رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

حاشیه‌های توافق با امریکا

۱۴۰۵-۰۵-۱۷ ۰۱:۵۰ modir 0
اشتراک‌گذاری:
در چنین شرایطی، سوءبرداشت ادراکی در تهران و تلاش‌های اسرائیل برای بی‌اثر کردن تفاهمنامه، ممکن است به طور ناخواسته یکدیگر را تقویت کنند و همان چرخه‌ای را بازتولید نمایند که پیش‌تر به تضعیف و در نهایت فروپاشی برجام انجامید.

عیسی سحرخیز : اخیرا پژوهشی را برای انتشار در یک نشریه علمی انجام داده‌ام که نشان می‌دهد حلقه وصل سیاست‌های آمریکا از برجام تا پیمان ابراهیم، دو تجاوز نظامی و تفاهمنامه اخیر، تلاش واشنگتن برای کاهش بار تعهدات خود در خاورمیانه و تمرکز بیشتر بر رقابت راهبردی با چین بوده است.  

از این منظر، برجام تلاشی برای کاستن از احتمال جنگی تازه در خاورمیانه بود؛ پیمان ابراهیم کوششی برای واگذاری بخشی از بار امنیت منطقه به شرکای محلی آمریکا؛ جنگ‌های اخیر تلاشی قهری برای حل همان معضل از طریق تضعیف ایران؛ و تفاهمنامه کنونی بازگشت به منطق مهار بحران پس از ناکامی گزینه نظامی است.

 ابزارها تغییر کرده‌اند، اما هدف راهبردی کلان آمریکا یعنی کاهش درگیری مستقیم و پرهزینه در خاورمیانه تغییر چندانی نکرده است.

 بر این اساس، مخالفت بخشی از جریان سیاسی ایران با برجام و تفاهمنامه اخیر، تنها ناشی از اختلاف بر سر متن دو توافق یا میزان رفع تحریم‌ها نبود، بلکه ریشه در مخالفت با هرگونه توافقی با آمریکا داشت؛ زیرا حرکت آمریکا را تلاشی برای سلطه بیشتر بر منطقه می‌دید.  

این برداشت، سوءبرداشتی عمیق از تحول راهبرد کلان آمریکا به شمار می‌آید.

در حالی که دولت اوباما برجام را در چارچوب راهبرد «چرخش به آسیا» و کاهش تدریجی بار تعهدات آمریکا در خاورمیانه دنبال می‌کرد، بسیاری در ایران آن را تلاشی برای گسترش نفوذ آمریکا در منطقه و در داخل ایران تلقی کردند.

 این برداشت سبب شد که برجام نه به عنوان بخشی از سیاست کاهش حضور آمریکا، بلکه به عنوان ابزاری برای تثبیت حضور و نفوذ واشنگتن تفسیر شود.

 در مقابل، اسرائیل و برخی شرکای عرب آمریکا برداشت دقیق‌تری از پیامدهای راهبردی برجام داشتند. آنان برجام را نشانه آغاز کاهش تعهدات امنیتی آمریکا در منطقه و مقدمه‌ای برای تغییر نظم امنیتی خاورمیانه می‌دانستند و به همین دلیل با آن مخالفت کردند.  

به بیان دیگر، مخالفان برجام در تهران و تل‌آویو، اگرچه از دو زاویه کاملاً متفاوت به توافق می‌نگریستند، اما هر دو در مخالفت با آن همسو شدند؛ یکی به دلیل نگرانی از افزایش نفوذ آمریکا و دیگری به دلیل نگرانی از کاهش آن.

 به نظر می‌رسد امروز نیز نشانه‌هایی از تکرار همان الگوی ادراکی در قبال تفاهمنامه جدید میان ایران و آمریکا در حال شکل‌گیری است. اگر این تفاهمنامه را نیز در چارچوب همان راهبرد بلندمدت آمریکا برای کاهش بار تعهدات خود در خاورمیانه و تمرکز بر رقابت با چین تحلیل کنیم، بسیاری از بندهای آن که برای برخی ناظران غیرمنتظره یا حتی «امتیازدهنده به ایران» به نظر می‌رسد، قابل فهم خواهد بود.  

