رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

دلایل ناتوانی ایران در ثروت‌آفرینی 

۱۴۰۵-۰۵-۲۴ ۰۱:۵۸ modir 0
اشتراک‌گذاری:
در خاورمیانه، کمتر کشوری می‌توان یافت که هم‌زمان با ایران، این‌همه توان صنعتی و مهندسی را در خود جای داده باشد. از فولاد، مس، آلومینیوم و پتروشیمی گرفته تا خودرو، لوازم خانگی، تراکتور، ماشین‌آلات صنعتی، توربین، ژنراتور، ترانسفورماتور، تجهیزات نفت‌وگاز، پالایشگاه و نیروگاه؛ ایران نه‌تنها مواد اولیه دارد، بلکه توان ساخت و مهندسی را نیز در اختیار دارد. اما تناقض تلخ اینجاست که با وجود این‌همه منابع، مهندس، کارخانه و بازار ۹۰ میلیونی، اقتصادی مانند ترکیه با منابع بسیار کمتر و عربستان با تنوع صنعتی پایین‌تر، GDP و ثروت بیشتری ساخته‌اند. چرا؟ در این گزارش تحلیلی، نگاهی داریم به چالش‌های ساختاری اقتصاد ایران که باعث شده توانایی در «ساختن» به توانایی در «خلق ثروت» تبدیل نشود. در ادامه، این گزارش تفصیلی را مرور می‌کنیم.

به گزارش سرمایه فردا، ایران ظرفیت صنعتی دارد، ولی بخش بزرگی از این ظرفیت زیر ۵۰ یا ۶۰ درصد کار می‌کند. کارخانه ساخته‌ایم، اما یا مواد اولیه ندارد، یا برق و گازش قطع می‌شود، یا سرمایه در گردش ندارد، یا محصولش بازار صادراتی ندارد. داشتن کارخانه به‌تنهایی ثروت نمی‌سازد. کارخانه باید سودده، رقابتی، پربازده و متصل به بازار جهانی باشد. اما قیمت‌گذاری دستوری، بخش بزرگی از صنعت را فلج کرده است. خودروساز زیان می‌دهد، پول قطعه‌ساز را دیر می‌دهد، نیروگاه انگیزه سرمایه‌گذاری ندارد، تولیدکننده مجبور است زیر قیمت اقتصادی بفروشد و سودی که باید صرف توسعه و تحقیق شود، از بین می‌رود.

تورم مزمن و بی‌ثباتی ارز، محاسبه اقتصادی را نابود کرده است. وقتی بنگاه نمی‌داند مواد اولیه، ارز، نرخ بهره و هزینه تولید سه ماه دیگر چقدر است، طبیعی است که سرمایه به‌جای کارخانه و فناوری، برود سمت ملک، طلا، دلار و سوداگری. این یعنی منابع مالی از جایی که می‌تواند ثروت خلق کند، به سمت جایی که فقط ارزش را حفظ می‌کند، هدایت می‌شوند.

تحریم فقط فروش نفت را نزده؛ انتقال پول، بیمه، حمل‌ونقل، واردات ماشین‌آلات، خرید فناوری، تأمین قطعات و صادرات را هم گران و پرریسک کرده است. ایران شاید یک توربین یا ماشین‌آلات خوب بسازد، اما وقتی نتواند فاینانس، ضمانت بانکی، خدمات و قرارداد بلندمدت بدهد، در بازار جهانی شکست می‌خورد. ما محصول می‌سازیم، اما کمتر اکوسیستم تجاری ساخته‌ایم. دنیا فقط خودرو و توربین نمی‌فروشد؛ برند، نرم‌افزار، خدمات پس از فروش، قطعه یدکی، لایسنس، تعمیرات و قرارداد ۲۰ ساله می‌فروشد. بخش بزرگی از سود واقعی دقیقاً همین‌جاست.

 مدیریت دولتی و نظام بانکی؛ تخصیص ناکارآمدی

مدیریت دولتی و شبه‌دولتی هم مشکل دیگری است. خیلی از بنگاه‌های بزرگ بر اساس بهره‌وری و بازده سرمایه اداره نمی‌شوند؛ حفظ اشتغال سیاسی، پروژه تکلیفی، مدیر سفارشی، قیمت مصنوعی و خرید رانتی بر منطق اقتصادی غلبه می‌کند. نظام بانکی هم به‌جای تأمین نوآوری، اغلب زیان را تمدید می‌کند. شرکت ناکارآمد به‌خاطر نفوذ و اهمیت سیاسی دوباره تسهیلات می‌گیرد، اما شرکت کوچک فناور و صادراتی ممکن است سرمایه نگیرد. یعنی پول به پربازده‌ترین فعالیت نمی‌رود؛ به پرنفوذترین فعالیت می‌رود.

انرژی ارزان هم برای ما مزیت پایدار نساخته است. وقتی برق و گاز را خیلی ارزان می‌دهی، انگیزه بهینه‌سازی و سرمایه‌گذاری از بین می‌رود. نتیجه این می‌شود که کارخانه انرژی ارزان دارد، ولی تابستان برق ندارد و زمستان گاز. بازار بسته و حمایت دائمی هم کیفیت جهانی نمی‌سازد. وقتی تولیدکننده مطمئن است مشتری داخلی انتخاب دیگری ندارد، فشار کمتری برای کاهش هزینه، طراحی بهتر، کیفیت بالاتر و تحویل به‌موقع حس می‌کند.

مهاجرت نیروی متخصص و فرار سرمایه هم ضربه آخر است. ماشین‌آلات بدون مهندس، مدیر، طراح، برنامه‌نویس و تکنسین ماهر، فقط آهن و بتن‌اند. حتی رشد فروش شرکت‌ها هم همیشه به معنی خلق ثروت نیست. فروش ریالی ممکن است سه برابر شود، ولی اگر ارز و مواد اولیه هم سه برابر شده باشند و تیراژ ثابت مانده باشد، رشد واقعی اتفاق نیفتاده.

 ناتوانی در تبدیل ساختن به بهره‌وری

مشکل ایران «ناتوانی در ساختن» نیست؛ ایران خیلی چیزها را می‌تواند بسازد. مشکل، ناتوانی در تبدیل ساختن به بهره‌وری، صادرات، سود، سرمایه‌گذاری مجدد و درآمد سرانه است. ترکیه شاید نفت و گاز و مس ایران را نداشته باشد، اما کارخانه‌اش برای بازار اروپا تولید می‌کند و مجبور است کیفیت، قیمت و زمان تحویل جهانی داشته باشد. عربستان هم درآمد منابعش را با سرمایه، فناوری، زیرساخت و اتصال مالی جهانی ترکیب کرده است. ما کارخانه داریم، مهندس داریم، بازار داریم، انرژی و معدن هم داریم؛ چیزی که کم داریم، ثبات اقتصادی، رقابت واقعی، مالک پاسخگو، نظام بانکی سالم، قیمت‌گذاری منطقی، تجارت آزادتر، برند جهانی و اتصال به زنجیره ارزش دنیاست.

خودروساز فقط یک کارخانه نیست؛ انتهای یک زنجیره بزرگ صنعتی است. وقتی ایران‌خودرو یا سایپا یک خودرو تولید می‌کند، پشت آن ده‌ها صنعت درگیر می‌شوند؛ فولاد برای ورق بدنه، پتروشیمی برای پلاستیک و پلیمر، مس برای سیم‌کشی، آلومینیوم برای قطعات سبک، شیشه، لاستیک، باتری، قطعه‌سازی، ماشین‌سازی، رنگ، الکترونیک و حتی حمل‌ونقل و خدمات فنی. ما برای اینکه در کوتاه‌مدت خودرو ظاهراً کمی ارزان‌تر به دست مردم برسد، قیمت کارخانه را دستوری پایین نگه داشتیم. اما چون تولید کمتر از تقاضا بود، خودرو در بازار آزاد گران‌تر فروخته شد و فاصله قیمت کارخانه و بازار تبدیل شد به رانت. بعد هم برای تقسیم همین رانت قرعه‌کشی راه افتاد؛ یعنی به‌جای اینکه خودرو یک کالای عادی باشد، تبدیل شد به بلیت شانس. کسی که برنده می‌شد، گاهی بدون هیچ تولید و زحمتی از اختلاف قیمت کارخانه و بازار سود می‌کرد، اما خودروساز همان خودرو را با زیان می‌فروخت.

نتیجه این شد که پولی که باید داخل شرکت می‌ماند و صرف توسعه می‌شد، به جیب دلال و برنده قرعه‌کشی رفت. خودروساز بدهکار شد، پول قطعه‌ساز را دیر پرداخت کرد، قطعه‌ساز هم برای خرید مواد اولیه و پرداخت حقوق گرفتار شد و کل زنجیره به‌جای رشد، فقط سعی کرد زنده بماند. وقتی خودروساز سود و جریان نقدی نداشته باشد، دیگر نمی‌تواند روی موتور جدید، گیربکس بهتر، پلتفرم مدرن، ایمنی، کاهش مصرف سوخت، خودرو برقی، کیفیت مونتاژ و تحقیق‌وتوسعه سرمایه‌گذاری کند. از تأمین‌کننده هم محصول پیشرفته‌تر نمی‌خواهد، چون اولویت‌اش فقط این است که خط تولید نخوابد. در نتیجه فولادساز هم انگیزه کمتری برای تولید ورق‌های پیشرفته و مقاوم خودرویی دارد، پتروشیمی سراغ گریدهای مهندسی و باکیفیت‌تر نمی‌رود، قطعه‌ساز ماشین‌آلاتش را نوسازی نمی‌کند و صنایع مس، آلومینیوم، لاستیک، شیشه و الکترونیک هم بازار بزرگی برای توسعه پیدا نمی‌کنند.

سودآوری به‌تنهایی کافی نیست. اگر خودروساز انحصاری باشد، ممکن است سود کند ولی باز هم کیفیت را بالا نبرد. خودروساز باید هم سودآور باشد، هم در برابر واردات، خودروساز خصوصی و استانداردهای سخت‌گیرانه رقابت کند. در فضای رقابتی، اگر کیفیت پایین باشد یا قیمت بالا برود، مشتری سراغ رقیب می‌رود و شرکت برای بقا مجبور می‌شود روی تحقیق و توسعه، کاهش هزینه، ایمنی و کیفیت کار کند. در چنین فضایی، رقابت فقط بین دو خودروساز نبود؛ فولادساز برای ورق بهتر، پتروشیمی برای پلیمر بهتر، قطعه‌ساز برای قطعه دقیق‌تر و ماشین‌ساز برای خط تولید پیشرفته‌تر با هم رقابت می‌کردند.

ما خودرو را واقعاً ارزان نکردیم؛ فقط قیمت کارخانه را سرکوب کردیم و هزینه واقعی آن را به شکل رانت، قرعه‌کشی، زیان انباشته، بدهی بانکی، افت کیفیت و عقب‌ماندگی صنعتی به کل کشور تحمیل کردیم. این فقط یک نمونه از یک بحران بزرگ‌تر است؛ بحران ناتوانی در تبدیل توانایی‌های صنعتی به ثروت ملی. ایران از نظر صنعتی فقیر نیست؛ از نظر حکمرانی اقتصادی، بخش بزرگی از ثروتش را هدر می‌دهد.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *