم؟ خب واقعا سلامتی و جانم در خطر بود. از آن روز به بعد دیگر کولبری نکردم و کمکم کسبوکار خودم را راه اندازی کردم».
اکنون پنج سال است که فردین بجای پیمودن مسیرهای سنگلاخی کوهستان، در یک کتانی فروشی، در یکی از پاساژهای بزرگ مریوان مشغول کار است. فروشگاهی پر از کتانیهای متنوع و رنگارنگ که راه اندازیاش با چالشها و فراز ونشیبهای زیادی همراه بوده است: «تا قبل از افتتاح این فروشگاه در چند کسبوکار دیگر هم وارد شدم که هیچکدام ادامهدار نبودند و به سرانجام نرسیدند. اما الان از شرایط کارم راضی هستم. حمایتهای مردم هم در صفحه اینستاگرامم خیلی دلگرمکننده هست».
تجربه فروش بدون پشتوانه مالی
او تنها و بدون هیچ پشتوانهای همه این پستی و بلندیها را پشت سر گذاشت تا به هدفش برسد. البته یک کولبر از پستی و بلندی هراسی ندارد؛ چرا که به قدر کافی با کوهستان مأنوس است: «زحمتی که برای این فروشگاه کشیدم غیرقابل وصفه. از صفر تا صد سرمایه کار را خودم تامین کردم؛ بدون این که هیچ حمایتی از کسی دریافت کنم. کسی هم نبود که در زمینه راه اندازی کسبوکارم به من کوچکترین مشاورهای بدهد. برای همین کل این راه را با آزمون و خطا طی کردم و ضررهایی هم متحمل شدم. در حال حاضر هم کسانی را میشناسم که مثل خودم کولبر بودند و الان میخواهند فروشگاه بزنند. من هم در حد توانم کمکشان میکنم و به آنها مشورت میدهم. همین چند روز پیش به سه چهار نفر کمک کردم تا جنس بخرند و دکور فروشگاهشان را بچینند… چون خودم این راه را رفتم و نمیخواهم افراد تازهکار بدون اطلاعات لازم وارد این کسبوکار بشوند و شکست بخورند».
برای فردین که تجربه طولانی کولبری را دارد، کارهایی مثل فروشندگی با وجود همه مسائلش خیلی ساده و پیش پا افتاده به نظر میرسد: «وقتی کولبری کرده باشید بقیه کارها به نظرتان خیلی راحت میآید. هرچند در فروشندگی مشکلاتی مثل بیبازاری، تورم، بالا رفتن قیمت دلار، تاثیرات جنگ و… وجود دارد و درآمدش از کولبری خیلی پایینتر است. چون یک کولبر الان روزی یک تا سه میلیون تومان درآمد دارد. با این حال، این آرامشی که الان دارم را با هیچ چیز عوض نمیکنم و همین که سایه آن ترس و اضطراب از سرم برداشته شده یک دنیا ارزش دارد».
اعجاز فضای مجازی
در شبی تاریک و زمستانی به دوربین نگاه میکند و از هموطنانش خواهش میکند که او را حمایت کنند تا دیگر مجبور نباشد به کولبری ادامه دهد. با انتشار همین ویدیوی چند ثانیهای تصمیم گرفت که شانسش را برای دیده شدن در دریای بیانتهای فضای مجازی امتحان کند؛ بلکه شاید ورق زندگیاش برگردد و بتواند با آسایش بیشتری امرار معاش کند. بخت با «آرتین» بیستویک ساله یار بود و تیری که در تاریکی همان شب سرد رها کرده بود به هدف خورد. او درباره روند کارش به «هفت صبح» میگوید: «من حدود شش- هفت ماه مشغول به کولبری بودم. برای این که کمک خرج خانوادهام باشم و بتوانم پولی به دست بیاورم ناچار شدم که کولبری کنم. در بانه شرایط کار چندان خوب نیست. من هم فکر میکردم تا آخر عمرم مجبورم که همین کار را ادامه دهم. اما یک روز تصمیم گرفتم در اینستاگرام یک ویدئو از خودم منتشر کنم تا ببینم چه میشود. خوشبختانه ویدئو وایرال شد و نزدیک یک میلیون بازدید گرفت. چندتا از بازیگران و خوانندگان هم ویدئو مرا استوری کردند. همین باعث شد که طی مدت کوتاهی صفحهم رشد کند. من هم کمکم فعالیتم را در پیج زیاد کردم؛ به شکلی که لوازم خانگی میخریدم و از آنها فیلم میگرفتم و منتشر میکردم».