در این چارچوب، هدف اصلی واشنگتن نه تعمیق حضور خود در منطقه، بلکه جلوگیری از گرفتار شدن در یک درگیری فرسایشی دیگر است که روند انتقال تمرکز راهبردی آمریکا به شرق آسیا را مختل کند.

 در مقابل، اسرائیل همچنان انگیزه‌ای قوی برای جلوگیری از موفقیت این تفاهمنامه دارد؛ زیرا آن را در تعارض با راهبرد خود برای حفظ حضور فعال و بلندمدت آمریکا در منطقه ارزیابی می‌کند.  

تفاهمنامه ابزاری برای گسترش نفوذ آمریکا

از سوی دیگر، اگر در ایران نیز تفاهمنامه بار دیگر به عنوان ابزاری برای گسترش نفوذ آمریکا در خلیج فارس یا محدودسازی نقش منطقه‌ای ایران تفسیر شود، این سوءبرداشت می‌تواند زمینه اقداماتی را فراهم کند که ناخواسته به تضعیف یا فروپاشی همان تفاهمنامه بینجامد.

 نمونه‌ای از این خطر، هرگونه اقدام تنش‌زا در تنگه هرمز یا حوزه امنیت کشتیرانی است.  

چنین اقداماتی ممکن است در داخل ایران به عنوان واکنشی پیشگیرانه در برابر افزایش حضور آمریکا تلقی شود، اما از منظر راهبرد کلان آمریکا می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد؛ زیرا به مخالفان تفاهمنامه این امکان را می‌دهد که استدلال کنند کاهش حضور آمریکا هنوز ممکن نیست و واشنگتن ناگزیر باید حضور نظامی خود را در منطقه حفظ یا حتی تقویت کند.

 در چنین شرایطی، سوءبرداشت ادراکی در تهران و تلاش‌های اسرائیل برای بی‌اثر کردن تفاهمنامه، ممکن است به طور ناخواسته یکدیگر را تقویت کنند و همان چرخه‌ای را بازتولید نمایند که پیش‌تر به تضعیف و در نهایت فروپاشی برجام انجامید.

 همانگونه که در یادداشت سیاستی پایاب پیرامون تنگه هرمز که چندی قبل تقدیم شد نوشتیم، تحولات اخیر موجب شده است که تنگه هرمز بیش از هر زمان دیگری به یک اهرم سیاسی و راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود.

 این اهرم زمانی بیشترین ارزش را خواهد داشت که هم مشروعیت بین‌المللی خود را حفظ کند و هم ظرفیت بازدارندگی آن دست‌نخورده باقی بماند.

تجربه‌های گذشته نشان داده است که تبدیل دارایی‌های راهبردی به موضوعات دائمی منازعه، در نهایت می‌تواند همان ابزارهای قدرت را به منشأ فشار علیه کشور تبدیل کند. از این رو، راهبرد مطلوب برای ایران نه استفاده حداکثری از اهرم تنگه هرمز یا نگاهی اقتصادی و کوتاه مدت به آن، بلکه حفظ، مدیریت و بهره‌برداری هوشمندانه از آن در چارچوبی است که هم منافع ملی راتأمین کند و هم از شکل‌گیری اجماع جهانی علیه کشور جلوگیری نماید.

 آرزوفروشی پیرامون تنگه هرمز همان بلایی را بر سر کشور خواهد آورد که آرزوفروشی‌های قبلی آورد. نتیجه‌ تخلیه ارزش راهبردی هرمز خواهد بود.  

نشانه اول، امروز چین ایران را نیز در کنار آمریکا برای تنش‌آفرینی ملامت کرد.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید