رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

توافق با آمریکا زیر سایه بی‌ثباتی

۱۴۰۵-۰۵-۱۷ ۰۰:۵۳ modir 0
اشتراک‌گذاری:
شکنندگی توافق‌ها، بیش از هر زمان دیگری نشان می‌دهد که امنیت پایدار نه فقط به قدرت بازدارندگی، بلکه به عقلانیت حکمرانی و اعتماد عمومی نیز وابسته است.

به گزارش سرمایه فردا، توافق‌ها گاهی پیش از آنکه فرصت تثبیت پیدا کنند، در سایه تحولات میدان فرو می‌ریزند. اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره خروج از توافق و تعلیق دوباره مسیر دیپلماسی، بار دیگر این واقعیت را آشکار کرد که در جهان امروز، نه جنگ پایان مذاکره است و نه مذاکره پایان جنگ. آنچه «توافق» نامیده می‌شود، بیش از آنکه محصول اعتماد باشد، بازتاب موازنه‌ای از قدرت است؛ موازنه‌ای که با هر تغییر در میدان، می‌تواند در اتاق مذاکره نیز دگرگون شود.

جنگ دیگر فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهد؛ همان‌گونه که دیپلماسی نیز دیگر صرفا پشت میز مذاکره معنا پیدا نمی‌کند. تحریم، عملیات اطلاعاتی، نبرد روایت‌ها، فناوری، اقتصاد، رسانه و حتی افکار عمومی، امروز اجزای یک میدان واحد هستند. در چنین جهانی، هر تحول نظامی می‌تواند سرنوشت یک توافق را تغییر دهد و هر توافق دیپلماتیک نیز قادر است موازنه قدرت را در میدان دگرگون کند. به همین دلیل، تحلیل سیاست با الگوهای کلاسیک، دیگر پاسخگوی پیچیدگی‌های جهان امروز نیست.

بزرگ‌ترین خطای تحلیل، قرار دادن مقاومت و دیپلماسی در برابر یکدیگر است؛ گویی ناگزیر باید یکی را به بهای حذف دیگری برگزید. تجربه چند دهه اخیر نشان داده است هرگاه یکی جای دیگری نشسته، هزینه آن را منافع ملی پرداخته است. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، به چانه‌زنی از موضع ضعف نزدیک می‌شود و قدرت بدون عقلانیت دیپلماتیک نیز به فرسایش مستمر منابع ملی می‌انجامد. هنر حکمرانی، نه حذف یکی، بلکه برقراری توازن میان این دو است.

تجربه تاریخی ایران نیز گواه همین واقعیت است. جنگ تحمیلی، تحریم‌های طولانی، مذاکرات پیچیده و فراز و فرود توافق‌های مختلف، همگی نشان داده‌اند که بازیگران بین‌المللی بیش از آنکه تابع اصول اخلاقی یا تعهدات سیاسی باشند، بر اساس موازنه قدرت و محاسبه منافع تصمیم می‌گیرند. از این منظر، شکنندگی توافق‌ها نه یک استثنا، بلکه بخشی از منطق سیاست جهانی است.

اما درست در همین نقطه، پرسش مهم‌تری مطرح می‌شود؛ اگر جهان چنین بی‌ثبات و توافق‌ها چنین شکننده‌اند، آیا اساسا راهی جز مقاومت باقی می‌ماند؟

شاید پاسخ این باشد که مقاومت، شرط لازم بقاست، اما شرط کافی برای عبور از بحران نیست. مقاومت، زمانی به یک راهبرد ملی تبدیل می‌شود که با عقلانیت، انسجام داخلی، سرمایه اجتماعی و دیپلماسی فعال همراه باشد. هیچ کشوری تنها با قدرت سخت به امنیت پایدار نمی‌رسد و هیچ دیپلماسی نیز بدون پشتوانه قدرت و همبستگی ملی، توان پایداری در برابر طوفان‌های سیاست جهانی را ندارد.

اما همه اینها یک پیش‌شرط اساسی دارد؛ اینکه حاکمیت، ایران را در تمامی تنوع اجتماعی، سیاسی و فکری آن ببیند، نه صرفا در دایره حامیان و موافقان سیاست‌های خود. این، نخستین گام برای بازسازی مشروعیت، احیای اعتماد عمومی و گشودن افقی امیدبخش برای آینده است. در غیر این صورت، اگر جنگ و تحولات پس از آن صرفا به مستمسکی برای اثبات درستی همه تصمیمات گذشته و نفی هرگونه بازنگری تبدیل شود، چشم‌انداز روشنی پیش روی کشور ترسیم نخواهد شد.

اقناع و همراهی جامعه منتقد با سیاست‌های کلان، نه با اصرار بر بی‌خطا بودن گذشته، بلکه با شجاعت در پذیرش کاستی‌ها، اصلاح مسیر و گشودن فصلی نو در حکمرانی امکان‌پذیر است. شاید مهم‌ترین درس روزهای پرآشوب کنونی نیز همین باشد؛ در جهانی که توافق‌ها می‌شکنند و موازنه‌ها هر لحظه تغییر می‌کنند، بزرگ‌ترین پشتوانه هر کشور نه صرفا زرادخانه‌هایش، بلکه ملت متحد، امیدوار و برخوردار از احساس مشارکت در سرنوشت خویش است.

‍ جنگ محاسبات یا فرسایش قبل از جنگ بزرگتر

چندی پیش زد و خورد دیشب در تنگه هرمز به سرعت به یک حمله گسترده دوجانبه مبدل شد که در آن دو طرف بیش از ۸۰ حمله به یکدیگر انجام دادند.

این زد و خورد در شرایطی که نشست ناتو در ترکیه در جریان بود چنان ترامپ را به خشم آورد که به فحاشی آشکار به مقامات ایران پرداخت. او گفت از نظر او تفاهم تمام شده اما مذاکره کنندگانش می‌توانند شانس خود را امتحان کنند. موضعی که در نهایت به معنای باز ماندن کانال مذاکره است.

ایران بر اساس تفسیری از بند ۵ تفاهم نامه اصرار دارد که هر حرکتی در تنگه باید با ایران هماهنگ شود. آمریکا و همه کشورهای منطقه به انضمام عمان با این تفسیر مخالفند. از این روست که مدام کشتی‌هایی از کریدور عمان عبور می‌کنند و ایران با آتش پاسخ می‌دهد.

چرا ایران با این شدت به کریدور عمان حساس است؟ مگر نه این که ایران همواره توان ناامن سازی همه تنگه را دارد و هر زمان بخواهد ـحداقل فعلا- توان بستن آن را به نحوی که شریان انرژی قطع شود دارد؟ در شرایط حساس مذاکرات چرا ایران با این  وسواس با کریدور جنوبی مخالف است؟

در ذهنیت استراتژیک تصمیم‌گیران تهران چه می‌گذرد؟

فرض اول آن است که ایران به تنگه هرمز به عنوان بزرگترین دستاورد استراتژیک خود از جنگ می‌نگرد. تحلیلگران نزدیک به اتاق جنگ ایران بارها تکرار کرده‌اند که باید بابت پیروزی نظامی، دستاورد بگیرند. حاکمیت بر تنگه و درآمدزایی از آن هم سند پیروزی ایران است و هم برگ برنده بزرگی در آینده روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس و حتی دنیا.

ایران نگران است اگر کریدور جنوبی تنگه تثبیت شود در میز مذاکره نتواند این دستاورد را به چنگ آورد.

اما در این جا خطر بزرگی نهفته است. اگر این واکنش‌های تند به جنگ مجدد منجر شود همه چیز ممکن است از دست برود. دوباره باید برای هرمز جنگید و بازی از نو شروع می‌شود. 

حتی همین تنش‌ها هم هر بار اقتصاد رنجور ایران را به چالش می‌کشد و همین دیشب با لغو معافیت های تحریمی نفت ایران باید منتظر سر به فلک برداشتن نرخ دلار بود.

واشنگتن و کشورهای منطقه تا کجا ممکن است وارد واکنش گسترده نشوند؟ و اسراییل که به نحو مرموزی ساکت است، چقدر ممکن است از این فرصت برای شروع کردن جنگ استفاده کند؟

فرض دوم آن است که ایران احتمال حمله مجدد آمریکا را بالا ارزیابی می‌کند. حمله‌ای که با پیاده‌سازی نیرو و اشغال و جزایر و بنادر همراه باشد و یا برگ‌های شگفتی‌سازی در آن رو شود. 

در این صورت ایران با واکنش‌های سخت نظامی در هرمز می‌کوشد هزینه ذهنی جنگ مجدد را برای استراتژیست‌های طرف مقابل بالا ببرد. 

این نوعی جنگ محاسبات است که در ذهن تصمیم‌گیران دو طرف می‌گذرد. تهران می‌خواهد نشان دهد که آماده است در جنگی دیوانه‌وار بجنگد بی آن که در بند هزینه‌ها باشد.

اما این هم تیغی دولبه است. این واکنش‌های سخت ممکن است حامیان جنگ را در طرف مقابل مصمم‌تر کند و دست آن‌ها را بالاتر ببرد و راه را برای اعمال نفوذ اسراییل باز کند و محاسبات را در جهت معکوس سوق دهد.

در این صورت این زد و خوردها تنها فرسایشی ذهنی و لجستیکی قبل از یک جنگ بزرگ است. فرسایشی که ممکن است به سود ایران نباشد. 

چه چیزی در حال رخ دادن است؟ آیا فرض‌های دیگری هم مطرح است؟ اطلاعات ما محدود است و ده‌ها متغیر پنهان در کار. این شاید پیچیده‌ترین چالشی است که ایران معاصر تجربه کرده است…

سایه‌های دیپلماسی در برق کورکننده تنش‌ها 

کمتر از یک ماه بعد از تفاهم ایران و آمریکا؛ چیز چندانی از خوش‌بینی‌های اولیه به جا نمانده است.

زد و خورد شدید در تنگه هرمز، شلیک‌های سنگین طرفین به سمت یکدیگر، لغو معافیت‌های تحریم نفت، اعمال تحریم‌های جدید و … فهرست رخدادهایی است که فعلا پایان یافته است.

تیره‌تر از رخدادها روی زمین فضای تشنج‌آلود لفظی است. در تهران اصولگرایان رادیکال حلقه محاصره رسانه‌ای را به دور مدافعان مذاکره تنگ کرده‌اند. این گروه با استفاده از تشدید تنش‌های میدانی و فضای سیاسی و احساسی یک هفته مراسم تشییع و خاکسپاری رهبری پیشین، به اظهارات تند و نفی مطلق هر نوع مذاکره با تاکید بر کلیدواژه انتقام مشغولند.از نظر آن‌ها هر نوع مذاکره نفی حق انتقام ایران برای ترور رهبر پیشین است و طبق معمول کار را تا طعنه و تهدید تیم مذاکره‌کننده پیش می‌برند. صحنه شعارها علیه پزشکیان و عراقچی و تخطئه قالیباف مدام در حال تکرار است. مدافعان مذاکره اما یا خاموشند یا منفعل به تماشا ایستاده‌اند؛ تو گویی میدان را برای حریف خالی کرده‌اند.

در آمریکا هم اوضاع بهتر نیست. ترامپ به بهانه وجود طرح ترور برای خودش مشغول جلب توجه رسانه‌ای است؛ گویی بازیچه جدیدی یافته و به نمایش مشغول است. در مصاحبه با نیویورک پست آرزو کرده اگر مرد، دل مخاطبان برای او تنگ شود و از آن طرف وعده یک سال تمام بمباران ایران را در صورت کشته شدن خود می‌دهد. 

در میان تحلیلگران بار دیگر سخن از دور بعدی جنگ در میان است. در تهران برخی تحلیلگران نزدیک به اتاق جنگ آشکارا از کشاندن مذاکرات تا انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا و تحمیل شکست بر ترامپ می‌گویند و جالب است برخی تحلیلگران جمهوری‌خواه آمریکایی هم می‌گویند که برنامه اصلی ترامپ برای ایران در آبان ماه و بعد از انتخابات کنگره آغاز خواهد شد. برخی تحلیلگران نظامی هم با استناد به تحرکات نظامی و مشکلات گرمای هوا برای تجهیزات نظامی آمریکا، آدرس جنگ را به پاییز می‌دهند.

عراقچی امروز و در چنین فضایی به عمان رفته است. بر خلاف گزارش‌های اولیه خبری هم از مذاکره کنندگان آمریکایی نیست و عراقچی به تنهایی مشغول رایزنی است. طرف اصلی هم عمان است. بهترین دوست ما در خلیج فارس که دوستی‌اش در جنگ به کار آمد و حالا در تفاهم در حال دور شدن از ایران است!

نحوه اداره تنگه هرمز در کانون رایزنی است. وزیر خارجه اگر فرمولی با عمان برای حل این مشکل بیابد امیدهای کمرنگ صلح را زنده خواهد کرد و اگر نه؛ میدان بیشتر برای مدافعان جنگ گشوده خواهد شد. میدانی که هیچ وقت برای آن‌ها چندان تنگ نبوده است.

.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید