تب داغ بورس، یک فرصت استثنایی برای «تغییر مسیر نقدینگی» است. اگر سیاستگذار (سازمان بورس، وزارت اقتصاد، و دولت) بتواند با تسهیل عرضه اولیه شرکتهای بزرگ و تشکیل صندوقهای پروژه، این نقدینگی را به سمت تولید هدایت کند، آنگاه نه تنها تورم مهار میشود (چون نقدینگی به جای بازارهای سفتهبازی، به سمت پروژههای مولد میرود)، بلکه زیرساختهای انرژی، صنعت و معدن کشور نیز تقویت میگردد.
به گزارش سرمایه فردا، این روزها بورس تهران داغ است. شاخص رکوردها را یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد و صفهای خرید سنگین در بسیاری از نمادها شکل گرفته است. در پس این هیجان، یک فرصت تاریخی نهفته است. اگر این تب داغی که در بازار سهام میبینیم، با «عرضه شرکتهای بزرگ و پروژهمحور» همراه شود، میتواند یکی از بهترین فرصتهای «تأمین مالی تولید» در سالهای اخیر باشد. به جای اینکه نقدینگی سرگردان کشور دنبال دلار، طلا، سکه، خودرو و سفتهبازی بچرخد، میتواند از طریق عرضه شرکتهایی مثل ستاره خلیج فارس، تابان فردا، بیدبلند خلیج فارس، بندر امام، صدف خلیج فارس و دهها شرکت بزرگ و کوچک دیگر، وارد پالایشگاهها، پتروشیمیها، معادن و طرحهای توسعه شود. بورس فقط محل معامله سهم نیست. اگر درست از آن استفاده شود، میتواند نقدینگی را از خیابان فردوسی به کارخانه، معدن، پتروشیمی و نیروگاه منتقل کند. جایی که تولید، اشتغال و ارزش افزوده ایجاد میشود.
هیاهوی بازار سهام در هفتههای اخیر، بازتاب یک واقعیت بزرگتر است: «نقدینگی سرگردان به دنبال مقصد است». بعد از افت دلار و طلا، بخش بزرگی از سرمایههای خرد و کلان (طبق آمار، حدود ۶۰ همت طی ۲۰ روز معاملاتی) وارد بورس شده است. این پول عمدتاً به سمت سهام شرکتهای موجود (بازار ثانویه) هدایت شده است. یعنی سرمایهگذاران از یک نفر دیگر سهم میخرند، نه اینکه مستقیماً در یک پروژه جدید سرمایهگذاری کنند. این مدل، هرچند به رشد شاخص کمک میکند، اما کمکی به «افزایش ظرفیت تولید کشور» نمیکند. ماشینآلات جدیدی به کارخانهها اضافه نمیشود، شغل جدیدی ایجاد نمیگردد، و صادرات افزایش نمییابد.
اما راهی برای تبدیل این هیجان به «توسعه واقعی» وجود دارد: «عرضه اولیه شرکتهای بزرگ و پروژهمحور» (IPO). شرکتهای دانشبنیان، پتروشیمیها، پالایشگاهها، معادن بزرگ، و طرحهای توسعه انرژی، میتوانند با عرضه سهام خود در بورس، نقدینگی مورد نیاز برای تکمیل پروژههایشان را از مردم تأمین کنند. این یعنی پول «از خیابان فردوسی» (مرکز تجاری و مالی تهران) به «بنادر جنوب» (منطقه ویژه عسلویه، مکران، بندر امام) و معادن بزرگ منتقل میشود. از جیب سفتهبازان به خزانه تولیدکنندگان میرود.
شرکتهای بزرگی هستند که سالهاست در بورس حضور ندارند یا سهام آنها به طور کامل در اختیار بخش دولتی و نهادی است. عرضه بخشی از سهام این شرکتها به عموم، میتواند دو برداشت بزرگ داشته باشد: اول، تأمین مالی طرحهای توسعه آنها؛ دوم، «مردمی کردن اقتصاد» و کاهش تصدیگری دولت. برخی از مهمترین گزینهها عبارتند از:
· پالایشگاه ستاره خلیج فارس: یکی از بزرگترین پالایشگاههای میعانات گازی جهان. تکمیل فازهای بعدی آن نیازمند سرمایهگذاری کلان است. عرضه سهام این مجموعه میتواند الگویی برای سایر پالایشگاهها باشد.
· پتروشیمیهای منطقه ویژه عسلویه: مانند «تابان فردا»، «بیدبلند خلیج فارس»، «صدف خلیج فارس»، و «بندر امام». این مجموعهها بخشی از زنجیره ارزش پتروشیمی کشور هستند و برای تکمیل زنجیره و افزایش ظرفیت، به نقدینگی نیاز دارند.
· شرکتهای معدنی بزرگ: مثل معادن سنگ آهن، مس، روی و طلا. بسیاری از این معادن ظرفیت توسعه دارند، اما به دلیل کمبود سرمایه، درجا زدهاند.
· پروژههای نیروگاهی (تجدیدپذیر و حرارتی): صندوقهای پروژه میتوانند مردم را مستقیماً در حل ناترازی برق کشور شریک کنند. نیروگاههای خورشیدی، بادی و سیکل ترکیبی، گزینههای بسیار مناسبی هستند (با دوره بازگشت سرمایه ۴ تا ۵ ساله).
اما همه مردم نمیتوانند مستقیماً سهام یک نیروگاه ۲۰۰ میلیون دلاری را بخرند. و همه شرکتهای بزرگ هم نمیتوانند به راحتی در بورس عرضه شوند. راه حل، «صندوقهای پروژه» (Project Funds) است. این صندوقها، سرمایههای خرد (حتی از چند میلیون تومان) را جمعآوری میکنند و به صورت حرفهای در یک پروژه مشخص (مثلاً احداث یک نیروگاه خورشیدی ۱۰ مگاواتی یا توسعه یک معدن) سرمایهگذاری میکنند. واحدهای این صندوقها نیز در بورس قابل معامله است. یعنی سرمایهگذار میتواند هر زمان که خواست، واحدهای خود را بفروشد و از پروژه خارج شود (نقدشوندگی بالا). این مدل، نقدینگی سرگردان را به سمت پروژههای واقعی هدایت میکند و در عین حال، بازدهی مناسبی (تخمینی ۲۰ تا ۳۰ درصد سالانه) نیز برای سرمایهگذار به ارمغان میآورد.
البته تجربه «صندوقهای پروژه» در ایران همیشه موفق نبوده است. صندوق «آرمان پرند مپنا» (برای تبدیل نیروگاه گازی به سیکل ترکیبی) بازدهی رضایتبخشی نداشت. دلیل آن هم عدم شفافیت، عدم تضمین نرخ بازدهی، و طولانی شدن فرآیند ساخت بود. اما این شکستها به معنای بسته شدن پرونده نیست. با اصلاح قوانین، تضمین نرخ بازدهی (مثلاً از سوی وزارت نیرو برای نیروگاههای تجدیدپذیر)، و افزایش شفافیت، میتوان این ابزار را احیا کرد. نمونه موفقی که اخیراً مجوز گرفته، «صندوق پروژه راهبرد انرژی فردا» (گروه مالی فارابی) است که برای احداث سه نیروگاه خورشیدی ۲۰ مگاواتی در سیستان و بلوچستان (مجموعاً ۶۰ مگاوات) تشکیل شده است. این مدل باید تکثیر شود.
تب داغ بورس، یک فرصت استثنایی برای «تغییر مسیر نقدینگی» است. اگر سیاستگذار (سازمان بورس، وزارت اقتصاد، و دولت) بتواند با تسهیل عرضه اولیه شرکتهای بزرگ و تشکیل صندوقهای پروژه، این نقدینگی را به سمت تولید هدایت کند، آنگاه نه تنها تورم مهار میشود (چون نقدینگی به جای بازارهای سفتهبازی، به سمت پروژههای مولد میرود)، بلکه زیرساختهای انرژی، صنعت و معدن کشور نیز تقویت میگردد. مردم هم به جای سفتهبازی در بازار ارز و طلا، در سودآوری پالایشگاهها، پتروشیمیها و نیروگاهها شریک میشوند. این همان «مردمیسازی واقعی اقتصاد» است؛ نه در شعار، که در عمل. بورس نباید فقط یک «کازینو» برای خرید و فروش سهام باشد. باید یک «پل» باشد بین «پول مردم» و «نیازهای توسعه کشور». اگر این پل ساخته شود، آنگاه هم سهامدار سود میکند، هم صنعت رشد میکند، و هم اقتصاد ایران از گرفتاریهای مزمن (ناترازی انرژی، رکود تولید، بیکاری) تا حد زیادی نجات مییابد. این مسیری است که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز داریم.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا