دولت رفاه، نفت و یارانه پنهان

به گزارش سرمایه فردا، نروژ کشور کمجمعیتی است که درآمد بالایی از نفت و گاز دارد، اما پول نفت را مستقیماً خرج حقوق، یارانه و هزینههای روزمره نکرد. درآمد نفت را وارد صندوق ثروت ملی کرد و آن را در سهام، اوراق قرضه، املاک و داراییهای کشورهای مختلف سرمایهگذاری کرد. یعنی یک دارایی تمامشدنی زیر زمین را به یک سبد مالی مولد تبدیل کرد و بهجای خوردن اصل سرمایه، عمدتاً از بازده آن استفاده کرد تا نسل آینده نیز از ثروت نفت سهم داشته باشد. البته آموزش، درمان و تأمین اجتماعی نروژ فقط با نفت اداره نمیشود؛ مالیات بالا، اشتغال گسترده، بهرهوری و اقتصاد رقابتی نیز نقش اساسی دارند. هنر نروژ این بود که درآمد موقت نفتی را به تعهد دائمی و غیرقابلتأمین تبدیل نکرد.
دولت رفاه بدون پشتوانه، بحران بدهی
بسیاری از کشورهای اروپایی منابع نفتی نروژ را نداشتند. با پیرشدن جمعیت، افزایش هزینه بازنشستگی و درمان و کاهش نسبت شاغلان به بازنشستگان، تعهدات دولت رفاه و صندوقهای اجتماعی بزرگتر شد؛ بدون اینکه همیشه درآمد پایداری متناسب با آن ایجاد شود. در نتیجه، برخی دولتها برای حفظ مزایا مجبور شدند مالیات را افزایش دهند، اوراق بفروشند یا بدهی بیشتری ایجاد کنند. فروش اوراق ذاتاً بد نیست؛ اگر با آن نیروگاه، راهآهن، آموزش یا زیرساخت مولد ساخته شود، نسل آینده در کنار بدهی یک دارایی نیز تحویل میگیرد. اما وقتی بدهی برای حقوق جاری، یارانه مصرفی، بازنشستگی زودهنگام، کسری صندوقهای بازنشستگی و وعدههای انتخاباتی خرج شود، نسل فعلی رفاه خود را با قبضی تأمین کرده که نسل آینده باید پرداخت کند.
نمونه واضح شکست تعهدات بدون پشتوانه را در ایران دوره احمدینژاد دیدیم. کشور با درآمد تاریخی نفت روبهرو بود، اما بخش بزرگی از آن بهجای تبدیلشدن به صندوق بیننسلی، زیرساخت مولد و دارایی خارجی، صرف واردات، بودجه جاری، یارانه، تسهیلات تکلیفی و طرحهای توزیعی شد. با یک درآمد موقت نفتی، هزینهها و تعهدات دائمی ایجاد شد. وقتی درآمد نفت کاهش یافت و تحریمها شدیدتر شد، این تعهدات حذفشدنی نبودند؛ بنابراین کسری بودجه، فشار به بانکها، رشد نقدینگی و تورم جای پول نفت را گرفت. یعنی نسل آن دوره فقط درآمد نفت خودش را مصرف نکرد؛ بخشی از قدرت خرید و منابع نسل آینده را نیز از طریق تورم، بدهی، صندوقهای بازنشستگی ناتراز و تعهدات مالی پیشخور کرد.
مصرف جاری در برابر ثروت ماندگار
تفاوت نروژ و ایران فقط میزان درآمد نفت نبود؛ نروژ نفت را به ثروت ماندگار تبدیل کرد، اما ما بخش بزرگی از آن را به مصرف جاری و تعهدات ماندگار تبدیل کردیم. پس سؤال اصلی این نیست که «دولت رفاه خوب است یا بد؟» سؤال اصلی این است که پول آن از کجا میآید و آیا این تعهدات در دهههای آینده هم قابلپرداخت هستند یا نه. اگر رفاه از مالیات پایدار، اشتغال، بیمهپردازی، بهرهوری و بازده سرمایه تأمین شود، قابلدوام است؛ اما اگر از نفت موقت، چاپ پول، فروش دارایی و بدهی برای هزینههای جاری تأمین شود، اسمش رفاه نیست؛ پیشخورکردن آینده است.
وقتی از یارانه پنهان صحبت میکنیم، ذهن همه به سمت بنزین مردم میرود؛ اما یارانه پنهان فقط برای مصرفکننده نیست، بخشی از آن در زنجیره تولید هم وجود دارد. ارزش فرصت صادراتی هر مترمکعب گاز حدود ۴۵ هزار تومان است، اما برخی صنایع آن را حدود ۱۲ تا ۱۶.۵ هزار تومان دریافت میکنند. یعنی برای هر مترمکعب، ۲۸ تا ۳۳ هزار تومان تخفیف دریافت شده است. این فقط گاز است! برق صنعتی نیز در بسیاری از موارد با نرخی بهمراتب پایینتر از ارزش صادراتی برق محاسبه میشود. گازوئیلی که ارزش آن دهها هزار تومان است، با قیمتهای چند صد تومانی در اختیار ناوگان حملونقل قرار میگیرد. به زبان ساده، وقتی یک محصول صادراتی از کشور خارج میشود، فقط فولاد، متانول یا سیمان صادر نشده است؛ بخشی از گاز ارزان، برق ارزان، گازوئیل ارزان و منابع متعلق به همه مردم ایران نیز همراه آن از کشور خارج شده است.
انرژی ارزان، بهرهوری صفر
مشکل این نیست که صنعت یارانه دریافت میکند؛ تقریباً همه کشورهای جهان از صنایع خود حمایت میکنند. مشکل آنجاست که این حمایت الزاماً به خلق ارزش افزوده و رقابتپذیری منجر نشده است. وقتی انرژی تقریباً رایگان باشد، چرا باید کارخانه میلیاردها تومان صرف نوسازی تجهیزات، کاهش مصرف انرژی، تحقیق و توسعه و تولید محصولات پیشرفتهتر کند؟ چرا باید از صادرات مواد خام و نیمهخام به سمت محصولات با فناوری بالاتر حرکت کند؟ نتیجه این سیاست را سالهاست میبینیم؛ صادرات شمش بهجای قطعات صنعتی، صادرات متانول خام بهجای محصولات پاییندستی، و صادرات محصولاتی که بخش مهمی از مزیت آنها نه فناوری و بهرهوری، بلکه انرژی و حملونقل یارانهای است.
اگر قیمت انرژی بهتدریج به قیمتهای واقعی نزدیک شود و همزمان قیمتگذاری دستوری و موانع تولید حذف شوند، کارخانهها ناچار خواهند شد به سمت محصولات با ارزش افزوده بیشتر حرکت کند. آن زمان مزیت رقابتی شرکتها از «گاز و برق ارزان» به «فناوری، بهرهوری و نوآوری» تغییر خواهد کرد. منابع نفت و گاز کشور متعلق به ۹۰ میلیون ایرانی است. اگر قرار است این منابع مصرف شوند، باید چندین برابر ارزش خود، ثروت، اشتغال تخصصی، فناوری و صادرات پایدار برای کشور خلق کنند؛ نه اینکه نفت، گاز، برق و یارانههای پنهان را تنها با یک مرحله فرآوری ساده و با نام «صادرات کالا» از کشور خارج کنیم.
به نظرم یکی از مهمترین وظایف سیاستگذار، سودآور و به شدت رقابتی کردن چند صنعت پیشران اقتصاد است؛ برق و نیروگاهها (مخصوصاً تجدیدپذیرها و سیکل ترکیبی)، خودرو، لوازم خانگی و ساختمان. اینها فقط چند صنعت معمولی نیستند، بلکه تقاضاکننده دهها صنعت دیگرند. وقتی یک نیروگاه خورشیدی ساخته میشود، فقط برق تولید نمیکند؛ برای مس، کابل، ترانسفورماتور، فولاد، آلومینیوم، تجهیزات برقی، اینورتر، شیشه و پیمانکاران تقاضا ایجاد میکند. وقتی نیروگاه سیکل ترکیبی ساخته میشود، پای توربین، ژنراتور، بویلر، تجهیزات کنترلی، پست و شبکه انتقال برق هم به میان میآید. مهمتر اینکه برق، زیرساخت تولید همه صنایع دیگر است.
خودرو و لوازم خانگی؛ زنجیرهای از صنایع
در خودرو هم داستان مشابهی وجود دارد. اگر صنعت خودرو رقابتی و سودآور شود، فقط خودروساز منتفع نمیشود. تقاضا برای فولادهای پیشرفته، آلومینیوم، مس، پلیمرهای مهندسی، لاستیک، شیشه و هزاران قطعه دیگر ایجاد میشود. لوازم خانگی هم به همین شکل، صنایع ورقهای فولادی، کمپرسورها، موتورهای الکتریکی و پلیپروپیلن را به حرکت درمیآورد. ساختمان هم فقط سیمان و میلگرد نیست؛ دهها صنعت از کابل و تجهیزات برقی گرفته تا شیشه، آسانسور، لوله و تاسیسات از آن منتفع میشوند.
برای همین معتقدم آزادسازی قیمت به تنهایی کافی نیست. آزادسازی باید همراه با رقابت باشد. بازار برق باید آنقدر جذاب و سودآور باشد که سرمایهگذار برای ساخت نیروگاه با یکدیگر رقابت کنند. خودرو و لوازم خانگی باید واردات آزاد و رقابت واقعی داشته باشند تا شرکتها مجبور شوند بهرهوری و کیفیت خود را بالا ببرند، نه اینکه پشت دیوار تعرفه و قیمتگذاری دستوری پنهان شوند. اگر این صنایع به شدت رقابتی، سودآور و جذاب برای سرمایهگذاری شوند، سرمایه به سمت تولید حرکت میکند و اثر آن به صورت آبشاری به دهها صنعت دیگر میرسد. گاهی فکر میکنم مهمترین وظیفه سیاستگذار این نیست که خودش تولید کند؛ بلکه باید بازاری بسازد که تولید، آنقدر جذاب باشد که سرمایه برای ورود به آن صف بکشد. آن روز است که رشد اقتصادی، اشتغال، درآمدهای مالیاتی و توسعه صنعتی به صورت پایدار و از دل بخش خصوصی شکل میگیرد.
