اقتصاد کلان

وعده‌های اقتصادی ناکام ایران

حامد شایگان: وعده‌های «تک‌نرخی» و «ثبات» سال‌هاست که تنها پشت تریبون‌ها شنیده می‌شوند، اما در اقتصاد، از کارگر و کارفرما همچنان با تورمی خسته‌کننده و ناپایدار دست‌وپنجه نرم می‌کنند. طبل‌های توخالی اصلاحات اقتصادی چالشی است که صنعت و بازار امروز به آن مبتلا است.

داستان اصلاحات اقتصادی در ایران دیگر تکراری شده است. هر از چند گاهی، مسئولی برمی‌خیزد و با طمأنینه خاصی از «کنترل نرخ ارز» و «مهار تورم» سخن می‌گوید واژه‌ها برای همه از مردم تا سرمایه‌گذار آشنا هستند، انگار از روی یک متن از پیش نوشته شده وزرای اقتصادی دولت‌های مختلف می‌خوانند. وعده‌ها هم شبیه همند؛ تک‌نرخی کردن، ثبات، مهار آشفتگی بازارها. اما این قصه آنقدر تکرار شده که دیگر جادوی خود را از دست داده‌اند. بازاری ها از فعالان بورسی تا راسته کفاشان، گوششان به این نوای تکراری عادت کرده است.

اما پشت این شعارها، زندگی‌های واقعی در تلاطم است. شاهدش بازاری هستیم که روزی امید سرمایه‌گذاران خرد بود و امروز گورستان رویاهایشان است. شاخصی که قرار بود نشان‌دهنده سلامت اقتصاد باشد، به عددی برای اندازه‌گیری بازدهی نوسانگیرهای بورسی تبدیل شده است. در سوی دیگر، عدد تورم نفس‌گیرتر می‌شود؛ از ۴۰ می‌گذرد، به بالای ۵۰ می‌رسد و انگار قرار نیست پایانی داشته باشد. این اعداد سرد و بی‌روح، در زندگی روزمره تبدیل از تامین مواد اولیه کارگاه کوچک، تا تهیه جهیزیه ساده، به مشکلی تبدیل شده که هر روز چشم متقاضیان از آن دورتر می‌شود.

نقطه اوج این تراژدی زمانی است که ادعای «درمان و جراحی اقتصادی» خود به عاملی برای «تشدید بیماری» تبدیل می‌شود. تصمیمی با عنوان اصلاحی و زیر پوشش «تک‌نرخی کردن» گرفته می‌شود، اما اجرای آن آنقدر شتابزده و ناشیانه است که خود به شوکی مرگبار بدل می‌گردد. قیمت های که قرار بود مهار شود، در کمتر از ۴۰ روز جهشی حیرت‌آور می‌کند. وعده «حذف رانت» به «تغییر رانت» می‌انجامد و فاصله‌ای که در بازار قرار بود کم شود، بیشتر می‌گردد. آنچه در نهایت باقی می‌ماند، نه ثبات بازارها، بلکه موجی از بی‌اعتمادی است که در دل همه می‌نشیند فرقی نمی کند خریدار باشد یا فروشنده! بی‌اعتمادی صادرکننده‌ای که دیگر انگیزه‌ای برای بازگرداندن ارز ندارد، بی‌اعتمادی تولیدکننده‌ای که نمی‌داند فردا مواد اولیه‌اش را چگونه بخرد، و بی‌اعتمادی شهروندی که هر صبح با اضطراب قیمت جدید را چک می‌کند، همه اینها اثراتش در اقتصاد نمایان است.

 

آیا مشکل اقتصاد نبود یک برنامه فنی است؟

قطعا، ریشه مشکلات عمیق‌تر است. مشکل در اینجاست که گاه تصور می‌شود می‌توان با یک دستور، یک بخش‌نامه یا یک تصمیم انفجاری، واقعیت‌های خشن یک اقتصاد بیمار را نادیده گرفت. نرخ ارز یک عدد جادویی نیست که بتوان آن را در یک اتاق دربسته و دور از چشم قوانین اقتصاد تعیین کرد. این عدد، بازتابی است از همه آنچه بر اقتصاد می‌گذرد؛ از کسری بودجه مزمنی که با چاپ پول پر می‌شود، از نظام بانکی ناسالمی که به جای رگ‌های اقتصاد، به توده‌ای سرطانی تبدیل شده، از تولیدی که در تنگنای قوانین دست‌وپاگیر و رقابت ناعادلانه با کالای خارجی، روزبه‌روز نحیف‌تر می‌شود.

سرکوب مصنوعی نرخ ارز، شبیه مسکنی قوی است که درد را برای لحظاتی می‌پوشاند، اما عفونت را درمان نمی‌کند. این سیاست، نیازمند تزریق دائمی منابع ارزی است که چون خونِ یک بدن نحیف، باید دائماً از رگی به رگ دیگر منتقل شوند تا علائم حیاتی حفظ شوند. اما روزی این ذخایر خونی و ارزی به پایان می‌رسد، یا انتظارات عمومی تغییر می‌کند. آنگاه فنری که سال‌ها فشرده شده بود، یا بدنی که با دستگاه جان می گرفت با نیرویی ویرانگر رها می‌شود و همه معادلات را بر هم می‌ریزد. تاریخ اقتصاد ما، گواه زنده این الگوی شکست‌خورده است.

 

درس واقعی اقتصاد چیست؟

شاید درس اصلی این باشد که اعتماد، شکننده‌ترین و گرانبهاترین سرمایه یک اقتصاد است. این اعتماد با شعار ساخته نمی‌شود، با تصمیمات نمایشی و یک‌شبه به دست نمی‌آید، و با آزمون و خطاهای پرهزینه نابود می‌گردد. اعتماد وقتی شکل می‌گیرد که مردم ببینند سازوکارهای اقتصاد، شفاف و مبتنی بر قواعدی پایدار است. وقتی ببینند صادرکننده می‌داند با بازگرداندن ارز خود، دچار ضرر و زیان پیچیده اداری نمی‌شود، وقتی تولیدکننده مطمئن باشد می‌تواند برای آینده‌ای شش‌ماهه برنامه‌ریزی کند، نه اینکه هر روز درگیر نوسانات قیمت ارز باشد. وقتی شهروند عادی احساس نکند که دارایی نقدش در بانک، هر روز در حال آب شدن است و مجبور باشد به سمت دارایی‌های بی‌ثباتی مانند ارز و سکه فرار کند.

مدیریت ارز، امروز فقط یک ابزار اقتصادی نیست بلکه تب سنج اعتماد جامعه به آینده است. هر نوسان شدید، تنها یک نوسان قیمتی نیست، بلکه صدایی است که به می‌گوید «ما به قول‌های تو باور نداریم». درمان این بیماری، نه در دستکاری این تب‌سنج، که در درمان ریشه‌ای بیماری‌های اقتصاد نهفته است: در انضباط مالی، در مبارزه واقعی با فساد ساختاری، در حمایت از تولید ملی نه با شعار، که با ایجاد فضایی عادلانه و پایدار، و در نهایت، در شفافیتی که اجازه نمی‌دهد سوداگران در پشت پرده ابهام، بازی زندگی مردم را بهم بریزند.

تا زمانی که پایه‌های اقتصاد بر اصلاحات استوار نشود، هر ادعای ثبات‌بخشی، تنها طبلی توخالی خواهد بود که صدای آن، برای پوشش چالش‌هاست.

modir

Recent Posts

معنای جشن‌های زیر بمباران

رونق جشن‌های کوچک خانگی پس از آتش‌بس، نشانه تاب‌آوری جامعه و تلاش مردم برای بازگرداندن…

3 دقیقه ago

قیمت موبایل ترکید

بازار موبایل ایران با گرانی شدید، کاهش واردات، دلالی و تقاضای سفته‌بازانه به کالایی سرمایه‌ای…

43 دقیقه ago

جزئیات حمایت از آسیب‌دیدگان جنگ

حمایت‌های معیشتی شامل اسکان موقت، کارت‌های اعتباری و تامین لوازم خانگی برای خانواده‌ها در نظر…

1 ساعت ago

فیلمی با روایت جنگ آمریکا

سریالی که از دل واکنش به واقعیت شکل گرفت و در مسیر تبدیل ایده به…

2 ساعت ago

تنگه هرمز مرز نبرد شرق و غرب

در حال حاضر تنگه هرمز به میدان جدید رقابت ارزی شرق و غرب تبدیل شده…

3 ساعت ago

افزایش کسری بازار نفت؛ اقتصاد جهان در تیررس

خاورمیانه دوباره روی لبه تیغ رفته است. اختلالات گسترده در منطقه خلیج فارس، زنجیره تأمین…

4 ساعت ago