به گزارش سرمایه فردا، در بازار پررونق روانشناسیهای زرد و دورههای موفقیت، همیشه یک عده پیدا میشوند که با کتوشلوار اتوکشیده و قیافه نگران و حقبهجانب، امید را مثل کالای بیکیفیت به خلقالله میفروشند. جردن پیترسون، استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو، با آن لحن آرام و قیافه پدرانهاش، کتاب «۱۲ قانون زندگی» را منتشر کرد و یکشبه به بت نسل بیپناه بدل شد. اما این به اصطلاح قهرمان، بیشتر از اینکه بخواهد دردی را درمان کند، آمده تا آدمها را رام و مطیع سازد. او به جای تلاش برای بیداری نوع بشر، یک «نظم جعلی» را در ذهن شما تزریق میکند؛ نظمی که از همان ساختارهای پوسیده قدرت و پدرسالاری بیرون آمده و هرگز نمیتواند شما را به آزادی روانی و فکری برساند.
اما اصلاً چرا باید وقتمان را صرف فهمیدن این آدم کنیم؟ چون به محض اینکه از کسی انتقاد کنی، طرفدارانش صف میکشند که تو اندازه او نیستی و از سر حسادت حرف میزنی. پاسخ من این است: من پیترسون و هر «فرد» دیگری را به خاطر شهرتش به آن جا و مکانش قبول ندارم. باید دربارهاش بنویسم چون او دارد در مدل ذهنی یک نسل از مردها رخنه میکند. نسلی که در این آشفتهبازار سرگردانی، بیپدری و فقر معنا گیر افتاده و به هر طناب پوسیدهای چنگ میزند تا غرق نشود. پیترسون دقیقاً آمده تا با لحن آرامش، همه را دوباره به صف کند و بازی «بابا نان داد، بابا آب داد» را راه بیندازد. اما هیچکدام نمیدانید که پیترسون یک «پدر قلابی» است؛ کسی که چند اسطوره یونانی را با تحلیلهای نیمبند و مزخرف از یونگ و فروید قاطی کرده و نسخههایی میپیچد که بیشتر شبیه روضهخوانی است تا رواندرمانی مدرن.
روانشناسی معاملات و پیترسون؛ چرا آدمهای سرگردان به او چنگ میزنند؟
در دنیای معاملات و بازارهای مالی، یکی از رایجترین اشتباهات روانی، «اعتماد به کاذب به مرجع قدرت» است. وقتی انسان در شرایط ابهام و ترس قرار میگیرد، ذهنش به دنبال یک «نجاتدهنده» میگردد؛ کسی که با قاطعیت حرف بزند، انگار که همه چیز را میداند. در بازار بورس، این نجاتدهنده فرضی همان تحلیلگری است که با لحن محکم پیشبینی میکند «فردا بازار ریزش میکند» یا «سهم فلان تا آسمان میرود». در زندگی، همین نقش را جردن پیترسون بازی میکند.
معاملهگران تازهکار بارها تجربه کردهاند: روزی که بازار بیثبات است و سقوط میکند، هر شعار و تحلیل سطحی که نوید آرامش بدهد، مثل یک لنگر به آن چنگ میزنند. پیترسون هم دقیقاً چنین نقشی دارد. او در روزهای سردرگمی معنوی نسل جوان، با قاطعیت میگوید: «اتاقت را مرتب کن»، «صاف بایست»، «قوانین را دنبال کن». این حرفها درست مثل همان نویدهایی است که تحلیلگران شارلاتان در بازار سهام میدهند: ساده، قابللمس، و یکباره اضطراب را کم میکند.
اما مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که در معاملات، هیچ قانون قطعی برای همیشه برنده بودن وجود ندارد. بازار جای قطعیت نیست؛ جای عدم قطعیت و مدیریت ریسک است. کسی که ادعا کند «این قانون را رعایت کن تا همیشه برنده شوی»، یا شارلاتان است یا خودش هم نفهمیده چه میگوید. پیترسون هم دقیقاً همین است. او به مردان سرگردان میگوید: «صاف بایست»، «قوی باش»، «قوانین را رعایت کن»، انگار که این یک نسخه جادویی برای تمام مشکلات است. درست مثل کسی که در بازار سهام بگوید: «همیشه حد ضرر بگذار تا ضرر نکنی.» غافل از اینکه حد ضرر هم همیشه جواب نمیدهد و گاهی بازار تو را شکار میکند.
در روانشناسی شناختی، یکی از مکانیسمهای دفاعی قوی، «ایدهآلسازی» است. وقتی انسان پدر واقعی خود را از دست میدهد یا از او سرخورده میشود (چه از نظر فیزیکی و چه عاطفی)، ذهنش به دنبال یک «پدر جایگزین» میگردد. این پدرِ ساختهشده، قرار است از او محافظت کند، به مسیرش جهت بدهد و به او بگوید چه کار کند. در معاملات هم همین اتفاق میافتد. معاملهگر تازهکار بعد از چند باخت متوالی، به جای اینکه ریشه اشتباهات خود را تحلیل کند، به دنبال یک «گورو» میگردد؛ کسی که بیاید و به او بگوید «بخر»، «بفروش»، «حد ضرر را کجا بگذار».
پیترسون دقیقاً این نقش را در سطح وسیعتری بازی میکند. او علاج تمام مشکلات فردی و اجتماعی را در چند قانون ساده میبیند. اتاقت را مرتب کن. صاف بایست. مثل خرچنگها مبارزه کن. این جملات، درست مثل همان تکنیکالهای سادهای است که تازهکارها را جذب میکند: «وقتی میانگین متحرک ۲۰ روزه خط ۵۰ روزه را قطع کرد، بخر». جواب میدهد، اما نه همیشه. و دقیقاً همین «نه همیشه» است که تفاوت روانشناسی سالم با بیمارگونه را نشان میدهد. کسی که این جمله را به عنوان طلسم تکرار میکند، دیر یا زود ورشکست میشود. کسی هم که قوانین پیترسون را به عنوان کتب مقدس اجرا میکند، به جای آزادی، در زندان جدیدی از نظمهای خشک گرفتار میآید.
بزرگترین اشتباه پیترسون، این است که ریشه مشکلات انسان مدرن را در «بینظمی» میبیند. او میگوید اتاقت را مرتب کن، زندگی ات مرتب میشود. صاف بایست، احترام میبینی. قوانین را رعایت کن، به آرامش میرسی. اما واقعیت این است که مشکلات انسان امروز، فقط در بینظمی سطحی نیست. بیخانمانی، فقر، تورم، تحقیر اجتماعی، نابرابری، و بحران معنا، چیزی نیست که با مرتب کردن اتاق حل شود.
در روانشناسی معاملات هم یک اشتباه رایج وجود دارد: بیشازحد سادهسازی. معاملهگر تازهکار فکر میکند با یادگیری یک فرمول ساده، میتواند بازار را شکست بدهد. همین توهم، او را به سمت گوروهایی میکشاند که ادعای کشف «سوپراستراتژی» را دارند. در همین نقطه است که ورشکستگی رقم میخورد. همین توهم، دنبالهروان پیترسون را هم به جای آزادی، به سوی یک ذهنیت بسته و جزماندیش سوق میدهد.
پیترسون در ویدیوهایش مدام از «قهرمان»، «نظم»، «مقابله با هرجومرج» حرف میزند، اما هیچوقت نمیگوید که قهرمان واقعی کسی است که میتواند در هرجومرج خلاقیت داشته باشد، نه اینکه مثل یک سرباز، فرمانبردار نظم خشک باشد. درست مثل یک معاملهگر حرفهای که میداند بازار هیچوقت کاملاً قابل پیشبینی نیست و او باید با عدم قطعیت زندگی کند، نه اینکه همه چیز را زیر یک فرمول بریزد. بازار با هرجومرج خودش زنده است. کسی که از هرجومرج میترسد و به نظم خشک پناه میبرد، در بازار دوام نمیآورد.
و تازه جالب اینجاست که خود پیترسون دقیقاً همان چیزی را نکرد که به دیگران توصیه میکند. او به اعتیاد شدید به بنزودیازپینها دچار شد و نزدیک بود بمیرد. آیا این همان استاد روانشناسی است که بنا بود «نظم» را به ما یاد بدهد؟ درست مثل تحلیلگری که نسخه مدیریت ریسک میدهد اما خودش تمام سرمایهاش را در یک معامله میبازد.
جردن پیترسون یک چیز را خوب بلد است: حرف زدن با لحن قاطع در فضایی که همه سرگردانند. او برای مردانی که حس میکنند پدر ندارند و همه چیز از کنترل خارج شده، یک «پدر جایگزین» ساخته است. پدری که میگوید همه چیز دست خودت است، کافی است اتاقت را مرتب کنی و صاف بایستی.
اما واقعیت تلخ است. اتاق مرتب، گرسنگی را درمان نمیکند. صاف ایستادن، تحقیر اجتماعی را از بین نمیبرد. قوانین خشک، آزادی نمیآورند. همانطور که هیچ استراتژی قطعی در معاملات، تو را از ضرر و اشتباه مصون نمیکند، هیچ ۱۲ قانون جادویی هم نمیتواند جای فکر کردن و مسئولیتپذیری واقعی را بگیرد.
نسل گمشده به یک پدر قلابی نیاز ندارد. به یک آینه نیاز دارد. آینهای که بدون قضاوت، بدون نسخه پیچیدن، نشانش بدهد کجاست. پیترسون این آینه نیست. او فقط یک سراب است در بیابان سرگردانی. و وظیفه هر کدام از ما این است که به جای دنبال کردن این سرابها، بپذیریم که دنیا جای پیچیدهای است و هیچ قانون سادهای نمیتواند همه مشکلات را یکباره حل کند. بازار جای پیچیدهای است، زندگی هم جای پیچیدهای است. کسی که ادعای سادگی دارد، یا شارلاتان است یا خودش هم نفهمیده چه میگوید.
تحلیلگران معتقدند خودروسازان چینی که در سالهای اخیر با سرعت داشتند در بازار خاورمیانه با…
صنعت لیزینگ ایران در ۱۱ ماهه منتهی به اسفند ۱۴۰۳، عملکردی قابل قبول و فراتر…
دوربین، سنگینترین وسیلهای است که یک انسان میتواند حمل کند چون وزن تمام غصههایی که…
صنعت سنگآهن ایران در ۱۱ ماهه منتهی به اسفند ۱۴۰۳، یکی از درخشانترین دورههای رشد…
صنعت فولاد و آهن ایران در ۱۱ ماهه منتهی به اسفند ۱۴۰۳، عملکردی دوگانه و…
صنایع شیمیایی متنوع ایران در ۱۱ ماهه منتهی به اسفند ۱۴۰۳، یکی از درخشانترین دورههای…