صفحه آرتین در حال حاضر ۲۱۶ هزار نفر فالوور دارد. او علاوه بر فروش اینترنتی، ادعا میکند که صاحب دو مغازه و یک دفتر کار در بانه شده و همه این موفقیتها را مدیون فضای مجازی میداند: «اگر فضای مجازی و حمایتهای مردمی نبود، من هنوز باید کولبری میکردم. درواقع به کمک آنها بود که توانستم در عرض سه ماه یک راه ۱۰- ۱۲ ساله را طی کنم. اما واقعیت این است که من هیچوقت آن روزهایی که کولبر بودم را فراموش نمیکنم. چون من از آنجا و نقطه صفر بود که به اینجا رسیدم».
لزوم حمایت دولت از کولبران
با نگاهی به سرگذشت این دو کولبر، این پرسش مطرح می شود که چه چیزی موتور محرک آنان برای ایجاد تحول در زندگی شغلیشان شد؟
در این رابطه، «علیرضا شریفی یزدی» جامعهشناس و روانشناس اجتماعی، معتقد است که در علم روانشناسی اجتماعی مفهومی تحت عنوان «تغییر نگرش» وجود دارد. این اتفاق زمانی رخ میدهد که فرد در مقابل یک محرک بیرونی قرار میگیرد و آن محرک به او کمک میکند تا احساس نیاز به تغییر را در درونش احساس کند و در جهت آن تغییر، قدم بردارد. وی در گفتوگو با «هفت صبح» میگوید: «کولبری کاری بسیار سخت و خطرناک است. افرادی که در مناطق مرزی و محروم کشور زندگی میکنند از سر ناچاری به این کار روی میآورند. چرا که در این مناطق به اندازه کافی سرمایهگذاری به منظور کارآفرینی صورت نگرفته و فرصتهای شغلی بسیار محدود هستند. بنابراین، کولبران وقتی دشواریهای این شغل را با گوشت و پوست خود لمس میکنند، با اندکی تحقیق و بررسی، متوجه میشوند که با مشاغل آسانتر و بهتر میتوانند به درآمد قابل قبولی برسند. همین مسئله باعث میشود که در جهت ارتقا و پیشرفت خودشان حرکت کنند».
این جامعهشناس درادامه از یک مفهوم دیگری در روانشناسی اجتماعی به نام «قانون تقلید» صحبت میکند که میتواند جرئت تغییر را در درون آدمها ایجاد کند: «براساس قانون تقلید وقتی یک کولبری تغییری در زندگیاش ایجاد میکند، گروهی از آدمها خواه ناخواه تحت تاثیرش قرار میگیرند و با او همراه میشوند. این همراهی باعث میشود که آنهاهم تشویق شوند تا تحولی را در زندگیشان ایجاد کنند».
چگونه پدیده کولبری کم میشود؟
شریفی یزدی با انتقاد از اینکه معمولا این دیدگاه اشتباه وجود دارد که کولبران آدمهای بیسوادی هستند تاکید می کند که در بسیاری از موارد این افراد آدمهای باهوشی هستند و تحصیلات دانشگاهی دارند. آنها در شرایط و موقعیت مناسبی قرار نداشتند تا استعدادهایشان را شکوفا کنند. به همین جهت، وقتی یک کولبر جسارت میکند و کسبوکار جدیدی را راه اندازی میکند، میتواند اثر مثبتی را در زندگی سایرین ایجاد کند. چرا که توانمندیاش را دارند.
این روانشناس اجتماعی معتقد است که این تغییراتی که کولبران در زندگی شغلیشان ایجاد میکنند البته باعث نمیشود که پدیده کولبری کم شود بلکه از نظر من تا زمانی که دولت نتواند سرمایهگذاری مناسب و تولید اشتغال در مناطق محروم داشته باشد، تعداد کولبران کم نمیشود. پس یک اقتصاد پایا و تولید محور بایستی در آن مناطق پایهگذاری شود تا افراد کمتری مجبور شوند به سمت کولبری بروند.
به اعتقاد وی برای حمایت از کولبرانی که وارد کسبوکار جدیدی میشوند، لازم است که وامهای کمبهره برای اشتغالزایی و خوداشتغالی به آنان تعلق بگیرد. اما این اقدام هم کافی نیست. بلکه بایستی یک سرمایهگذاری کلان در مناطق مرزی انجام شود.
براساس آنچه شرح داده شد، شاید تعدادی از کولبران همچون دو نفری که با آنها به گفتوگو نشستیم، موفق شده باشند که با تلاش و سرمایه شخصی خودشان این شغل را کنار بگذارند و زندگی شغلی جدیدی را شروع کنند که در نوع خودش می تواند الهام بخش و نویدی برای سایر کولبران باشد اما چیزی در این میان اهمیت دارد، این است که چنین اشخاصی به رغم آن که میتوانند برای همتایان خودشان الهامبخش باشند، اما نمیتوانند مسئله کولبری را به صورت ریشهای و پایهای حل و فصل کنند. بنابراین، بخش قابل توجهی از مسئولیت حمایت مادی و معنوی از کولبران، بدون شک بر عهده دولت و حاکمیت است.
